Showing posts with label پویان انصاری. Show all posts
Showing posts with label پویان انصاری. Show all posts

13 December 2008

سلام علیکم! با شکنجه‌های فراوان نتوانستیم اقراربگیریم ، مجبور شدیم دسته‌جمعی به او تجاوز پی در پی کنیم تا به حرف در آید

یکی نیست از این ضربه خورده مغزی و یا به اصطلاح نویسنده و یا نویسندگان این کتاب، سئوال کند که آیا سندی در آرشیوهای این شکنجه‌گران امنیتی، نه فقط در ایران بلکه در تمام کشورهای استبدادی،وجود دارد، که در آن نوشته شده باشد،"ازآنجائیکه چریک فدایی را با شکنجه‌های فراوان نتوانستیم به حرف بیاوریم، مجبور شدیم دسته‌جمعی به او تجاوز پی در پی کنیم تا او به حرف در آید" و یا ..... چیزی از این قبیل؟

مگر از خائنین، انتظار دیگری هم هست!

پویان انصاری


یک لحظه در خلوت خود، تصور کنید کتابی به چاپ میرسد که عنوانش "چریک های فدایی خلق، از نخستین کنش ها تا بهمن 1357" باشد! خوب تا اینجا اشکالی ندارد، اما چه کسی آنرا نوشته است؟ باز هم مهم نیست! فرض کنید خانم یا آقایی با مشخصات زیر باشد:

نام: "مزدور"
نام خانوادگی: "جیره خوار"
شغل: "وزارت اطلاعاتی"

بازهم می ‌شود یکجوری این را قبول کرد. چرا که همه آدمها نباید دارای یک نام و نشانی مشخص بوده و یا شغلی شرافتمندانه داشته باشند! بعدش هم، ازاین حرکت نکنید که پدر ومادر بیچاره‌اش این نام را برایش انتخاب کرده‌اند.نامی است که " افتخار " داشتنش بنا به نوکری درازمدت در نظام جنایتکار جمهوری اسلامی در ایران به او داده شده است.

این کتاب از چه جهنمی بیرون آماده است؟ نگاهی به مشخصات کتاب می‌کنیم از موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی .... فکر نکنید، از موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی سوئیس یا ... بیرون آمده است! نه بابا،این موسسه ریشه در جهنم جمهوری اسلامی دارد و درست از این‌رو دارای مشخصات خاص خود است! تکلیف کتابی که از دل رژیم تبهکاری چون جمهوری اسلامی بیرون بیاید و در موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی آن تدوین شده باشد، روشن است. شک دارید؟ طی این ٣٠ سال تنها یک نمونه نشان بدهید(به خصوص در رابطه با انقلابیون و مبارزان سیاسی)که رژیم یک روده راست تو شکمش باشد که این دومی‌اش باشد. کتابی در ٩٨٤ صفحه که باید ده برابر تعداد صفحاتش، ضد و نقیض‌ها و حقه بازیهای زیرکانانه و خائنانه‌اش را در آورد و نوشت. کتابی که با زیرکی خائنانه خاص خودش،و به خیال باطلش، ارزش مبارزاتی چریکهای فدایی را زیر سئوال می‌برد و و باز هم به خیال تفکر خائنانه‌اش، سعی در لکه‌دار کردن شخصیت والای آنها، می‌کند.کتابی که از همان زمانی که شروع به خواندن آن می‌کنید به خوبی درک می‌کنید که چه گروه حرفه‌ای‌ای،آنهم از رزیلانه‌ترین نوعش،در تلاش نابودی مبارزه والای یک نسل مبارزه‌ای که در تمام شئون احتماعی آن دوره، رخنه کرده بود، هستند.

یکی نیست از این ضربه خورده مغزی و یا به اصطلاح نویسنده و یا نویسندگان این کتاب، سئوال کند که آیا سندی در آرشیوهای این شکنجه‌گران امنیتی، نه فقط در ایران بلکه در تمام کشورهای استبدادی،وجود دارد، که در آن ( مثلأ در رابطه با ایران ایران) نوشته شده باشد،"ازآنجائیکه چریک فدایی را با شکنجه‌های فراوان نتوانستیم به حرف بیاوریم، مجبور شدیم دسته‌جمعی به او تجاوز پی در پی کنیم تا او به حرف در آید و یا ..... چیزی از این قبیل؟

خیلی ساده است: وقتی نمونه‌ای از این گونه مسائل در هیچیک از این آرشیوها پیدا نمی‌شود، به همین راحتی بسیاری از اسناد دیگری که می‌تواند نقش جهنمی مامورین امنیتی را در رابطه با انقلابیون و یا پایداریهای انقلابیون را نشان دهد، وحود نداشته باشد.

در سراسر کتاب به نُدرت با شکنجه گر و شکنجه‌هایی که در زندانها به چریکهای فدایی دادند، روبرو می‌شوی، ( البته یک جایی قلم از دستشان خارج میشود و اشاره‌ای که مثلأ آثار خیلی کمی از کبودی که شاید حای یک سیلی آنهم خیلی یواش در بدن بهروز دهقانی باشد، دیده می‌شود که البته حتمأ باید آن راهم با میکروسکوب دید) .

نویسنده یا نویسندگان کتاب، برای " اثبات خائن بودن " مسعود احمدزاده، در صفحه ٣٩٩ چنین استدلال می‌کند: .... زیرا وی ( احمدزاذه) در پنجمین جلسه بازجویی که در تاریخ ١٠ مرداد ١٣٥٠ انجام شد، شماره تلفن منزل چنگیز قبادی را فاش می‌سازد .... مامورین از این محل حدود ٤٨ ساعت مراقبت می‌کنند، ولی هیچگونه رفت و آمدی را مشاهده نمی‌کنند، ....

