Showing posts with label بصیر نصیبی. Show all posts
Showing posts with label بصیر نصیبی. Show all posts

30 July 2008

گفتم با شما مصاحبه کنم که چه بگويم؛ بگويم که شما بی شرف تر ازروزنامه کيهان هستيد چون لااقل اين يکی موضعش را پنهان نمی کند

با گوشتی گنديده که همان دوم خردادیهای حکومتی باشند ميخواستد غذای خوشمزه طبخ کنند؛ شاملو در جواب اين سئوال که چرا باروزنامه دوم خردادی جامعه مصاحبه نمی کند آگاهانه گفت :

«آخرين باری که بامن تماس گرفتند به آنها گفتم با شما مصاحبه کنم که چه بگويم؛ بگويم که شما بی شرف تر ازروزنامه کيهان هستيد چون لااقل اين يکی فريبم نمی دهدوموضعش را پنهان نمی کند... »


دريغا که فقر

چه به آسانی

احتضار فضيلت است!

)کارنامه سينمايی احمد شاملو(


بصیر نصیبی


کانون فرهنگی خيام مونیخ روز 18 اکتبر2003 برنامه شايسته ای را برای بزرگداشت احمد شاملوبرگذار کرد. در ابتدای اين برنامه بخشهاِيی از دو فيلم شاملو شاعر آزادی (مسلم منصوری)وشاملو به روايت تصوير (رضا عليپور متعلم ) نمايش داده شد وبعد از بررسی کارنامه سينمايی احمد شاملو( مطلبی که من فراهم کرده بودم) نعمت آزرم شاعر وسخنور ، خاطره های مشترکش را با شاملو باگويش شيرين خراسانی بيان کرد- داريوش شيروانی وهنرمندهمکارش GillesZimmermann قطعات زيبايی را که به ياد احمد شاملو ساخته شده بوداجرا کردند .با ترانه خوانی ايرج جنتی عطايی که بخش هايی از آن را داريوش شيروانی با سنتور همراهی می کرد وبا استقبال پر شور شرکت کنندگان مواجه شد شبی به ياد ماندنی به اتمام رسيد. تهيه وتنظيم چنين برنامه ای منظم وموثر کار مهمی بود که کانون خيام از انجام آن سربلند بيرون آمد. در سالگرد خاموشی احمد شاملو این نوشتار باز تکثیر می شود.

***

بيشتر کسانی که در باره احمد شاملو بعد از خاموشی اش سخن گفته اند با اووآيدا دوستی والفت داشته اند ومن از اين شانس محروم بوده ام/ من نه با او ونه با ديگر بزرگان هنروادب آن دوران نشست وبرخاست نداشتم ؛ البته در سالهايی که بسيار جوان بودم و قبل از اينکه سينمای آزاد پا بگيرد به پاتوق های هنری سرمیزدم؛ از کافه نادری تا؛کافه تريای هتل تهران پالاس و بار هتل کمودر ويابار هتل مرمر که مشتريانش اکثرأ روشنفکران آن دوران بودند که روزها در مطبوعات به جان هم می افتادند وشبها لب تشنه شان را باآبجوی بشکه خنکی که شاغلام به دستشان می داد تر می کردند .کافه قنادی ری در لاله زارنو که اصلاپاتوق خودمان بود.

اما با گسترش سينمای آزاد آنگاه که بعد از سالها سرگردانی وحمل پرونده سينمای آزاددريک کيف کوچک دستی ؛ محل ثابتی پيدا کرديم -ديگر وقت و فرصتی برای پاتوق نشينی نداشتم؛ ترجيح ميدادم وقت های آزادم را هم با همان بچه های خودمان بگذرانم .

من دردوران پاتوق نشينی هم دراين گونه مجالس با شاملو برخورد نکردم وشايد هم او خود به حضور درآنگونه محافل گرايشی نداشت.

اولين بار که با او صحبت کوتاهی داشتم به هنگامی بود که برای تحويل نقدی که برفيلم شوهر آهوخانم نوشته بودم به دفتر خوشه رفتم؛شاملو که ژورناليست برجسته ای نيز بود از خوشه که يک نشريه متداول بود و دکتر عسکری مديرش ؛ يک مجله با اعتبار ساخت ودوره ای که او خوشه را میگرداند؛ خوشه به پايگاه راستين جوانان جستجوگر در زمينه شعر واد ب؛تئاترو سينما و ...مبدل شد که گرد احمد شاملو؛ جمع شده بودند در همان دوران من با دودلی وترديد مطلبی را که در باره ،آن فيلم نوشته بودم به او سپردم دل تودلم نبود که ايا شاملو اين نوشته راخواهد پذيرفت ؟ وقتی آن نوشتار چاپ شدانگار از يک امتحان سخت به سلامت جسته بودم من تازمانيکه عمر کوتاه انتشارخوشه ادامه داشت همکاريم رابا آن ادامه دادم ؛ بياد دارم آخرين نوشتار من در خوشه شاملودر باره فيلمی بود به اسم کلاه سبزها که آقای جان واين برای سازمان سيا ساخته بود اين فيلم روی اکران آمده وبا استقبال سينمارو ها مو اجه شده بود البته کسی هم در باره محتوای ضد انسانی اين فيلم سخنی نمی گفت ؛فيلم ظاهر فريبنده ای داشت ديويد جانسون در نقش يک خبرنگار امريکايی بود که اعتراض به حضور امريکا در وييتنام دارد اما آنگاه که خود به جبهه می رود وشقاوت و بيرحمی!! ويتکنگ را به چشم می بيند به امريکا حق می دهد که همچنان در ويتنام بماند. عنوان نوشتار من سينما در خدمت استعمار بود ودر محتوای مطلب به کسانی که فيلم را وارد کرده بودند؛ به آنهايی که در کار دوبله دخالت داشتند وبه سينما های نمايش دهنده به سختی حمله شده بود وقتی مطلب را شاملو خواند هيچ نشانی ازترديددر چهره اش نقش نبست وبی تامل گفت چاپش می کنم وچاپ کرد اماخوشه 24 ساعت بيشتر روی بساط روزنامه فروش ها نماند ومامورين امنيتی آن شماره را جمع کردند وبعد از در آوردن آن مطلب اجازه دادند دوباره بخش شود هرچند دستگاه سانسور از انتشار خوشه ناخوشنود بود وپی بهانه ای می گشت تا اين صدارا خاموش کند اما نميدانم علت توقف خوشه دقيقا چه بود؟

بهر حال اين آخرين شماره انتشار خوشه نيز بود ويک کار مهم فرهنگی برای هميشه از حرکت باز ماند. تماس من هم با شاملو قطع شد وديدار های ديگر من گهگاه وبيشتر در راهروهای تلويزيون ياقسمت مونتاژ فيلم بود ودرهمان زمان که او درگير مستندهايی بود که برای تلويزيون می ساخت- واين ديدار هاهم از يک سلام وعيلک عادی وچند جمله ای که رد وبدل می شد تجاوز نميکرد.

بعد از انقلاب ديگرهرگز شاملو را نديدم دربرنامه های خارج از کشورش هم حضور نداشتم .

آنگاه که اوبرای هميشه خاموش شد به حق از وی تجليل بسيار شد اما ايا تنها عظمت شعرش اين چنين ستايش همگانی را برانگيخت ؟ نه واقعيت تنها اين نبود/رفتار؛گفتار؛اعمال وايستادگی اش در برابر خودکامگی واستبدادوشهامتش دربيان حق وحقيقت در اين گرايش همگانی نسبت به وی سهم عمده ای داشت. به خصوص او از امتحان نيرنگ ديگر رژيم یعنی خیمه شب بازی دوم خرداد به سلامت عبور کرد همان نيرنگی که جمعی از اهل قلم را فريفت؛ هوشنگ گلشيری شد مبلغ خاتمی ریا کار ومحمود دولت آبادی را به سقوط تاحد دستياری عطااله مهاجرانی کشاند و... چرا هما ن روشنفکرانی که بعد از خاموشی وی در رسای او مرثيه سرودند به هوشدار های او برای پرهيز از باند مشاطه گر رژيم توجهی نداشتند؟ وبه گفته شاملوبا گوشتی گنديده که همان دوم خردادیهای حکومتی باشند ميخواستد غذای خوشمزه طبخ کنند؛ شاملو در جواب اين سئوال که چرا باروزنامه دوم خردادی جامعه مصاحبه نمی کند آگاهانه گفت :

«آخرين باری که بامن تماس گرفتند به آنها گفتم با شما مصاحبه کنم که چه بگويم؛ بگويم که شما بی شرف تر ازروزنامه کيهان هستيد چون لااقل اين يکی فريبم نمی دهدوموضعش را پنهان نمی کند... »

امرور که بوی گند وعفن باند دوم خردادی هر شامه ای را میآزارد قدر کلام شاملو, را بيشتر می دانيم .آنگاه که بزرگ ادب وفرهنگ معاصرما به خواب ابدی فرو رفت مجالس بسياری در ستايش از او برگذار شد- مطالب زيادی در باره وی وکارهايش نگاشته شد اما در همه اين مراسم؛ درتمام مقالات ونوشته هاو ياد بود نامه ها به کارنامه سينمايی او حتی اشاره ای نشد/ ايا کارهای سينمايی اوناشناخته بود؟ نه اين کارها گسترده وچند سال تداوم داشت هيچ پوينده ای نمی تواند از آن کارها بی اطلاع بوده باشد. به گمان من چون در مجموع کارنامه سينمايی شاملو کارنامه قابل دفاعی نبودبه غلط سعی همگانی برحذف آن بکار گرفته شد؟ وچرا بايد اين چنين رويه ای متداول باشد ؟ ايا شايسته نيست به جای سرپوش گذاشتن به واقعيات به بررسی وتحليل علل آن توجه کنيم ؟

چطور می شودکه سمبل ادب وفرهنگ معاصر ما در دورانی به کاری روی می آورد ( بين سالهای 42 تا 44)که کارش نيست ونه از آن اطلاع دارد نه توانايی انجام شايسته اش را_ او در همان زمان حتی به فيلمفارسی آن دوران که سينمای ضد انديشه ومروج آسان سازی وآسان پسندی بود نيزکشانده می شود.

