15 January 2008

فراخوان ايرج جنتی عطايی

شتاب کردم که با يارانم، با هم کارانم با هم ترانگانم سخن بگويم و حمايتشون رو جلب بکنم به سمت و سوی فريادهای به خون کشيده شده ی دانشجويان دانشگاه های زادگاهمون. اون چه که در دانشگاه های ما اتفاق افتاده، خونالوده کردن نگاه زادگاه ما به آينده است. دانشگاه که قرار بود آغوش امنی باشه برای جهان سازان آينده، تبديل شده به چهارراه هجوم نيروهای امنيتی رژيم اسلامی. دانشجويان آزادی خواه و برابری طلب رو دستگير کردن و در زندان ها زير شديدترين شکنجه ها اون ها رو وادار به خودکشی، به خودستيزی، خودگريزی و از خود بيگانگی کردن.

من از کسانی که در خارج از ايران بی هراس دستگيری و شکنجه می تونن بازتاب پرخاش دانشجويان ما باشن می تونن بخوان از نيروهای مترقی، از ارگان ها، از منابع قانونی و حقوقی که برای آزادی دانشجويان دستگير شده تلاش بکنند. نيروهاشون رو يکی بکنند و اگر نيروهايی هستند که برای اين کار سازماندهی شدند به اون ها بپيوندند. از اون ها که در داخل ايران هستند اين انتظار هست که از خانواده اين دانشجويان زندانی پشتيبانی بکنند و از هر وسيله ای برای آزاد شدن اون ها استفاده کنند.


پيروز و پاينده باشيد

ايرج جنتی عطايی
..............................


ایرج جان

مثل همیشه مرا در کنار خود بدان
.حمایت از دانشجویان دستگیر شده را من هم به همه توصیه میکنم
.در شرایط سرنوشت ساز؛ در همه ی دنیا و در همه زمان ها
هنرمندان واقعی
ازمبارزات آزادیخواهانه جدا نبوده اند

با آرزو ی ییروزی و آزادی

ابی
__________________________________


ای همترانه
ای یار
ایرج نازنین من

با کمال میل و اشتیاق؛ میخواهم
که نام مرا هم ذیل فراخوانت
برای حمایت از دانشجویان زندانی قید کنی

همانطور که گفتی دانشجویان صدای آینده سرزمین ما هستند و نباید خاموش شوند

داریوش

14 January 2008

سجاد نیکنام : انتخاب (!) "گزینه هایی (!)" که... شاید


انتخاب (!) "گزینه هایی (!)" که... شاید... !


سجاد نیکنام


http://hamava01.blogfa.com



انتخاب چیست؟ آیا گزینش تعدادی گزینه تائید شده، انتخاب است یا گزینش تائید شده هاست؟ برای یک انتخاب آزاد، همه گزینه های ممکن باید پیش رو باشند, یا فقط گزینه هایی که پیش از این انتخاب شده اند؟

آیا انتخاب گزینه انتخاب شده از یک یا دو طیف، به منزله دادن حق انتخاب به من است, یا مهر تائیدی است بر نظر آنکه این گزینه ها را برای من انتخاب کرده است؟ آیا انتخاب گزینه هایی که تائید یا رد این گزینه ها از سوی من، هیچ تغییر آنچنانی در نتیجه نهایی انتخاب نخواهد داشت، میتواند به این معنی باشد که گزینه منتخب، انتخاب من است؟

انتخاب گزینه ای از گزینه های انتخاب شده, آیا میتواند خواسته های من را برآورده کند یا فقط من را در انتخابی شریک میکند، که خواسته من نیست؟

آیا من مجبورم اکنون که گزینه های مورد نظر من تائید نشده اند، یکی از گزینه های تائید شده را انتخاب کنم؟، تا شراکتی در انتخاب گزینه نهایی داشته باشم؟ یا میتوانم خود را از این مهر تائید بر انتخاب پیش از من، کنار بگذارم؟

اصلا گزینه های منتخب من چی هستند و چرا در انتخاب پیش از من رد شده اند؟

آیا رد گزینه من در انتخاب پیشین، به این معنی است، که انتخاب پیشین من صحیح نبوده و من آگاهی لازم برای انتخاب گزینه ها را ندارم؟ پس چه تضمینی هست که من ناآگاه، انتخاب دومم صحیح باشد، یا انتخاب گر اول آگاهیش از من برای انتخاب گزینه ها بیشتر باشد؟ براستی گزینه نهایی چه توانایی دارد که از همان ابتدا نباید با انتخاب مستقیم من گزینش میشد؟

