Showing posts with label هادی خرسندی. Show all posts
Showing posts with label هادی خرسندی. Show all posts

16 July 2008

يک نفر از ايران ميآيد برای هادی خرسندی تار ميزند

هادی خرسندی/
http://www.asgharagha.com/


يک نفر از ايران ميآيد تار ميزند!


نظر به اينکه هيچ دانشجوئي در ايران زنداني نيست، نظر به اينکه هيچ فعال سياسي در ايران زير شکنجه نيست، نظر به اينکه هيچ روزنامه نگاري در ايران پاي اعدام نيست، يکنفر از ايران ميآيد به کانادا تار ميزند!
تاززن ميآيد تا نشان دهد چهره ي جمهوري اسلامي فقط زندان و شکنجه و اعدام نيست، بلکه تار هم ميزند!
تارزن اخيراً بروز داده که يک ارتباطات مهمي هم با پيامبر اسلام دارد!

10 July 2008

اعتقاده دیگه. آخوندا نمیتونن از ما بگیرنش. هرچی که به اسم دین و ‏مذهب گندکاری دربیارن، به اعتقادات ما لطمه نمیخوره


خیلی جیگر میخواد!

هادی خرسندی


گفتم اومدم مادرمو ببینم. گفتن اونجا ‏چیکار میکنی؟ اینائی که در خارج ناراضین، کاری هم میکنن؟ اقدامی هم میکنن؟ ‏گفتم خیال میکنین اگر کاری بکنن، من میام به شما میگم؟ پس خودم چکاره م؟ اگر کاری ‏علیه مملکت من بکنن میام به شما راپرت میدم؟ گفتم مگه من جاسوس شمام؟ نه جانم. خودم ‏از پسشون برمیام. خودم از جلوشون درمیام. مگر اینکه زورم نرسه. مگر اینکه کم بیارم. ‏اونوقت خب، با همه دلخوری که از شما دارم، با همه ی اینکه میدونم بین شماها هم آدم ‏نامرد پیدا میشه، سرنخو میدم دستتون. میگم آقا این شخصه. این خانمه یا این آقاست. اینم ‏اسمشه، اینم خونه اش، اینم محل کارش.

..................

سین جیم نو و یادداشت کامل خیلی جیگر نو میخواد
http://www.asgharagha.com/archives/001863.php

25 December 2007

هادی خرسندی: آشنائي با پادوهاي تآتري رژيم

هادی خرسندی
http://www.asgharagha.com/archives/001724.php

آشنائي با پادوهاي تآتري رژيم


بعد از مدت‌ها که فرصت کردم هولکي سري به اينترنت بزنم، در سايت پر و پيمان راديو زمانه اسم خودم را جزو شرکت‌کنندگان در به اصطلاح فستيوال تآتر کلن ديدم!
کم‌لطفي البته از سوي خانم اختر قاسمي، گزارشگر و عکاس هنرمند است که موقع نوشتن خبر، دقت نداشته که من بيست سي سال است از هرچه بوي گند جمهوري اسلامي بدهد، فراريم. (احتمالاً ناخودآگاهِ ايدئولژيک اخترخانم در اين سهوش دخيل بوده!)
يکبار قبل از اينکه فاش شود که مجيد فلاح‌زاده، پادوي تآتري جمهوري‌اسلامي است، در مقابل دعوتشان که به علت گرفتاري رد کرده بودم، ادب کردم و خوشباورانه پيامي براي فستيوال فرستادم و موفقيت‌شان را آرزو کردم! غافل از اينکه دارم موفقيت يکي از کارچاقکن‌هاي هنري رژيم را در خارج آرزو ميکنم! (خوشبختانه‌ همانطور که خانم قاسمي نوشته، هنرمندان آزاده‌ي مهاجر و تبعيدي، فستيوال را تحريم کردند. اسامي ديگري هم که رديف کرده، مربوط به قبل از لورفتگي است!)
نظير مجيد فلاح‌زاده، «لورفته‌اي» هم در لندن داريم به نام ايرج امامي، که او هم در راستاي فيلم و تآتر به ايران رفت و آمد ميکند و به «امامي واجبي نخورده!» معروف است! وجه تشابه ديگرشان اينکه هردو از بچه توده‌اي‌هاي در خدمت رژيم‌اند.
افشا نکردن اينها، خيانت به خون افسران جانباخته‌ي توده‌اي، و هزاران حبس کشيده‌ي حزب است و جفا به بسياران اعضا و هواداران شريف حزب توده است که هم اکنون در ايران و در تبعيد، (و عمو يوسف که اخيراً در مالموي سوئد ملاقاتش کردم!) با هرگونه ناگواري ساخته‌اند اما نه فستيوال براي رژيم راه انداختند، نه تعزيه‌خوان از ايران آوردند، نه اخبار مبادله کردند، نه هرگز سرسوزني از نفرتشان نسبت به رژيم آدمخور کم شده است