ماابتدا به کارهايی در رمينه سينما که شاملو در انجام آن سهمی داشته به اختصار اشاره می کنيم وبعد به مدد مصاحبه ای که با خودش انجام گرفته علت اين حضور ناهماهنگ را بررسی خواهيم کرد.

شاملو در فيلم فرار از حقيقت به کارگردانی ناصر ملک مطيعی چند سکانس بازی کرد/؛ فيلم داغ ننگ به کارگردانی اوآغاز شد در تيتراژ نام او با عنوان کارگردان وفيلمنامه نويس قيد شده است( اين فيلم را ايرج قادری تهيه کرد .

فيلمنامه دخترکوهستان (کارگردان محمد علی جعفری )هم به نام او ثبت شده ؛ تارعنکبوت فيلمی بودکه مهندس ميرصمد زاده که از مدرسه سينمايی ايدک مدرک داشت ساخت نام احمد شاملو در تيتراژ اين فيلم هم به عنوان فيلمنامه نويس آورده شده(اين فيلم هم با سرمايه ايرج قادری بازی پروين غفاری ايرج قادری تهيه شد در سکانسی از اين فيلم دکتر هوشتگ کاووسی منتقد سرشناس سينما که از مخالفان سرسخت فيلمفارسی بود به خاطر دوستی با ميرصمد زاده بازی داشت).

در کار نوشتن فيلمنامه مردها وجاده ها با بازی وکارگردانی ناصر ملک مطيعی هم احمد شاملو دخالت داشت- در کتاب تاريخ سينمای جمال اميد از اين فيلم بعنوان کاری بی ادعاوبه دور از ابتذال که دربازار آشفته فيلمفارسی گم می شود نام برده شده است.

تنظيم فيلمنامه يک سريال تلويزيونی هم در کارنامه سينمايی او ثبت شده است تخت ابونصر براساس قصه ای از صادق هدايت با کارگردانی مرتضی علوی.

کوشش برای ساختن مستند های تلويزیونی هم دورانی از فعاليت های سينمايی او را در برمی گيرد اين فيلم ها که در کادر متداول فيلمهای تلويزيونی( 16 ميليمتری) ساخته شده اين نام ها را همراه دارد:

رقص ترکمن/ رقص ديلمانی/رقص قاسم آبادی/ عروسی در داراب کلا/گيله مرد/مراسم صوفيان/يالانچی پهلوان/ويکی دو کار ديگر ( منوچهر طبری که خود شیفته شاملو بود ،فیلمبردار وهمرا ه شاملو در این سری کارها بود)

اين ميزان کار چه در درون سينمای متداول فارسی وچه در زمينه سينمای مستند از آن حد فراتر است که بتوان از آن چشم پو.شيد . شاملو خود نيز هرگز نخواست اين بخش از کارش پنهان بماند او خوددر گفتگويی باماهنامه فيلم(شماره68 شهريور67 )با عنوان کارسينمايی من کارنامه بردگی بودبه صراحت از اين دوره از کارش ،سخن می گوید.

از اوسئوال می شود:

س:چطور به کار سينما علاقه پيدا کرديد؟

...علاقه ای هم در کار نبود ناگريزی بود برای تهيه لقمه نانی؛ روزهايی بود که در آمد من به زحمت کفاف پنيری را می داد که به نان وچای اضافه شود واگر آنقدر گشايشی دست می داد که حلوا ارده ای هم به پای سفره برسد؛ ضيافت وريخت وپاش به حساب می آمد.

اما چرا يايد انسانی توانا ؛ پر کار؛ شاعر؛محقق؛ مترجم, ژورناليست با انرژی حيرت انگيز که کارهايش با مقبوليت عموم مواحه می شود يعنی ازطريق عرضه کارهايش به مردم بايد در رفاه زندگی کند؛ درچنان شرايطی قرار می گيرد که برای گذران مخارج روزمره ديالوگ فيلمهای محمد کريم ارباب را تنظيم کند.؟

اگر جلوی انتشار کتابهای اورا نمی گرفتند اگر نشرياتی که او سرپرستی می کرد متوقف نمی کردند؛واگر نسبت به کارهای خلاقه او اينقدر حساسيت ابلهانه نشان نمی دادند وبه سيم ؛جيم نمی کشاندندش شاملو کسی نبود که به کاری تن دردهد که نه علاقه ای بدان داشت ونه شناختی از آن.

سينمای متداول ما يا همان فيلم فارسی نه خودش ارزش واعتباری داشت ونه برای انسانها وانديشه شان احترامی می شناخت؛تنها به گيشه می انديشيد وانباشتن بيشتر جيب هايش

به گوشه هايی ديگر از درد دل های شاملوِ توجه کنيم:

... ديدم در مشخصات پاره ای از فيلمها نام من به مثابه نويسنده فيلمنامه آمده است ...آنهاقصه ای به ذوق خودسرهم می کردنديا از فيلمهای هندی؛ عربی؛ترکی وغيرآن برمی داشتند ومی آوردند پيش من؛ ومن حد اکثرگفت وگوهايش را می نوشتم اين که اسم من هم آنجا بيايد نه درست بود ونه نامجويانه ونه اصولی...

در باره فيلم داغ ننگ که کارگردانی اش هم به نام اوثبت شده می گويد:

فقط يک بار برای تهيه کننده ای سناريو يی نوشتم که خودم بگردانم ورسيونی بود از رستم وسهراب... ديدم فيلمبردارچشمش به دهان تهيه کننده است نه با دل من.گفتم آنها را به خيال خودشان بگذارم سنگين ترم ؛ جل وپوستم را برداشتم رفتم پی بدبختی ام.

کارهای اودر تلويزيون البته در فضايی جدا از فيلمفارسی ساخته شده وچون اينکارها در زمينه مسايل مختلف فرهنگ عامه؛ آداب ورسوم وباورهاو..ساخته می شد به نوعی با ذائقه شاملو هماهنک بود .میدانيم اشتياق شاملو به فرهنگ کوچه منجر با آغاز کار مهم او کتاب کوچه شد اما برای فيلمسازی در همين زمينه هم فقط اشتياق کفايت نمی کرد من چند تای آن کارها را در اطاق تدوين تلويزيون وروی موويولا( دستگاه تدوين فيلم )ديده ام آن فيلمها هرچه که بودبيشتر نتيجه کوشش فيلمبردار بود .

وقتی نام شاملو همراه اثری باشد به حق توقعی ايجاد می کند که اين کارها نيزپاسخگوی آن توقع برحق نيست

شاملو يکبار يک فيلمنامه شخصی هم نوشت با نام حلوا برای زنده ها که فيلمنامه ای دکوپاژ شده بود يعنی جای قرار گرفتن دوربين وديگر مشخصات فنی را هم را مشخص کرده بود و تلويزويون جمهوری اسلامی بدون اجازه او وبدون تقبل حق وحقوق وی آنرا به فيلم تبديل کرد- شاملو خود در باره اين سرقت می گويد:

يک شب اتفاقا اواخر فيلمی رااز تلويزيون ديدم که آيدا گفت حلوا برای زنده ها است. فاجعه بود مال مارالازم نيست لااقل يه اجازه ای بگيرند ؛ جزو بيت المال است.

نگاشتن گفتار متن برای فيلمهای مستند وخواندن گفتار اينگونه فيلمها هابخشی از کارنامه اورادر برميگيرد حضور صدای استثنايی وجذاب شاملو روی هر فيلمی وتنطيم گفتار توسط اوحتی يک کار کم ارزش را قابل ديدن می کرد

خود نيزدر اين مورد می گويد:

فيلم کوتاهی بود (حمام گنجعليخان) اين فيلم در واقع از بين رفته بود وگفتار وموسيقی نجاتش داد.

فيلم بادجن تقوايی _مستند_ هم صدای زيبای شاملو را همراه دارد هر ارزشی برای اين کار بشناسيم صدای شاملو در متن آن به تاثير وگيرايی اش افزوده است.

در باره کار شاملو در سينما بازهم می توان گفت وحتی شايسته است به جای مخفی داشتن سهم ونقش او در سينما- امکان نمايش کارهای او به خصوص مستندهايش برای تلويزیون را فراهم آوريم تا راه برای بررسی دقيق تر هموار شود اميد اينکه اين نوشتار مقدمه ای برای آغار اين کار باشد.

