12 May 2008

مازیار سمیعی : دینی، سکولار، یا لائیک


دینی یا سکولار و یا لائیک؟
شاید کسانی با تاکید بر ضرورت عملی تغییر قوانین تبعیض آمیز، از پاسخ به سوال فوق بپرهیزند و اهمیتی برای آن که چگونه دفاعی از خواسته های کمپین انجام می شود قایل نباشند. جزیی نگری این چنینی راه را بر فهم همه جانبه این حرکت اجتماعی خواهد بست.

آیا کمپین می بایست دینی باشد یا سکولار و یا لائیک؟

مازیار سمیعی
دو شنبه23 اردیبهشت 1387

I یکی از محورهای عمده بحث پیرامون کمپین یک میلیون امضا برای تغییر قوانین تبعیض آمیز موضع آن در قبال اسلام بوده است. اجزایی از حکومت با استناد به اسلامی بودن قوانین مذکور، کمپین و کنشگران آن را مخالف اسلام دانسته و خواهان مقابله با آنانند. از دیگر سو جریان هایی (عمدتا در میان اپوزسیون) از آن جایی که کمپین اسلام را نشانه نرفته و حتی گروهی از کنشگرانش خواسته های خود را منطبق بر این دین اعلام می کنند، مخالف آن هستند. این دو گونه مخالفت البته بیش از آن که از دل نگاه مخالفان به مساله "زن" ، "دین" و ارتباط این دو برآمده باشد، مخالفت هایی سیاسی، ایدئولوژیک و فرمال(Formal) (صوری، دستوری) هستند. بر خلاف باور رایج، "سیاسی بودن" یک گفتار آن را بی ارزش نمی کند، اما رد یا پذیرشش را به نقد، رد یا پذیرش ایدئولوژی والد منوط می سازد؛ به این معنی که انتخاب سیاسی بین جمهوری اسلامی یا مخالفانش، مقدم بر پذیرش هر یک از این دو گونه مخالفت است.

در مواجهه با مردم، این مخالفت ها به شکلی دیگر بروز پیدا می کنند. اگر در مخالفت سیاسی مبداء و محور اصلی بحث رابطه حکومت و دین بوده و موضع کمپین در قبال آن مبنای مخالفت قرار می گیرد، بسیاری از مردمی که در گفتگوی چهره به چهره با کمپینی ها رو به رو می شوند "دین" را یک محور فرعی انتقاد به کمپین قرار می دهند. به این معنی که برخی در عین موافقت با خواسته های کمپین، به دلیل آن که ریشه قوانین را اسلام می دانند، با تعیین اولویت قانونی، تنها به بعضی از آن ها اعتراض می کنند ،قوانین مطابق با نص را مستثنی کرده و یا به طور کلی از امضای بیانیه کمپین امتناع می ورزند. در مقابل کسانی هستند که اگر چه خواست تغییر قوانین تبعیض آمیز را بر حق می دانند، از آن جایی که حکومت دینی را علت العلل مشکلات می پندارند، عملا امضای بیانیه کمپین یک میلیون امضا را بی فایده تلقی می کنند. اعضا و هواداران کمپین، فعالان اجتماعی و پژوهشگران در خصوص رابطه کمپین و اسلام مواضع پیچیده تری دارند. برای ساده سازی می توان این نظرات گوناگون را به دو دسته کلی تقسیم کرد: نخست گروهی که نه تنها بر عدم تضاد خواسته های کمپین با اسلام تاکید می ورزند، بلکه در پی آنند تا با ارجاع با متون دینی این خواسته ها را منطبق و برآمده از آن بنمایانند. این گروه به فتاوی برخی روحانیون استناد کرده و در قالب جریان "نو اندیشی دینی" می گنجند. گروه دیگر آنانی هستند که بدون توسل به گفتارهای دینی و با تاکید بر ضرورت پیشبرد خواسته های کمپین از آن دفاع می کنند. این گروه اگر چه مخالفت چندانی نسبت به جریان نواندیشی دینی ابراز نمی کنند، به گونه ای متفاوت و بدون ارجاعات دینی در پی فراگیر کردن خواست تغییر قوانین تبعیض آمیزند.

حال آیا آن گونه که از جانب بنیادگرایان گفته می شود کمپین حرکتی دین ستیزانه است؟ یا آن چنان که مخالفان سیاسی بیان می کنند به دلیل سکولار یا لائیک نبودنش ناگزیر شکست خواهد خورد؟ دفاع دینی از کمپین بیشتر به گسترش خواسته های آن می انجامد یا دفاع غیر دینی آگاهی را فراگیر خواهد کرد؟ آیا برای جمع آوری امضای بیشتر باید با رویکردی پوپولیستی بر تطابق خواسته های کمپین و دین عامه تاکید کرد و یا باید فعالانه در مقابل باورهای خرافی ایستاد؟ و در نهایت این که آیا کمپین دینی است یا سکولار و یا لائیک؟

II
سکولاریسم و لائیسیته بر خلاف آن چه بسیاری می پندارند رویکردهایی رادیکال نسبت به دین محسوب نمی شوند. این هر دو نه تنها به معنی آزادی از مذهب نیستند که خود ضامن آزادی های مذهبی اند. لائیسیزاسیون و سکولاریزاسیون دو فرآیند متفاوت تاریخی بودند که طی آن ها کلیسا سلطه خود بر امور عمومی و حکومت را از دست داد. اگر چه هم اکنون به نظر می رسد که کشورهای اروپایی و آمریکای شمالی از حیث رابطه دین و دولت وضعیت مشابهی دارند، این فرآیندها در هر کشوری ویژگی های خاص خود را داشته اند.