این موجود دو پا در صفحه ٣٩٧ می‌نویسد: .. در تاریخ ٤ مرداد ١٣٥٠مسعود احمدزاده را طی عملیاتی دستگیر می‌کنند. اولأ چرا احمدزاده در همان بازجویی روز اول چیزی نگفت؟ (بگذریم از اینکه ایشان در سراسر کتاب طوری در مورد چریکها نوشته است که گویا آنها خیلی دوست داشتند زود دستگیر شوند تا بتوانند در همان بازجویی اول همه چیز را لو دهند!).

طبق آن اصلی که نویسنده کتاب هم آنرا خوب می‌داند، همیشه قرار بر این بود که اگر رفیقی به دام افتاد از ٢٤ تا ٤٨ ساعت مقاومت کند،که بقیه رفقا بتوانند "محل و یا خانه تیمی" را تخلیه کنند. طبق شواهد، مسعود از همان روز اول بازجویی به زیر شکنجه رفت. به تاریخ‌ها بار دیگر و این بار درست با چشمانی باز نگاه کُنید. (چشم خائنین باید در چنین مواقعی بسته باشد). مسعود احمد زاده به جای ٢٤ ساعت ٦ روز مقاومت کرد، و طبق نوشته کتاب زمانی اطلاعاتی در مورد محل داد که دیگر مامورین کسی را در آنجا نیافتند. یعنی چنگیز قبادی و همسرش که در آنجا با مسعود هم خانه بودند به دام مامورین نیفتادند و طبق قرار، رفقا پس از به دام افتادن مسعود سریعأ خانه را تخلیه کرده بودند. این اسمش خیانت نیست! آنچه به راستی خیانت است نوشته های نویسنده یا نویسندگان است که در خدمت ملاهای با عبا و بی عبا قرار گرفته و هجویات خود را بر روی کاغذ می‌آورند.

نویسنده یا نویسندگان در سراسر کتاب از "تصفیه درونی" که گویا چریکها به انجام رسانده‌اند مینویسد و لی باز طبق معمول یادش می‌رود که چه گفته است! در رابطه با دعوت همکاری مجاهدین بخش مارکسیستها از چریکهای فدایی در صفحه ٧٩١ و ٧٩٢ مینویسد: عقب نشینی چریکها دو علت داشت: بدنامی پیش از اندازه کودتاچیان سازمان محاهدین در محافل مبارزاتی و پرهیز از تصفیه‌های بعدی که می‌توانست موجودیت چریکها را به مخاطره افکند.

خوب ابله، تو که در سراسر کتابت مرتبأ از تصفیه درونی چریکها داد سخن داده‌ای، که مثلأ جسد فلان چریک را در کنار خیابان پیدا کردند، و تو بیمار روانی (و نه مامورین امنیتی) تفسیر می‌کنی که این جسد مثلا جنازه جمشید رودباری بوده است و از آنجائیکه در خواب دیده‌ای که او روزی به مسعود احمدزاده گفته است که بالای چشمت ابروست، یقینأ مسعود دخلش را در آورده است! اینان که تا این حد تصفیه درونی می‌کنند چرا باید به طور ناگهانی با توجه به "بدنامی مجاهدین بخش مارکسیستی" از امکان بروز تصفیه بترسند؟

همانطور که گفتم سراسر این کتاب سرشار از تحریف و تلاش برای لکه‌دار کردن شخصیت انقلابی چریکهای فدایی است. اما باور کنید که نفس انتشار چنین کتابی در خود حقانیت مبارزه چریکها را ثابت کرده و خشم انسان‌های آزادیخواه و سیاسی را با هر مرام و مسلکی که باشنند، علیه خائنین، بیشتر و بیشتر باز می‌کند. ما باید با سعی و کوشش مبارزات خودمان را به اشکال گوناگون افزایش دهیم. باشد روزیکه چهره این نوکران رژیم‌های جنایتکار، برای مردم دربندمان آشکار شود.

12 دسامبر ٢٠٠٨ - استکهلم
pouyan49@yahoo.se

29 August 2008

و آنگاه، صفحۀ سفید به صدا در آمد: شاید گُناه من آن بود که زیر قلم شماها خورد شدم و دمی نیاوردم


و آنگاه، صفحۀ سفید به صدا در آمد!


- پویان انصاری -

ماه شهريور است، ماه سياه، ماه خون، ماه قتل‌عام انسان‌ها،

ماهی که رژيم جنایت کار جمهوری اسلامي در ایران،

یکی از بزرگترين و خوفناکترین جنايت تاريخ بشريت را رقم زد.

"قتل عام هزاران انسان ِ بي گناه، فقط ، به جُرم آزادیخواهی"

همه به دار آويخته شدند، زندان‌ها خالي شد. باور نکردني بود،

اما در نظام قرون وسطايي رژيم جمهوری اسلامي، اين جنايت رُخ داد،

و من خسته و تنها، قلم در دست، به صفحه سفید خیره شدم!

با خودم خیلی کلنجار رفتم !

به خودم گفتم: از کجا شروع کنم؟

ناگهان زمزمه ای می‌شنوم!

گویا صدا، از صفحه ِ سفید است!

بله درست است، این صدا، از صفحه ِ سفید ِ کاغذ است!

آنگاه، صفحه سفید به صدا در آمد!

