03 December 2006

شادي امين: این سناریو برای کیست؟

مصاحبه 321 ثانیه ای هنرپیشه ایرانی به هالیوود راه یافته ، شهره آغداشلو ، با رادیو بی بی سی ، در چند روز گذشته عکس العمل هایی را بر انگیخت که عمدتا از موضع نقد و برخورد به موضع گیری به غایت ارتجاعی ایشان در مورد " حجاب اجباری " و بازگشت به جمهوری اسلامی است.
به راستی این سناریوی 5 دقیقه ای برای کیست؟

این سناریو برای کیست؟


شادي امين


شهره آغداشلو سالهاست مقیم آمریکاست. او توانسته به پشتوانه آزادی های به دست آمده و حاصل مبارزات زنان و نیروهای مترقی آمریکا، حداقل از آزادی پوشش و برخی آزادی های دیگر اجتماعی در آنجا بهره جسته و به عنوان یک زن در حرفه خود به کار مشغول شده و به ایفای نقش های مورد علاقه اش بپردازد.

ایشان پس از بیش از 25 سال به یکباره به یاد فیلمسازان "خوب" * و هنرمندانی که برایشان "خیلی احترام قايل است" نظیر کیارستمی و مهرجویی افتاده و هوس بازی در فیلم های آنان را دارد. البته ایشان متاسف است که" پیشنهادی برای بازی در فیلم های ساخت ایران به وی نشده است" ، البته او اجازه نمیدهد که این آزردگی احیاناُ باعث نقد مناسبات حاکم بر ایران گردد و فوراُ برای بیننده توضیح میدهد که:"شاید نقشی برای من ندارند و یا شاید محدودیتی دارند."

شاید!؟

هنرپیشه اصلی این سناریو خانم آغداشلو، بلافاصله بر هیجان مصاحبه افزوده و در پاسخ مصاحبه گر که از او میپرسد:"اگر به شما پیشنهاد بدهند شما حاضرید؟" پاسخ میدهد:" بله من هیچ مشکلی ندارم، خیلی هم خوشحال میشم"

در حقیقت اساس مصاحبه برای گفتن همین یک تقاضا است که رک و پوست کنده آن میشود: اگر با سیاست شما همخوانی دارد ، من حاضرم. اگر فکر میکنید حضور من در عرصه سینمای ایران برای شما امتیازی می آورد و باز به توهم وجود آزادی در ایران دامن میزند، من حاضرم. اگر شما کمی مرا تحمل کنید و چشمتان را بر ادعاهای گذشته من ببندید، من حاضرم بر اجساد زنان و کودکانی که در دوره شما و به یمن قوانین شما خونشان بر زمین ریخته شد ، نقش زنی با عفت و فریب خورده را بازی کنم. و دست آخر خانم آغداشلو با زبانی که "آنان" آن را خوب میفهمند در واقع میگوید: از من تصور غلط نداشته باشید، درست است که من در برخی از نقش ها حتی نیمه عریان ظاهر شده ام، درست است که در نقشی دیگر زنی گریخته از جهنم شما را بازی کردم، اما به واقع اینها هیچیک به معنای این نیست که من زنی آزاده هستم و از آزادی و هویت انسان دفاع میکنم من آن موقع "جوان" بودم و گذشت زمان به من درس هایی داده است. درست است که من حتی همین مصاحبه را بدون حجاب انجام میدهم اما میتوانم "آزادانه" به حجاب اجباری شما تن دهم و بپذیرم این"قانون شماست". و البته از این هم فراتر میروم و مبلغ این میشوم که این قانون مورد علاقه زنان ایران است و من "چون به حریم و حرم آنان وارد میشوم ، باید رعایت کنم! و نتیجه اینکه من هم قابل معامله هستم ، نرخ را تعیین کنید!

ایشان در این مصاحبه همچنین به نقد خود و مرزبندی با گذشته اش پرداخته و در پاسخ مصاحبه گر که میپرسد یعنی حاضرید حجاب سر کنید ، میگوید:" برای کیارستمی ، برای داریوش مهرجویی ، برای هنرمندانی که خیلی برایشان احترام قائلم و کارشان را دوست دارم ، بله حجاب سر میکنم ، 10 سال پیش میپرسیدید میگفتم نه! جوان بودم میگفتم به هیچ وجه من الوجوه! این اصلا یک رفتار reactionary (مصاحبه گر ترجمه میکند: ارتجاعی) بله ، ارتجاعی از من است بر علیه آنهایی که میخواهند این را به زور بر سر من بکنند. (یعنی 10 سال پیش ایشان حجاب را اجباری و به زور میدانست / ش.ا.) و ادامه میدهد:"اما گذشت زمان درسهایی به آدم میدهد. اگر من علاقمندم با آنها کار بکنم ، این من هستم که وارد حریم و حرم آنها میشم و باید رعایت کنم. به هر شکل قانونشان است."

