Showing posts with label سیامک مهر. Show all posts
Showing posts with label سیامک مهر. Show all posts

15 October 2008

با خرمردرند های سایت "سکولاریزم نو (!)" آشنا شوید که خیلی ( بیشتر از نسل سروش و کدیور و امثالهم) "مدرنند" و گویی بچه گول می زنند


این روزها یک گروه و دسته و نحله و فرقهء فکری دیگری از اسلامفروشان پیدا شده اند که هم خیلی ( بیشتر از نسل سروش و کدیور و امثالهم) مدرنند(!) و هم درعین سادگی و صداقت ظاهری گفتارشان، خرمردرندند. این گروه به دلیل اینکه یخ نواندیشان دینی و روشنفکران دینی و ملی- مذهبی ها به مانند اصلاح طلبان در جامعه نگرفت و همگان آنها را هم در نظر و هم در عمل، دم و دنبالهء مافیای روحانیت و آخوندها و حکومتیان می شناسند، با تصویر چهره ای لائیک و سکولار از خود، همان متاع گندیده و تاریخ مصرف گذشته را در بسته بندی جدیدی عرضه می کنند. آنهم در پیشخوان نشریات و سایت هایی که مدعی روشنگری هستند.
آدرس هم می دهم:
می توانید با جستجو ذیل نام هایی چون حسین میرمبینی و سلامت کاظمی در سایت سکولاریسم نو با گوشه ای از اندیشه های این قماش اسلامفروشان آشنا شوید.


نسل سوم اسلام فروشان

سیامک مهر


این روزها یک گروه و دسته و نحله و فرقهء فکری دیگری از اسلامفروشان پیدا شده اند که هم خیلی ( بیشتر از نسل سروش و کدیور و امثالهم) مدرنند(!) و هم درعین سادگی و صداقت ظاهری گفتارشان، خرمردرندند. این گروه به دلیل اینکه یخ نواندیشان دینی و روشنفکران دینی و ملی- مذهبی ها به مانند اصلاح طلبان در جامعه نگرفت و همگان آنها را هم در نظر و هم در عمل، دم و دنبالهء مافیای روحانیت و آخوندها و حکومتیان می شناسند، با تصویر چهره ای لائیک و سکولار از خود، همان متاع گندیده و تاریخ مصرف گذشته را در بسته بندی جدیدی عرضه می کنند. آنهم در پیشخوان نشریات و سایت هایی که مدعی روشنگری هستند.

آدرس هم می دهم: می توانید با جستجو ذیل نام هایی چون حسین میرمبینی و سلامت کاظمی در سایت سکولاریزم نو با گوشه ای از اندیشه های این قماش اسلامفروشان آشنا شوید. http://www.newsecularism.com
(لازم به توضیح است که منظور این قلم از نسل سوم، فاصلهء فکری است نه سنی. ضمناً موضع گیری نگارنده کلی است و صرفاً به نوشته های این دو شخص نامبرده نمی پردازد.)

این قبیل اسلامبارگان نه با نظریه پردازی های غلوآمیز و نه با ادبیاتی شبه روشنفکری و یا استدلالهای پیچیده و شبه علمی و سفسطه و مغالطه( نظیر کارهای سروش و ملکیان و طباطبایی یعنی نسل دوم اسلامفروشان) که با زبانی منعطف و صمیمی، تصویر خاکریزی مابین خود و آخوندها ترسیم می کنند و نشان می دهند که هیچ مشکلی و مخالفتی حتا با برافتادن رژیم اسلامی ندارند، اما تا آنجایی که مطمئن شوند بیضهء اسلام در هرصورت محفوظ و ماندگار خواهد ماند. ایشان بسیار زیرکانه ما را به تسلیم و سازش با اهریمن دعوت می کنند.

گویی بچه گول می زنند. آنچه از چاه های چمکران تراوش می کند را خرافه می دانند، بسیاری از احادیث و روایات را چرند می خوانند، امام پردازی و مقدس بازی های افراطی شیعه را مسخره می کنند، ولی هرآنچه از غار حرا به بیرون تخلیه شده را علم محض می شمارند. وحی و جن و جبرئیل و معراج و شق القمر و بهشت و جهنم و حوری وغلمان و هزار یاوه و مهمل دیگری خرافه نیست، اما هالهء نور احمدی نژاد و دولت و مدیریت امام زمان خرافه است!