با نقل خاطره ای از او به اين نوشتار پايان می دهم

..«. وضع من درست مثل وضع همسر سابق يکی از دوستان است که خانم شيرازی خيلی با مزه ای است اين زن وشوهر.در يکی ازتوريستی ترين نقاط که دانوب ديده می شود ايستاده بودند شوهر گفته بود؛ چقدر اين رودخانه با شکوه است ؛ زن گفته بود؛ «يعنی از او آب رکنابادما هم با شکوه تره؟»

حالا نمی دانم آب رکنآباد را ديده اي ديا نه ؟يک شاش موش آب است... بله وضع ما هم با اين سرزمين اين جوری است.


http://www.cinemaye-azad.com/

08 April 2008

بصیر نصیبی: سال 86 سینمای جمهوری اسلامی



سینمای جمهوری اسلامی در سال 86

بصیر نصیبی




...ذهن که مريض باشد قطعا بيماری هم مي آيد در سيستم. اگر حال سينمای ايران خراب است بعضی از بانيان آن آدم های مريض ذهنی هستند که ذهنيت احمقانه را در آن جامعه پياده مي کنند( جدا شده از صحبت های اخیر بهمن قبادی با رادیو فردا)

در طول یک سال اتفاق عجیب وغربی رخ نمیدهد که بشود بر پایه آن موقعیت سینمای جمهوری اسلامی را در یک سال گذشته ارزیابی کرد. اول اینکه یک سال زمانی نیست که در محدوده آن بشود هنری را متحول کرد ویا روند تکاملش را کند وتند نمود. برای ایجاد یک سینمای خوب، می باید به ریشه های درد توجه کرد وبا غلبه بر موانع باز دارنده، زمینه های پیشرفت سینما وهر هنر دیگری را فراهم آورد.اما درباره موقعیت سینمای جمهوری اسلامی در سال 1386 نشریه الکترونیکی «سینمای ما »که اخبار ومسایل روز سینمای جمهوری اسلامی را منعکس می کند یا صراحت می نویسد:
«سال 86، سال بسیار کم رونق و بی خاصیتی برای سینما بود و شاید تنها اتفاق قابل ذکر فروش بالای یک میلیارد دو فیلم "اخراجی‌ها"(مسعود ده نمکی) و "توفیق اجباری"(محمدحسین لطیفی) بود. فیلم ده نمکی از همان زمان نمایش جشنواره ای اش با حاشیه های فراوانی همراه شد و مصاحبه های جنجالی کارگردانش نیز بر میزان استقبال مردم تاثیر زیادی گذاشت و شاید اگر نسخه فیلم لو نمی رفت اولین فیلم مسعود ده نمکی یک رکورد دست نیافتنی در میزان فروش برجای می گذاشت»

وقتی مهمترین اتفاق سال بشود فروش فیلم مبتذل ده نمکی چماقدار، دیگر خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل...
سینما در ایران امروز به مانند درختی میماند که از ریشه اش فاسد شده باشد وبخواهند با شاخ وبرگ های مصنوعی آرایشش بدهد. البته اگر مهارت در بزک یک درخت مصنوعی باشد در وهله نخست بیننده را محسور خود می کند فقط وقتی به درخت بزک شده نزدیک می شویم وکمی ورندازش می کنیم در می یابیم دچار خطای باصره !! شده بودیم !،دیگر خود فیلمسازان داخل هم اذعان می کنند سانسور در حکومت مافیایی وارتجاعی ج.ا در حد ی شدید است که نمونه اش در هیچ کشور دیگری حتا ممالکی که هنوز اندیشه ها را به بندمی کشند، سابقه ندارد. (سانسور در ج.ا در بسیاری از موارد از سانسور در زمان شاه که خودمانعی بود که همگامی سینمادر ایران رابا سطح سینما در دنیا را نا ممکن می کرد که هیچ از سینمای دوران فاشیسم هیتلری هم وحشتناک تر است) اماچرا این سینما تا کنون بیش از 1000 جایزه برده است وتنها کشوری است در دنیا که برای جوایزش موزه ساخته است؟اگر بخواهیم تحول شگفت انگیز سینما در زیر سایه حضور ولایت فقیه را بپذیریم باید این گفته صریح عباس کیا رستمی را با حروف طلا بنویسیم و سر در همه سینمای دنیا قرار دهیم که
« سانسور باعث رشد خلاقیت می شود»
وسانسورچیان وزارت ارشاد با ایجاد سانسور ،خلاقیت را رشد داده اندو هر کشوری که در آن دمکراسی برقرار شده اما سینمایش کم جایره برده بلا فاصله استبداد و فشار و خفقان را اعمال کند تا سینمایش متحول شود !ویا اینکه به استدلالهای کسانی توجه کنیم که این جوایز را سیاسی ارزیابی می کنند وبه این نظر پای میفشارند که آن امتیاز ها را به رژیم می دهند نه به فیلمهای ساخته شده در جمهوری اسلامی. دیگر نمی شود هم پذیرفت سانسور در سینمای جمهوری اسلامی بیداد می کند وسینمای اندیشمندان را فلج کرده است و هم این تصویر را پراکند که سینمای جمهوری اسلامی پیشروی سینمای هنری دنیاست. عده ای هم ممکن است بر این تصور باشند که این فیلمها تماما آثاری مستقل هستند که سازندگان توانسته اند با فریب عوامل سانسور کارخودشان را به آنگونه که در اندیشه شان شکل گرفته به روی نوار فیلم ضبظ کنند وبه نوعی سر اداره سانسور کلاه بگذارند!با توجه به اینکه از لحظه تحویل فیلمنامه به اداره سانسور چند نوبت محتوای فیلمنامه بررسی می شود وبعد از ساختن فیلم نیز برای پروانه نمایش شورای بازبینی کار آماده شده را بررسی می کند، وبرای خروج فیلم از کشور هم شورای جداگانه ای مرکب از نماینده واواک ، بنیاد دولتی فارابی، وزارت ارشاد ،فرم (ferem) به فرم فیلم را زیر ذزه بین می گذارندو اگر در نهایت خروج فیلم را به نفع سیستم بدانند، اجازه خروج می دهند. این ادعا که فیلمسازان سالهای متمادی ومرتب سرمامورین را کلاه می گذارند ، به یک شوخی بیشتر شبه است. حالا فرض کنیم که مثلا یک ویا دو فیلم هم از زیر دست مامورین کنجکاو به سلامت عبور کند. اینها 15 سال است که مرتب به همین شیوه ای که به اختصارشرح دادم فیلم ها را بازبینی می کنندیعنی دایم دارند گول میخورند وحالیشان هم نیست؟ بهتر اینکه بپدیذیرید دایم داریم گول رژیم و شگرد هایش را میخوریم وحالیمان هم نیست .

سینمای حمهوری اسلامی بعد از سالها تهیه فیلمهای خنثا به روال کارهای کیارستمی نیش های سیاسی واجتماعی را وارد فیلمهای صادراتی کرده است تا هم دل مدیران جشنواره رابدست آورد وهم این تصویر را برای تماشاگران خارج نشین جا بیندازند که ایران امرور همان گونه که عمامه دار عبا شکلاتی ادعا می کند از دمکراسی نابی بهره منده است وشکوفایی هنر در ایران آخوند زده را به فضای دمکراتیک ج. اسلامی پیوند بزنند.

کسانی که این شایعه را می پراکنند که مقامات جمهوری اسلامی از محتوای مثلا انتقادی فیلمهای صادراتی ناراضی هستند خب به این سئوال هم جواب بدهند پس چرا خود مقامات برای صدور فیلم ها مجوز ویژه صادر می کنند؟ ممکن است ، یکی دونشرِیه غر،غر بکنند که مثلا برخی از این فیلمها سیاه نمایی می کند واز این حرفها... اما این فیلمها دقیقا موضع رسمی ج. اسلامی رامو به مو رعایت کرده اند،وگرنه به سرنوشت بسیاری از فیلم ها که رنگ پرده را ندیدند وتعدادشان را بیش از 200 تا تخمین زده انددچار می شدند.

وقتی بخشی از فیلمهای ساخته شده در ایران امروز اصلا در ایران نمایش داده نمی شود. بررسی سینمای ایران در یک سال گذشته هم شامل همان فیلمهایی است که برای مصارف داخلی سر هم بندی می شود ، چیزی شبه همان فیلمفارسی های زمان شاه که اسلامیزه شده اند ،نه فیلمفارسی های آن دوران ونه فیلمفارسی/ اسلامی های این زمان شایسته نقد وبرسی نیستند. مخاطبین ما در خارج از ایران که اصلا نه نام فیلمهای تولیدی ج. اسلامی که مخصوص مصارف داخلی تهیه می شوند را شنیده اند و نه با نام سازندگان این گونه نوار های متحرک آشنا هستند.تصویر سینمای امروز ایران را برای خارج نشینان همان چند فیلم وچند سینماگر سینمای گلخانه ساخته اند که برای تهیه کارهایشان از کیسه مردم ما خرج کرده اند اما خود آن مردم را لایق تماشای آن فیلمها نمی داند. در کجای دنیا سراغ دارید فیلمی جايزه نخل طلا بدست بیاورد اما مردم همان کشور موفق به تماشای فیلم نخل گرفنه شده نباشند؟ وقتی از کیارستمی سئوال می شود چرا طعم گیلاس ودیگر فیلمهایت در ایران به اکران نمی آید؟ جواب می دهد سینما برای اکران فیلم پیدا نمی شود ؟ عجیب اینکه همین دولت احمدی نژاد توانست برای فیلم اخراحی های ده نمکی 75 سینما را بسیح کند اما برای فیلم های کیارستمی ،پناهی، جلیلی، ونظایرشان یک سینما هم نمی توانند بیابند. اینان به خصوص خود کیارستمی خوب می دانند فیلمهایشان برای بزک رژیم است نه برای عرضه به مردم، همچنان که در جشن کانون کارگردانان ،رئيس كانون ( علیرضا رئیسیان) گفت: «سفير ايران در فرانسه، در زمان برگزاري جشنواره كن گفته بود هروقت ما در ديپلماسي با در بسته مواجه مي شويم، سينماي ايران كليد رمزگشاي ما است و عباس كيارستمي سينماگري است كه تاكنون قفلهاي مهمي را در اين راه باز كرده »

من نام چندفیلم در جمهوری اسلامی که در سال 86 ساخته شده را نقل می کنم . اصلا کسی از وحود این فیلمها که پایه اصلی سینمای جمهوری اسلامی را شکل می دهد مطلع هست؟

مجنون لیلا،تیغ زن،هوو،لایق ها به بهشت می روند،امشب شب مهتابه،زن دوم،مادر زن سلام،راننده تاکسی،مصائب دوشیزه،زاگرس،دایره زنگی... واز این قبیل...