لائیسیزاسیون ،که بسیاری از فیلسوفان سیاسی در حیطه نظری به آن پرداخته بودند، عملا با انقلاب کبیر فرانسه(1789) آغاز شده و سر انجام در قانون اساسی جمهوری سوم(1905) به صورت انفکاک کامل دولت و دین بیان گردید. در قوانین اساسی جمهوری چهارم(1946) و پنجم(1958) بر "لائیک" به عنوان یک صفت جمهوری فرانسه تصریح می شود. در طی این فرآیند دولت از کلیسا جدا می شود؛ آزادی کیش و وجدان به رسمیت شناخته شده و مدارس رایگان غیر مذهبی برای عموم ایجاد می شوند، بودجه های کلیساها قطع می شوند و دولت از مداخله در امور کلیسا دست می کشد. در عین حال هیچ مذهبی، اعم از مذهب اکثریت یا اقلیت، به رسمیت شناخته نشده و صاحب امتیاز ویژه ای نمی گردد. به طور کلی نهادهای عمومی و نهادهای دینی از یکدیگر تفکیک شده و دولت از ارجاعات مذهبی استقلال می یابد.

طی فرآیند سکولاریزاسیون اما به رغم به رسمیت شناخته شدن آزادی مذهبی، مانند لائیسیزاسیون بر تفکیک نهادهای عمومی و دینی تاکید نمی شود. در این فرآیند اگر چه چیرگی دین و کلیسا بر دولت و امور عمومی به تدریج از میان می رود اما کلیسا همچنان با موقعیتی ویژه به عنوان نماد هویت ملی، فرهنگی و مشروعیت سیاسی باقی می ماند. وجه تفارق عمده این دو فرآیند در مذهب مسلط کشورهایی است که این دو در آن ها جریان داشته اند؛ کشورهای عمدتا کاتولیک از مسیر لائیسیته به سلطه کلیسا پایان دادند و کشورهای پروتستان از راه سکولاریزاسیون از سیادت دین خارج شدند. اگر در لائیسیزاسیون دین و دولت به طور کلی از هم تفکیک شده و دین، دنیا را به خود وا گذاشت(عیسی و قیصر به کار خود) در سکولاریزاسیون طی یک دگرگونی تدریجی و هماهنگ، دین و دولت سکولار(گیتایی، دنیوی) شدند. اولی جدایی دو نهاد و دومی تقسیم وظیفه بین آن دو بود. دولت های مدرن در کشورهای کاتولیک در تعارض با اقتدار واتیکان به عنوان قدرتی فراملی قرار داشتند، اما پروتستانتیسم خود جزیی از هویت دولت-ملت های اروپایی بود. همچنین فقدان ساختار سلسله مراتبی و اقتدار کلیسای پروتستان، بر خلاف کلیسای کاتولیک، اگر چه لزوما به معنی دموکراتیک بودن آن نبود اما راه را بر پلورالیسم مذهبی می گشود.

III
ادیان، به عنوان نظام های اعتقادی مستقر، شدیدا جنس گرا هستند. اساطیر مذهبی سرشار از گفتارهای زن ستیز است. در بسیاری موارد، تن زن شیطانی و امور مربوط به آن نجس تلقی می شوند. شیطان به کمک حوا آدم را می فریبد. در اغلب ادیان برای زنان محدودیت ها و ممنوعیت هایی برای کسب مقامات روحانی و رهبانی وجود دارد. زنان از حقوقی برابر با مردان برخوردار نیستند. در میان انبوه پیامبران و قدیسان مرد، زنان مقدس انگشت شماری به چشم می خورند و به طور کلی مذاهب گوناگون مردانه اند و زن را به عنوان "جنس دوم" به رسمیت می شناسند. از این رو به نظر می رسد که نقد مذهب، برای دستیابی به برابری جنسیتی ناگزیر است.

اما آیا در میان اجزای گوناگون فرهنگ، تنها مذهب چنین ویژگی ای دارد؟ آیا دانش و نظام ساماندهی اندیشه ها و علوم در جوامع کنونی ماهیتی مرد سالارانه ندارد؟ آیا هنر عمدتا مردانه نیست؟ هنری که از نگاه مردان، زنان را به عنوان موضوع خلاقیت قرار می دهد. موسیقی که زنان را تنها به عنوان خواننده و نوازنده (و نه آهنگساز) تربیت می کند و هنرهای تجسمی که با زیبایی شناسی مردانه شکل می گیرند. ادبیات آیا مملو از اساطیر و قصه های زن ستیز نیست؟ (زن و اژدها هر دو در خاک به) با این حساب مذهب از این حیث موقعیت ویژه ای ندارد و همچون دیگر عناصر فرهنگی جامعه مردسالار، مذهب نیز خصلتی مردسالارانه به خود گرفته است.

کلی گویی (که با کلان نگری متفاوت است) در خصوص این که مذهب ذاتا زن ستیز است راه به جایی نخواهد برد. این دیدگاه متوجه این نکته نخواهد شد که مذهب مانند هر فراساختار دیگری (حقوق، هنر، دانش و...) تابع شرایط اجتماعی خاص خود است و پویایی و تکامل اجتماع دگرگونی آن را نیز در پی خواهد داشت. چنان تاکیدی بر ذات دین، همانند تاکید بنیادگرایان بر صیانت از گوهرش، راه را بر فهم تحولات مذهب خواهد بست.(به عنوان نمونه ای از این تحول در مذهب در نظر بگیرید که بودیسم به عنوان آیینی که فردی و شخصی، صلح جو و انفعالی به نظر می رسد، چگونه در درگیری های اخیر تبت در سیاست مداخله کرده و گروه هایی را برای اعتراضات خشونت آمیز سازمان داده است.)

IV

با استقرار جمهوری اسلامی ،رابطه دین و دولت با یکدیگر به بحثی گسترده در میان اندیشمندان، ناظران و فعالان سیاسی و اجتماعی در ایران بدل شده است. هم چنین در واکنش به حکومت دینی، سکولارسیم یا لائیسیته بیش از پیش به عنوان خواست و هدفی سیاسی مطرح می شوند. طیف وسیعی از نظرات در این خصوص وجود دارند: از دیدگاه هایی که با تبلیغات ضد دینی خواستار محو آن از جامعه اند، تا دیدگاهی که بدون اعتقاد به لزوم تفکیک دین و دولت، فقط تفسیر مسلط از اسلام را نادرست دانسته و در صدد است قرائتی نوین از آن را بر صدر امور بنشاند. در میان این دو نیز نظرهای گوناگونی وجود دارند که هر یک به کیفیتی در پی عرفی (در مقابل شرعی)(معادلی که در فارسی هم برای سکولار برده می شود و هم لائیک) کردن رابطه دین و دولتند.