یکی از شگردهای ایشان مثلاً این است که در مقابل نام های محمد و امامان و علی و حسن و حسین، در عوض قراردادن آن صاد و عین مرسوم و سنتی بلافاصله می آورند: « که درود بر او باد» و یا گاهی با خرج کردن از جیب خدا می گویند: « که درود خدا بر او باد». ما خراسانی ها در این مواقع مثلی داریم که می پرسیم: اَه نیست، بابا ریده؟ ( با پوزش) یعنی چه فرقی می کند!

اگر از دورزمان ِ دیرپایی کتاب جهالت و جنایت قرآن را در کنار شاهنامه بر سفرهء هفت سین می نهاده ایم، از وحشت شمشیر علی بوده است. اسیر چنگال آخوندهای کینه توز بودیم، به ناچار تقیه می کردیم و تصمیم و تمهیدی برای نجات جان خویش و حفظ هویت ایرانی و پاسداری از فرهنگ و زبان فارسی بوده است. امروز اما این پیشنهاد از خرمردرندی شما اسلامفروشان است. اسلامنوازی شما از تربیت انگلیسی و تحصیلات استعماری شماست، حتا اگر خود بی خبر باشید.

ما ایرانیان در طی قرون و اعصار هرچه تلاش کردیم تا خوی نامداراگر، وحشی و تجاوزپیشهء اسلام را درمان کنیم، نشد که نشد. ما ایرانیان وقتی که الله را به خدا و خداوندگار و پروردگار و ایزد و یزدان ترجمه کردیم و چهرهء خشونتبار و خونریز و پراز آتش و عذابش را با مهر ایرانی، با فروزه های اخلاقی و نیک ایرانی، با قصیده با غزل، با کرشمه های نسخ و عشوه های نستعلیق، با کاشی های فیروزه ای، با گنبدهای طلایی، با سبزینگی ِ سرو، با بته جقه و گلابتون، باگل، با گلاب... بزک کردیم، نقاشی کردیم، نقاب در کشیدیم و در پس پشتِ پرنیان وجود ایرانی ِ خویش در نهایت تسامح و تساهل پنهانش ساختیم، به دلیل این واقعیت بود که تاب و تحمل چهرهء کریه اش را نداشتیم. ما وقتی که رُز، گل، گل گلاب را، گل محمدی نامیدیم به خاطر این بود که بتوانیم بوی گندش را تحمل کنیم!

اما هرچه رشته بودیم در تجاوز 57 پنبه شد و نشان داد که برای حفظ کیستی ایرانی خویش و به ضرورت درمان دوپارگی فکر و فرهنگ ایران، هرگز هیچ راهی به غیر از لایروبی و تخلیهء لای و لجن و رسوبات اسلامی از لایه لایهء ذهن و روان آلودهء خود وجود ندارد و ممکن نیست بتوان تغییری در جوهر اندیشهء اهریمنی اسلام و بربریت و توحش بدوی آن ایجاد کرد.

اینان خود را روشنگر و فعالیتشان را روشنگری می دانند، در صورتی که روشنگری در جامعه و فرهنگ ایران هیچ معنا و مفهومی به جز انتقاد از اسلام دربرندارد. نواندیشی دینی و روشنفکری دینی و اصلاح گری دینی و امثالهم انتقاد از اسلام نیست، ماله کشی است. در دین اینان مطابق اصلی اصولی، ناقد به قرآن کافر است. بنابر این فعالیت های فکری و نظری این نحله ذیل مفهوم روشنگری قرار نمی گیرد.

به اینان می گویم شما هرگاه از اعجاب و حیرت قیام حسین و گریستن در روضهء کربلا فارغ شدید، اندکی تخیل خود را بکار بیاندازید و تصور کنید که آن انقلاب شکوهمند و آن جمهوری اسلامی که حسین پس از پیروزی بر یزید و ابن زیاد و شمر و خولی تأسیس می کرد چه ویژگی هایی می داشت. برای احیای دین جدش چه تعداد از مخالفانش را بر بام مدرسه علوی به قتل می رساند. چه تعداد از کسانی که با وی بیعت کرده بودند را پس از کسب قدرت به نام محارب و مرتد و منافق و مفسد فی الارض و مهدورالدم و باغی با غین کشتار می کرد. چه تعداد زن و مرد را در چاله می انداخت و سنگسار می کرد. پاسداران و مجاهدین اسلامش در زندان ها به چه تعداد دختربچه با شورحسینی تجاوز می کردند و سپس به قتلشان می رساندند...