25 March 2007

طنزیابی هادی خرسندی از رویدادهای سال پیش




طنزیابی هادی خرسندی از رویدادهای سال پیش

هادی خرسندی، شاعر، نويسنده و طنز پرداز برجسته ايرانی چند سالی است که علاوه بر انتشار مطالب و اشعارش به صورت روزانه در سايت خود، خرسند آپ کمدی يا شوی يک نفره نيز اجرا می کند و مطالب خود را به گفته خودش برای ايرانيان در شهرهای اروپايی و آمريکايی به طور شفاهی به اجرا درمی آورد.

در آستانه سال نو، هادی خرسندی در گفت و گو با حسين قويمی از راديو فردا نگاهی انداخته به رويدادهای سال گذشته، و مسايل و موضوعات جالب را از ديد خود ارزيابی يا طنزيابی کرده است!

هادی خرسندی: «سپاسگزارم و شادباش می گويم نوروز را به شنوندگان شما. با عجله و فهرست وار از فروردين تا اسفند سال ۸۵ کوتاه کوتاه برای شما می خونم و پايان هر خبری هم عبارتی، جمله ای، تفسيری تقريبا بالبداهه اضافه می کنم.»

فروردين:

اکبر گنجی، روزنامه نگار زندانی پس ار شش سال حبس از زندان آزاد شد و برای محکم کاری مستقيما به خارج از کشور رفت. او شش ماه آخر زندان را در اعتصاب غذا گذراند و هنوز در خارج مشغول غذا خوردن است!

دولت محمود احمدی نژاد اعلام کرد که از اين پس ساعت کشور به جلو يا عقب کشيده نخواهد شد. او می ترسد دسته هايش لق شود!

ارديبهشت:

هفته نامه ساندی تايمز اعلام کرد که سپاه پاسداران انقلاب اسلامی يک واحد ۴۰ هزار نفری از بمبگذاران انتحاری تشکيل داده است. يکی از افراد واحد بمبگذاری انتحاری گفت: شغل خوبيه! آدم يک بار بيشتر به سر کار نمی ره!

گشت های ارشاد پليس برای مبارزه با بد حجابی در خيابان های تهران مستقر شدند. چند خانم بدحجاب بعد از ارشاد به بيمارستان منتقل گرديدند.

خرداد:

۶۲۱ شخصيت فرهنگی، سياسی، دانشجويی خواستار آزادی رامين جهانبگلو شدند و چند نفر از آنان با رامين جهانبگلو هم سلولی شدند.

تير:

سخنگوی وزارت اطلاعات اعلام کرد که رامين جهانبگلو مامور آمريکا برای انقلاب مخملی در ايران بود. وی گفت که در بازرسی از خانه او سه چارک مخمل راه کبريتی پيدا کرده ايم.

فرمانده نيروی انتظامی تهران، حمله خشونت آميز ماموران به زنان را دفاع از خود خواند. اين سردار نظامی فاش کرد که يکی از خانم ها او را وشگون گرفته!

مرداد:

محمود احمدی نژاد يک نامه به آنگلا مرکل، صدراعظم آلمان نوشت. وی در اين نامه از صدراعظم آلمان پرسيد: ?Can you speak English

هيات نظارت بر مطبوعات به روزنامه شرق يک ماه مهلت داد تا مدير مسئول خود را تعويض کند. متعاقبا روزنامه شرق مدير مسئول يدکی خود را جای مدير مسئول قبلی گذاشت.

شهريور:

سخنگوی دولت عليه مطبوعات اعلام جرم کرد. وی گفت مطبوعات اخيرا عادت کرده اند به منتشر شدن!