در اینجا باید از خانم آغداشلو پرسید ما را احمق فرض میکنید یا خودتان را به حماقت زده اید؟ حجاب "قانون" کیارستمی ، داریوش مهرجویی و هنرمندانی که خیلی برایشان احترام قائلید" است یا قانون جمهوری اسلامی؟

در مقابله با همین "قانون" و "قوانین" دیگر 27 سال است که در این کشور زنان و مردان بسیاری رنج میبرند، فعالیت میکنند، دستگیری و زندان و شکنجه را به جان میخرند و در گور های گمنام و دسته جمعی به خاک می افتند و باز میگویند نه! ایشان با وقاحت "ندامت" خود را تحت عنوان رشد فکری تحویل ما میدهد.

اصلا اگر قوانین به صرف "قانون" بودنشان پذیرفته میشدند و بشریت علیه ظلم و بی عدالتی در قوانین به پا نمیخواست و سکوت میکرد که ما اکنون اینجایی که ایستاده ایم نایستاده بودیم، هنوزدر همان آمریکا زنان از حق رای برخوردار نبودند، هنوز قوانین برده داری بر جهان حاکم بود به دورتر ها نمیرویم ، هنوز سیاهان حق سوار شدن وسایل نقلیه عمومی را نداشتند و ... و همه میدانیم که کسانی مانند "رزا پارک" شجاعانه علیه این قوانین به پا خواستند تا ما از حداقل های انسانی به دست آمده در زندگی خود بهره گیریم.

اگر قوانین به صرف "قانون" بودشان پذیرفته میشدند و بشریت علیه ظلم و بی عدالتی در قوانین به پا نمیخواست و سکوت میکرد هنوز کودکان دختر در همه جا زنده به گور میشدند، هنوز زنان از آزادی سقط جنین برخوردار نبودند، هنوز اعدام و شکنجه در سراسر جهان امری بدیهی و روزمره بود و هنوز کوره های آدم سوزی در قلب اروپا بر پا بود و هنوز....

مصاحبه کوتاه و گویای ایشان اما نشان از سناریویی دارد که بر خلاف تصور برخی دوستان نقد کننده آن خطابش نه زنان و تبعیدیان بلکه همکاران "مورد احترام ایشان" و رژیم جمهوری اسلامی است.

آری شهره آغداشلو آزاد است که به هر توجیهی دست یازد و قبل از هر نتیجه ای اطرافیانش را نیز با چنین مصاحبه هایی آماده سازد، اما واقعیت امر این است که هدف از این مصاحبه نه در میان گذاشتن یک نظر و تصمیم با "هم سرنوشتان یا هموطنان" است بلکه بیش از هر چیز طرح یک تقاضا از "همکاران" و "صاحبان قانون" است.

هر روز در اطراف ما عده بیشتری به این موج برگشت از گذشته و بازگشت به ایران میپیوندد، مصاحبه ای هم با بی بی سی انجام نمیدهند، آرام و سرخورده و البته با ادعا های فراوان میروند و برخی با "هزار چهره" باز میگردند.


اگر خانم آغداشلو و امثال ایشان برای فراهم کردن مقدمات سفرشان به چنین مصاحبه هایی نیاز دارند، این نیاز ایشان است، به ما "که هنوز جوان هستیم و میگوییم نه!" ربطی ندارد، خودمان را بیش از این مشغول آغداشلو و شرکاء نکنیم، فاجعه در جای دیگری است.

ShadiAmin@web.de


* کلمات داخل گیومه از مصاحبه شهره آغداشلو با بی بی سی بر گرفته شده است.