در باره ی سینمای جشنواره ای من خود بسیار گفته ام ونوشته ام ونیازی تیست در این مقاله به گذشته برگردم ،فقط بطور خلاصه بگویم که سیاست چماق وهویج که چپاولگران غربی برای مهارگنده گو یی های اتمی رژیم تدارک دیده اند، تاثیر فرهنگیش در زمینه سینما مشخص تر بود، برای نخستین بار بعد از ده سال ودر دوسال پیش جشنواره کن وژیل ژاکوب مدیر آن که به نوعی به جشنواره های دیگر هم خط می دهد، تمام فیلمهای ارسالی جمهوری اسلامی در سال 86 را پس زد ومتعاقب آن جشنواره های دیگر هم همین روش را دنبال کردند و همه فیلمهای ارسالی جمهوری اسلامی به حشنواره های دیگر، ونیز،مونت کارلو،برلین و... هم مردود شدند.سینماگران حکومتی اول تلاش کردند که گناه این تنزل مقام سینمای جمهوری اسلامی را به گردن دولت احمدی نژاد بیندازند. اما انعکاس این خبر ها در داخل، واکنش مقامات سینمایی وفیلمسازان بهره مند از امتیاز های دولتی به این اتفاق ،برای ساده اندیش ترین انسانها نیز مسلم کرد که این تغیر روش موقت جشنواره ها به خاطر گوشمالی آخوند ها تدارک دیده شده است.

امادر برلیناله سال2008 بار دیگر جمهوری اسلامی را جایره باران کردند. مگر ادعا نشده بودکه با روی کار آمدن دولت امام زمان سینمای جمهوری اسلامی پس ر فت کرده است ، پس جوایز ریز ودرشت چطور دوباره به سوی سینمای جمهوری اسلامی سرازیر شد؟ نه جانم نه فیلمهای امسال تفاوتی با سال قبل داشته ونه سال بعد با امسال خواهد داشت ،فقط امسال بر اساس همان سیاست چماق و هویج اروپا تصمیم گرفت یک مدتی ضربه چماق را خفیف کند وکمی آب هویچ به آنها بخوراند.

جشنواره های داخلی در جمهوری اسلامی.

جمهوری اسلامی از بدو تولد نامبارکش بارها و بارها رژیم پیشین را ملامت می کرد که با برپایی جشنواره ها پول مردم را که باید صرف نیاز های مبرم جامعه شود به هدر می دهد. اما خود یکی دوسال از استقرارش نگذشته بود که همان روال رژیم پیشین را با شدت وحدت بیشتر آغاز وادامه داد، _ارقام دقیقش الان به یادم نیست_ اما میزان جشنواره هایش از 50 عنوان هم فراتر رفته است، هر جشنواره ای تبدیل شده است به نان دانی جمعی از وابستگان مافیای حکومتی، جشنواره نماز، جشنواره سوره ، جشنواره روستا، جشنواره کودکان ،جشنواره پلیس، جشنواره قران،جشنواره نواندیشی دینی،جشنواره های سینمای مستند، جشنواره رشد، جشن خانه سینما، جشنواره سینمای جوان،جشنواره دریایی، حشنواره فیلم کیش،جشنواره فیلم مولانا و... امسال هم دارند تدارک برگذاری جشنواره بین المللی عفاف را فراهم می کنند، سرانحام جشنواره سینمایی فجر که سینماگران خود اسم زجر را مناسبش دانسته اندو ویترین تبلیغاتی رژیم است، این جشنواره های بی رونق وبی اثر سال گذشته هم در ج. اسلامی برگذار شد، با پخش بلیط های مجانی، با تبلیغات بهر حال در یک شهر 16 ملیونی جمع کردن چند صد نفر امت زیر عنوان تماشاگر مشتاق کار مشکلی نیست. جشنواره فجر سیاست کلی نظام را پاسداری می کند،27 سال است زور میزنند برایش موقعیت بسازند و ناکام مانده اند. امسال در گزارش ماهنامه فیلم از استقبال مردم از فیلمهای جشنوازه در سینمای تازه افتتاح شده آزادی خبر می دهدوگزارشگرخود با مدد از علایمی گویا میخواهد به خواننده بفهماند که این استقبال به خاطر کنجکاوی مردم است که یک سینمای نو را در تهران رویت میکنند وربطی به فیلمهای فجر ندارد.
در زمینه نحوه اداره وهدف مدیران جشنواره فجر ماهنامه فیلم چاپ تهران با صراحت می نویسد:

«...نگاه برگذار کننده یک جشنواره دولتی طبعا به سیاست های رسمی است وتلاش برای مستقل ماندن داورا نی که با هزار اما واگر وتائیدصلاحیت ها انتخاب می شوندیک تناقص اساسی ...به نظر می رسد مسئولین جشنواره در رودربایستی مانده اند که با صراحت اعلام کنند که فجر جشنواره دولتی است که باید تابع سیاست های رسمی باشد ...»

پس در این جشنواره بسته به اینکه کدام باند حکومتی در گود باشد آدم های وابسته به آن باند امکانات بیشتر را کسب می کنند، برای نمونه، مسعود ده نمکی چماقدار معروف نشست ها وبرنامه های شبه اصلاح طلبان را بر هم می ریخت .چند سالی است که به مانند محسن مخملباف تصمیم گرفته به فیلمساز معترض بدل شود. در دوران دوم ریاست خاتمی چون باند خاتمی، وزارت ارشاد را در دست داشت، فیلم انتقادی اجتماعیش در باره فحشا را وزارت ارشاد آقای خاتمی توقیف کرد، و راه نفوذش را کند نمود، اما به محض اینکه دار و دسته چمران، جنتی، احمدی نژاد به وزارت خانه های رژیم منجمله وزارت ارشاد چنگ انداختند، همین آقای ده نمکی، بودجه سرسام آوری با امکاتات وسیع در اختیارش قرار گرفت تا فیلم کمدی/ انتقادی ی ضد رژیم! بسازد وتبدیل شد به یکی از فیلمسازان متحول شده .خانم امانپور که بیشتر از اینکه خبرنگار مستقل باشد دلا ل خبری ح. ا است و تا کنون هیچ گفتگویی با فیلمسازان ج. اسلامی نداشت ،برای اولین بار برای سی ان ، ان با ده نمکی گفتگو کرد، فیلم مهمل اخراجی ها به بخش مسابقه فجر نیز راه یافت دیپلم ویژه هم در جشنواره فجر به وی تعلق گرفت. در همین ارتباط امسال سینماگرانی که متمایل به باندموسوم به دوم خرداد بودند،یا از جشنواره فجر حذف شدندویا سهم کمتری داشتند، همراه آنها منیژه حکمت به امید خرس برلیناله اصلا به فجر نرفت . هر چند خرس از دستنش گریخت. اما فیلمش را وارد برنامه برلیناله کردند. وی هم گاه اگر صلاح بداند خودش را فیلمساز مستقل قالب می کند. بعد از برگشت از برلین موقتا ار استقلال فاصله گرفت، دفتر کارش رابه ستادانتخاباتی حامیان خاتمی تبدیل کرد. به بخشی ازاطلاعیه وچاپلو سی او نسبت به خاتمی شارلاتان توجهتان می دهم:

«آقای خاتمی، نگرانی‌هایمان را با شما تقسیم می‌كنیم و همراهتان می‌شویم. اهالی هنرمند این سرزمین به عنوان یاوران شما این‌بار نیز اعلام حضور می‌كنند…ما 24 اسفند به یارانت رای خواهیم داد. یاران تو، یاران ماست».

دیگر لازم نیست اضافه کنیم که جشنواره فجر تنها جشنواره ایست که فیلم را در آن سانسور می کنند،حتا در کشور هایی که سانسور فیلم برقرار است لااقل درجشنواره ها فیلم بدون سانسور نمایش داده می شود. اما اینها فیلمهای خارجی را هم بدون اطلاع کارگردان فیلم از طریق تهیه کننده ها بدست می آورند، بعد از قصابی وبا بی اعتنا یی به روش متداول همه جشنواره ها، فیلم را قیمه، قیمه می کنند و لاشه کاررا نمایش می دهند. تا آن حد که اگربه فرض سازنده هم به جمهوری اسلامی سفر کرده ودرسالن نمایش باشد از شناسایی فیلمی که خود ساخته عاجز خواهد ماند. هم در دوران خاتمی وهم به هنگام نزول احمدی نژاد این روال انتخاب فیلم های غیر ایرانی هیچ تفاوتی نکرده است. داوران جشنواره براساس اعتراف صریح مسئولین سینمایی از نظارت استصوابی عبور می کنند و حد وحدود تقسیم جوایز نیر تعین وار جانب وزیر محترم ارشاد ابلاغ می شود. امسال آمدند ابتکار جدیدی بکار بستند.فیلم های بخش به اصطلاح خودشان بین المللی را به اول جشنواره منتقل کردند، می دانید چه دلیلی برای این کار ارائه دادند؟ گفتند:
قصدمان اینست که فیلمسازانی که فیلمشان کاملا آماده نشده وقت تکمیل ونمایش کارشان را داشته باشند! با این رفتار با زبان صریح اعلام کرده اند کمیته انتخاب در جشنواره فجر یعنی کشک. بسیار گزارش شده در حین اینکه جشنواره در جریان بوده سازندگان مشغول اتمام مراحل نهایی فیلمهایشان بوده اند. پس کی جلسه مشورت کمیته انتخاب تشکیل می شود؟

کپی رایت وسینمای جمهوری اسلامی.