شما هرگاه از تفسیر و تأویل و تعبیر سوسیالیستی از عدالت علی فارغ شدید به این نکته نیز بیاندیشید که شبانه نان خشک به در خانهء گرسنگان بردن از فرومایگی است. امروز نیز در مناسبتهای اسلامی- در ماه رمضان و از این قبیل ایام- امامان جمعه و جماعت در خطبه های بی شرمی به حاجی بازاری های متدین توصیه می کنند که توسط نانوایی ها یکی دو روزی در سال نان رایگان به گرسنگان ببخشند. نان خشک و خالی. علی هم که برهء بریان و کوزهء شراب به در خانهء گرسنگان نمی برد.
ارتباط علی با عدالت فقط در همین حرف عین است. علی نمادش ترازو نیست. سمبل علی شمشیر است. « علی در شهر ینبع اراضی و املاک پرارزشی داشت و صاحب نخلستانی بود که سالانه چهل هزار دینار (حدود يك و نيم ميليون دلار) در آمد داشت.» *
( فعلاً کاری هم به این نداریم که اساساً لغت « عدالت» با واژهء « داد» در زبان فارسی و فرهنگ ایرانی به هیچ وجه یکسان نیست و اینهمانی ندارد.)
در نظام دوطبقهء توحیدی حتا مؤمنان فقط در ایمانشان به الله برابرند نه با یکدیگر. هنگامی که حاجی بازاری های متدین بر سردر کاخ های خود می نویسند: هوالرزاق، یعنی اینکه ما ندزدیده ایم بلکه خدا داده است. ده ها آیه نیز در توجیه و تحسین نظام دو طبقهء توحیدی و برده داری در قرآن پیداست:( نور 22- 23، شوری 19- 20، زخرف 35، نحل 71 و 75 ، نساء 32، طه 131 و ...)
برای نمونه ترجمهء آیه 75 سورهء نحل را می آوریم:« خداوند مثلی می زند بین برده ای بنده که قدرت هیچ کاری ندارد و بین کسی که از سوی خویش(خدا) به او روزی نیکویی بخشیده ایم و او از همان پنهان و آشکار می بخشد، آیا این دو برابرند؟ سپاس خداوندرا، آری بیشترینشان در نمی یابند»!

برده داری که شاخ و دم ندارد. کارگران در جمهوری اسلامی 186 هزارتومان دستمزدشان از مصوبهء وزارت کار کفاف سه وعده غذا و یک سرپناه را نمی دهد. تازه همان هم شش ماه شش ماه پرداختش به تعویق می افتد. آن بردهء باستانی و تاریخی که لااقل دغدغهء غذا و سرپناه بخور و نمیرش را نداشت، ارباب این نیازها را در همیشهء تاریخ تهیه دیده است.

اتفاقاً عسگراولادی نیز در این حرف عین با علی و عدالت وجه اشتراک دارد. او نیز در کمیتهء امداد امام اصول ایدئولوژی نظام دوطبقهء توحیدی را مو به مو پیاده و اجرا می کند، فرهنگ جادویی و گداباوری ِ صدقه را تبلیغ می کند و خود و خانواده اش غرق در لذت و عیش و نوش و نعمات و مواهبِ غارت مقدس، به ریش هرچه مستضعف است می خندند.

سمبل علی شمشیر است.( سیف الله) محمد هرگاه نیاز داشت زنجیرهای علی را می گشود و او با یک ضربت ذوالفقار سر از تن هر مخالف و دگراندیشی بر زمین می افکند. حرفهء علی که در رکاب پیامبر شمشیر می زد، کشتار کفار و مشرکین بود.

زمانی که عیسی ناصری مردمی را که برای سنگسار مریم مجدلیه گرد آمده بودند به وجدان انسانی خود رجوع داد، اگر با اسلام آشنا بود هرگز چنین خبطی نمی کرد. چون ای بسا یکی مثل علی پیدا می شد که می گفت من هم معصومم، هم مقدسم و هم باب علم هستم. تازه عقایدم را نیز بر شمشیرم حمل می کنم. آنوقت دهان ها را می بست و اولین سنگ را می انداخت.