02 December 2006

وبلاگ منطقه مرده: سعیدی سیرجانی، شهسوار عرصه آزادگی


سعیدی سیرجانی((اگر همین فردا شب خدای ناکرده یکی از شما ها به سراغ تلویزیون متروکه رفتید و روشنش کردید و به جای برنامه های البته متنوع موعظه و سینه زنی و نوحه خوانی،عکس مرا بر صفحه تلویزیون دیدید که در حضور قاضی شرع و خبرنگاران عرب و عجم مثل شاخ شمشاد روی صندلی نشسته ام و به قول جوانان پیشتاز مشغول افشاگری ام و شرح و توصیف خیانت ها و جنایت هایی که مرتکب شده ام و دروغ هایی که در سی چهل سال اخیر به خورد خلق الله داده ام و تماس هایی که با دبیر اول سفارت شوروی و یا مستشار سفارت امریکا داشته ام و پول هایی که بابت جاسوسی گرفته ام و از این قبیل حرف ها...از همین الان تعهد اخلاقی بسپارید که به جانم نیفتید))

سعیدی سیرجانی(ای کوته آستینان)

سعیدی سیرجانی
شهسوار عرصه آزادگی

وبلاگ منطقه مرده


ششم آذر ماه، دوازدهمین سال روز قتل علی اکبر سعیدی سیرجانی نویسنده و پژوهنده آزاده ی ایرانی است. نویسنده ای که با شجاعتی مثال زدنی و نثری فاخر و قدرتمند و البته پر از اشاره و کنایه به پیکاری نا فرجام با دغل بازان و ریاکاران زمان پرداخت و عاقبت جان خود را در این راه از دست داد؛ راهی که البته آگاهانه بود چنان که سعیدی سیرجانی می نویسد :((... به یک نکته اعتقاد دارم و آن بی ارزشی زندگی آدمیزاده است در برابر آزادی و آزادگی))و در نامه اش خطاب ملت ایران دعایشان می کند که ((...الهی صدای چکمه فاشیسم به نحوی گوش نازنینشان را نیازارد که مجبور شوند از جان خود مایه بگذارند و برای بیداری ملت به استقبال اجل محتوم بروند))

سعیدی سیرجانی در سال های سیاه دهه ی شصت و اوایل دهه هفتاد خورشیدی با انتشار کتاب هایی چون: ای کوته آستینان_سیمای دو زن_ ضحاک مار دوش_در آستین مرقع_ته بساط _بیچاره اسفندیار و...همزمان در دو جبهه به مبارزه می پرداخت یکی اینکه با زبانی تمثیلی و دو پهلو به انتقاد از فضای سیاسی و جو امنیتی پلیسی جامعه و همچنین سوء استفاده ی زاهدان نو مسلمان از اعتقادات مردم ساده اندیش می پرداخت و دیگر اینکه تصویری تازه و متفاوت از متون کلاسیک فارسی و شاعرانی چون حافظ و فردوسی و نظامی و ...ارائه می کرد

اولین بار به طور اتفاقی با آثار سیرجانی آشنا شدم در اتاق دوستی نشسته بودم و منتظرش بودم و برای گذشتن وقت کتاب روی میز را برداشتم و شروع به خواندن کردم کتاب ته بساط سیرجانی بود نثر جذاب و قدرتمندش و همچنین نگاهش به عصر حافظ و در کنار آن مقایسه ی رندانه ی حکومت امیر مبارزالدین(حاکم به ظاهر متشرع و جبار عصر حافظ) با عصر کنونی مرا سخت مجذوب ساخت؛ منی که تا دیروز حافظ شیراز را شاعری از همه جا بی خبر,در خود مانده و عارف مسلکی الکلی! می شناختم با حافظ جدیدی آشنا شدم با شاعری سیاسی و و آگاه که در اشعارش با لحنی دو پهلو به مبارزه رزق و تزویر و ریا می رود. سیرجانی خود حافظ زمان بود البته نه آن حافظ تقلبی حمال سنت ها و اخته که فقط به درد تفال می خورد سیرجانی حافظ رند زمانه بود: (( حافظ نه تنها مدیحه نمی گوید که مردانه در برابر ستمگری می ایستد و با فریاد استاده ام چون شمع مترسان زآتشم خلق را حیران شجاعت خود می کند و با تعریض های همه کس فهم که در اثنای غزل می گنجاند موثر ترین شب نامه های روزگار را به قلم می آورد))