گیریم که گزینه نهایی از همان ابتدا هم انتخاب من بود، آیا توانایی برآورده کردن خواسته های من را دارد؟ شاید هم ایراد از خواسته های من است که مورد تائید انتخاب گر اول نیست و من باید از خواسته های خود چشم پوشی کنم و به خواسته های وی تن دهم؟ ولی آیا تائید خواسته و گزینه وی، به این معنی است که من آزادانه انتخابی کرده ام؟ حال من با این گزینه ها که پیش از این همه آنها را آزموده ام و به خواسته ام نرسیده ام چه کنم؟ آیا باز گزینه های آزموده را امتحان کنم و انتظار نتیجه ای را بکشم که پیش از این نیز این "گزینه" پاسخ داده بود، یا گزینه هایی را انتخاب کنم که قبلا نیآزموده ام ؛ ولی اطمینان دارم که سعی در برآورده کردن خواسته های من خواهد کرد؛ اگرچه امکانش را نداشته باشد؟

شاید هم اصلا "گزینه ای" را "انتخاب" نکردم

13 January 2008

مسعود نقره کار: دیکتاتورها و شایعه "خودکشی" قهرمان

به ویژه در باره ی مرگ غلامرضا تختی و صمد بهرنگی -
مخالفان رژیم شاه, و بخشی از روشنفکران و روشنگرانی که شایعه پراکنی و اظهارنظر کرده اند
و دیکتاتور و رژیم اش را به طور مستقیم قاتل این دو شخصیت گرانقدر معرفی کرده اند,
می باید به بازخوانی, بررسی و نقدنظر خود بپردازند (و بپردازیم).

چنین برخوردی نه از ارزش والای تختی, بهرنگی, آل احمد و شریعتی خواهد کاست,
و نه حقانیتی برای دیکتاتور و رژیم اش دست و پا خواهد کرد.


این نوع بازخوانی ها, بررسی ها و نقدها
به تقویت و تحکیم جنبش روشنفکری و روشنگری کمک خواهد کرد
.


دیکتاتورها و شایعه "خودکشی" قهرمان

مسعود نقره کار


چهل سال از فاجعه ای که "خودکشی قهرمان" خوانده شد گذشت, هنوز اما "قهرمان" زنده است و پیرامون زندگی و مرگ اش سخن گفته می شود. بسیارند آنان که "خود کشی قهرمان" را باور ندارند و قهرمان را قربانی ستمگری ی استبداد می دانند, و انگشت اتهام شان همچنان به سوی دیکتاتور نشانه رفته است. برخی اما اختلاف های خانوادگی و طبقاتی, و بحران های عصبی و روانی ناشی از آن ها را علت خودکشی "جهان پهلوان" می پندارند. هر دو سو چهل سال است برای اثبات ادعای خود, بر انبوه شواهد و دلایل خود اضافه می کنند. (۱)
همین نوع نگرش و برخورد دوگانه, "شایعه سازی" و "شایعه پراکنی" – البته ضعیف تر- , پیرامون مرگ برخی دیگر ازمخالفان حکومت محمدرضا شاه پهلوی وجود داشته و دارد. مرگ صمد بهرنگی, جلال آل احمد, علی شریعتی, مصطفی خمینی و.... نمونه هایی از آن دست مرگ هایی هستند که نگرش و برخوردهای دوگانه ی اشاره شده را به همراه داشته اند. نه فقط در اردوی مخالفان دیکتاتور, حتی مرگ برخی از "خودی" ها و حکومتی یان رژیم پهلوی نیز واکنشی مشابه در سطح جامعه داشته است. مرگ "حسن ارسنجانی", وزیر کشاورزی دولت دکتر امینی, و شاهپورعلیرضا, برادر دیکتاتور, دو نمونه اند.
درحکومت اسلامی, که حتی "حجب و حیای" آریامهر را در برخورد با مخالفان خود و دگراندیشان نداشته و ندارد و کشتار آنان را با برچسب های ناچسب در بیشترین موارد در سطح جامعه اعلام می کند, نیز این دست نگرش و برخورد و شایعه پراکنی پیرامون برخی از مرگ ها وجود داشته و دارد, برای نمونه به شایعه پیرامون مرگ آیت الله طالقانی و سید احمد خمینی می توان اشاره داشت.
نگرش ها و برخوردهای دوگانه در جامعه پیرامون وقایع و رخدادهای مورد اشاره و مشابه آن ها, بدلایل محتلف پدید آمده اند. برخی دلایل این ها هستند: وجود ابهام و ناروشنی در اره ی منبع خبر, بی اعتمادی به منبع خبر, باور نداشتن به درستی خبر, اهمیت خبر و موضوع و رویداد و....
مجموعه ی ویژگی های برشمرده در چارچوب مقوله ی "شایعه" می تواند مورد بحث و بررسی قرار گیرد.