بس است، چه می‌خواهی بنویسی؟

چقدر به شما امکان دادم که هر چه دلتان می خواهد بنویسید.

زیر بار ِ نوشته های شما مچاله شدم

چه فحش ها، ناسزاها، تهمت ها و افتراها که از

جاسوس و اطلاعاتی گرفته

تا مبارز، آزادیخواه، دوست،رفیق انقلابی،و... تحمل کردم.

ترا به جان هر کس که دوست داری بس است.

چه می‌خواهی بنویسی؟

حتمأ میخواهی با ٣٠ سال از حکومت جنایتکار اسلامی،

می‌گذرد، شروع کنی؟

صفحه سفید با صدایی توام با لرزش و فریاد، ادامه داد:

می‌دانم! می‌دانم! پیام تو، پیام هزاران عاشق ِ

خفته به خون، برای آزادیست.

من ترا دوست دارم و اسیر تو هستم،

عاشقی هستم که نه فقط فشار قلم تو،

بلکه هزاران عاشقان راه آزادی را بروی خود لمس کردم،

جان بی نفسم را به هزار نغمه آزادی تو بروی خود لمس کردم،

ولی راستی، هیچ از خود سئوال کردی،

در کدامین موضوع، نوشته ترا به روی خود،

به دیگران نشان ندادم!؟

من عاشقانه شما ها را دوست دارم،

کلامتان را می پرستم

ولی این پیغام شماها به کیست!؟

شاید گُناه من آن بود که زیر قلم شماها خورد شدم و دمی نیاوردم!

ولی اکنون فریاد می زنم:

این چه حکومتی است که همه از جنایت آن، می‌دانند!

از شهر، تا ده،

از قشر روشنفکر تا مردم کپرنشین،

از فرد معمولی تا مبارز سیاسی و کمونیست .....

همه و همه، می‌دانند اینها چه جانوران وحشی هستند که

به هیچ چیز رحم نمی‌کنند همه چیز را ویران کردند،

آری، همه می‌دانند! چه چیزی می‌خواهی بنویسی؟

چقدر .... آیا بس نیست ؟

چقدر از جنایت این رژیم می‌نویسی؟

چقدر افشاگری؟ چقدر.... آیا کافی نیست؟

از سنگسار

از شکنجه و اعدام

از فحشا

یا از گرسنگی فلاکت مردم ....

از چی می‌خواهی بنویسی که

بر روی من نوشته نشده است و من، نمی‌دانم !؟

تو ای انسان، از چی، می‌خواهی بنویسی؟

که من آنرا بر روی خود تحمل نکرده باشم؟

آیا از خود سئوال کردی که چرا با این همه جنایت،

مردم آنها را به محاکمه نمی‌کشانند!؟

راستی چرا ٧٠ میلیون انسان دربند، این عده اقلیت جنایتکار

را به سزای خود نمی‌رسانند؟

از بی زبانی و نا توانی من سو ءاستفاده نکن؟

چقدر نوشتند و بعد هم مرا پاره کردند و

در سطل آشغال ریختند و

یا در آرشیو نگهداشتند!؟

مدتی حیران و سرگردان، در خود فرو رفتم

این صفحه سفید مرا بد طوری غافلگیر کرد.

گیج و مبهوت، به صفحه سفید زٌل زدم .....

با خودم گفتم:

دیوار از این صفحه، کوتاه تر پیدا نمی‌کنی

چرا که نه توان مبارزه رو در رو با این رژیم را داری،

و نه می‌توانی سکوت کنی؟

پس، بنویس، بگو، بنویس ... فریاد کُن ...

ناگاه، صدای دلخراش صفحه بلند شد و فریاد زد:

بس است، خسته شدم

چند بار بگویم؟

همه این چیزها را که می‌خواهی بگوئی می‌دانم!

بس است! چقدر؟

چقدر؟

خسته نشدی؟

من که زیر بار قلم تو، آنهم تکراری، مچاله شدم

ترا به هر کسی که دوست داری بس است

فکر و چاره ای دیگری کن!

به من ِ ورق ِ سفید، جان بده!

چاره کن، چیز جدید بنویس

تا من هم امیدی پیدا کنم نفسی بکشم،

نفسی تازه کنم .

تا کی میخواهی حرفهای کهنه ات را تکرار کنی؟

حتی حاضرم قلم ات را با تمام قدرت به روی من فشار دهی،

من درد آنرا تحمل می‌کنم

ولی به من امید بده

بنویس می‌شود کاری کرد!

چقدر تفسیر؟ چقدر تعبیر؟ بس است! بگو که می‌شود تغییر داد ؟

بنویس که می‌توان…

چرا از من سوء استفاده می‌کنی؟

شاید برای اینکه می‌دانی من توانائی آنرا ندارم که

در مقابل تو بایستم و این قدرت در من نیست که

جلوی سیاه شدن قلم ترا بر روی خودم بگیرم

یک لحظه فکر کُن که من هم مانند این حکومت،

در برابرت می‌ایستادم

بی وجود من، تو چطور می‌خواستی خشم خودت را نشان دهی!؟

کمی فکر کُن.....!

واقعأ، بدون من چکار می‌توانستی بکنی؟

شاید فکر می‌کنی که یک راه حل بیشتر نداری.

آنهم اینکه، تنها تماشگر بشوی.

عصبانی نشو! درحقیقت،هم اکنون هم،

تماشاگری بیش نیستی که،

تنها آنچه را که دیده ای و شنیده‌ای تکرار می‌کنی .

من درمانده و عاجز، نمی‌دانستم که چکنم.