شرح آثار، نوشته ها و اندیشه ی سعیدی سیرجانی به قدری مفصل است که در قالب یک پست وبلاگی نمی توان به خوبی و تمام و کمال به آن پرداخت فقط امیدوارم اگر این سطور را می خوانید هر طور که شده به سراغ های کتاب های سیرجانی بروید و از آن همه شعور و شیوایی قلم محظوظ شوید انتشارات پیکان در سال هشتاد و سه برخی از کتاب های سیرجانی را تجدید چاپ کرده است کتاب هایش را بگیرید و بخوانید و با اندیشه های آزاد مردی آشنا شوید که در نامه اش خطاب به شخص اول مملکت می نویسد:((...بگذارید آیندگان بدانند که در سرزمین بلاخیز ایران هم بودند مردمی که که دلیرانه از جان خود گذشتند و مردانه به سراغ مرگ رفتند))

علی اکبر سعیدی سیرجانی(1373-1310) در تاریخ 22 اسفند 1372 در تهران بازداشت شد و پس ازحدود ده ماه زندان در روز ششم آذر ماه هفتاد و سه در زندان در گذشت وی در طی این مدت زیر شکنجه های باند سعید امامی مجبور شد در برنامه تلویزیونی " هویت" (به شیوه ی پاکسازی های استالینی) به خیانت های خود اعتراف کند؛ قبل از دستگیری او نشریاتی چون کیهان،کیهان هوایی پاسدار اسلام.و ...به لجن پراکنی علیه او پرداخته بودند.

((عجبا که سرنوشت ما ملت آزمایش آزموده هاست آن هم به صورتی رنگین تر و سنگین تر. در دوران سلطه ی آریامهری هم وزارت اطلاعاتی بود و سانسور مطبوعاتی ، خود بنده بار ها ممنوع القلم شدم و طعم خفقان را چشیدم تلخ بود اما نه به این تلخی، مغرضانه بود اما نه بدین ناشیگری...))

یادش گرامی باد


.......................

در همین رابطه بخوانید:

کلوب سعیدی سیرجانی

سعیدی سیرجانی نویسنده مقتول و فراموش شده_مسعود برجیان

دردنامه ای به سعیدی سیرجانی_مسعود برجیان

شیخ ریا_شعری از سعیدی سیرجانی

سیمای دوزن_قسمتی از کتاب سیمای دوزن سیرجانی

وبلاگختر سعیدی سیرجانی-سایه سعیدی سیرجانی

01 December 2006

شهرام فرزانه‌فر ./. آ ذر محلوجيان

تازه ترين کتاب آذر محلوجيان رپرتاژی در باره زرتشتيان در تبعيد است که به زبان سوئدی و توسط توسط انتشارات اطلس سوئد در ۲۵۶ صفحه منتشر شده است.

پارسيان که ۱۲۰۰ سال قبل در پی اشغال ايران .توسط اعراب، از ايران به هند مهاجرتکردند هويت بنيادين خود را حفظ کرده‌اند

پارسيان هند کماکان نمود و جنبه‌هايی از موجوديت انسان‌ها در تبعيد را به تصوير می‌کشند. عده ای از آنها هنوز از چگونگی جلای وطن و مهاجرتشان به گونه‌ای صحبت می‌کنند که گويی همين ديروز سر از هندوستان در آورده‌اند. پارسيان اقليتی کوچک اما محترم، با نفوذ و قدرتمند در جامعه‌ی هند به شمار می‌آيند که هويت خود را حفظ کرده و به آن واقفند.

چگونه ممکن است يک قوم تبعيدی پس از گذشت ۱۲۰۰ سال هنوز موجوديت داشته و هويت خود را حفظ کرده باشد؟ اين سئوالی است که آذر محلوجيان در کتاب خود "ما چون طلا می‌درخشيم" به آن می‌پردازد. او که خود بيست سال تجربه جلای وطن و زندگی در تبعيد را تجربه کرده است، سعی می‌کند با نگاهی عميقتر به موضوع مورد علاقه‌اش يعنی مهاجرت و تبعيد بپردازد.
او که احساس تبعيديان را بخوبی درک می‌کند، در پی آن است که بفهمد شرايط زندگی در تبعيد، چه تغييری در ديدگاه افراد نسبت به موطن خويش ايجاد می‌کند. "ما چون طلا می‌درخشيم" سفرنامه ايست جذاب در باره هند، ايران و سوئد.

رپرتاژی در باره زرتشتيان در تبعيد
“ما چون طلا می‌درخشيم”

................................................