درباره ی شایعه
شایعه, این قدیمی ترین "رسانه ی گروهی"! را "مهم ترین پدیده ی رایج اجتماعی" نیز خوانده اند.
این "مهم ترین پدیده ی رایج اجتماعی" پراکندن و پخش خبری تایید نشده و غیرموثق تعریف شده است. این خبر می تواند در مورد شخص, درباره ی موضوع و یا رویدادی خاص باشد, به ویژه اگر موضوع یا رویداد مورد توجه عموم قرار داشته باشد. شایعه یا گردش و گسترش خبر و اطلاعات, از طریق شبکه های غیررسمی (و گاه رسمی) و ارتباط شفاهی می تواند در سطوح مختلف, در یک گروه کوچک و یا در سطح جامعه مطرح شود. می تواند در ابعاد اجتماعی, پیرامون عرصه های مختلف حیات اجتماعی (سیاسی, فرهنگی و هنری و...) , پراکنده و پخش شود. برخی شایعه را به معنای یک خبر ساختگی, و بی اساس و بی اهمیت قلمداد می کنند, که با هدف تخریب روانی و افشاندن تخم بی اعتمادی در جامعه مطرح و گسترش می یابد, و سبب بروز اضطراب در جامعه می شود (اگر چه می گویند شایعه می تواند محصول اضطراب های اجتماعی نیز قلمداد شود.). برخی دیگر شایعه را نوعی "آیین دفاعی متقابل", نوعی واکنش دفاعی, تسکین و افشاگری می دانند. تجربه زندگی نشان داده است در پراکندن شایعه کل جامعه نقش ایفا می کند و اگر رگه هایی از واقعیت در آن وجود داشته باشد سریع تر به باور مردم بدل می شود.
شایعه را به شایعه مثبت و منفی نیز تقیسم کرده اند, و نیز گفته اند انگیزه های مختلف سبب بروز شایعه می شوند, و شایعه ها ماهیتی متفاوت دارند.
شایعه را مترادف "پچپچه های پنهانی یا آشکار, چو انداختن, غیبت کردن و..." نیز بکار برده اند. در این مقاله ی کوتاه آنچه مدنظر است, شایعه سازی و شایه پراکنی در عرصه سیاست است. (۲)

علل بروز شایعه
در زمانه ی ما "احتناق و سانسور" اصلی ترین علت بروز و گسترش شایعه اند. بروز و میزان گسترش شایعه رابطه ای مستقیم با پیش زمینه های ذهنی شایعه پراکنی, "نگرش های احساسی و بی اعتمادی از دولت ها", و ابعاد استبداد در جامعه دارد.
شایعه در مورد افراد و رویدادهای "اپوزیسیون" دیکتاتور و حکومت استبدادی, و نیز رخدادهای درون حکومتی در این نوع حکومت ها به سرعت بروز و در سطح جامعه گسترش می یابند. برخی دلایل بروز و گسترش این دست شایعه ها موارد زیر هستند:
۱- استبداد, و فرزندان اش اختناق و سانسور, مانع بیان واقعیت های جاری در جامعه می شوند. این ویژگی به مرور در سطح جامعه این باور را بوجود می آورد که هر آنچه رسانه های وابسته به حکومت مستبد (رسانه های دولتی) و تحت کنترل و سانسور بگویند نادرست, غیر واقعی و وارونه است.
۲- دیکتاتورها و حکومت شان با مخالفان سیاسی و عقیدتی ی خود با زبان زندان, شکنجه و مرگ سخن گفته اند. به همین دلیل هر اتفاق غیرمنتظره و ناگهانی برای مخالفان به حکومت ربط داده می شود.
٣- جامعه ی استبداد زده, جامعه ای فاقد روابط و فرهنگ دموکراتیک است. چنین جامعه ای بستر مساعدی برای کشت و رشد شایعه است.
در واکنش به رفتار غیردموکراتیک دیکتاتورها, مخالفان نیز علیه حکومت به شایعه پراکنی رو می آورند, و بخشی از مردم نیز با جهت گیری های متفاوت سبب گسترش شایعه و تبدیل آن به باورشان می شوند.
جامعه ی ما نمونه ای از این دست جوامع است, جامعه ای استبدادزده با رسانه های گروهی (دیداری و شنیداری) انحصاری و تحت سانسور, جامعه ای شفاهی, جامعه ای فاقد رشد و فرهنگ دموکراتیک و... جامعه ی شایعه.
هر اندازه حکومت و جامعه ای دموکرات تر باشند, و مخالفان حکومت نیز امکان بیان نظرات شان مهیا باشد, بروز شایعه کمتر و عمر آن کوتاه تر است, دموکراسی زمینه های پیدایی و گسترش شایعه را تضعیف و از بین می برد, چرا که خبرها و آنچه اتفاق می افتد بطور واقعی و سانسور نشده در جامعه مطرح می شود. به همین دلایل در جوامع اروپایی و امریکا و کانادا و برخی جوامع دیگر, شایعه به ندرت بروز می کند, و چنانچه بروز کند گسترش و تداوم آن عمر درازی نخواهد داشت.