تکثیر غیر مجاز نوار ها ، فیلم ها، و ویدئوکلیب ها در جاهای دیگر دنیا هم سابقه دارد وقانون کپی رایت هم در همین راستا ایجاد شده تا مدافع حق وحقوق مولف باشد ودست دلال ها وکار جاق کن ها را کوتاه کند،مسئله ای که کار مبارزه با قاچاق اینگونه محصولات را کند می کند، گسترده گی پخش و پیچیدگی ای نحوه پخش است که یافتن سرنخ هارا با مشکل مواجه می کند به خصوص در سرقت های مرتبط با شبکه های اینترنت. اما در ایران ودر جمهوری اسلامی خود مقامات رژیم هستند که بیعت گذار این رفتار ها هستند . صدا وسیمای جمهوری اسلامی کار خوانندگان نوازندگان ودیگر هنرمندان را زیر قدرت اسلحه وبدون نیاز به پرداخت حق نویسنده ومولف وسازنده پخش می کند. حتا در مورد محصولات فرنگی هم بدون رعایت هیچ حق و حقوقی،همین روش را بکار می گیرد.

شاملو يکبار يک فيلمنامه شخصی هم نوشت با نام حلوا برای زنده ها که فيلمنامه ای دکوپاژ شده بود يعنی جای قرار گرفتن دوربين و ديگر مشخصات فنی را هم را مشخص کرده بود و تلويزويون جمهوری اسلامی بدون اجازه او وبدون تقبل حق وحقوق وی آنرا به فيلم تبديل کرد- شاملو خود در باره اين سرقت می گويد:

«يک شب اتفاقا اواخر فيلمی رااز تلويزيون ديدم که آيدا گفت حلوا برای زنده ها است. فاجعه بود مال ما را لازم نيست لااقل يه اجازه ای بگيرند ؛ جزو بيت المال است».


سیستم مافیایی هر چه زمان بگذرد و دوام پیدا کند گستاخ تر میشود؛این چنین است که به تدریج قاچاق و کپی فیلمها هم در جمهوری اسلامی گسترش بیشتری یافته وعلاوه بر تکثیر فیلمهای روز اروپا، فیلم های وطنی را هم وارد شبکه قاچاق کرده اند. البته طی سالها که در ایران فیلمهای فرنگی ضبط وپخش قاچاق می شد هیچ سینماگری به فعالیت این بخش از مافیای سینمایی اعتراضی نداشت. اما حالا شتر در خانه خودشان هم خوابیده و فیلمها در استودیو ها به هنگام طی مراحل فنی سرقت می شود و قبل از اینکه اصلابه اکران بیاید تکثیر و پخش می شود. اگر مثلا تهیه کننده در استودیو فنی چهار چشمی هم فیلم را بپاید وقتی کپی به سینما سپرده میشود در آپاراتخانه سینما ،فیلم مفقود وسر از بازار قاچاق در می آورد. وقتی امسال ودر اواسط سال86 قاچاق فیلمها سر و صدای بسیاربه پا کرد. سینماگران در یک گزارش مستند هر کدام به حساب خودشان سعی کردندکه این قضیه را بشکافند. اما هیچ کس جرات نکرد بگوید که این عوامل خود رژیم هستند که در فارابی، وزارت ارشاد وصل به مافیایی سینمایی هستند. خانمها وآقایان محترم سینماگر مردم را نصیحت می کردند که این کار ها خوب نیست، دزدی است ، از خرید این گونه فیلمها خوداری کنند/ اتفاقا یکی از فیلمسازان تاره نفس جمهوری اسلامی وجانشین بر حق خانواده مخملباف یعنی جناب ده نمکی هم در این بحث شرکت کرد و خیلی صریح گفت که عواملی که در این کار دست دارند را می شناسد (البته نگفت که از همکاران سابقش بوده اند) اما کاری از دست خودش هم برنمی آید وخود هم فیلم اخراحی ها را با یک گروه مسلح از استودیو به سینما منتقل می کرد! جالب این که وی هم در نهایت از دستبرد یاران سابق مصون نماند و البته بعد از اینکه حسابی مردم ایران را چاپید وقتی در تدارک برگذاری تور برای مشتاقان اپوزیسیون خارج کشوری بود ،تکثیر قاچاق فیلم اخراجی ها به سرعت وبا وسعت در خارج از ایران وی را از برگذاری تور سینمایی منصرف کرد.

آخرین باری که برای تخریب یک فیلم و تنببه یک فیلم ساز نقشه ای طراحی شد مربوط به فیلم علی سنتوری از داریوش مهرجویی بود، فیلمسازی که از سینمای اسلامی و خط دار دفاع کرد، سانسور را ارج گذاشت، حذف صحنه هایی مثل بوسه در فیلمها را ،به سنت ربط داد، از آخوند ها هم آخوند تر شده، روزه و نمارش ترک نمی شود و شنیده ام -اما مطمئن نیستم -مثل آن مستند ساز دو زنه ماه محرم وسفر مشکی می پوشد! به هنگام انتصابات ریاست جمهوری هم سردار قالیباف را انسانی اندیشمند و شایسته جانشینی خاتمی کبیر دانست (شاید هم این اظهار نظر آخر کار دستش داد؟) اما ذره ای رحم و شفقت از آخوند هایی که این چنین برایشان جانفشانی کرده بود ندید، فیلم علی سنتوری را توقیف کردند، وبعد خودشان تکثیر و به نحو گسترده ای در ایران ودنیا پخش کردند. حالا مهرجویی چه بکند؟ نصیحت به مردم که فایده ای ندارد این راه را دیگر سینماگران آزموده اند و بهره ای نبرده اند، این چنین است که مهرجویی فکر بکری به ذهنش می رسد از مردم متدین میخواهد پول تماشای فیلم قاچاق را به حسابش واریز کنند و تا تماشای حرام فیلم به حلال تبدیل شود. این که می گوئیم مقامات حمهوری اسلامی خود در طرح تخریب فیلم اخیر مهرجویی مستقیما دست دارند یک تصور نیست بلکه عین واقعیت است تکه ای ازنظر تهیه کننده علی سنتوری را عینا نقل می کنیم:

«از اصفهان، شيراز، رشت، اهواز و مشهد مرتب خبر مي رسد که فيلم سنتوري به وفور در دسترس همگان است. در اصفهان مغازه يي پوستر بزرگ سنتوري را نصب کرده و به فروش آن مي پردازد. در اهواز ويدئوکلوپ ها فراوان سنتوري را مي فروشند و در هتلي در اهواز از طريق تلويزيون هاي داخلي براي مسافران نمايش داده شده و در اتوبوس هاي بين شهري نيز فيلم سنتوري اکران مي شود. بيچاره تهيه کننده و سرمايه گذاران آن که نمي دانند از کجا بايد جلوي غارت سرمايه شان را بگيرند و بايد فکري براي اين سرقت ملي کرد.»


البته این آقای تهیه کننده می داند منشاء این دزدی ها کجاست وگرنه چطور ممکن است تصور کرد در یک سیستم پلیسی/ امنیتی بدو ن مشارکت مقامات حکومتی بشود اینقدر واضح سرقت هنری را پخش علنی کزد ؟ اما آقای تهیه کننده جرات ندارد که اصل ماجرا را بر ملا کند. او فکر نمی کرد که شرکت در تهیه فیلم مهرجویی که دیگر درد سر ساز بشود براین تصور بود که سرمایه اش را جای مطمئنی بکار انداخته است به خصوص با محتوای فیلم مهرحویی وابتذالی که فیلم اخیر مهرحویی اشاعه اش می دهد، حدسش چنین بود که فروش فوق العاده فیلم هم تضمین شده است.(شاید هم اقدام مومنین برای حلالیت طلبیدن از مهرجویی وپول هایی که به حسابش میریزند به حدی برسد که این شیوه را دیگر فیلمسازان هم تقلید کنند!)