گفتگوی شهرام فرزانه‌فر با
آذر محلوجيان




خانم آذر محلوجيان تازه‌ترين کتاب شما رپرتاژی در باره زرتشتيان در تبعيد است. چه شد که اين موضوع را انتخاب کرديد؟

مثل اکثر ايرانی‌ها به شناخت گذشته تاريخی و فرهنگ ايران علاقمند بودم و در ضمن همانطور که از کتاب‌های ديگرم بر می‌آيد سال‌هاست که مسأله تبعيد ذهن مرا به خود مشغول کرده بود. من بدنبال ِدانستن تاريخچه تبعيد در ايران بودم و به اينجا رسيدم که اولين گروهِ تبعيدی ايرانی در تاريخ ما همان زرتشتيان هستند که پس از حمله اعراب به هند رفتند. بعد به فکر مقايسه زندگی تبعيديان ايرانی دوره مدرن -يعنی نسل ما- و اولين گروه تبعيديان ايرانی -يعنی پدران همين پارسيان امروز هند- افتادم.

از چه امکانات و منابعی برای تهيه اين رپرتاژ استفاده کرديد؟

از هر امکانی که به نظرم می‌رسيد. از تهيه کتاب به فارسی در ايران، پرس‌وجو، تماس با دوستانِ مطلع، سفر به هند، مصاحبه با پارسيان در بمبئی و دهلی و چند نقطه ديگر هند، معاشرت با آنها و حتا اقامت چند هفته‌ای در منزلِ آنها، خواندن کتاب‌هايی که درباره آنها به فارسی، سوئدی و انگليسی نوشته شده.

آيا از حمايت مالی و يا پشتيبانی نهاد خاصی برای تهيه اين رپرتاژ برخوردار بودید؟

طبيعتاً. بدون حمايت مالی هرگز نمی‌توانستم اين کتاب را بنويسم. هزينه سفرم از طريق بورسيه يک مؤسسه‌ی فرهنگی سوئدی پرداخت شد.

پس اين کار را خودتان انتخاب کرديد و به انجام رسانديد و مأموريت ژورناليستی و سفارشی نبود؟

کار دل خودم بود. مأموريت يا سفارشی از طرف هيچ نهاد يا فردی در کار نبود، بلکه پروژه‌ام را به اين مؤسسه ارائه کردم و اعتماد اين مؤسسه به من برای انجامِ اين کار تحقيقی باعثِ اهداء بورسيه به من شد.

چرا بين سفر اول و شروع کارتان در رابطه با اين پروژه و به اتمام رساندن آن اين همه وقفه افتاد؟

من کارم را با همان سفر اول در پايان ۱۹۹۹ شروع کردم و تا تابستان ۲۰۰۱ که به ايران رفتم ادامه دادم. بعد از چاپ کتاب "بازگشت به ايران" در سال ۲۰۰۴ پروژه پارسيان هند را ازسر گرفتم و تا اکتبر امسال يکسره وقتم صرف اين کتاب شد. در اين مدت ۲ بار ديگر به بمبئی رفتم. آخرين سفرم در فوريه و مارس ۲۰۰۶ بود تا بتوانم اطلاعاتم را به روز کنم.

آيا کارهای ديگری در اين زمينه و بخصوص به فارسی انجام شده است؟

کتاب‌های زيادی در باره زرتشت و دين زرتشتی به فارسی و به زبان‌های غربی نوشته شده. ولی توجه نويسندگان بيشتر معطوف به دين زرتشت و چگونگی اجرای آئين‌ها و مراسم و مناسک مذهبی بوده است. پارسيان هند خودشان کتاب‌های زيادی در مورد گذشته و حال نوشته‌اند، ولی تبعيد، مهاجرت، زندگی در غربت و حفظ هويت و پايداری فرهنگی موضوع اصلی اين کتاب‌ها نبوده‌اند و من بعنوان خواننده اين خلاء را حس ميکردم و در حقيقت کتاب حاضر شرح جستجوی من است برای يافتن پاسخِ برای پرسش‌هايی که برای خودم مطرح بوده است.

منظور از پارسیان چیست؟ آیا زرتشتیانی که مجبور به جلای وطن شدند فقط پارس‌ها یا به عبارتی دیگر فارس‌ها بودند؟
در هند اين گروه به پارسی معروف شدند. يعنی کسانی که از پارس يا فارس که ايالت بزرگی در ايران بود آمده‌اند و اين نام روی آنها باقی مانده است.