دینکاران و اسلام فروشان مهاجم و متجاوز و وارداتی، به همراهی و همپایی و همرأیی اسلام زدگان ایرانی، آن دسته از ارزش ها و بنمایه های اخلاقی و انسانی و فروزه های نیکی چون پهلوانی و جوانمردی و ستم ستیزی که انسان ساکن در حوزهء فرهنگ ایرانی از رستم دستان انتظار دارد و در او می شناسد و اوست که حامل های اسطوره ای آن را بر دوش می کشد و نماد و نمایندگی می کند و نیز آنچه را این ملت در آرش و انوشیروان می ستوده است، دزدیده و مصادره کرده و به علی انیرانی منسوب و سنجاق و الصاق کرده اند و شترگاوپلنگی ساخته اند که محیط زیستش، طبیعت فرهنگی ایرانزمین نبوده و نیست. ما هرگز نپذیرفتیم که شیرخدا را از دغل منزه بدانیم! علی به جز ریشخندِ هویت ایرانی و ارزش ها و آیین های کهن ما، دکان پرسودی برای اسلام فروشان است و بس.

در ارتباط با دین و مذهب، به غیر از دین فروش و دین زده، به غیر از اسلام فروش و اسلام زده، به هرگونه طبقه بندی و تقسیم بندی و فاصله گذاری دیگری که معتقد بوده باشیم، عملاً و در واقعیت فریب دین فروشان را خورده ایم و با سر به درون چاه بی ته و انتهای اسلام سقوط کرده ایم. بنیادگرا، اسلام گرا، قشری، متحجر، نواندیش دینی، روشنفکر دینی و امثالهم اصطلاحاتی است که تنها به گیج کردن ما و گم کردن فهم درست ما از واقعیت فاجعه بار بختک اسلام یاری می رساند. دکان اسلام فروشان را باید تخته کرد و اسلامزدگان را درمان.

در پایان خطاب به اسلام فروشان از هر قسم و قشر و نحلهء فکری با هر نوع اسلام ناب محمدی که تبلیغ می کنند، واقعیتی را یادآوری می کنیم. حقیقت این است که من و ما و ایرانیان، نقشهء دیگری در سر می پرورانیم. سی سال سلطه و ستم حکومت اسلامی فرصت غیر قابل تکراری در اختیار ما نهاده تا تمامی اشتباهات و ندانمکاری های تاریخی خود را جبران کنیم.

ما ایرانیان تصمیم گرفته ایم که نه فقط جمهوری اسلامی، بلکه اسلام را از سرزمین خود براندازیم. در فکر آنیم که آشی برای اسلام فروشان بپزیم که یک وجب روغن رویش ایستاده باشد!

-------------------------------------------------
*(تجارب السلف- ص13) از کتاب اسلام شناسی تألیف علی میرفطروس



siamakmehr@yahoo.com
http://khakeiran.blogspot.com

26 June 2008

سیامک مهر: می بایستی نقطهء پایانی بر این آخوند بازی، آخوند نوازی و آخوندزدگی گذاشته شود