تفاسیری که از سکولاریسم و لائیسیته در ایران وجود دارد متفاوت و حتی متضادند. مفسران در تحلیل آن چه در اروپا رخ داده مغشوش عمل کرده و به ویژه وقتی به تطبیق آن فرآیندها با مساله ایران می رسند به کلی گویی دچار شده و از ارائه راهبردی برای عرفی کردن رابطه دین و دولت باز می مانند. بخشی از این امر احتمالا به بدیع بودن مساله جمهوری اسلامی ایران مربوط است. اگر کلیسای کاتولیک یک حکومت دینی بود و کلیسای پروتستان به عنوان دین حکومتی به رسمیت شناخته می شد، جمهوری اسلامی هم حکومتی دینی است و هم مبلغ دینی حکومتی. اگر چه در آن مقام اول سیاسی و مذهبی یکی هستند اما نهاد دین و دولت مجزا از یکدیگر عمل می کنند. هر چند تعدد مراجع تقلید، همانند مذهب پروتستان ، می تواند شکلی از رواداری مذهبی را در پی داشته باشد اما وجود ولایت فقیه سبب می شود که مرجعی حرف آخر را بزند، بی آن که سلسله مراتب روحانیت، مانند مذهب کاتولیک، وجود داشته باشند. همچنین تشیع همچون یک ایدئولوژی دولت-ملت در شکل گیری جمهوری اسلامی ایران نقش ایفا کرده است؛ اما برخلاف پروتستانتیسم ،تشیع سیاسی(دست کم در شکل مسلط آن) نه تنها خصلتی اصلاح طلبانه ندارد که واجد سویه های بنیادگرایانه ای است که راه را بر عرفی شدنش می بندد. در هر صورت به نظر می رسد ضرورت تنظیم رابطه بین دین و دولت در ایران روشن ولی چگونگی آن مبهم است.

V

حال با توجه به آن چه گفته شد چگونه می توان به داوری کمپین یک میلیون امضا نشست؟ آیا حرکتی است دینی یا سکولار و یا لائیک؟ در پاسخ به این پرسش باید گفت که اولا بیانیه کمپین به عنوان اساسی ترین سند آن در مورد دین مسکوت است و تنها دفترچه حقوقی کمپین با استناد به چند فتوای فقهی اعلام کرده که خواسته های این کمپین "تضادی با اسلام ندارد". گزاره ای تفسیر بردار که تنها قرائت ضد دینی از آن ممکن نیست. ثانیا این کمپین به پایان نرسیده است و نمی توان مساله موضع آن در قبال دین را پایان یافته تلقی کرد. از این رو بهتر شاید آن باشد که سوال فوق به این صورت طرح شود که آیا کمپین می بایست دینی باشد یا لائیک و یا سکولار؟

شاید کسانی با تاکید بر ضرورت عملی تغییر قوانین تبعیض آمیز،از پاسخ به سوال فوق بپرهیزند و اهمیتی برای آن که چگونه دفاعی از خواسته های کمپین انجام می شود قایل نباشند. جزیی نگری این چنینی راه را بر فهم همه جانبه این حرکت اجتماعی خواهد بست. کسانی که با رویکردی عملگرایانه بر یک مساله مشخص تمرکز کرده و از روایت های کلان می گریزند ناگزیر به دامن روایت کلان مسلط (نو لیبرالیسم بزک شده با شگردهای پست مدرنیستی) می غلتند. جریان های اجتماعی در ایران نمی توانند در مورد مساله دین و رابطه آن با نهادهای عمومی سکوت کنند. همچنین اینان نمی توانند با ورود به کمپین مواضع خود را کنار بگذارند. به همین دلیل، و از آن جایی که هدف کمپین، یعنی برابری حقوقی، خواستی حداقلی و فراگیر است، این حرکت می تواند به ائتلاف گسترده ای از جریان های اجتماعی و سیاسی بدل شود. از جریان های نواندیشی دینی تا سکولارها و لائیک ها. در پاسخ به این که دفاع از کمپین باید سکولاریستی باشد یا دینی، باید گفت روشن است که موضعگیری نسبت به رابطه دین و دولت تعیین کننده چگونگی آن خواهد بود. همچنان که جریان نواندیشی دینی با ارجاعات مذهبی در کمپین فعالیت می کند، جریان های سکولار و لائیک نیز مطابق با باورهای خود عمل می نمایند.

سرانجام اما با پایان این حرکت، یکی از دو گرایش عمده فوق دست بالا را خواهد داشت. اگر چه هم اکنون این هر دو در کنار هم در کمپین یک میلیون امضا مشغول فعالیتند، اما با پایان کمپین، بسته به فعالیت ها، تولید ادبیات و توانایی جلب حمایت گروه های گوناگون، یکی از این دو بر دیگری تفوق خواهد داشت. این مساله شکافی نیست که موجب انشقاق در کمپین شود و گرایش های مختلف می توانند و باید خود را همان گونه که هستند ابراز کنند. این مساله در مورد گروه ها و افرادی که به عنوان عضو کمپین فعالیت نمی کنند نیز صادق است؛ اگر احزاب اصلاح طلب نسبت به حضور جریان های سکولار در کمپین بدبینند باید نواندیشی دینی را در آن تقویت کنند و به همین ترتیب اگر جریان های سکولار دفاع ذیل گفتمان دینی از خواسته های کمپین را بر نمی تابند، باید هر چه بیشتر به دفاعی غیر دینی(بدون ارجاع به دین) از این خواسته ها بپردازند. روشن است که هر دفاع غیر دینی، که با نقد مذهب توام خواهد شد، حوزه هایی(دست کم نمادین) را از سیطره حکومت دینی-دین حکومتی خارج می کند. ارجاعات مذهبی نیز با دامن زدن به مباحث فقهی هر چه بیشتر آن را از امری روحانی به امری زمانی(Temporal) بدل می سازد. به هر روی کمپین یک میلیون امضا ضمن پیشبرد خواست اصلی خود، یعنی فراگیر کردن خواست تغییر قوانین تبعیض آمیز، به تنظیم رابطه دین و دولت و کاهش تسلط دین بر امور و نهادهای عمومی کمک می کند؛ قضاوت در مورد این امر که این تنظیم از جنس سکولاریزاسیون، لائیسیزاسیون و یا اصلاح طلبی دینی خواهد بود با پایان آن ممکن می شود.