در پایان این نوشتار وضعیت وموقعیت سینمای جمهوری اسلامی را از زبان یکی از فیلمسازان خودشان بشنوید.
بهمن قبادی سینماگری از نسل جدید است که به خانواده مخملباف هم نزدیک بود، اما اگر حق بگوئیم استعدادش برای کار سینما بیشتر از مخملباف و بقیه نابغه های خانواده او بود. قبادی هم برای آغاز کارش کم به اینها امتیاز نداد اما اشتهای آخوند سیری پذیر نیست. یکبار هم خواست با بهروز وثوقی فیلم بسازد که آن طرح نا انجام شد؛ حا لا میخواهد با هدیه تهرانی دایه حضرت امام در فیلم فرزند صبح طرح دیگری را در تهران جلوی دوربین ببرد. اما انگار نمی توانددل مقامات ر ا نرم کنند در تقسیم بندی رژیم او تجزیه طلب شناسانده شده ،چون در غرب ایران متولد شده است!. برای پایان این نوشتار بخشی از حرف های بهمن قبادی یکی از فیلمسازان خودشان را نقل می کنم . قبادی می گوید:

«ذهن که مريض باشد قطعا بيماری هم مي آيد در سيستم . اگر حال سينمای ايران خراب است بعضی از بانيان آن آدم های مريض ذهنی هستند که ذهنيت احمقانه را در آن جامعه پياده مي کنند . مراکز فرهنگی که من الان پای در آن مي گذارم که مجوز بگيرم برایم عين پادگان نظامی شده، هيچ ارزشی برای يک هنرمند قائل نيستند، ما مثل سرباز هستيم، بايد برويم آنجا پا جفت کنيم، بايستيم ساعت ها تا فرمانده رد بشود تا به ما يک برگه مرخصی، يک مجوزی بدهد تا ما برويم در شهر دوساعت در پارکی قدم يزنيم يا دوربينم را ببرم در پارکی فيلم بگيرم. با اين وضعيت، جامعه هنری ما و وضعيت فرهنگی هنری ما قطعا رو به قهقرا مي رود و هيچ اميدی برای آن نيست مگر اينکه تحولی ايجاد بشود»

نویسنده ای زِیر عنوان ارژنگ بامشاد در نوشتاری در جواب مقاله من نوشت،
به دلیل کیفیت و قدرت تحول سینمای ایران است که هنرپیشه ی معروف عمرشریف در یک مصاحبه با
شبکه "الجزیره" که در مورد درجه موفقیت و آینده سینما ی هالیوود از او پرسیده بودند، پاسخ داد که امروز دیگر نمی توان هالیوود را پیشرو در سینمای هنری دانست بلکه در این زمینه باید روی سینمای ژاپن و ایران حساب کرد.

ایا آقای عمر شریف هنرپیشه بازنشسته هولیود مسایل سینمای ج. اسلامی را از بهمن قبادی فیلمساز خودشان بهتر می داند که حال سینمای ایران را خراب توصیف می کند وسیستم رابیمار؟ ( مطلب آقای بامشاد را من خود درسایت سینمای آزاد شماره 9 باز تکثیر کردم)
من به حرفهای بهمن قبادی اضافه می کنیم تا این سیستم مافیایی وبیمار ساقط نشود هیچ تحولی به معنای واقعی کلمه در هیچ زمینه ای ایجاد نخواهد شد. آینده ایران در گروی همت وشجاعت نسل حوان ماست، به خصوص رنان شجاع ایران که بی اعتنا به طرح وبرنامه های رژیم پسند بساط این رژیم مافیایی قرون وسطی ای را بر چینند.

.....................................

این مطلب برای سایت بحران نوشته شد
و برای سایت سینمای آزاد تکثیر می شود.


04 February 2008

نامه سرگشاده بصیر نصیبی به مدیر جشنواره ی جهانی فیلم برلین

فیلم منتخب امسال شما برای مسابقه
کار جدید مجید مجیدی کارگردان حزب الهی است...
در دوران "اصلاحات" در برنامه ای که مثلا جشن سینمایی نامیده شده بود، زنان میهمان، موقعیتی به دست اورند و حجاب تحمیلی را زیر پا له کردند ماجرا پر سر و صدا شد و کش پیدا کرد. می دانید همین مجید محیدی چه نظری داد؟
وی از حکومتش انتقاد کرد که در اعمال فشار برای رعایت حجاب اهمال کرده و خواستار آن شد که بار دیگر با شدت عمل بیشتر باید حجاب را بر زنان ایران تحمیل نمود
......
نامه سرگشاده به مدیر جشنواره ی جهانی فیلم برلین

بصیر نصیبی
http://www.cinemaye-azad.com
cinema-ye-azad@t-online.de


از راست به چپ
حاتمی کیا
مجید مجیدی

مقام معظم "رهبری"

آقای کاسلیک مدیر جشنواره فیلم برلین،

شما یک آلمانی هستید. هر چند مصیبت ظهور هیتلر می رفت که دنیا را نابود کنند و هر انسایی در هرکجای دنیا که ذره ای از حس انسانی برخوردار باشد نسبت به فجایعی که آلمان نازی ببار آورد هنوز هم حساس است .اما مردم آلمان نسبت به این دوره از تاریخ کشور خود حساس ترند. مردم ومقامات آلمانی بارها شرمساری خودشان را بدین جهت که نازیسم در کشورشان رشد کرده است اعلام داشته اند. برای پرهیز از تطویل کلام مسایل خودمان را در چهار چوب هنر وسینما خلاصه کنیم .

شما قاعدتا باید مطلع باشید که خیلی زودتر از آخوندها، گوبلز رئیس تبلیغات ناسیونال سوسیالیست ها از سینما بهره سیاسی می برد ، گوبلز به هر کس که به پیشوا اقتدا می کرد، ارج می نهاد وفریتس لانگ هم اگر تمکین کرده بود ریاست کل سینمای آلمان را به او اهدا می کردند همچنان که همسرش که فیلمنامه نویس بودماند وبا ناری ها کار کردو امتیاز گرفت. مارلین دیتریش هم بعد از فرار از آلمان دعوت به بازگشت شد اما پیشنهاد رهبر را نپذیرفت، امایکی از خلاق ترین فیلمسازان عصر حاضر لنی ریفنشتال به خدمت نازی ها در آمد وبیشترین امکانات در اختیارش قرار گرفت تا درمستند پیروزی اراده، عظمت، هیتلر را بنمایاند.

با اینکه دنیای امروز متمدن ارزیابی می شود. اما سرکو ب ،قتل و جنایت، آدم ربایی ،فساد، تروریست، ارتجاع، فقر وبیماری، همچنان جامعه بشری را تهدید می کند. در دنیای امروز رژیم های سرکوبگر هم ژست آزادی خواهی می گیرند،به ظاهر مجلس وانتخابات دارند، عضو سازمان ملل هستند ودر کمیسیون های حقوق بشر رخنه کرده اند ،در حین اینکه در قتل وجنایت دست دارند و درفساد غوطه ورند با ماسک های متفاوت در محافل ومجامع جهانی ظاهر می شوند.

رژیم جمهوری اسلامی یکی از جنایت کارترین حکومت ها ی دنیای امروز است که با ماسک یک حکومت مدرن امروزی در محافل سینمایی حضور می یابد. توجه کنید به شکل و شمایلی که برای نیکی کریمی می سازند وبه جشنواره ها و از آن جمله جشنواره شما میفرستند اما زنان درایران رابا پوششی به مراتب بسته تر از این خانم می گیرند، می بندند ،مضروب ومجروح می کنند و فاحشه شان می نامند.

شما که کارتان سینماست وآلمانی هستید در حد من پناهنده سیاسی باید با معنا و مفهوم استفاده سیاسی از سینما آشنا باشید وحتما هستید، اما چرا نسبت به بهره سیاسی رژیم جمهوری اسلامی از سینما واکنشی نشان نمی دهیدو خود امکان چنین بهره ای را برای رژیم فراهم می کنید؟ شما خوب میدانید که در دوران نازی ها اوفا فیلم کار های مرتبط با تبلیغات سینمایی رژیم برای خارج از مرز های آلمان را بعهده داشت، و اگر تا حالا نمی دانستید از این پس بدانید که همین نقش را در رژیم ج. اسلامی، بنیاد سینمایی فارابی بعهده دارد که شک ندارم در جشنواره ی برلین هم نمایندگانش بار ها حضور داشته اند.

وزارت ارشاد وتبلیغات اسلامی نحوه تبلیغاتش را مو به مواز وزارت ارشادوتبلیغات آلمان نازی کپی کرده است. حتا می شود گفت در بسیاری موارد از فرامین وابلاغیه های گوبلز هم پیشی گرفته اند. اینان به فرمان خمینی اکثر فیلمهای قبل از انقلاب را درون کامیون ریختند وبه بیابان بردند وجشن فیلم سوزان براه انداختند. ایا در دوران هیتلر چنین برنامه هایی برای نابودی فیلمهای دوران جمهوری وایمار طراحی واجرا می شد؟

سال گذشته شما تمام فیلمهای ارسالی جمهوری اسلامی را پس زدید وامسال به نحو گسترده ای بار دیگر فیلمهایی که از نظر ارزش های سینمایی تفاوتی با سال قبل وسال های قبل ندارد را وارد بخش های متنوع فستیوال کرده اید. من تصور می کنم در توجه دوباره شما به سینمای جمهوری اسلامی انگیزه ای سیاسی بی تاثیر نبوده است. اما البته حالا زود است که بشوددر این مورد دلیل قاطع ارائه داد.

در سال 2004 کتابی ازآقای Hanss Sarkowiczدر آلمان درباره هنرمندانی که با هیتلز همکاری مستقیم میکردند منتشر شد. برای این کتاب عنوانHITLERS KÜNSTLER ( هنرمندان هیتلر)انتخاب شده بود . اگر موافق باشید ما هم هنرمندان سینما راکه با جمهوری اسلامی همکاری مستقیم دارند وآنها که از دل این حکومت بیرون آمده اند مثل مجید مجیدی،مخملباف وخانواده اش،حاتمی کیا ونظایرشان را هنرمندان خمینی بنامیم.
والبته این نظر من همه خانواده گسترده سینمای ایران که یک جمع 4000 نفره هستند را شامل نمی شود وما وهر ایرانی دیگری حساب آنها را از حساب فیلم سازان مشاطه گر جدا می کند.