دوباره، این صفحه سفید مرا به فکر فرو بُرد

ولی چاره ای نداشتم.

می‌دیدم که تنها این قلم است که می‌تواند دست کم مرا تسکین دهد .

از این رو، اینبار من بودم که فریاد برآوردم،

و با شدت تمام آنچنان قلم‌ام را بر روی صفحه سفید فشار آوردم که

از درد، آهش بلند شد، ولی من بی اعتنا به درد او، با خشم نوشتم:

باید روزهای بزرگ را یادآوری کرد. باید این روزهای بزرگ را به خاطر آورد.

گرامی باد اول ماه مه

گرامی باد هشت مارس

باید از هیجده تیر بگوئیم

باید از قتل عام دهه 60 یاد کنیم

باید این چنین روزها را گرامی بداریم.

نباید این روزها را به دست فراموشی بسپاریم .

ناگهان صفحه سفید، ولی اینبار با صدای بسیار غمگین و

مانند انسانی که بُغض در گلویش ترکیده باشد گفت،

بس است، کافی است.

گفتم چرا!؟

با صدای بُغض آلود گفت!

هنوز هم می‌گویی چرا ؟

می‌خواهی باز اینها را تکرار کنی؟

گفتم باید از این روزها یاد کرد

گفت فقط همین؟

آنها حماسه آفریدند که شما فقط ازآنها یاد کنید؟

گویا کار شما این شده که هر سال در تاریخ‌های معین

به آنها و مبارزه‌شان درودی بفرستید و گرامی‌شان بدارید.

گفتم، تو بگو! چه باید کرد؟

آنگاه، سکوتی سنگین بین ما حکم فرما شد.


شهریور ١٣٨٧ - استکهلم
Pouyan49@yahoo.se



05 March 2008

پویان انصاری: کارزار زنان و روز جهانی 8 مارس در بروکسل – بلژیک


امید است که انسان های مبارز و آزادیخواه و نیروهای سیاسی در روز جهانی 8 مارس در بروکسل – بلژیک شرکت کنند و سرنگونی کُلیت نظام قرون وسطایی جمهوری اسلامی را، فریاد کنند، چرا که مطالبات زنان، بدون سرنگونی این رژیم زن ستیز، امری محال است



کارزار زنان
و روز جهانی 8مارس در بروکسل – بلژیک


پویان انصاری
Pouyan49@yahoo.se


حدود 3 ساله پیش بود که تعدادی از زنان مبارز، آزادیخواه و مُتعهد، با گرایش های گوناگون، عزم کردند که روز جهانی زن (8مارس) را کارزاری کنند علیه رژیم زن ستیز جمهوری اسلامی. گرایشات متفاوت و همبستگی این زنان مبارز و مُتعهد، نشان دهنده گذشت، فداکاری و صداقت آنها بود.

در این شرایط حساس، که تمامی اقشار مردم ستمدیده مان و به خصوص شیر زنان، زیر یوغ یکی از وحشیانه ترین رژیم های فاشیستی قرار دارند، وظیفه خطیر زنان روشنفکر و انقلابی دو چندان شده است و باید با آگاهی و هوشیاری هرچه تمامتر علیه این نظام جنایتکار به مبارزه خود ادامه دهند.

زنان مبارز ایران، نباید تحت تأثیر "روشنفکرانی"، قرار بگیرند که آگاهانه و یا نا آگاهانه فقط با "بخشی" از رژیم آخوندی در ستیزند. کارنامه ننگین این رژیم جنایتکار، در این 29 سال، که بر پایه خون مبارزین و انسانهای بیگناه بسته شده است بر کسی پوشیده نیست. بعد از 29 سال حکومت ِ سرکوب، باید برای همه مبارزین و آزادیخواهان روشن باشد که تمام بخش های این رژیم، برای حفظ نظام ننگین شان دست بهر جنایتی میزنند.

متاسفانه هنوز بعد از اینهمه تجربه، وقتی کمپین یک میلیون امضاء برای مطالبات زنان (!) به راه افتاد، خیلی ها را ذوق زده کرد (مانند رئیس جمهور شدن آخوند مکار خاتمی) ولی مُرور زمان نشان داد که این کمپین مانند خاتمی چی ها، به کجا میرود. برای نمونه دیدیم که وفتی بعضی از " هواداران کمپین یک میلیون امضاء" دستگیر میشوند، فردی جنایتکار از این نظام زن ستیز، مانند حداد عادل رئیس مجلس جهنمی اسلامی برای آزادی آنها شفاعت میکند!

چرا وقتی یک دختر را به خاطر کمی آرایش و یا نداشتن ححاب کامل اسلامی، در خیابان به شدیدترین وجه ممکن، مورد ضرب و شتم قرار میدهند (که تقریبأ هر روزه، شاهد آن هستیم) رئیس مجلس و یا ایت الله ها پا در میانی نمیکنند!؟

کمپین کذا، "مطالباتی" را در دستور کار خود قرار میدهد که بخشی از ملاهای با عبا و بی عبا مانند سروش و کدیور، سالها قبل از تولد موجودیت کمپین، پیشنهاد کرده بودند که البته مبادا خدای ناکرده اسلام عزیز به خطر بیافتد. از این روست که این کمپین آگاهانه حجاب اجباری را سر لوحه خود قرار نمیدهد.