دو نمونه "شایعه"
فرمانروایی دیکتاتورها و حکومت های شان, بر بستر ناآگاهی بخش بزرگی از مردم و بافت سنتی و مذهبی جامعه, تولید و گسترش شایعه در میهنمان را رایج کرده است. برخی از شایعه ها, بویژه پیرامون رخدادها و چهره های واقعی و غیرواقعی مذهبی, اندک اندک به باور مردم بدل شده اند. شایعه های فراوان درباره ی خواب نما شدن "آریامهر", و ظهور و معجزه های امام ها و امام زاده ها در ایران, بویژه در حکومت اسلامی, که دیدن چهره ی خمینی در ماه و موهای او لای قران, و اخیرا" ظهور امام زمان های ریز و درشت و حکایت هایی همچون معجزه های چاه جمکران و امثالهم, نمونه هایی از این دست اند.
در میان شایعه های گونه گون در تاریخ معاصر میهنمان, پیامد دو مرگ, بزرگ ترین شایعه های سیاسی در چند دهه ی گذشته را سبب شدند, مرگ دو انسان بزرگوار و آزاده: غلامرضا تختی و صمد بهرنگی.
مرگ ناباورانه و جانگداز این دو عزیز با "شایعه" گره خورد, و هنوز پس از گذشت سال ها به دلیل "ابهام" در چرایی و چگونگی این دو مرگ, و "اهمیت" این دو شخصیت گرانقدر, شایعه پیرامون مرگ این دو عمر کرده است.
شایعه ی قتل غلامرضا تختی توسط رژیم پهلوی اما گسترش و عمری نمونه وار داشته است, مرگی که به دلیل ویژگی چندگانه ی شخصیت تختی, هم در میان توده ی مردم و هم در میان جامعه ی روشنفکری و مخالفان رژیم دیکتاتوری پهلوی بازتابی گسترده داشت.
مخالفان رژیم محمدرضا شاهی و بخش بزرگی از مردم رژیم شاه را قاتل تختی دانسته و معرفی کرده اند. رژیم پهلوی و ساواک اش نیزدر واکنش به شایعه ای که به باور مخالفان و بخشی از مردم بدل شد شایعه هایی در باره تختی و همسرش ساختند و پراکندند. هر دو سو به دنبال ارایه دلیل و توجیه برای این مرگ (یا قتل) بوده و هستند تا ادعای خود را اثبات کنند:
- گفته شده است تختی به خاطر اختلاف های خانوادگی و "طبقاتی" با همسرش دست به خودکشی زده است. ساواک و ساواکی ها پا را فراتر نیز گذاشته اند و با همان شیوه ی شناخته شده شان شایعه هایی نیز در باره زندگی خصوصی تختی و همسرش طرح کرده اند. بسیارند کسانی که این دست دلایل طرح شده برای خودکشی تختی را بی پایه و دروغین می دانند. اینان بر این باورند که تختی از خانواده ای زحمتکش و متوسط برخاست, و در جوانی به مطرح ترین و محبوب ترین چهره ی ورزشی جامعه بدل شد, او نه فقط در عرصه ورزش, در عرصه ی فعالیت های اجتماعی و سیاسی نیز شخصیتی مطرح بود, خودکشی چنین انسانی با آن حد محبوبیت, شهرت و بی نیازی ی مالی, که پایبند اعتقادهای مذهبی نیز بود, نمی تواند قابل پذیرش باشد. هم اینان با اتکا به اینکه گفته شده است تختی هیچگونه سابقه ی بیماری روانی و عصبی نداشت, خودکشی او را در شرایطی که کودکی خردسال کانون خانوادگی اش را گرم تر کرده بود, امری بعید می دانند. اینکه ارزیابی ها و اظهارنظرها پیرامون "ناتوانی جنسی" و "اختلاف های خانوادگی و طبقاتی" نیز مورد تایید خانواده و نزدیکان تختی قرار نگرفته است, مورد تاکید این مجموعه است. "شایعه سازی" ساواک و ساواکی ها در باره ی همسر تختی را نیز شگردی نخ نما شده می دانند.
- کسانی که مرگ تختی را بدون تردید "قتل سیاسی" می دانند این دلایل را مطرح کرده اند: تختی کوشنده ای سیاسی و آزادیخواه, و یکی از فعالین جبهه ملی ایران بود. بی اعتنایی او به دیکتاتور و خانواده اش, که شیفته ی ستایش و چاپلوسی بودند, خشم آنان را نسبت به او بیشتر کرده بود. شهرت و محبوبیت گسترده ی او در سطح جامعه از یک سو و رفتار خصمانه و غیرانسانی رژیم پهلوی و تحت فشار قرار دادن او در سال های آخر زندگی اش از سوی دیگر, به عنوان برخی از دلایل قتل او طرح می شوند. این مجموعه بر این باورند که تناقض هایی که در رسانه های رسمی و دولتی در رابطه با مرگ او وجود داشت, و نیز آنچه در سه روز آخر زندگی اش, بویژه در هتل محل اقامت اش گذشت, تایید کننده ی قتل سیاسی "جهان پهلوان" است.
بابک تحتی, فرزند غلامرضا تحتی, به امید گشایش این راز و دست یافتن به حقیقت ماجرا, سالیانی ست که جستجو و تحقیق می کند. او با اتکا و استناد به شواهد و دلایل گردآورده, می گوید: "برای من علت مرگ پدرم هنوز ناروشن است, دلایل و شواهدی وجود دارند که نشان می دهند او به قتل رسیده است اما دلایلی نیز وجود دارند که دال بر خودکشی او هستند" (٣), بابک تحتی "اختلاف خانوادگی و طبقاتی" را به عنوان عوامل خودکشی پدرش غیر واقعی و نادرست می داند. (۴)
شایعه قتل صمد بهرنگی نیز بازتاب گسترده و عمری نسبتا" طولانی داشت, این مرگ بیش از هر جا در میان بخشی از جامعه ی روشنفکری, بویژه "سیاسیون چپ و اهل قلم", مطرح بود.
صمد بهرنگی, نویسنده و کوشنده ی سیاسی چپ گرا در رودخانه ی ارس غرق شد. آنان که مرگ صمد را "قتل سیاسی" توسط رژیم پهلوی می دانند بر این باورند که مخالفت صمد با دیکتاتور و ستمگری های رژیم مستبدش, که در آثار صمد بازتاب داشت, و نیز همکاری و ارتباط اش با بنیانگذاران جنبش فداییان خلق و محبوبیت او در مناطقی که به عنوان معلم کار می کرد, سبب شد تا رژیم شاه این معلم ۲۹ ساله ی روستاییان فقیر را به قتل برساند. رژیم و ساواک اش نیز برای "بدل زدن" شایع کردند صمد به دلیل نوشیدن مشروبات الکلی در رودخانه غرق شده است و در واکنشی ابلهانه تر اکثر کتاب های او را در زمره ی کتاب های ضاله, و خوانندگان کتاب های اش را هم از خیل "خرابکاران" به حساب آوردند.
پس از سال ها سکوت, سرانجام تنها شاهد مرگ صمد اعلام کرد که صمد به دلیل ناآشنایی با فن شنا در ارس غرق شد. (۵) این شهادت این نظر و باور را تقویت کرده است که مرگ صمد بهرنگی یک قتل سیاسی نبوده است.
در رابطه با مرگ های مورد اشاره, رژیم پهلوی و ساواک اش, نه فقط "شایعات" را تکذیب نکردند, بل که با عکس العمل های تحریک آمیز, سبب گسترش آن ها شدند, طرح مسایل "خانوادگی و خصوصی" به عنوان علل مرگ تختی, و مست بودن صمد بهرنگی به هنگام غرق شدن, و گنجاندن کتاب های او در زمره ی کتاب های ضاله و.., نمونه هایی از واکنش و شایعه آفرینی و شایعه پراکنی "حکومتی" بود. رژیم و ساواک اش همین دست واکنش ها را در ابعادی کوچک تر در رابطه با آثار و دوستداران جلال آل احمد (۶) و علی شریعتی نشان دادند.