برخورد پارسيان هند با شما چگونه بود؟

خيلی خوب، آنها بسيار مهمان‌نواز و مهربان بودند و به من از هر جهت کمک کردند.

آيا آنها از انتشار کتاب شما به زبان سوئدی اطلاع دارند؟

دوستان پارسی من در هند از چاپ کتاب اطلاع دارند و بسيار علاقمند و کنجکاو هستند که بدانند من درباره‌‌شان چه نوشته‌ام. البته اين خيلی طبیعی است، چون می‌‌خواهند بدانند من پس از اين سفرها چه برداشتی از زندگی آنها داشته‌ام.

اگر ممکن است بطور اختصار نحوه و دلايل مهاجرت پارسيان را توضيح دهيد؟
ايرانی‌هايی که بعد از اشغالِ ايران به دين اسلام نگرويدند نه فقط بايد جزيه پرداخت می‌کردند، بلکه مورد تبعيض و اذيت و آزار قرار می‌گرفتند. عده‌ای از آنها که در بينشان موبدان زرتشتی هم بودند، ايران را ترک کردند. تعدادی حتا به چين رفتند، ولی بزرگترين گروه با قايق از طريق تنگه هرمز به هند رفتند و در ايالت گجرات ساکن شدند. البته در راه بسياری از آنها تلف شدند.

موقعيت کنونی پارسيان در هند چگونه است؟

آنها صاحبان سرمایه، صنایع و مشاغل علمی و فرهنگی هستند. پارسیان از موقعیت اجتماعی بسيار خوبی برخوردارند و به صداقت و درستی مشهورند. هندی‌ها با احترام از آنها ياد ميکنند.

رابطه آنها با فرهنگ ايران چگونه است؟

رابطه اصلی از طريق دين زرتشت است و ايران را زادگاه پيامبر و دين خود می‌شناسند. در کتاب هم اشاره کردم که افراد هرچه مذهبی‌تر باشند نوستالژی‌شان نسبت به ایران بيشتر است. آنها فارسی نمی‌دانند ولی تقريباً همه از شاهنامه با افتخار و به عنوانِ ميراث فرهنگی‌شان ياد ميکردند. بجز کسانی که به ايران سفر ميکنند و تماس دائم دارند، برای اکثریت آنها ايران در هاله ای اساطیری پوشيده شده است، کشوری است که پدرانشان در ۱۲۰۰ سال پيش مجبور به ترک آن شدند.
البته بايد زرتشتی‌‌هايی را که ِ در گذشته‌ای نه چندان دور، در دوره شاه يا بعد از انقلاب به هند مهاجرت کردند (همان‌ها که در هند بنام "ايرانی" و نه "پارسی" خوانده می‌شوند و در کتاب شرح دادم) را جدا کرد. آنها طييعتاً به فرهنگ ايرانی و زبان فارسی تسلط دارند.

پارسیان هند به چه زبانی سخن می‌گويند؟

بستگی دارد با چه کسی و از چه طبقه‌ و گروه اجتماعی صحبت کنيد، در بمبئی انگليسی بلد بودند، در گجرات بودند پارسيانی که انگليسی حرف نمی‌زدند. ولی همانطور که ميدانيد هند کشوری است که مردم آنجا به حدود ۳۰۰ زبان و لهجه صحبت ميکنند. در نتيجه دانستن يک زبان کافی نيست و بسياری افراد چند زبانه هستند. پارسيان بمبئی بيشتر به انگليسی و ماراتی (زبان ايالت مهاراشترا) صحبت ميکنند و افراد مسنشان گجراتی و حتا روزنامه‌هایشان به انگليسی يا گجراتی است. البته شاعر و نويسنده‌هايی را ملاقات کردم که به چند زبان رايج در هند کاملاً مسلط بودند.

آيا از رپرتاژ شما نتيجه‌ی خاصی هم می‌توان گرفت يا تنها يک رپرتاژ به مفهوم مستند سازی از يک پديده‌ی اجتماعی را می‌توان از آن ارزيابی کرد؟

من هدفم شرح بيطرفانه زندگی آنها بود تا خواننده خودش بتواند نتيجهگيری کند. ولی خودم به اين نتيجه رسيدم که داشتن هدف مشخص (نجات دين زرتشتی)، پشتکار، سختکوشی و استفاده از فرصتها (که جنبه منفی آن همکاری با استعمارگران انگليسی در هند بود) و اتحاد بين پارسيان، عامل تعيين کننده در بقا و دوام و موفقيت پارسيان بود و آينده آنها در گرو انجام رفرم و انطباق دين با شرايط زندگی مدرن است.