در حقیقت کمپینی که آیت الله ها "مطالباتش" را امضا کنند، حال و روزگارش معلوم است. اگر زنان مبارز و فداکاری هم در این کمپین وجود داشته باشند، واقعیت و تجربه نشان داده است که در دیکتاتوری دینی، اساسا نمی توانند کوچکترین تغییری به وجود آورند؛ بر عکس، خود، در آن مناسبات حل خواهند شد، و راه مبارزین راستین را هم دشوارتر میکنند، و مُهمتر اینکه، رژیم جنایتکار، از آنها برای حفظ نظام قرون وسطایی خود در ابعاد گوناگون، استفاده میبرد. از اینرو دل بستن به کمپین یک میلیون امضاء، برای تغییر مناسبات احتماعی رژیم دیکتاتوری دینی، اشتباهی جبران ناپذیر است و اگر بپذیریم که رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی، با سر نیزه و چماق حزب الله، حقوق اقشار مختلف مردم را (به خصوص حفوق زنان) را غصب کرده است ، بنابراین با "خواهش، تمنا، امضا" و ......... آین حقوق غصب کرده را پس نخواهد داد ( مگر اینکه دلش به رحم بیاید)!

متاسفانه با اینهمه تجربه عملی، باز می بینیم که دست اندرکاران این کمپین یک میلیون امضاء، وقتی از محدودیت هائی که علیه زنان، روزنامه نگاران، فعالان سیاسی، کارگران، معلمان دانشجویان... سخن میگویند، فقط دولت احمدی نژاد را مُقصر میدانند. مگر مردم ستمدیده ما و به خصوص زنان، در زمان رفسن جانی و سید مکار خاتمی، از چه امتیازی برخوردار بودند، که اینک در دولت احمدی نژاد از آن بی نصیب اند؟

شاید بتوان، (بعد از صدها تجربه عملی) یکبار دیگر به این نتیجه برسیم که حکومت زن ستیز نظام جمهوری اسلامی ایران، سر عقل آمدنی نیست! زنان حقی ندارند و این نظام به کسی حقی نمی دهد، چه رسد به اینکه از رژیم کسب حق را هم درخواست کنید. "عدالت اجتماعی" در این نظام قرون وسطایی اساسأ جُرم محسوب میشود.

شاهدیم چطور در این قرن تکنیک و تکنولوژی، این به اصطلاح روشنفکران کمپین (خدای ناکرده / لابد سوسیالیست هم هستند!) بجای رُشد و ترویج افکار مُترقیانه در میان زنان عادی ومعمولی، آش نذری بهم میزنند و احیانأ به خاطر اینکه از "مردم" عقب نمانند، به دنبال دسته جات سینه زنی هم میروند و این کارها را همبستگی با مردم تلقی میکنند و برای توجیه کار خود، یک سری خرافات را، با سُنت قاطی میفرمایند و بخورد ملت میدهند.

در این شرایط، زنان مبارز باید صدای آن گرایشی باشند که تابلو تدارند و یازداشت شدنشان، با شفاعت این و یا آن آیت الله و یا پا در میانی رئیس "مجلس" فاشیستی سمبل نمیشود.

با این دید از کارزار زنان، امید است که انسان های مبارز و آزادیخواه و نیروهای سیاسی در روز جهانی 8 مارس در بروکسل – بلژیک شرکت کنند و سرنگونی کُلیت نظام قرون وسطایی جمهوری اسلامی را، فریاد کنند، چرا که مطالبات زنان، بدون سرنگونی این رژیم زن ستیز، امری محال است.

4 مارس 2008 – استکهلم

....................

زمان: 8 مارس 2008

مکان: بروکسل (بلژیک)

راهپیمائی ساعت1بعداز ظهر مقابل سفارت آمریکا شروع و از آنجا بطرف پارلمان اروپا حرکت کرده و سپس بطرف سفارت جمهوری اسلامی ادامه خواهد یافت.

پودیوم انتهائی راهپیمائی

و قرائت پیام های رسیده در سالن دانشگاه ULB

ادامه برگزاری با شکوه روز جهانی زن

در جشن پایانی در سالن ساعت 20.30

آدرس سفارت آمریکا : 27 Boulevard du Regent

نزدیکترین ایستگاه مترو: Metro Madou

Karzar2005@yahoo.com

http:// www.karzar-zanan.com



22 September 2007

بفرمایید ... این گوی و این میدان

دومین گرد همایی کُشتار زندانیان سیاسی دهه 60 با وجود کمبودهایی که داشت، کمترین کاری که کرد، خاری شد در چشم هوادران خجالتی جمهوری اسلامی در "خارج" از کشور، به خصوص در این شرایط حساس و عُمر تبعید طولانی و خیل "آدم های سیاسی" و "هنرمندان" که در ابعاد مختلف چهار دست و پا بسوی حکومت جمهوری اسلامی شیرجه میروند

بفرمایید ... این گوی و این میدان...

پویان انصاری





واقعأ دنیای عجیب و غریبی است، همه چیز به هم ریخته، همه واژه ها قاطی پاتی شده، معیارها و پرنسیبها از بین رفته، و خیلی چیزهای دیگر...!

خوب، در این دنیای آشفته، انتظار همه چیز را باید داشت، وقتی که سفیه عالیقدر رهبر ضد امپریالیسم میشود و زندانی سیاسی، همسر شکنجه گرش میشود و به عنوان زن مبارز شکنجه شده به بیرون صادر میشود، تا نقش مبارزان واقعی را که با مقاومت در برابر شکنجه گران حماسه آفریدن به اشکال مختلف خنثی کند! نباید هم تعجب کرد।

ولی این تکنولوژی بیچاره، باعث شده که هر بی سر و پایی دست به قلم ببرد و هر خُزعبلاتی را به خُورد ِ خواننده دهد و در این وضعیت گل و گشاد جای تعجب نیست که هر از راه رسیده ای، قلم بردارد و به انسانهایی که نمیخواهند سکوت کنند سیخی فرو کند।

اگر حرکت نکنی و ساکت باشی، چه چیزهایی ( البته از نوع وحشتناکش ) که نصیبت نمیشود؟! وای بروزی که آدم معروفی هم در زمینه ایی باشی، آنوقت است که آن چیزها از حدخودش بیرون میرود و به تهمت، افترا و توهین..... ختم میشود!