08 May 2008

دبيرخانة شوراي ملي مقاومت ايران : پيروزى بزرگ مقاومت و لغو نامگذارى تروريستى سازمان مجاهدين خلق ايران در دادگاه استيناف انگلستان




حكم قطعي دادگاه استيناف انگلستان
مبني بر حذف نام
مجاهدين
از ليست تروريستي

مجاهدین خلق ایران

صبح امروز دادگاه استيناف انگلستان به رياست قاضي القضات فيليپس درخواست اجازه وزير كشور انگلستان براي استيناف خواهي از حكم مورخ 30نوامبر 2007 كميسيون استيناف سازمانهاي ممنوعه (پوئك) را رد كرد. بدين ترتيب حكم پوئك مبني بر حذف نام سازمان مجاهدين خلق ايران از ليست تروريستي قطعيت مي يابد و امكان فرجام خواهي از آن وجود ندارد.

پوئك پس از رسيدگي طولاني به اين پرونده اعلام كرده بود PMOI درگير تروريسم نيست و بر همين اساس به وزير كشور دستور داد كه با ارائه لايحه اي به پارلمان اسم سازمان مجاهدين را از ليست سازمان هاي ممنوعه حذف كند. پوئك تصميم وزير مبني بر حفظ PMOI در ليست را «غير قانوني» و «غير عقلاني» توصيف كرده بود.
خانم مريم رجوي, رييس جمهور برگزيده مقاومت ايران, حكم دادگاه استيناف را به مردم ايران, به مجاهدان شهر اشرف, به آقاي مسعود رجوي رهبر مقاومت ايران و به همه دوستداران عدالت و آزادي تبريك گفت و آن را پيروزي عدالت و ارزشهاي انساني توصيف نمود. وي از دولت انگلستان خواست به بي عدالتي و قانون شكني پايان داده و با حذف فوري نام PMOI از ليست سازمانهاي تروريستي و برطرف كردن همه محدوديتهاي ناشي از آن به حكم دادگاه گردن بگذارد.

خانم رجوي با تاكيد بر اينكه نامگذاري PMOI توسط اتحاديه اروپا بر مبناي تصميم وزير كشور انگلستان بوده گفت پس از حكم دادگاه استيناف, شوراي اتحاديه اروپا نيز مي بايست بلافاصله نام PMOI را از ليست سازمانهاي تروريستي حذف كند. وي افزود هرگونه تعلل از جانب دولت انگلستان يا اتحاديه اروپا براي حذف PMOI از ليست تروريستي, نقض حكومت قانون و تن دادن به خواست فاشيسم ديني حاكم بر ايران است.

خانم رجوي گفت اين برچسب خسارتهاي زيادي را متوجه مردم و مقاومت ايران كرده و دولتهاي غربي را در سركوب مردم ايران با آخوندها سهيم نموده است, پتانسيلهاي مقاومت را به بند كشيده و به دستاويزي براي اعدام و شكنجه زندانيان مجاهد تبديل شده است. دولتهاي غربي به اين وسيله يك راه بند جدي بر سر راه تغيير در ايران بوجود آورده اند. انگلستان و دولت هاي اروپايي يك عذرخواهي به مردم ايران بخاطر اين نامگذاري ننگين بدهكارند.

خانم رجوي با تاكيد بر اينكه تغيير رژيم بدست مردم و مقاومت تنها راه مقابله با تهديد ملايان براي صلح و امنيت در منطقه و جهان است, گفت دولت هاي اروپايي بايد مقاومت مردم ايران براي دمكراسي و حاكميت مردم را برسميت بشناسند.

خانم رجوي, 35عضو مجلس عوام و اعيان انگلستان كه ممنوعيت مجاهدين را به چالش كشيدند, وجدان بيدار مردم انگلستان ناميد كه بر بيعدالتي بزرگي كه در حق مردم و مقاومت ايران روا شده بود, برشوريدند و از شاكيان اين پرونده و همه نمايندگان و حقوقدانان و وكلا و شاهداني كه طي ساليان براي حذف اين ممنوعيت تلاش كردند, قدرداني و تشكر كرد.

دبيرخانة شوراي ملي مقاومت ايران
18 ارديبهشت 1387 (7 مه 2008)

پویا عزیزی : قضیه ی ما روشنفکران و منورالافکاران این مملکت بی پیر

چند تا از ما را اعدام کردید ؟

چندتا از ما را کشتید ؟

چند تا از ما را در زندان افکندید؟

به چند تا از ما در زندان تجاوز کردید ؟

چند تا از ما را بی خانمان کردید ؟

چند تا از ما را اخراج کردید؟

برای چند تا از ما شرایطی پیش آوردید که برویم ؟

چند تا از ما را از خودتان کردید ؟

چند تا از ما سگان جیره خور دریوزه ی شما و آن رسانه ی تان هستند؟



حتماً می بخشیم تان چون نوبت ِ شماست


پویا عزیزی

http://www.chevili.blogfa.com/




در این مملکت ما که گل و بلبل اش روزی نامیدند و بر مدار شعر می چرخیده هر چه سخن وری و سلوک و فلسفه و عرفان بوده کم نبوده از این قضایا به خصوص در این روزها که ناجوانمردانه تر ست و با این آدم ها که ایستاده اند ستبر بر موضع تحجرشان و گاه گاهی دستی به گوشه ی سبیل (ببخشید سبیل برای خودش داشته روزی) ریش شان می کشند و احتمالاً صدای چرق کشته شدن شپشی هم می شنوی چه خواهی یا بیش تر چه توانی کرد .