روشنفکران و "شایعه"

مخالفان دیکتاتور و دیکتاتوری, به ویژه بخشی از جنبش روشنفکری میهنمان نیز در پاره ای موارد راه خطای شایعه سازی و شایعه پراکنی رفته اند, و یا به گسترش و تداوم شایعه دامن زده اند. اینکه دیکتاتورهای مکلا و معمم, و دستگاه های اطلاعاتی و رسانه ای شان بر بستر ناآگاهی بخشی از مردم, تولید و گسترش شایعه و "شبهه" کار و بارشان بوده و هست, امری قابل انتظار و فهم است. غلتیدن مخالفان دیکتاتوری, به ویژه روشنفکران به چنین ورطه ای اما غیرقابل توجیه و پذیرش است, چرا که بیان واقعیت (و شناحت و شناساندن حقیقت) از ویژگی های روشنفکری و روشنگری ست. چنین لغزش هایی به اعتبار و حیثیت جنبش روشنفکری و روشنگری, و اعتماد مردم به این جنبش لطمه زده و خواهد زد.
در رابطه با مرگ های اشاره شده - به ویژه در باره ی مرگ غلامرضا تختی و صمد بهرنگی - مخالفان رژیم شاه, و بخشی از روشنفکران و روشنگرانی که شایعه پراکنی و اظهارنظر کرده اند و دیکتاتور و رژیم اش را به طور مستقیم قاتل این دو شخصیت گرانقدر معرفی کرده اند, می باید به بازخوانی, بررسی و نقدنظر خود بپردازند (و بپردازیم). چنین برخوردی نه از ارزش والای تختی, بهرنگی, آل احمد و شریعتی خواهد کاست, و نه حقانیتی برای دیکتاتور و رژیم اش دست و پا خواهد کرد. این نوع بازخوانی ها, بررسی ها و نقدها به تقویت و تحکیم جنبش روشنفکری و روشنگری کمک خواهد کرد.