ماموران پليس با حمله به خانه مردم جمع آوری بشقاب های ماهواره ای را آغاز کرده اند. مردم مجبور شده اند دوباره بشقاب های ماهواره ای را از ماموران پليس خريداری کنند.

رامين جهانبگلو که از زندان آزاد شده بود، يک سر به خبرگزاری ايسنا رفت و اعتراف کرد که با سازمان های آمريکايی در ارتباط بوده است. وی قبلا به زندان اوين مراجعه کرده بود و گفته بود مرا بگيريد!

مهر:

وزير کشور جمهوری اسلامی را به آمريکا راه ندادند. وزير کشور هم به حالت قهر برگشت!

آبان:

هواپيمايی جمهوری اسلامی اعلام کرد که پنج فروند هواپيمای توپولف از روسيه می خرد. پرزيدنت پوتين صلوات فرستاد!

در مخالفت با حضور خاتمی در بريتانيا شمار کثيری از ايرانيان در لندن تظاهرات کردند و شعار دادند «خاتمی حيا کن، اقلا انگليسو رها کن!»

ماموران نهاد رياست جمهوری در تهران خبرنگار خبرگزاری ايرنا را در تهران بازداشت کردند و در بازجويی از او پرسيدند:«ديگه چه خبر؟!»

آذر:

رييس مرکز پژوهش های مجلس اعلام کرد که دولت محمود احمدی نژاد تمام درآمد نفتی سال را مصرف کرده است. قرار است بقيه سال را از درآمد وازلين استفاده کنند!

مقامات جمهوری اسلامی از دولت ترکيه خواستند تا زنان ايرانی را که به ترکيه سفر می کنند، مجبور به داشتن حجاب اسلامی کنند. مقامات ترکيه در پاسخ گفتند: «قاپونی باقلار»

دانشجويان دانشگاه اميرکبير هنگام سخنرانی محمود احمدی نژاد عکس های او را آتش زدند. احمدی نژاد گفت اشکالی ندارد چند عکس ديگر در منزل دارم برايتان می آورم.

دی:

در آستانه کريسمس و سال نو ميلادی ۱۴ مسلمانی که به مسيحيت گرويده بودند در تهران، کرج و رشت بازداشت شدند و دوباره ختنه شان کردند!

افشای ماجرای حضور معاون محمود احمدی نژاد در مراسم رقص و آواز زنان در ترکيه جنجالی تازه به پا کرد. زنان ايرانی از دولت ترکيه خواستند از فسق و فجور معاون احمدی نژاد جلوگيری کند.

بهمن:

سازمان ديدبان حقوق بشر وضعيت حقوق بشر در ايران را وخيم اعلام کرد. رهبر گفت تا چشم ديده بان ها چهارتا بشه!

واشينگتن اعلام کرد که مدارکی درباره مداخله جمهوری اسلامی در عراق در دست دارد. آخوندهای جمهوری اسلامی گفتند ريش ما را ول کن!

در مراسم سالروز ۲۲ بهمن يک مرد جوان حين صعود از برج شهياد سقوط کرد و جان باخت. هفتاد ميليون هم قبلا سقوط کرده بودند.

اسفند:


ماموران امنيتی شماری از رهبران جنبش معلمان را دستگير کردند و گفتند درس خوبی به اين معلمان خواهيم داد.

ماموران حکومتی تظاهرات مسالمت آميز زنان را در روز هشتم مارس با خشونت سرکوب و شماری را بازداشت کردند. از سال آينده نام «روز زن» به «روز بزن» يا «روز بزن بزن» تبديل خواهد شد.

آن شنيدستم که در کاشان شبی
زد به شيخی نيش، جرّار عقربی

صبح، تنها نه که عقرب مرده بود
شيخ او را جای ميگو خورده بود

صبح، تنها نه که عقرب مرده بود

شيخ او را جای ميگو خورده بود


رادیو فردا


22 December 2006

اين هم دمبش

"وی درباره‌ی انتخابات مجلس خبرگان و رای بالای هاشمی رفسنجانی در اين انتخابات گفت: آقای هاشمی شخصيت بزرگی است و نقش وی در انقلاب انکارناپذير است. درانتخابات رياست جمهوری تخريب‌هايی عليه ايشان انجام شد که شايسته نبود، اما در انتخابات چهارمين دوره مجلس خبرگان رای بالا به آقای هاشمی رفسنجانی و فاصله آرای وی با ديگران نشان داد که ايشان مورد توجه مردم هستند.
وي ادامه داد: برخی از برخوردهايی که با آقای هاشمی دردوره‌های قبل توسط برخی از نزديکان اصلاح‌طلب صورت گرفت نادرست بود. شان و احترام بزرگان همچون آقای هاشمی همواره بايد حفظ شود".‏

اين هم دمبش

هادی خرسندی


خوانندگان عزيز "اصغرآقا"!