استقبال جامعه فرهنگی سوئد از اين کتاب بسيار خوب بود و در روزنامه‌ها و راديوی سوئد مطرح شد. حتا نویسنده و منتقد سوئدی Joar Tiberg کتاب شما را يک سرمشق برای رپرتاژ نويسی و پژوهشی گيرا خواند. دليل اين انعکاس و استقبال به نظر خود شما چيست؟

شايد در کنجکاوی سوئدی‌ها نسبت به زرتشت و دين زرتشتی و اينکه يک گروه کوچک تبعيدی بتواند پس از قرن‌ها دين و هويت خود را حفظ کند. غير منتظره بودن موضوع کتاب هم بی‌تاثير نبود.

آيا تصميم داريد اين کتاب را به زبان ‌های ديگر از جمله فارسی نيز منتشر نمائيد؟

هنوز تصميمی نگرفته‌ام. اگر امکانش باشد، با کمال ميل. چرا که نه؟

آيا پروژه ديگری به همين شکل در دست داريد؟

در ذهنم با چند موضوع کلنجار ميروم ولی هنوز زود است که در باره‌اش چيزی بگويم.

با سپاس از وقتی که در اختيار ما قرار داديد
..........................

برای تهیه این کتاب به آدرس زیر می توانید مراجعه فرمائید:

http://www.azar.se



............................................................................................
ایران امروز
http://www.iran-emrooz.net/index.php?/social/more/11095/

سایت الف : چه کسی پاسخ می دهد ؟

..........................................
زیر پوست شهر چه می گذرد؟
آیا مسئولان فرهنگی اطلاع دارند یا فکر می کنند اطلاع دارند

سایت الف


در حالی که مسئولان و سیاستگذاران فرهنگی در سازمان ها، دستگاه ها و شوراهای مهم تصمیم ساز از عملکرد مناسب و حتی درخشان خود در عرصه های فرهنگی صحبت می کنند و از تلاش پیگیر و مجدانه خود در این عرصه روایت ها دارند، واقعیت های فرهنگی، اوضاع را کاملا متفاوت نشان می دهد.

بیش تر از چهار ماه از ارائه عمومی سرویس "روند" گوگل نمی گذرد و در همین مدت کوتاه، نوری که این سرویس بر وضعیت فرهنگی ایران انداخته است به اندازه کافی خجالت آور بوده است که در صورت استعفای تمامی مسئولان فرهنگی نیز جای تعجب چندانی باقی نماند.

بر اساس آنچه در راهنمای این سیستم درج شده است، نتایج نشان داده شده این سرویس برای حجم جستجوها به صورت نرمال شده نشان داده می شود، معنای ساده این عبارت یعنی اینکه، سرویس مذکور حجم جستجوهای ثبت شده برای کلمات کلیدی خاص در یک ناحیه یا کشور را بر حجم کل جستجوهای ثبت شده از آن ناحیه تقسیم کرده و نتیجه به دست آمده میان نواحی مختلف را با هم مقایسه می کند.

نتایج مقایسه ای چندین عبارت در بین تمامی کشورها و ملت های جهان، در حالی است که برای تعدادی از این عبارات، محدودیت سفت و سختی نیز در سرویس اینترنت ایران برقرار است.

Image


به گزارش خبرنگار الف، با ارائه ابزار "روند" از جانب گوگل و فراهم شدن امکان مشاهده آمار جستجوهای اینترنتی برای عموم، وضعیت نابسامان علایق فرهنگی مردم در کنار مدعای فرهنگی مسئولان اجرایی و فرهنگی ایران، دستاویز تمسخر فرهنگ (عملکرد مسئولان فرهنگی) ایران در میان ملل دیگر، بخصوص دشمنان ایران شده است. بر اساس این گزارش، یک سایت صهیونیستی در این زمینه می نویسد "این آمار نشان می دهد مردم ایران بیش از آنکه به دنبال خواندن قرآن باشند، دنبال ...F هستند". این سایت ادامه می دهد "این همان ملتی است که احمدی نژادش غرب را به "فساد اخلاقی" متهم می کند". در ذیل همین صفحه می خوانیم "این امر نشان می دهد ایرانی ها بیش از آنکه دنبال جهاد باشند دنبال سکس می گردند". یک نشریه آنلاین دیگر این امر را نشان از "دورویی رو به افزایش" در ایران می داند. سایت دیگری آن را به "انقلاب آرام" تشبیه می کند و ..