*************
زیر نویس:
۱- در رابطه با مرگ غلامرضا تختی:
با کلیک کردن نام غلامرضا تختی در "گوگل", می توانید بیش از ۲۰۰ مقاله در باره ی زندگی و مرگ تختی
بخوانید.
- مسلم اسکندر فیلابی, درباره ی تختی, علم و جامعه, شماره٣۷, بهمن ماه ۱٣۶٣, واشنگتن .دی.سی, (با مراجعه به جزوه ی قهرمان ملی – جهان پهلوان تختی, که در تاریغ ۱۶ دی ماه ۱٣۴٨ به مناسبت سالگرد در گذشت تختی از سوی انجمن دانشجویان ایرانی سانتاکروز, کالیفرنیا, تدوین شده است).
- مسعود نقره کار, "یکی داستانست پر آب چشم", آرش (پاریس), شماره ی ۵٨, مهر و آبان ۱٣۷۵
- یادداشت های علم, جلد دوم, ص ۲٨۶
- ایران در عصر پهلوی, جلد هشتم, مصطفی الموتی
۲ – در باره ی شایعه به منابع زیر مراجعه کنید:
۱-Peterson, Warren & Gist, Noel (September (۱۹۵۱)), "Rumor and Public Opinion", The American Journal of Sociology ۵۷ (۲): ۱۵۹-۱۶۷, >
۲-Allport, Gordon; Joseph Postman (۱۹۵۱). Psychology of Rumor. Russell and Russell, pp. ۷۵.
٣-Bordia, Prashant; Nicolas DiFonza (March (۲۰۰۴)). "Problem Solving in Social Interactions on the Internet: Rumor As Social Cognition". Social Psychology Quarterly ۶۷ (۱): ٣٣-۴۹.
۴- "http://en.wikipedia.org/wiki/Rumor"
- دیوید ویلسون, استاد دانشگاه نیویورک (انسان شناسی و زیست شناسی)- نگاهی به پدیده ی شایعه و شایعه پراکنی, گزارش روزنامه شرق (شهریور ۱٣٨۴)
٣- دیدار و "گفت و شنید" با بابک تختی, سخنرانی در دانشگاه فلوریدای مرکزی, اورلاندو – امریکا, یکشنبه ۶ ماه مه ۲۰۰۷
۴- منبع شماره ٣
۵- در باره ی مرگ صمد بهرنگی:
- با کلیک کردن نام صمد بهرنگی در "گوگل" می توانید بیش از ۵۰۰ مقاله درباره زندگی, آثار و مرگ صمد بهرنگی بخوانید.
- مجله ی آرش, شماره ی ۱٨ (تهران, سال ۱٣۴۷)
- علی اشرف درویشیان, صمد جاودانه شد, انتشارات شباهنگ (تهران), سال ۱٣۵٨, چاپ پنجم
- حمزه فراهتی, قصه راز کشنده ی ارس, آدینه شماره ۶۷, سال ۱٣۷۰
- فرج سرکوهی, در آیینه ی کژدیسه تاریخ, آدینه شماره ی ۶۷, سال ۱٣۷۰
- مسعود نقره کار, چهره حیرت انگیز تعهد, آرش (پاریس), سال ۱٣۷۴
- بهروز حقی, قطره دریاست اگر با دریاست, اتحاد کار, شماره ۱٨, مهر ماه ۱٣۷۴
- اسد بهرنگی، برادر صمد، در پاسخی به بهروز حقی مطلبی با عنوان "هیاهوئی برای کم رنگ کردن مدارک ابهام مرگ صمد بهرنگی" که در هفته نامه نیمروز (لندن)، شماره ٦٢٤، جمعه ٢١ بهمن ١٣٧٩ نیز درج شد، ضمن رد گفته‌های حمزه فراهتی و بهروز حقی، مرگ صمد بهرنگی را با ارائه دلائلی "مشکوک" اعلام میکند. اسد بهرنگی در نوشته ها و مصاحبه های دیگری نیز با ارایه دلایلی مرگ صمد را "مشکوک" اعلام کرده و احتمال "قتل سیاسی" را رد نکرده است.
خانم اشرف دهقانی, چریک گرانقدر و محترم, در نوشته های اش مرگ صمد بهرنگی را قتل سیاسی اعلام کرده است. بخشی از جنبش چپ ایران هنوز چنین نظری دارند.
- حمزه فراهتی, از آن سال ها... و سال های دیگر, نشر فروغ, آلمان
۶- شمس آل احمد, از چشم برادر, چاپ تهران, (برخی از نزدیک ترین کسان جلال آل احمد با شمس آل احمد موافق نیستند, اینان مرگ جلال را قتل سیاسی نمی دانند.