فیلم منتخب امسال شما برای مسابقه کار جدید مجید مجیدی کارگردان حزب الهی است( این فیلم اصلا نمیتواند طبق قوانین فستیوال های گروه A در جشنواره شما نمایش داده شودچون در شبه جشنواره فجر قبل از برگذاری برلیناله افتخار حضور دارد)

الان در جمهوری اسلامی چه دولتی روی کار است؟ دولت احمدی نژاد، که خانم مرکل صدر اعظم آلمان هم او را هیتلر کوچک نامیده است. وزیر ارشاد رژیم صفار هرندی نام دارد که پرونده قتل وآدمکشی دارد. می دانیم که حزب سبزها ودر ائتلاف با اس . پ. د. از رژیم ایران در زمان خاتمی حمایت کرد ، هر چند بعید است که اینها نمی دانستند که جمهوری اسلامی سیستمی است که براساس ایدئولوژی مذهبی شکل گرفته است واینگونه حکومت ها اصلاح پذیر نیستند. اما فرض را براین می گذاریم که حمایت اروپا وامریکا ودیگر کشور هااز دولت خاتمی ، خیرخواهانه بود البته همزمان با حمایت سیاسی از خاتمی وباندش صادرات فرهنگی/ هنری رژِیم نیز از حمایت بی دریغ این کشور ها برحوردار شد . خب الان چی؟ الان که احمدی نژاد پرزیدنت است که بدون رودربایستی و بدون رتوش اهداف پلید رژِیم را فریاد می زند.

وابستگان باند دوم خرداد داخل رژِیم هم اذعان می کنند که دولت احمدی نژاد یک دولت فاشیستی/ طالبانی است وهمه فیلمسازانی که کوچکترین نا هماهنگی با دستگاه ولایت خامنه ای داشته باشند به کنار گودرانده می شوند وابستگان باند احمدی نژاد از امکان برای فیلم سازی بهره کامل می برند ، پس کارگردانی که شما کار جدیدش ( آواز گنجشگ ها)را انتخاب کرده اید جز باندهای مافیایی مرتبط با احمدی نژاد وسر سپرده رهبراست. دلایل دیگری هم این نطر را تقویت می کند.چندی قبل برنامه ای برای نشان دادن پیوند/ فیلمسازان و رهبر آن آیت الله خامنه ای برگدار شد برخی از فیلمسازان شرکت کننده بعد ها با کنایه واشاره چنین ادعا کردند که انگار مجید مجیدی با تهدید ضمنی آنها را به این برنامه نمایشی کشانده است که البته درست و یا نا درست بودن این ادعا را من نمی دانم اما این را می دانم که مجید مجیدی گرداننده جلسه دیدار رهبر با سینماگران بود.

در دوران خاتمی در برنامه ای که مثلا جشن سینمایی نامیده شده بود، زنان میهمان، موقعیتی به دست اورند وحجاب تحمیلی را زیر پا له کردند ماجرا پر سر وصدا شد و کش پیدا کرد... می دانید همین مجید محیدی چه نظری داد ؟ وی از حکومتش انتقاد کرد که در اعمال فشار برای رعایت حجاب اهمال کرده وخواستار آن شد که بار دیگربا شدت عمل بیشتر باید حجاب را بر زنان ایران تحمیل نمود. این کارگردان انتخابی شما بازیگر فیلم های پروپاکاندای محس مخملباف ( دو چشم بی سو، استعاذه وبایکوت) بوده که در فیلم بایکوت، مخملباف ،سرکوب گروه های چپ را به خاطر تند رویشان موجه دانست.

شما بگویید برای فیلمسازانی نظیر مجیدی با تفکر ارتجاعیشان چه نامی شایسته است؟ ایا می شود اینان را هنرمند خمینی نامید؟

ممکن است بفرمائید که این فیلم ویا فیلمهای مجیدی حوب ساخته شده است، ساختمان سینمایی اش محکم است، صحنه های قشنگ دارد ،ریتم فیلمش درست است، تدوینش خوبست، موسیقی اش مناسب محتوا انتخاب شده، بازیگرش خوب از عهده ایفای نقشش برآمده و... من میگویم همه حرف های شما قبول. اصلا تصورکنیم این فیلم یک شاهکار بی همتای سینمایی است. دیگر از این حد که فراتر نداریم.

آیا فیلمساز خودتان حانم لنی ریفنشتال خلاق نبود؟آیا فیلمهایش از نظر ارزش های سینمایی به عنوان شاهکار های سینمایی شناخته نشده است؟ چرا جشنواره برلین بعد از مرگش از برجسته ترین فیلمساز آلمانی تجلیل نکرد؟ در صورتیکه اگر ارزش سینمایی معیار تجلیل وستایش باشد که آن خانم کارهایش ازهمه این فیلمسازان جمهوری اسلامی که در این چند سالی که شما مسئولیت برلیناله را بعهده گرفته اید، امکان رشد برایشان فرا هم آورده اید شایسته تر بوده است.

چرا بایدسینمای آلمان نازی را پس بزنیدو سینمای جمهوری اسلامی را ارج بگذارید؟
شاید منتظرید میزان کشته های رژیم ج. اسلامی هم به 6 ملیون برسد؟اگر نمی دانید، بدانید آخوند های پیرو خمینی، در آستانه سقوط رژیم سلطنتی، سینما رکس آبادان را هنگام نمایش فیلم آتش زدندو400 نفر را سوزاندند وبه خاکستر تبدیل کردند. به نوعی کوره آدم سوزیشان را روشن کردند. بله این رفتار به فرمان حمینی انجام شد همان خمینی که مجید مجیدی خودش راشیفته او می دانست ومی داند وسینماگران را برای شرفیابی به حضور جانشین بر حقش بسیج می کند.

البته مدیران فستیوال ها برای توجیه همکاریشان با سینمای جمهوری اسلامی راهی یافته اند ومی گویند محتوای این فیلم ها غیر مذهبی است ویا مثلا انسانی است و شاعرانه. شما باور می کنید که رژیم نا انسانی که همین روز ها در شهرهای ایران با اجرای حکم شریعت دست وپا می برد وزنان را به جرم ارتباط غیر شرعی سنگسار می کند فیلمهای انسانی وشاعرانه بسازذ؟ بله. اینها فیلم های پروپاکاندایشان را برای داخل می گذارند وفیلمهای این چنینی را که چند سالیست برای رنگ کردن داوران ،انتقاد اجتماعی راهم چاشنی آن کرده اند صادر می کنند، اتفاقا گوبلز هم در سخنرانیهایش به هنر شاعرانه بهاء میداد به قسمتی از یکی از نطق هایش توجهتان می دهم :

« کار هنر جديد آلمان اين نيست که به برنامه حزب صورت نمايشی بدهد بلکه اينست که به گرايش های معنوی ونيرومند ما شکل شاعرانه هنری بدهد»(دکتر گوبلز)

بیادتان بیاورم که بر اساس ماده 5 اساسنامه وزارت سانسور( ارشاد اسلامی) جمهوری اسلامی خروج فیلم از جمهوری اسلامی به هر شکل وشیوه وبرای هر منظور،( شرکت در جشنواره ها ِویا هفته های فیلم...)در شورایی با حضور نماینده واواک، وزارت ارشاد وفارابی به دقت باربینی می شود واگر حضورش به نفع چهره سازی ج. اسلامی بود، اجازه صدور صادر می شود. شما برای انتخاب های وزارت ارشاد جمهوری اسلامی امکان نمایش فراهم می آورید.ایا اگر روری برسد که همه پرونده های جمهوری اسلامی در ارتباط با استفاده سیاسی اش از سینما به مانند دوران نازی ها شفاف شود، شما از رفتار کنونی خود پشیمان نخواهید شد؟

بصیر نصیبی ، دفتر سینمای آزاد ایران در تبعید.زاربروکن آلمان.

www.cinemaye-azad.com
cinema-ye-azad@t-online.de


17 November 2007

حرفهایی در آغازانتشار سایت سینمای آزاد

اگر یک روز مزد قلم نویسندگان روزاون لاین قطع شود همه این شیفته گان ایران وآینده اش ازاطراف روز اون لاین پراکنده خواهند شد. هر نویسنده ای در این سایت، گزارش یا مطلبش را با خط کلی روز تطبیق می دهد تا مزدش را کارفرما به خفت وخواری به سویش پرتاب کندواگر واقعیت غیر این است، نویسندگان و گزارشگران روزی اون لاین جواب این ادعای مرا بدهند وگفته های مرا بی اعتبار کنند . حالا همین روش در دیگر وسایل ارتباط حمعی که از کمک های موسسات به ظاهر مستقل بهره می گیرند، به خصوص رادیو زمانه همزاد روزی اون لاین اعمال می شودکه اگر حوصله کنید و نگاهی به آرشیو ما بیندازید، اسناد همه این مسایل را در لابلای مطالب آرشیو شده خواهید یافت.

در این شرایط که سایت های مستقل که پول های زیر میز و روی میز انگیره ایجادشان نبوده است به حداقل رسیده اند. این نیاز را حس کردیم که یک سایت را خودمان ایجاد کنیم.