همان به تر که در گوشه ی دنجی بنشینی و کاری پیشه کنی که توشه ای از مدنیت و علم و پیشرفت برگیری که بل که روزی کسی از در بررسی تاریخی در آید و گوشه ی عینکی بر اسم ات بچرخاند یا مثلا کمی آن نام را هم در بوق و کرنای استفاده ی خودش ببرد که این است چنین و آن جایش چنان و خیلی فلان و بهمان . بگذریم

این مملک بی در و پیکر برای خودش سیری را می رود که دخیل نیستی درآن به عنوان یک تابع و تصمیم نمی توانی برای بودن ات یا چگونه بودن ات بگیری برای نبودن ات آزادی و این هم خودش درکی ست ازآزادی ای نسبی که باید به باورش رسیده باشی این روزها . تمام گلایه ها و تمام خشم ها که بغض کنی و بعد در دل قطره اشکی بگنجانی اش یا بیش تر حکایت گنجاندن بحر به کوزه ای ست که خون دل می تراود از او یا بگو خون جگر .

بعد می بینی نوبت شان است و کم نکرده اند تازه خیلی کار هم ازدست شان برمی آید که نمی کنند و باید بروی شکر خدا را بکنی که کاری به کارت نداشته اند و گذاشته اند در خلوت خودت باشی یا باید دریوزگی پیشه کنی و از سگی استخوان مازادی طلب کنی که به به و چه چه هم ضمیمه اش باشد بل که ریزه خواری باشی که دیده شوی و این مرگ تو اگر نیست .چیست ؟

قضیه ی ما روشنفکران و منورالافکاران این مملکت بی پیر هم کم از این قاعدع مستثنی نبوده بل بیش ما را دچار خویش کرده ست البته . نمی خواهم سوال کنم و در همین جا می خواهم بخشیده باشم تان چون نوبت شماست . قبول .

چند تا از ما را اعدام کردید ؟

چندتا از ما را کشتید ؟

چند تا از ما را در زندان افکندید؟

به چند تا از ما در زندان تجاوز کردید ؟

چند تا از ما را بی خانمان کردید ؟

چند تا از ما را اخراج کردید؟

برای چند تا از ما شرایطی پیش آوردید که برویم ؟

چند تا از ما را از خودتان کردید ؟

چند تا از ما سگان جیره خور دریوزه ی شما و آن رسانه ی تان هستند ؟

راست اش را بخواهی در این اوضاع بی اوضاعی و این بهار بی برگی دل ام با این برخوردشان خوش شد که انگار هنوز هم جذبه ای داریم که می ترسند این ها کنار هم باشیم . بعد دیدم پولی که توی این آخورهای فرهنگی ریخته ست و می خورند خواص و عوام را چه حاصل پول این مملکت زرخیز نیست و خودشان در آورده اند از زمین و می فروشند به زمان و می کنند خرج چنان که دلبخواه شان باشد . چرا خرج ما کنند که یک روزی هم بنشینیم و چنین بنویسیم . پس باید بترسند هنوز که قدرتی هم اگر هست با ماست .

یک روزی این دعوت نامه را از نهادی فرهنگی که شما و من دانشگاه اش می نامیم فرستاده اند برای یک شاعر که تصویرش را می بینی و پشت چه قدر تقدیر و احترام چهره ی فرهنگی یک عده مدیر را می بینی که بد شان نمی آید از هر موقعیتی برای اثبات خودشان در اقشار مختلف بهره ببرند و باز هوشیار تر از خود نمی ببینند که چونان جغدی شب بیدار بر سر اتاق خواب خصوصی ات هم ممکن است باشند دیگران و شنود کنند و ببینند بالاخره با زن ات چگونه می خوابی ؟ یا احتمالاً اگر قرار ست توطئه ای شکل بگیرد همان جا در نطفه اش خفه کنند .

آمدیم دیدیم چه کار خوبی ، یک عده شاعر و نویسنده و اهل ذوق را دور هم جمع دیدن و درمیان شان به فضل رسیدن. 50 تا 60 نفر از سراسر ایران را دعوت کردیم نه من تنها خیلی ها همین را گفتند که مگر می شود . این ها ؟

وما گفتیم و برای هم تفهیم کردیم که سیاسی نیستیم مگر عکس اش ثابت شوند .چه می کنیم مگر شعری می خوانیم . نمی دانستیم بوف کور همیشه جلوتر از هدایت حرکت کرد و درست اجازه داد تا تمام کارها شکل بگیرد و بعد شبی که ما می خواستیم حرکت کنیم گفتند که نیایید و اگر هم بیایید که ... تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل .

راست اش را بخواهی بعد دیدم آن قدر سیستم شان ضعیف و ناکارا ست که اول کسی را دعوت می کنند و استعلام نمی کنند که سابقه اش چیست ؟ بعد تازه می آیند تحقیق می کنند . این جز عدم کارایی چه چیزی می تواند باشد . البته عدم را هم خیلی دوست داریم ما . چون خیلی عدم داریم .

عدم رعایت حقوق بشر

عدم رعایت حقوق شهروندی

عدم رعایت اصول قانون اساسی

عدم رعایت حقوق زنان و کودکان

عدم رعایت حقوق کارگران

و....

و این دست آورد همه ی ما در تمام این سال هاست به اضافه ی چند سانتریفیوژ و چند هزار کیلومتر تظاهرات (پشت سر هم حساب اش کردم در تمام این سال ها ) ضد کشورهای مستقل دیگر و جهت نابودی شان .

اما از آن جایی که ما آدم های بخشنده ای نیستیم ولی چون نوبت شماست حتما می بخشیم تان . دارم می روم سری به کتاب جهان وطنی و بخشایش دریدا بزنم که رفیقی برای تولدم آورد . خوش حالم که انگار شما رودست خوردیده اید ازما . خودشان دعوت کردند و زدند زیرش به تر . گزک بیفتد دست ما

به قول علی اخگر

... تا حدی ست

که اگر بخواهيد از عرض يک خيابان يک طرفه عبور کنيد؛

بايد به هر دو طرف خيابان نگاه کنيد،

چون هيچ تضمينی وجود ندارد

که

در همان لحظه،

کاميونی ،

درست در وضعيت ورود ممنوع به شما نزند!