اگر سمینار زنان تشکیل شود، و شاعران، نویسندگان مبارز و یا هنرمندان مردمی و یا فمنیست ها و یا شخصیت های سیاسی در آن شرکت نکنند، آنهایی که نه سر دارند نه پا ( البته پا را که فکر کنم همه داشته باشند چرا که باید بدوند سر کامپیوتر، ولی سر، را در آن شک دارم چونکه بلاخره در سر گویا مغزی هم باید باشد!) شروع میکنند به انتقاد ، که مثلأ، ای مردم مبارز، ای نیروهای آزادیخواه، ( نه بابا، فکرهای عجیب و غریب نکنید، منظور ما نیستیم، بلکه مقصود چندین میلیون ایرانی است که فقط نشسته اند تا ببینند این بی سر و پا های همیشه در صحنه چه میگویند! ) چه نشسته اید که در چنین شرایط حساسی که مردم را در میهنمان قتل عام میکنند، فلان نویسنده، فلان شخصیت سیاسی، فلان سینماگر، فلان سازمان سیاسی، فلان شاعر و فلان فمنیست که خود را مدافع زنان میداند سکوت کرده و در این مجامع شرکت نمیکند،این فلان، فلان شده ها کجا هستند؟! هیچ کاری که نمیکنند، چرا حدالاقل در این گردهمایی ها حضورندارند؟!

اگر تظاهراتی علیه رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی برپا شود و تمام کسانیکه که در بالا از آنها یاد کردم خودشان را به این تظاهرات برسانند و در آن شرکت کنند باز همان بی سرو پا ها که تاریخچه قدیمی دارند (شاهدی از زمان کودتای 28 مرداد نقل میکند که همان ماشینها و سرنشینهایی که یکروز قبل میگفتند مرگ بر شاه، روز بعد فریاد مرگ بر مصدق میزدند!) این دسته از هنرمندان و یا افراد سیاسی را مورد هجوم قرار میدهند و فریاد بر می آورند که چرا اینها همه جا هستند؟! خلاصه اینکه همان فرصت طلبان زمان مصدق ارث خودشان را به این دسته از حضرات داده اند، دردسرتان ندهم هر حرکتی بکنی و یا نکنی، نیش را خواهی خورد،بقول معروف شاید هم نیش عقرب از روی کینه نیست اقتضای طبیعت اش همین است!

ولی خودمانیم، بر پدر و مادر این تکنیک و تکنولوژی امپریالیستی، نه ببخشید سرمایه داری لعنت ( اصلأ گور پدرشان، فرقی ندارند! ) که به ما اجازه میدهد هرچه دلمان میخواهد در کامپیوتربگوییم و بنویسیم، جالب است نه؟!
خودمانیم، هیچ چیز راحت تر از این نیست که سایتی ویا وبلاگی داشته باشی و عُقده های خود را در آن بریزی نه خرجی دارد نه جُرمی و نه ..... راحت توی خانه ات جای دنج بنشینی و چای رنگارنگ سفید و قرمز هم جلویت باشد و بنویسی ....

آنهم چه نوشتنی! که خودت فقط کیف میکنی و وقتی که می بینی آن دسته از هنرمندان که تو از آنها به هر دلیلی خوشت نمی آید و آنها حامل نظرات تو نیسیتند، ولی همیشه در مجامع مردمی حضور دارند جوش می آوری و ناگهان کُنترل مغزی ات را از دست میدهی و به آنها حمله می کنی و خودت را پُشت واژه های انقلابی قایم میکنی که: فلان، فلان شده ها، چرا نگفتی سوسیالیسم تنها راه نجات بشریت است، آی سیاسی چرا از کمونیست دفاع نکردی آی شاعر، چرا نگفتی این فقط طبقه کارگر است که ما را از چنگال رژیم نجات میدهد و ....

از اینرو خشمگین میشوی و سرت را به در و دیوار میکوبی که ناگهان کامپیوتر به دادت میرسد، شوربختانه اینقدر هم فهم دموکراسی تان بالا رفته که با نام مُستعار و در دفاع از تُهمت و افترا و توهین در قالب، آزادی، شروع به "نوشتن" میکنی و خیالت هم راحت است که کسی ترا نمیشناسد ولی معلوم است هرکس که هستی، ظاهرأ دوست ما هستی و بما که میرسی ضمن تأیید نظرات ما برای ما آرزوی پیروزی میکنی! اما از آنجائیکه دو دوزه بازی میکنی و معلوم نیست که بدنبال چه چیز هستی به تکنولوژی بی در و پیکر پناه میبری! بالاخره در میان این همه سایت و وبلاگ، سایتی هم پیدا میشود که از آزادی تهمت و فحش و ناسزا دفاع کند و ترا چاپ کند و همین برای تو بس، که عُقده خود را خالی کنی و هم صاحب سایت مفتخر، از اینکه از آزادی بدون قید وشرط تهمت و ناسزا دفاع کرده است!