دریوزگی از دکان آخوند

سیامک مهر





به تازگی ایمیلی دریافت کردم حاوی متن استفتاء و جوابیهء آخوند منتظری در بارهء حکم ارتدادِ جبههء ملی که از سوی آخوند خمینی صادر شده بود. در این متن می خوانیم که:
با درود و سلام خدمت جناب عالی،
همان گونه که میدانید، آیت الله خمینی به دلیل برخی اختلافات سیاسی، جبهه ملی ایران را با پیشینه ای شناخته شده و مبارزاتش در راه آزادی و استقلال کشور، مرتد اعلام کردند، در حالیکه جبهه ملی در صفوف خود متدینینی از بازار همچون آقایان لباسچی و حاج مانیان را جای داده بود. دیگر همراهان جبهه ملی نیز اگر معتقد به جدایی دین از حکومت بودند و هستند، پیوسته به باور ها و اعتقادات مردم احترام گذاشته اند و این جدایی را برای حفظ ارزش های اخلاقی دینی در جامعه لازم میدانند.
پرسش من از جناب عالی این است، که آیا اصولا میشود با یک فتوا یک تشکل سیاسی را که افرادش پیرامون یک آرمان سیاسی گرد آمده اند یکسره مرتد اعلام کرد؟
آن هم تشکلی که هیچگونه تقابلی با اصول و ارزش های دینی نداشته و در میان خود ایرانیانی با یک هدف سیاسی مشترک، اما با درجات مختلف اعتقادات مذهبی و یا اعتقاد به دیگر ادیان آسمانی را جای داده است.
از حضور شما کمال تشکر را دارم
سپس آخوند منتظری در پاسخ به استفتاء و از فراز جایگاه کبریایی خویش با تجاهل به حقیقتی تاریخی در واقع هیچگونه جوابی نمی دهد:
پس از سلام، از قصد و نیت مرحوم آیت الله خمینی در مورد سوال -اگر فرضا ثابت شود- خبر ندارم. شاید مقصود ارتداد سیاسی باشد، نه ارتداد فقهی مصطلح. والله العالم. موفق باشید.
آیت الله حسین علی منتظری
اگر اندکی تخیل داشته باشیم، در متن استفتاء تصویر چهرهء مغموم و پشیمان و گردن کج درخواست کنندهء فتوا که خود را یکی از مشتریان دکان آخوند معرفی می کند به وضوح پیداست. ظاهراً با عجز و لابه می گوید: ما غلط کردیم و شکر خوردیم که به حکم قصاص اعتراض کردیم. ما مرتد نیستیم. ما چاکر خانه زادیم. بازاری هستیم و خمس و زکات و سهم امام می پردازیم. مرحمت فرموده ما را مس کنید!
حقیقتاً هم کافی است آخوند بداند که تو خمس و زکات و سهم امام را فراموش نکرده ای. بقیه مسائل خود بخود حل خواهد شد.
برای مثال اشاره به یک فاکت تاریخی بی مورد نیست:
در مقاله ای به قلم محمد قوچانی با عنوان« امام چگونه امام شد؟» در سایت شهروند امروز به تاریخ 2008-06-14 آمده است:
« آيت‌الله پسنديده برادر بزرگ امام خميني از علاقه‌مندان دكتر مصدق و دكتر شريعتي بود كه امام همواره به ايشان احترام مي‌گذاشت و دريافت‌نظر او براي امام مهم بود. گفته مي‌شود مرحوم پسنديده( در حضور امام ) و در حضور حاج احمدآقا از مراتب ديانت دكتر مصدق تعريف كرد و شهادت داد كه وي خمس و زكات و سهم امام را پرداخت مي‌كرده است.»!
بنابر این از آنجا که در استفتاء جبهه ملی به وجود بازاریان متدین( که همواره خمس و زکات و سهم امام خود را به موقع پرداخت می کنند) در میان خود اشاره رفته است، به طور اتوماتیک مراتب دیانت اعضای جبهه ملی مسجل گشته و اگرچه اظهار صریحی مبنی بر عدم ارتداد ایشان در جواب آخوند منتظری مشاهده نمی شود، ولی عاقلان دانند!

و نیز نتیجهء تلویحی این نامه نگاری از این قرار است که به آخوندها پیام می رساند مبنی بر اینکه تا سال 57 سفره ای پهن بود و مثلث شیخ و شاه و بازار می خوردند و پدر رضا، پسر رضا، نوه رضا، پس یا امام رضا گور بابای هرکی نارضا! اما اشتباه تاریخی آخوندها، ایشان را به دردسری دچار کرد و در مخمصه ای انداخت که حال امثال این گروه قادرند روحانیت و دکان اسلامشان را از ورشکستگی و هزیمت و انحلال و اضمحلال نجات دهند. تفاوتش تنها در این است که در آن مثلث ما( رئیس جمهور) جای خالی شاه را پر می کنیم و با یک ارتجاع و بازگشت محترمانه، هر کسی به کار خود مشغول می شود. دستکم تا قرنی دیگر: بازاری و سرمایه دار به سیاق سابق غارتش را بکند، روحانیت مواد مخدرش را بفروشد، کارگر نان خشکش را سق بزند، معلم و کارمند نق نقشان را بزنند، دانشجو شعارش را سر دهد، آلونک نشین سوراخ های سقف بیغوله اش را ترمیم کند... ما مسلمانیم و متدین و همهء روابط و مناسبات کهن را می توانیم به خوبی بازتولید و بازسازی و تنظیم و دوباره برقرار کنیم.