در اين لحظات حساس، اين موقع شب لازم ديدم با اينکه در مرخصي هستم خدمت برسم و اين چند خط از فرمايشات پرزيدنت سابق، آقاي سيد محمد خاتمي را برايتان نقل کنم. اسدالله لاجوردي که سرباز فداکار انقلاب باشد، چرا رفسنجاني شخصيت بزرگ مملکت نباشد که هم زنده است، هم پولدار.

آنهائي که به رفسنجاني لقب روباه داده بودند و احتمالاً دنبال دمبش ميگشتند، اين هم دمبش!

29 November 2006

هادی خرسندی: چگونه از احمدي نژاد عکس بگيريم

..............................................

اصغرآقا، نوشته هاي هادي خرسندي

چگونه از احمدي نژاد عکس بگيريم
هادی خرسندی

2hqau80.jpg

به شهادت همين عکس يک رديف عکاس هم بايد پشت سر اينها تلنبار! شده باشند.
والله اگر در باغ وحش اينطور از کينگ کنگ و ميمون عکس بگيرند.
آيا عکاسان خبري بايد براي «سوِژه» احترامي هم قائل باشند؟
آيا جلوي ملکه انگليس هم خبرنگاران اجازه دارند دراز بکشند و روي هم بيفتند؟
و آيا من حق دارم از کينگ کنگ و ميمون به کوئين اليزابت برسم؟

26 November 2006

روزگاري زني هنرمند در ديار صيغه گران و بچه بازان مذهب زده سنگسار لنز شد





پيامي به زهرا اميرابراهيمي -

هادی خرسندی

دختر جان!
قرباني نامردي شدن سرشکستگي ندارد.
تو چون دختر من و خواهر مني.
و مثل آنان مصلوب زن بودنت ميشوي
در دنيائي که مرد، خدعه در بستر عشق مخفي ميکند.

زهراجان
عشقبازي زيباست. زن با مرد، يا مرد با مرد، يا زن با زن.
زشتي در استفاده رذيلانه از تکنولوِژي است.
اگر آن دوربين هيز آنجا نبود هيچ اتفاقي نيفتاده بود.
چرا افتاده بود؛
مثل هزاران هزاران اتفاقي که هر لحظه در هر خلوتي ميافتد.


«وقتي درختي در جنگلي ميافتد،
اگر کسي نبيند يا نشنود؛
هيچ اتفاقي نيفتاده است.»

بگذار اتفاق افتاده باشد
زهراخانم عزيز
دخترم!
نجابت اگر معنائي داشته باشد
(که من آن را مربوط به عشق و سکس نميدانم)
تو همچنان نجيبي.
مثل همه مردان و زنان ديگر
که به خلوت ديگران تجاوز نميکنند.
که عروس عشق را به حجله ي دنائت نميبرند.

دخترجان!
کاش آن فيلم حقيقي باشد،
کاش بگوئي که تمام فريم هاي فيلم حقيقي است.
براي ما هيچ چيز عوض نميشود
تو در رژيمي ضد زن
قرباني عشق ورزيدن شده اي
اما صيغه ي رهگذران نيستي
در روزگاري که
فقري پراکنده روي درياي نفت
خواهران کوچکتر ترا
به عرب هاي جنوب ميفروشد.

خواهرجان
زمان ميگذرد
و اين ماجرا فراموش ميشود
آنچه در يادها خواهند ماند
و در قصه ها خواهند گفت
اين است که روزگاري
زني هنرمند
در ديار صيغه گران و بچه بازان مذهب زده
سنگسار لنز شد.

اما آن مرد،
آن نامرد، آن نانجيب
با اين ننگ چگونه خواهد زيست؟
و آن ننگ
اين مرد را
چگونه تحمل خواهد کرد؟



....................................

يكشنبه 6 آذر 1385

http://www.asgharagha.com/