......................
اخبار روز
http://www.iran-chabar.de/article.jsp?essayId=13093

12 January 2008

امکان برگزاری انتخابات دموکراتیک وجود ندارد، سیستم موجود اصلاح پذیر هم نیست: مهندس کورش زعیم ./. داریوش احمدی



امکان برگزاری انتخابات دموکراتیک
وجود ندارد
سیستم موجود
اصلاح پذیر هم نیست
..............................

مصاحبه با
مهندس کورش زعیم

عضو هیئت اجرایی جبهه ملی ایران

....................................

داریوش احمدی





موضع جبهه ملی در باره انتخابات هشتم مجلس شورای اسلامی چیست؟ پاسخ: موضع جبهه ملی ایران درباره انتخابات در دوره های گذشته به صراحت اعلام شده و اکنون هم تغییری نکرده است. ما بر این باور هستیم که با ساختار کنونی جمهوری اسلامی نه تنها امکان برگزاری یک انتخابات آزاد و دموکراتیک وجود ندارد، بلکه سیستم موجود اصلاح پذیر هم نیست. هر چند در مورد انتخابات پیش رو هنوز موضع رسمی جبهه ملی اعلام نشده، ولی من تغییری در موضع گذشته پیش بینی نمی کنم. آیا جبهه ملی بنوعی درانتخابات مجلس هشتم شرکت خواهد کرد؟ پاسخ: جبهه ملی ایران هرگز در انتخابات هشتم که اکنون در جریان است شرکت نخواهد کرد. آیا اصولا جبهه ملی شرایطی برای انتخابات آزاد در حکومت اسلامی مشاهده میکند؟ پاسخ: همانگونه که در بالا اظهار کردم، شرایط وقتی فراهم خواهد بود که قانون اساسی کشور با منشور جبهه ملی ایران همخوانی داشته باشد. در جامعه ای که قدرتمندان در لوای حکمت دینی بر میهن ما فرمانروایی میکنند چگونه شما بعنوان جبهه ای بر پایه سکولاریسم وحکمت عقلی اصولابرای آزادی مبارزه میکنید؟ پاسخ: وظیفه ما مبارزه در همین شرایط سخت و مغایر آزادی و حقوق بشری است. اگر شرایط مساعد و با آرمانهای جبهه ملی همساز بود که مبارزه ما فقط مبارزه انتخاباتی می بود. آیا امکان نزدیکی شما با حاکمیت ولایت فقیه در شرایط امروزحتی برای نیل بخواسته هایتان برای مردم سالاری وجود دارد؟ پاسخ: خواسته های ما همخوانی قانون اساسی با منشور جبهه ملی ایران است. موضع ما بسیار روشن و صریح است و جبهه ملی هرگز برای رسیدن به هدفهای خود ماکیاولی عمل نخواهد کرد. جبهه ملی ایران تا کنون چگونه حکومت و دولت اسلامی را بچالش کشیده و برنامه های شما برای آینده چیست؟ ( کوتاه مدت ومیان مدت و دراز مدت ) پاسخ: کار ما به چالش کشیدن نیست، بلکه مبارزه خردمندانه و مسالمت آمیز است. موضع گیری های جبهه ملی ایران در طی این سالها بیانگر روش مبارزه ما برای دستیابی به دموکراسی، حکومت قانون و رعایت حقوق بشر است. من تصور می کنم که درخشانترین کارنامه در این راستا از آن جبهه ملی ایران است. برنامه ما تلاش مداوم و خستگی ناپذیر برای استقرار حکومت قانون مبتنی بر قواعد بین المللی بویژه اعلامیه جهانی حقوق بشر است. شما همفکری و همکاری زیادی با دفتر تحکیم وادوارتحکیم وحدت دارید چرا این همکاریها و نزدیکیها بیک اتحاد نیانجامیده است و آیا در شورای آینده جبهه ملی ایران شخصیتهایی از این گروه خواهیم داشت؟ پاسخ: وابستگی سازمانی تشکل های دانشجویی و مدنی با جبهه ملی ایران هزینه زیادی به دنبال دارد. ما این را در مورد شاخه های دانشجویی خود در اهواز، زاهدان، کرمانشاه و قزوین تجربه کرده ایم. ما نمی توانیم باعث فشار، محرومیت از تحصیل و حتا زندانی شدن دانشجویان هوادار جبهه شویم، ولی می دانیم که جبهه ملی ایران محبوب ترین سازمان سیاسی در دانشگاههای سراسر کشور است و این محبوبیت در دو سه سال گذشته بطور تصاعدی افزایش یافته است. ملیون و مصدقی های خارج از کشورامیدوارند که جبهه ملی بعنوان قدیمی ترین سازمان سیاسی مردمی در گردهم آوردن نیروها واحزاب وسازمانهای مردمی درونمرزیا مثلا با نمایندگان معلمان ونویسنگان و دانشجویان و گارگران وروزنامه نگاران و سایرنهادهای آزادیخواه صنفی چه اقداماتی را کرده اید و چه در پیش دارید؟ پاسخ: همانگونه که ذکر کردم، وابستگی سیاسی و سازمانی سازمانهای مدنی با جبهه ملی ایران هزینه زیادی در بر دارد که ما هرگز حاضر نیستیم به طرفدارانمان تحمیل کنیم. ما شهوت خود بزرگ نمایی نداریم که دیگران را درگیر مسایل خود کنیم. ولی در مورد حزب های سیاسی ملی، ما همیشه در ارتباط و تبادل افکار بوده ایم و همانگونه که شاهد بوده اید در زمان های مناسب بیانیه های مشترک داده ایم. نزدیک ما با سازمانهای سیاسی ملی در طی یکی دوسال گذشته بسیار بیشتر شده و وجوه مشترک بیشتری را ایجاد کرده ایم. در هر حال، بزرگ شدن فیزیکی هدف مانیست، بزرگ شدن حیثیتی هدف است. فعالیت شما در استانهای دیگرمیهنمان بچه نحو است ودر کجا شما فعالیت بیشتری دارید؟ پاسخ: ما تقریبا در همه استانها و همه شهرهای بزرگ، بویژه در شهرهای دانشگاهی هواداران زیادی داریم و بیانیه ها و اندیشه های ما بویژه در دانشگاهها نشر گسترده دارد. ما نمی توانیم از جایی یا کسی نام ببریم، ولی خودتان می توانید از بازتاب ها پی به گستره جغرافیایی ما ببرید. آیا با احزاب همسو در کشورهای دیگر رابطه ای وجود دارد ؟ بسیاری عقیده دارند که جای جبهه ملی ایران درسازمان سوسیال دمکراتهای بین المللی است که احزابی مثل حزب کارگر انگلیس یا حزب مردم پاکستان ویا احزاب معتدل وآزادیخواه وسکولاردنیا عضویت دارند. آیا در این مورد میتوانید اطلاعی بدهید؟ پاسخ: سیاست جبهه ملی ایران عدم تماس و ارتباط سازمانی با سازمانهای سیاسی برونمرز است. جای جبهه ملی در ایران است و ما نیازی به پیوستگی به سازمان های برونمرزی نداریم، یا دستکم هنگام آن فرا نرسیده است. ما با این حرکات فقط سازمان خودمان در ایران را زیر فشار مضاعف قرار می دهیم و در نتیجه حرکت اصلی خود را کند می کنیم. رابطه شما با سازمانهای جبهه ملی خارج از کشور چگونه است؟ پاسخ: آنها همه مورد احترام ما هستند، ولی باید مستقل عمل کنند، زیرا ما در شرایطی نیستیم که پیوستگی سازمانی با هیچکدام از آنها بوجود بیاوریم. ما دورادور همبستگی ها و همدلی ها را ستایش می کنیم و آنها را که اصول اعتقادی و منشور جبهه ملی ایران پایبندند از خودمان می دانیم