شما چه می گوييد؟

07 May 2008

ایران لیبرال : قرائت جدیدی از امام


قرائت جدیدی از امام

ایران لیبرال



بازنویسی گذشته یكی از خصایص نظامهای توتالیتر است. هر از چندی اینكه چه كسی كجا بود، چه كرد و مسئول چه چیزی بود مورد تجدیدنظر قرار میگیرد و خلاصه اتقیا و اشقیا از نو معین میشوند.

نظام اسلامی هم از این اصل مستثنی نیست، همیشه سودای این بازنویسی را داشته و دارد. عدم موفقیتش از این سرچشمه میگیرد كه قادر نشده به اندازهٌ كافی در بین سخنگویان بیشمار و وراجش یكدستی ایجاد كند. چون نتوانسته به سبك توده ای ها یا لااقل مجاهدین حزب لنینی راه بیاندازد. نتیجه اینكه هر كه در هر گوشهٌ آن سازی میزند و هر كس روایت خود را میبافد. همین آشفته بازار است كه برخی به حساب كثرت گرایی میگذارند تا به دیگران چنین تلقین كنند كه از این حكومت تا دمكراسی مطلوبشان بیش از چهار انگشت فاصله نیست كه آنهم به یمن مختصری حسن نیت از یك طرف و صبوری از طرف دیگر طی خواهد شد.

نمونهٌ تازهٌ این هرج و مرج سخنان اخیر محمد خاتمی مقتدای اعظم «اصلاح طلبان» است كه در دانشگاه گیلان سر منبر رفته تا به «تحریف اندیشه های امام خمینی» مبارزه كند و ادعا نموده كه «امام» به شدت با صدور انقلاب و خرابكاری و بمب گذاری در كشورهای دیگر مخالف بوده و با این مسائل «برخورد میكرده»! از این گذشته در داخل كشور هم مسئلهٌ كفر و ایمان را مطرح نمی نموده و خلاصه اینكه اگر كسی از این حرفها بزند از راه امام منحرف شده و انقلاب را بی سیرت و صورت كرده است.
روشن است كه هركس مختصری حافظه داشته باشد به چنین سخنانی میخندد و این تشبثات مضحك را برای شستن دامان كسی كه مسؤولیت تمامی جنایات رژیم از اعدامهای اولین روزهای انقلاب تا كشتار زندانیان در آخرین روزهای حیاتش را به گردن دارد، جدی نمیگیرد.

میتوان سخنان خاتمی را فقط از دیدگاه فردی بررسی كرد و دنبال پاسخ این سؤال گشت كه چطور شخصی میتواند به این آسانی و با این وقاحت دروغی به این بزرگی بگوید. این معاینه از بابت روانشناسی دروغ شاید حائز اهمیت باشد، همین و بس. اصل مطلب جای دیگر است.

باید دنبال دلیل كلی گشت كه خاتمی و امثال او را به گفتن این قبیل سخنان وامیدارد. مشكل اصلی آنهایی كه در عرف روزنامه نگاری «اصلاح طلب» نامیده میشوند در این است كه حیات و مشروعیت سیاسی خویش را مدیون نظامی هستند كه انقلاب اسلامی و رهبرش در ایران روی كار آوردند و در هیچ حالی نمیتوانند بند ناف خود را از این واقعه كه از بطنش بیرون آمده اند ببرند.

همگی اسلاف خمینی میدانند كه هر حرفی را كه میخواهند امروز بزنند باید به پای حرفهای دیروز امام و آرمانهای پریروز انقلاب بنویسند تا برایش مشروعیتی كسب كنند. اگر غیر از این بكنند از جرگهٌ خودی ها بیرون خواهند رفت و خونشان حلال خواهد شد. اشتهای انقلاب هم كه همیشه برای خوردن فرزندانش صاف است. مشكل همهٌ آنها و مهمتر از همه مشكل خود نظام در این است كه نه قادر است از ریشهٌ تاریخی خود ببرد و نه میتواند در عین حفظ این ارتباط تغییری اساسی بكند و كلاً غیر از آن شود كه خمینی خواسته و با قانون اساسی اسلام بر پیشانی اش نوشته.

دروغگویی مصرانهٌ اصلاح طلبان در باب سوابق نظام و بنیانگذارش خود روشن ترین اعتراف است بر اصلاح ناپذیری آن.

گفت وشنود با بصیر نصیبی در حاشیه برنامه پرویز قلیج خانی در زاربروکن) آلمان)


گفت وشنود با

بصیر نصیبی

در حاشیه برنامه پرویز قلیج خانی در زاربروکن( آلمان)

جمهوری اسلامی مار-بروکن!


http://www.cinemaye-azad.com/new/new06.html


س: مارا چه می شود؟ چطور می شود باور کرد زاربروکن که از سالهای دور یکی از مراکز فعال فعالیت های سیاسی بود اینقدر بی تفاوت شده باشد. قتل، کشتار ،زندان، شکنجه ،تجاوز به زنان حتا مردان وبچه ها در زندانها ، افزایش فقر وبدبختی، فحشا،اعتیادو... و... هیچ واکنشی در این شهر بر نمی انگیزد. دریغ از یک خط اطلاعیه در حمایت از ایستادگی مردم زحر کشیده ایران در برابر ظلم وستم ملایان. ایا رژیم چنان وحشتی آفریده که حتا در خارج از حیطه قدرتش هم اثر گذاشته است؟ این یک سئوال نبودطرح یک درد بود برای گشایش گفتگو.

ج: این وضعیت که تومیگویی ويژه زاربروکن نیست بلکه هر کجا بروی دنیا همین رنگه. رژِیم جمهوری اسلامی تشکیلات امنیتی بسیار آگاه وکار کشته ای داره. میدانیم که بعد از سقوط پهلوی دوم ساواک شاه را همین رژیم بازسازی کرد وبه خدمت گرفت ، البته اوایل انقلاب تعدادی از ماموران شناخته شده را دستگیرو چند تایشان راعلیرغم میل باطنیش اعدام کردواین در شرایطی بود که احسان نراقی مشاور دربار به افتخار مشاور بارگاه خلیفه مفتخر شد.