گذشته از قصهء جبهه ملی اما اینروزها گویا مراجعه به مراجع و دکاکین اسلام فروشان مُد روز شده است. بروبچه های تحکیمی چپ می روند، راست می روند سر از قم و بیوت علما در می آورند و با دستبوسی ِ آخوندهای نواندیش! به دنبال دفع افسد به فاسدند.

فعالین کمپین یک میلیون امضاء از آستان علما و فقها برای کسب اندکی از حقوق و برابری هایی که سی سال پیش از این به تمام و کمال دارا بودند و توسط همین دینکاران از آنان ربوده شد، دریوزگی می کنند.

فتوای تحقیرآمیز و طلبکارانهء همین آخوند منتظری در بارهء بهاییان گویا درسی نشد تا دیگران دریابند که شکایت از آخوند به آخوند بردن، رفت و آمد و دور باطلی است که عاقبت شما را از پای در می آورد. گیرم در عوض اینکه اموالتان را مصادره کند و شما را نفی بلد نماید و یا دست و پایتان را خلاف جهت ببرد و رهایتان کند تا جان بسپارید، در مقام موجر « حق آب و گل»ی را در موطن و زادگاه خود شما به صورت اجاره به خودتان واگذار کرد و شما را از« رأفت اسلامی که مورد تأکید قرآن و اولیای دین است» بهرمند ساخت. آنوقت شما این ننگ و زندگی تحقیرآمیز را به صورت برده و موالی تا کی و تا کجا ادامه می دهید؟

اگر نیز برخی این روش یعنی استفتاء بازی را، تاکتیکی می دانند که آخوندها را در مقابل یکدیگر قرار می دهد و به تضعیف آنها می انجامد، که باید گفت هنوز یک پیچ از پیچیدگیهای سازمان مافیایی روحانیت را هم نشناخته اند. نتیجهء همهء این مراجعات به علما، پذیرفتن زعامت و ولایت دینکاران بر ملت و حقانیت بخشیدن به دخالت های رذیلانه و سود جویانه و سلطهء روحانیون در حوزه های سیاسی و اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی است.

رژیم ولایت فقیه با حصر خانگی و مظلومیتی که برای آخوند منتظری ساخته است، یکی از شرکای خود را در موقعیتی قرار داده که معترضان و مخالفان وضع موجود را به اصطلاح عامیانه سر کار بگذارد و این توهم را ایجاد کند که وجود«آخوندِ بد و آخوندِ خوب» واقعاً واقعیتی است! همانطور که متأسفانه این ترفند و مکر و حیله در بین عوام و در افواه به درستی جا افتاده است.

فکر عوامانهء وجود آخوند بد و آخوند خوب، بیچارگان و ستم دیدگان مستأصل دستگاه ظلم و جور و جفای آخوند و اسلام را مابین چند اسلام فروش ریاکار و شیاد و شارلاتان همچون توپ بازی دست به دست و پاس پاس می کند. بعضی را گمان بر این است که آخوندهای حاشیه نشین که مستقیماً در دستگاه ولایت فقیه سمت و پست غارتگرانه ای ندارند، همان آخوند های خوبند. غافل از اینکه حتا در یک مورد سراغ نداریم که یکی از همین آخوندهای خوب، بربریت حکم سنگسار و توحش حکم قصاص و چشم درآوردن و دست و پا بریدن و تجاوز به حقوق زنان و حجاب اجباری و امثالهم را تقبیح کرده باشد.

می بایست در یک جایی نقطهء پایانی بر این آخوند بازی، آخوند نوازی و آخوندزدگی گذاشته شود.

رجوع به آخوند ها و مراجع و آیت الله های قم و مشهد و اصفهان و نجف، چه از سوی عوام بیسواد و ناآگاه و اسلام زده ای باشد که به جهت تقلید و رفع اشکالات دینی و مسئلتن مسئلتن صورت گرفته باشد و چه آنکه از طرف سیاسیون و دانشگاهیان و اصطلاحاً روشنفکران با مضمون استفتاء و رهنمود بوده باشد، در هر صورت اعترافی است از جانب افراد صغیر و ناتوان و علیل که قادر به ادارهء زندگی خود نیستند و اموراتشان بدون ولی و سرپرست سپری نمی شود.