آیا ایران از یک "دورویی در وضعیت فرهنگی" رنج می برد؟ مساله ای است که "مسئولان" باید پاسخ دهند. آیا تقاضا برای فساد در حال افزایش است؟ موضوعی است که پاسخ سیاستگذاران فرهنگی را طلب می کند. مواردی نظیر نتایج فوق، در کنار برآورد تیراژ شش رقمی سی دی های مستهجن جریانات اخیر تاکنون، می بایستی مسئولان را در مقابل یک سوال بزرگ قرار داده باشد. چه کسی چراغ ها را روشن می کند؟


http://www.alef.ir/index.php?option=com_content&task=view&id=2313

29 November 2006

هادی خرسندی: چگونه از احمدي نژاد عکس بگيريم

..............................................

اصغرآقا، نوشته هاي هادي خرسندي

چگونه از احمدي نژاد عکس بگيريم
هادی خرسندی

2hqau80.jpg

به شهادت همين عکس يک رديف عکاس هم بايد پشت سر اينها تلنبار! شده باشند.
والله اگر در باغ وحش اينطور از کينگ کنگ و ميمون عکس بگيرند.
آيا عکاسان خبري بايد براي «سوِژه» احترامي هم قائل باشند؟
آيا جلوي ملکه انگليس هم خبرنگاران اجازه دارند دراز بکشند و روي هم بيفتند؟
و آيا من حق دارم از کينگ کنگ و ميمون به کوئين اليزابت برسم؟

26 November 2006

روزگاري زني هنرمند در ديار صيغه گران و بچه بازان مذهب زده سنگسار لنز شد





پيامي به زهرا اميرابراهيمي -

هادی خرسندی

دختر جان!
قرباني نامردي شدن سرشکستگي ندارد.
تو چون دختر من و خواهر مني.
و مثل آنان مصلوب زن بودنت ميشوي
در دنيائي که مرد، خدعه در بستر عشق مخفي ميکند.

زهراجان
عشقبازي زيباست. زن با مرد، يا مرد با مرد، يا زن با زن.
زشتي در استفاده رذيلانه از تکنولوِژي است.
اگر آن دوربين هيز آنجا نبود هيچ اتفاقي نيفتاده بود.
چرا افتاده بود؛
مثل هزاران هزاران اتفاقي که هر لحظه در هر خلوتي ميافتد.


«وقتي درختي در جنگلي ميافتد،
اگر کسي نبيند يا نشنود؛
هيچ اتفاقي نيفتاده است.»

بگذار اتفاق افتاده باشد
زهراخانم عزيز
دخترم!
نجابت اگر معنائي داشته باشد
(که من آن را مربوط به عشق و سکس نميدانم)
تو همچنان نجيبي.
مثل همه مردان و زنان ديگر
که به خلوت ديگران تجاوز نميکنند.
که عروس عشق را به حجله ي دنائت نميبرند.

دخترجان!
کاش آن فيلم حقيقي باشد،
کاش بگوئي که تمام فريم هاي فيلم حقيقي است.
براي ما هيچ چيز عوض نميشود
تو در رژيمي ضد زن
قرباني عشق ورزيدن شده اي
اما صيغه ي رهگذران نيستي
در روزگاري که
فقري پراکنده روي درياي نفت
خواهران کوچکتر ترا
به عرب هاي جنوب ميفروشد.

خواهرجان
زمان ميگذرد
و اين ماجرا فراموش ميشود
آنچه در يادها خواهند ماند
و در قصه ها خواهند گفت
اين است که روزگاري
زني هنرمند
در ديار صيغه گران و بچه بازان مذهب زده
سنگسار لنز شد.

اما آن مرد،
آن نامرد، آن نانجيب
با اين ننگ چگونه خواهد زيست؟
و آن ننگ
اين مرد را
چگونه تحمل خواهد کرد؟



....................................

يكشنبه 6 آذر 1385

http://www.asgharagha.com/