البته در آن جو هر کس که چنین شهرتی داشت درست ویا نادرست از انتقام محلی مصون نماند .مردم متوهم وتحریک شده حتا به پاسبانان گشت هم رحم نکردند با چوب وچماق به جانشان افتادند خانه شان را غارت کردند آنها را جلوی چشم بچه وفامیلشان تکه، تکه کردند . بعد سر وصدا ها خوابید خود رژیم از این امکان برای بستن زبان مخالفان بهره می گرفت. در حالیکه کارمندان مطیع ساواک را به تدریج به کار بر می گرداند هر مخالفی که تن به سازش نمی دادچنین مهری بر پیشانیش می کوبید برای نمونه ,وقتی پژوهشگر اندیشمند و برجسته سعیدی سیرجانی به خواستشان تن در نداد، برعلیهش پرونده سازی کردند وهر اتهام کثیفی را به او وصل کردند و باشقاوت وبیرحمی او را به قتل رساندند/ اما هفت ، هشت هزار کارمند رسمی ساواک چه شدند؟ جمع محدودی که شاه برایشان اعلیحضرت بود ووفادار بودند خب ترسیدند وبه اروپا وبیشترامریکا پناهنده شدند،اما بقیه که برایشان فرقی نمی کرد وبا هر سیستمی کار می کردند به خدمت فرا خوانده شدند. بعد خود آخوندها به تدریج تجربه عملی کار را آموختند. آمیزه این دو یعنی ساواک شاه و ساواک خمینی یک سازمان امنیت کار آزموده ای را ساخته است. این حرف درستی است که سازمان امنیت خمینی تا رختخواب مردم هم پیش می رود اما اگر متهم به اقراق گویی نشوم همین وضعیت در خارج از کشورهم حکم فرماست یعنی ما هم همه رفتارمان زیر کنترل است یک همراه حکومتی می تواند زیر نام مغازه دار،( مقدمات ترور فرخزادرا یک مغازه دار مقیم بن فراهم کرد ،بعد غیبش زد) یک بازرگان ،یک دانشجو، یک فعال سیاسی،یک پژوهشگر،مدیر یک آژانس مسافرتی(فراهم آوردگان تور های زیارتی برای مکه و...) {این بدان مفهوم نیست که هر مغازه داری یا دانشحویی ویا ...حتما چنین وظیفه ای را پذیرفته است بلکه یکسر ی فاکت ها و علایم هست که می شود به دان توجه کرد که به بحث اینبار ما مرتبط نیست منتها خوب به واژه هایی که من به کار میبرم توجه کنید.نروند باز بگویندنصیبی به همه دانشجویان وهمه مغازه دار ها و همه ... اتهام زد } ظاهر شود. پس ما اینجاهم راحت وآسوده نیستیم. هر لحظه با تهدید مواجه هستیم. منتها شکل وشیوه اعمالش گاه فرق می کند وگاه عینا مثل داخل است.

س: می شود بگویی چراباید با برخورد با کسانی که ارتباط مادی با ج. اسلامی دارند محتاط بود؟

ج: این را من فقط نمی گویم ،تو خودت خوب می دانی که ده ها مطلب در این زمینه نوشته شده. مسئله خیلی ساده است. همه کسانی که با ج. اسلامی کار می کنندعاشق چشم وآبروی آخوند ها که نیستند شاید هم بعضی هایشان در ته دلشان از هر چه آخونده نفرت داشته باشند اما به اقتضای منافع مادیشان مجبور به تمکین هستند. مردم داخل ایران چاره ای ندارند چون اسیرند ما باید به آنها در راه رهائیشان کمک کنیم نه اینکه به زخمشان نمک بپاچیم. ما اینحا هیچ اجباری نداریم که ملاحظه آخوند را بکنیم اما کسی که به زندگی معمولی قانع نیستت حتا دوست دارد در ویلا زندگی کند وهر کدام از اعضائ خانواده ش ماشین جداگانه داشته باشند.نوش جانمش. همینجا هم می تواند با بهره از امتیاز های سرمایه داری غرب بدون ایجاد ارتباط با ج. اسلامی کارش را گسترش دهید واز زندگی لوکس لذت ببرد. اما اگر باز هم قانع نبود ونفع بیشتر می خواست وصلاح دیدبا حکومتی کار کند که هیچ حساب وکتابی ندارد وهمه اموراتش با رشوه و دزدی وزد وبند می گذردآنوقت سر وکارش با یک سیستم مافیایی است. آخوند یک قرون بدون توقع به کسی نمی ده. پس شرط عقل اینست که همانطورکه رژیم بسیار آکاهانه برنامه ریزی می کند ما هم هوشیار باشیم. الان خوداینها یک فیلم به شکل کارتون درست کرده انددارند در صدا وسیمای خودشان پخش می کنند واز مردم دعوت می کنند که کار امنیتی بکنند. خب خمینی هم میخواست لشکر 20 ملیونی امنیتی تشکیل دهد. چون اینها اعتقاد دارند کمک به شناسایی مخالفین نظام یاری به بقای اسلامی است که ج. اسلامی مدعی پاسداریش هست و بهشت در انتظار امت مسلمانی است که همراه اینان می شود.با این حیله وبا بهره از مردم متوهم به مذهب هزاران جوان مبارز را به دام انداخته اند . ایا این سخنان من نا درست است؟ مسئله ای نیست، بنویسید- نکات نادرست آن را بشکافید وتاثیر حرفهای من را به صفر برسانید- یعنی توی این شهر یک ایرانی مخالف اندیشه های من نیست که بتواند با منطق و با بهره از همان شیوه ای که من با مسایل برخورد می کنم، با نام واقعیش جوابگوی ادعا های من باشد؟ اما فقط یک را ه را می شناسند آنهم بهره از شیوه کیهان ج.ا.؟لا اقل شریعتمداری تراوشات ذهن آلوده اش را روی کاغد می آورد وبا اسم خودش منتشر می کند. اینجا که واکنش ها از پج پچ در محافل خصوصی ویا یادداشت نویسی زیر مطلب روی سایت هابا اسم مستعار ( یکی دوتا از زاربروکن زیر مطلب من در سایت ها با اسم قلابی کامنت می گذارند) و... فرا تر نمی رود.