***

دومین گرد همایی کُشتار زندانیان سیاسی ده 60 در کُلن آلمان بر گزار شد، این گردهمایی با وجود کمبودهایی که داشت اما کمترین کاری که کرد، خاری شد در چشم هوادران خجالتی جمهوری اسلامی در خارج از کشور، به خصوص در این شرایط حساس وعُمر تبعید طولانی و خیل آدم های سیاسی و هنرمندان خجالتی که در ابعاد مختلف چهار دست و پا بسوی حکومت جمهوری اسلامی شیرجه میروند।

همین بس، که همین دور هم جمع شدن ها نشان میدهد که هنوز انسان هایی هستند که در این شرایط یأس و ناامیدی، در حد توانایی خود به اشکال مختلف علیه رژیم قرون وسطایی جمهوری اسلامی مبارزه می کنند، هنوز هستند زندانیان سیاسی شکنجه شده، شاعران مبارزی که سر پا ایستاده اند و با شعرهایشان خیلی ها را میسوزانند، هستند هنرمندان مُتعهد و انسان های مبارزی که با شرکت خود در این مجامع نمیگذارند که این روزها به دست فراموشی سپرده شود।

آهای آدمها، که انگشت شمار هستید ولی هر یک با 10 و20 نام مُستعار! اراجیف سرهم میکنید و به جز نق، نق کردن کاری دیگر ندارید؟! یک لحظه فکر کنید، که این گردهمایی تشکیل نمیشد؟ آیا واقعأ فکر میکنید کمکی به جنبش مردمی میشد؟ و یا اینکه رژیم جمهوری اسلامی از بین میرفت؟ آیا چنین گرد همایی هایی سد راه مبارزات کارگری، دانشجویی و زنان در ایران است؟ شرکت نکردن زندانیان شکنجه شده سیاسی، هنرمندان مردمی، شاعران، سینماگران و انسانهای آزادیخواه در چنین سمینارهایی شما را راضی میکند؟ یقین دارم که نبودن اینها در چنین مجامعی هواداران جمهوری اسلامی را بسیار خوشحال میکند ، شما چرا .... ؟!

اما من آدم مُنصفی هستم شاید هم حق با شما باشد و سمینارهایی با این نوع زندانیان شکنجه شده، شاعران، خوانندگان و منتقدان سینمایی و سیاسی ها و فمنیستها .... سد راه مبارزات مردم تحت ستم است، اگر نظر شما این است، از شما خواهشمندم لطف کنید، قدم رنجه بفرمائید و سمیناری در هر موردی که دوست دارید علیه رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی ترتیب دهید، هنرمندان و زندانیان شکنجه شده مورد نظر خودتان را جمع کنید و کاری کنید کارستان! و پوزه رژیم جنایتکار اسلامی را به خاک و خون بمالید!!

در خاتمه باید بگویم که بقول معروف، به کوری چشم جمهوری اسلامی و هوادارانش، ما هیچوقت چنین روزهایی را فراموش نمیکنیم و همیشه در حد توانایی خودمان در چنین مجامعی گرد هم جمع میشویم و یاد یاران مبارز و جان باخته را گرامی میداریم، و باز یاد آور میشوم، آن کسان دیگر، که فکر میکنند از راه های دیگری میتوانند یاد این عزیزان را گرامی دارند به جای این همه گزافه گویی بفرمایند و خودشان عمل کنند، این گو ی و این میدان....

سپتامبر 2007 – استکهلم

23 December 2006

پویان انصاری: نقش رسانه ها ؟ افشای رژیم، یا مخدوش کردن صف دوست و دشمن؟

این بیشتر شبیه یک تراژدی است تا واقعیت، ولی متاسفانه عُمر طولانی تبعید آهسته، آهسته ما را به مخالفان بسیار مهربان و سر بزیر! تبدیل کرده است، آنهم در برابر رژیمی خونخوار، همچون جمهوری اسلامی ایران که تاریخ بشریت چنین پدیده ای را بیاد ندارد.

اشاره به این نکته ضروری ست که سیل عظیم ایرانیان چه تبعیدی و چه مهاجر، در خارج از کشور از جمله در دو کشور سوئد و آمریکا، متمرکز شده اند. بخش بزرگی از ایرانیان بجای نفوذ در جامعه جدید و افشای جنایات حاکمان اسلامی،با ایجاد رادیوها و تلویزیون ها، یاد گذشته خود را گرامی میدارند




نقش رسانه ها ؟
افشای رژیم، یا مخدوش کردن صف دوست و دشمن؟


پویان انصاری


در کشور سوئد که من در آن اقامت دارم تا دلتان بخواهد ایستگاه های رادیویی فارسی زبان دائر است و در آمریکا هم، به خصوص در " ایرانجلس" که تلویزیون های فارسی زبان در حال مبارزه با همدیگر هستند !

بی تفاوتی اکثر " انسان های مبارز دیروز و به خواب رفتگان امروز" آنهم درست در این بُرهه زمانی، باعث آن شده است که نمایندگان رژیم جمهوری اسلامی ایران و بخصوص سرسپردگانشان، پُررو شده و با عناوین مختلف، روی خطوط رادیوها یا تلویزیون ها بیآیند و با مظلوم نمایی و قسم آیه، ادعا کنند که سیاسی نیستد و به دفاع از رژیمی بپردازند که جنایت 28 ساله اش بر کسی پوشیده نیست و مجریان برنامه ها هم برای اثبات دمکرات بودنشان، به اراجیف و خزعبلات آنها گوش بدهند چرا که هر چه باشد، آنها هم آدم هستند! وحق آزادی بیان دارند. هم حق دارند که 28 سال اعدام و سنگسار کنند هم حق دارند بیایند از نمایندگان رژیم و یا حکومتشان به نحوی دفاع کنند و مجریان برنامه هم ساکت باشند و از ایراد سخنرانی آنها کمال تشکر را هم داشته باشند.( به دلیل اینکه این اصل دمکراسی است و آنها هم دمکرات های دو آتشه هستند!)