10 January 2008

مهدی ازاده * مانی: ما انقلاب کردیم یا انقلاب نا را

ما انقلاب کردیم یا انقلاب ما را


ir-logo

مهدی ازاده * مانی

http://agahi.wordpress.com/



به سالروز انقلاب 57 نزدیک می شویم. البته من آن زمان نبودم، پدران ما بودند که از خدا بی خبر دنبال یک گرگ هار افتادند و کشورمان که مانند یک نهال تازه شکفته بود را از ریشه کندند. به اینکه چرا انقلاب 57 افتاد کاری ندارم من به عنوان یک ایرانی دیگر تحمل این وضع موجود را ندارم. دلیل، این وضع موجود به انقلاب 57 و سالهای بعد از آن برمی گردد؛ سالهایی که یارو از روستای کرمان به کردستان می رفت تا ضد انقلاب بکشه ( می دانید ضد انقلاب یعنی چه؟ یعنی تو به حرف رهبر گوش ندادید باید بمیری - البته این قاتلین الان پست های مانند ریاست جمهوری دارند) یا کشتارهای دسته جمعی تهران , سوزاندن زنی که در دربار شاه بود, اعدام های 5 یا 6 نفره با هم در مرکز شهر, رگبار بستن مخالفان, به زندان انداختن روشنفکران, تبلیغ و گسترش خرافات, به کشتن دادن هزاران هموطن بی گناه بعد از سال 62 در جنگ با کشور همسایه (برای آزادی قدس از کربلا باید گذشت), ترور مخالفان در داخل و خارج کشور, به یغما بردن سرمایه ملی و هدیه دادن به تروریست های تندور در لبنان فلسطین و … تبدیل کردن دانشگاهها به پادگان و حوزه …

انقلاب

پدر! چگونه شما را ببخشم

پدرجان بهتره بگویم

شما انقلاب کردی و کرد انقلاب مارا