حرفهایی در آغاز سرنگونی
یکی از مخوفترین سیستم های مافیایی و ضد انسانی
یعنی جمهوری اسلامی


بصیر نصیبی


 سرنگونی یکی از مخوفترین سیستم های مافیایی و ضد انسانی

جو خارج از ایران آلوده به حضور نا مبارک جمهوری سلامی شده است. این را همه ما به خوبی حس می کنیم، باورمندان خمینی جلاد، تفکر های پوسیده وعقب مانده قرن های پیش با ماسک ملی/ مذهبی ، معتقد به جامعه مدنی واصلاح گام به گام برگه ماموریتشان در خارج ، برای مدتی و تا حضور دو باره دارو دسته خاتمی تمدید شده است. دولت های سرمایه داری غرب برخلاف ادعا هایشان، اندیشه ی نهایی شان حفظ رژیم است. پول هایی که زیر نام موسسه های مستقل به جیب چرخانندگان سایت های وابسته به حکومت سرازیر می شود چه هدفی را نشانه می گیرد؟ اداره یک سایت مثلا برای نمونه سایت روز (نه فکر کنید فقط همین سایت از پول حلالِ ! این موسسات تغذیه می کند، چون این تار نما با برگ رو بازی می کند و با صراحت هدف و قصدش را بیان می کند. گردانندگانش هم آبرویی ندارند که بر باد برود (برای نمونه انتخابش کرده ام ( چه هزینه سنگینی باید داشته باشد که دوامش وابسته به دولت هلند و کارچاق کن حزب سبزهای هلند خانم فرح کریمی باشد؟ اینها که آگهی تجارتی هم دارند که برای تامین پرداخت های محدودِ یک سایت کفایت می کند.

مدیران سایت هایی که نمی خواهند آلوده به خواست دولتها باشندیا خودشان هزینه های جاری را تامین می کنند ویا چند همراه علاقه مند قادرند به راحتی مشکلات مادی یک سایت مستقل را بر طرف کنند.

سایت روز اگر برادعای کاذبش (تلاش برای ایحاد دموکراسی! در ایران ) پایبند است. پس چرا حاضر نیست از جیب خود مایه بگذارد به خصوص که شیرین عبادی نوبلی هم عضو هیات موسس و همکار اوست، که حتا اگر تشخیص دبیر تشخیص مصلحت نظامشان هم نادرست باشد وهمه پول هایی که بابت کمک به زلزله زدگان بم به حسابش واریز کرده اند را برای آبادانی بم! هزینه کرده باشد. آیا یک و نیم میلیون یورو دست خوش اروپا و دستمزد های کلانی که بابت سخنرانی های بی سر و ته و شعار های مردم فریب و رژیم پسند، بزرگ بانو به جیب می ریزد، آنقدر قدرت مادی برایش به ارمغان نیاورده تا به کمک سایت حامیش بشتابد و از نیاز به اجنبی! نجاتش دهد؟ نه جانم، این ها هم دکانی گشوده اند. دکانی دو نبش که هم می شود با توسل بدان، پول حلالِ! دولت های اروپایی را به جیب ریخت و هم از کیسه مردم در مانده و با حاتم بخشی سفارتخانه هاو وابسته های به اصطلاح فرهنگی یک رژیم تروریست در جهت حفظ رژیم کیسه انباشت.

من با قاطعیت میگویم اگر یک روز مزد قلم نویسندگان روزاون لاین قطع شود همه این شیفته گان ایران وآینده اش ازاطراف روز اون لاین پراکنده خواهند شد. هر نویسنده ای در این سایت، گزارش یا مطلبش را با خط کلی روز تطبیق می دهد تا مزدش را کارفرما به خفت وخواری به سویش پرتاب کندواگر واقعیت غیر این است، نویسندگان و گزارشگران روزی اون لاین جواب این ادعای مرا بدهند وگفته های مرا بی اعتبار کنند . حالا همین روش در دیگر وسایل ارتباط حمعی که از کمک های موسسات به ظاهر مستقل بهره می گیرند، به خصوص رادیو زمانه همزاد روزی اون لاین اعمال می شودکه اگر حوصله کنید و نگاهی به آرشیو ما بیندازید، اسناد همه این مسایل را در لابلای مطالب آرشیو شده خواهید یافت. در این شرایط که سایت های مستقل که پول های زیر میز و روی میز انگیره ایجادشان نبوده است به حداقل رسیده اند. این نیاز را حس کردیم که یک سایت را خودمان ایجاد کنیم. این سایت ویژه نوشته های من نیست واگر در آغاز چنین تصویری را مجسم می کند به دین جهت است که مطالب سایت از وبلاگ سینمای آزاد منتقل شده است.

اگر دوستان و یاران همت کنند و وارد گود شوند هم به من کمک می کنند تا وقتم را صرف پر بارتر شدن سایت بنمایم، هم مطالب متنوع تر عرضه خواهد شد. البته ما یک سایت سینمایی خواهیم بود که برخی از مطالب غیر سینمایی را هم گاه منعکس می کنیم به خصوص اگر مطلبی با بایکوت اینترنتی مواجه شود ما اقدام به نشر آن خواهیم کرد.

ما دوران آزمایشی را می گذرانیم و به تدریح مطالب تارنمای سینمای آزاد کامل تر عرضه خواهد شد. با فیلمسازان در حال تماس هستیم تا اجازه پخش فیلمهایشان را در این سایت بدست آوریم .همبن طور هنوز آرشیو ما کامل نیست، مطالب بسیاری از من این طرف و آن طرف پرا کنده است که باید به تدریج به آرشیو منتقل شود و اگر صبر می کردیم تا تارنمای کامل را به شما عرضه کنیم، شاید یکی دو ماهی باید در ایجاد ارتباط تاخیر می افتاد. این بود که تصمیم گرفتیم که کار را آغار کنیم و به تدریج کاملش کنیم و اگر نقصی در کارمان هست با یاد آوری یاران بر طرفش کنیم . قصد داریم میز گرد های سینمایی تشکیل دهیم و مباحثی رامطرح کنیم و پیش ببریم. شاید باور نکنید اما واقعیت دارد که ما هنوز تعریفی دقیق برای واژه های تبعید و مهاجر نیافته ایم. جمهوری اسلامی به همه ما بدون استثنا می گوید مهاجر، یعنی حضور مهاجر را پذیرفته و خود مبلغش شده است. ما خود نیز که در تبعید هستیم انگار این واژه ی رژیم پسند را پذیرفته ایم، یعنی ما که به دلایل سیاسی محبور به ترک کشورمان شده ایم با فلان تاجر که به میل خود و برای کسب در آمد بیشتر و سرمایه گذاری مطمئن تر ار ایران خارج شده اما ارتباطش را با داخل حفظ کرده است ( نظیر علی شاکری که به نفع رژیم فعالیت سیاسی هم می کند و یا لابی فعال رژیم هاله اسفندیاری که او هم مهاجر است) در یک کفه ترازو قرار می گیریم. در مورد مسایل هنری وسینمایی هم هنوز یک تقسیم بندی مشخص برای برنامه ریزی هایمان نداریم. بعد از به ثمر رسیدن حقه بازی نوظهور جمهوری اسلامی با عنوان اصلاحات و دولت اصلاح طلب! جمعی از حانواده سینمای در تبعید به جمهوری اسلامی رفتند نه برای دیدار خانوادگی بلکه عملا در خدمت بخش خوب! رژیم در آمدند. اما اکثر قریب به اتفاقشان برای زندگی ایران امروز را انتخاب نمی کنند. می رفتند فیلمی از دوم خرداد و تحولات چشمگیرش! می ساختند و می آوردند اینجا و قالب می کردند به تلویزیون های اروپایی که شیفته خاتمی بوده وهستند چرا که وی را وسیله نجاتی برای خودشان می دانستند که به بهانه دفاع از اصلاحاتِ! او، راه معامله با ج. اسلامی گشوده می ماند. یعنی توجیهی برای ساخت و پاختشان با جنایت کار ترین رژیم روی زمین یافته بودند.

هیچ مطلبی، هیچ فیلم و یا ویدیو کلیبی در سایت ما بی دلیل و برای پر کردن فضا منتشر نخواهد شد. همچنین است قرار دادن بخشی از فیلم فحشا زیر حجاب از ناهید پرشون، در وب سایت سینمای آزاد. بی دلیل نیست، فیلمسازی که تبعیدی بود و به جمهوری اسلامی رفت و فیلم دوم خردادی ساخت اما آنجا نماند و برگشت اینجا یعنی تبدیل به مهاجر شد و بعد در سفر های بعدی از زندگی فحشا ، بیکاران ، معتادان و... فیلمبرداری کرد و «راش» ها را به سوئد منتقل کرد و در سوئد مواد فیلمبرداری شده را مونتاز کرد و فیلم پر سر و صدای "فحشا زیرحجاب" را ساخته و نمایش داده شد و به همین دلیل هم ممنوع الورودش کردند و فیلمش را هم غیر قابل نمایش دانستند. به عبارت دیگر او بار دیگر یک فیلمساز تبعیدی شد .حالا می شنویم که در دوران پر شکوه احمدی نژاد ، عفو دوباره! شاملش شده و راه رفت آمد ش راهموار کرده اند، در آغاز کار سایت سینمای آزاد بخشهایی از این فیلم را ببینید. تا بار دیگر که سایت را به روز می کنیم در باره این فیلم . معنا و مفهوم واژه تبعید و مهاجر ، ما تبعیدی هستیم یامهاجر ؟ و برنامه هایمان زیر عنوان تبعید باید برگذار شود و یا مهاجر و تبعید و چرا رژیم هم همه ما را مهاجر می نامد؟ بیشتر با شما صحبت کنیم. همین طور بسیاری طرح ها و برنامه ها برای پر بارتر کردن سایت سینمای آزاد داریم که به تدریج با شما در میان میگذاریم. دستان پر مهر شما یاران را به گرمی می فشاریم همیاریتان را در راه سرنگونی یکی از مخوفترین سیستم های مافیایی و ضد انسان یعنی جمهوری اسلامی سپاس میگوئیم.