جای تأسف است که به این مسائل پیش و پا افتاده اشاره کنم ، ولی می شنوم و یا می بینم که بعد از این همه سال، هنوز صف دوست و دشمن مشخص نیست و آدم در میان این همه ابراز عقیده ضد و نقیض گُم میشود. (حال آگاهانه، آنها ما را گُم میکنند یا نا آگاهانه، خدای خودشان می داند!)

آیا این ایرانیان محترم، هیچوقت از خود سئوال کرده اند که به چه دلیل مجبور به ترک وطن شده اند؟ آیا این افراد به قول خودشان صلح طلب و دمکرات ! که در خطوط رادیویی حرف می زنند و یا بر پرده تلویزیون ظاهر میشوند و قصد دارند که بین مردم و جمهوری اسلامی واسطه شوند هرگز از خود پرسیده اند که چرا خود و هموطنانشان آواره و در بدر هستند؟ آیا نمیدانند که در خلال این سالها، رژیم جنایتکار اسلامی علاوه بر کُشتار مردم ایران، تروریست های خود را به کشورهای دیگر نیز صادر کرده و انسان های مبارز را به قتل رسانده است؟

اینها که برای پیشبرد امور خودشان از سفرای همدست جمهوری اسلامی آدم های خیر و نیکو کار می سازند و آنها را تطهیر می کنند خوب است که یک دقیقه خودشان را به جای پدر و مادر زندانیان، تبعیدیان و کُشته شدگان قرار دهند و از این کار ننگین شان دست بردارند.
آیا این افراد کار چاق کن نمی دانند که سفیر مهربان! نماینده وقیح عالیقدر است!
و رژیم، رژیم مردم نیست که این سفرا نماینده مردم باشند.

باید دید که به چه دلیل مجریان این گونه برنامه ها تبلیغ برای سفارت ها را جزو وظایف رادیویی خود میدانند؟ آیا این مجریان ریگی به کفش ندارند؟ و با راه دادن این افراد و دعوت از سفیر برای پاسخگویی به سئوالات این "شنوندگان" محترم، مراتب ارادت خود را به این جنایتکاران ابلاغ نمی کنند؟

مگر خود مجریان که امروز از بد حادثه! دستشان در یک رادیو یا تلویزونی بند شده است قدرت تشخیص ندارند و نمی دانند که گردانندگان این لانه های جاسوسی، دستمال بدستان همان حکومت جنایتکارند و نوکران با جیره و مواجب آنها هستند.
شما که برای ارتباط ایرانیان خارج از کشور با حکومت اسلامی، آنها را به ایجاد دیالوگ با این جانوران، دعوت می کنید از قتل سلطان پور، کاظم رجوی، چیتگر، کشاورز، فرخ زاد، بختیار، شرفکندی، سیرجانی، محتاری، پوینده، فروهرها و ........ در داخل و خارج ایران بی خبرید؟ از سنگسار زنان و اعدام مبارزان بی خبرید؟ این همه قتل عام، شما را از خواب بیدار نکرده است؟

اگر می بینید که آدم های خیانتکاری از این سازمان و آن حزب، بخاطر منافع حقیر شخصی و یا سازمانی شان به منافع مردم پُشت کرده اند، همه را از جنس آنها ندانید چرا که آنها در طول تاریخ، از مشروطه تا کنون، همیشه منافع خود را در نظر گرفته اند و مزدورانی بپش نبوده اند.

آیا مجریان برنامه های رادیو تلویزیون نمی دانند که سفیران، نمایندگان رژیمی هستند که ملتی را به اسیری گرفته اندو باعث گُسترش فقر و بدبختی در جامعه شده اند؟ نمیدانند که بخشی از مردم ستمدیده مان برای تأمین زندگی روزمره خانواده شان، ناچار کُلیه خود را می فروشند؟ نمیدانند که جوانان کشور مان را به اعتیاد و فحشا کشانده اند؟ و طبق آمار خود رژیم، فقط روزانه 5 تُن تریاک مصرف مردم تهران است؟ پس چه جایی برای گفتگو باقی می ماند؟ این همه دختران تن فروش ایرانی و این همه بچه های خیابانی در ایران و این همه معتاد، محصول کدام رژیم است؟

بحث بر سر یک نظام فاشیستی است که برای بقای خود دست به کُشتار مردم دربندمان زده است وسفیران بخشنده شما نمایندگان سیستمی هستند که چند نسل را دربدر و آواره کرده و به اعتیاد و فخشاء سوق داده است.

آیا این باعث افتخار پناهندگان دیروز است که با سر افکندگی به سفارت ها بروند و پس از راه افتادن کارشان، در رادیوها از سفیر قدر دانی کنند؟ و آیا این جزو وظایف شماست که به بهانه کُمک به مردم، پُل ارتباطی و کارچاق کُن ِ دوست و دشمن باشید ؟

البته نقش اپوزیسیون خوابیده را در ابراز وجود این کاسه لیسان نباید فراموش کرد.
به راستی در طی این 28 سال، اپوزیسیون جز پرداختن به خود و زدن نظر مخالف چه قدم مهمی برای سرنگونی این جنایتکاران برداشته است؟

دسامبر 2006 - استکهلم
Pouyan49@yahoo.se