س: تو خودت خوب می دانی که همه برخورد هایی که باتو می شود به دلیل آشتی ناپذیریت در برابر ج. اسلامی به خصوص رسوا کردن شگرد های فرهنکی/ هنری و...آخوندهاست . خیلی ها تو شهر در باره اون آقای معامله گر عین حرفهای تو را میزنن اما چرا کسی حاضر نیست به صراحت وبا بی پروایی نظرش را اعلام کند؟و چون این واکنش ها از نقل در محافل خصوصی فراتر نمی رود همه فشار ها روی تو ست. اصلا وقتی تو آمدی اینجا فعالیت های فرهنگی، هنری ، سینمایی ی حرفه ای وجود نداشت همه این حرکت ها به همت تو در این شهر شکل گرفت. یعنی مردم این شهر در این حد نا سپاسند؟.

ج:البته این بخش از مصاحبه ما سئوال وجواب نداشت وتو نظر خودت را ابراز کردی منتها من اضافه می کنم که من برای انجام کارهایم تنها نبوده ام بلکه جمعی طی سالها صادقانه یار وهمراه من بوده اند. بدون همدلی آنان کاری ازپیش نمی رفت. که در کارنامه من در سایت سینما ی آزاد نامشان قید شده است. مردم را هم من ناسپاس نمی دانم برای مردم عادی نه برای شبه روشنفکران تهی وپر مدعا احترام قایلم وجو سکوت وسکون امروزی دلایل متفاوت دارد که جای شکافتنش در این گفتکو نیست. البته توی شهر های دیگه هم همین بساطه یه عده ای توی زمان شاه فریز شده اند اما وقتی نوبت تامل در رفتار گذشته کسانی می رسد که در بافت رژیم جمهوری اسلامی رشد کرده اند، در جنایت رژیم حاکم سهم داشته اند همه مدعیان مبارزه با شاه برمیگردند به زمان حال،اما بخشنده می شوند که هیچ ،گنجی ،بهنود چند چهره ،هوشنگ اسدی (بیشترین ستایش از کتاب شوکت راهمین آقا که سوابقش را ایرج مصداقی برملاکرد در سایت روز اون لاین حافظ کلیت سیستم ج.ا مرتکب شد ) علی افشاری،شمس الواعظین،حجاریان و...را ارج می گذارند. در حالیکه خودشانرا به این در اون در میکوبند که مدرکی علیه رفتار های 30 سال پیش کسانی که موی دماغشان شده اند جور کنند. به فیلمسازانی چون رخشان بنی اعتماد ومجید مجیدی ،تهمینه میلانی که چند ماه پیش به حضور رهبر جنایتکاران جهان شرفیاب شدند افتخار می کنند وبه عباس کیارستمی که با کیمیایی ومهر جویی وانتظا می ، سر قبر خمینی سینه زده اند میبالند.

ُس: خوب این رفتار ها را تو در یک عنوان جذاب گنحانیده ای «مقابله با شاه معامله با خمینی». همین عنوان خیلی ها را توی این شهر که سالهاست حتا یک اعلامیه خشک وخالی علیه جنایت های روزانه جمهوری اسلامی صادر نکرده اند . می آزارد هر نوشته توآینه ای یست که آدمهارا وامیدارد که در آن چهره غبار گرفته خود را ببینند، منتها به جای اینکه به خود آیند میخواهند آینه را بشکنند.

ج: برخی اصلا قصد وهدف مرا ازنگاشتن آن مطلب نگرفتند به همین دلیل ممکن است تعجب کنند که مثلا فلانی که با من خوب بوده چرا من علیهش مطللب نوشته ام. اصلا متوجه نشدند این مقاله له و علیه کسی نیست وباجسم آدمها کاری ندارد بلکه تفکر انسانها را نشانه گرفته است. این اسامی را جا بجا کنید به جای حمید شوکت بگذارید مبید موکت،mabide mokat) (یا اسم مجید و هوشنگ را با هر نام دیگر که میخواهید عوض کنید فرقی نمی کند/ من* یک مائو ئیست،یک پیکاری ویک سلطنت طلب( هر سه سابق) را به عنوان نمونه وسمبل انتخاب کرده ام و در حد توانم موقعیت وشرایط وسقوط ذهنی هرکدامشان را شکافته ام و پیش رفته ام معلوم است که نوشتار من از رفتار های آدمهای شهر وپیرامونم مایه گرفته است وقتی مشخصات یک تفکر در شخصی عیان تر است او به خودش میگیرد و واکنش نشان می دهد.

الان یک طرح دارم برای یک قصه- البته من قصه نویس نیستم واین کار هم یک طرح قصه گونه است-وتمام آدمهای شهر ،خودم ، فامیلام ، دوستام ودشمنام توی این طرح حضور دارند، سعی کرده ام صادق باشم وتصویر درستی از آدمها بسازم دراین شهرخیالی کم، کم ج. اسلامی نفوذ می کند حتا ادارات را تصاحب می کند ، وزارت ارشاد واداره سانسور هم علم می شود ، زنان هم در حجابند. خلاصه به تدریج شهر تسلیم ج. اسلامی می شه واسمش را می گذارند مار-بروکن. خب اگر این طرح را تمام کنم که باید وسط میدان شهر به دارم بکشند.

س: اما انگیزه گفتگوی من با تو شرکتت در جلسه ای است که برای سخنرانی پرویز قلیج خانی ترتیب داده شده بود. من آنجا بودم البته بعدازاتمام برنامه تو را دیدم تعجب کردم چون تو اصلا به جلسات گاه وبیگاه شهر نمی آیی.

ج:بله درست میگویی من البته خودم میخواستم یادداشت کوتاهی بنویسم و در این مورد توضیح بدهم چون چند تا ایمیل هم از زاربروکنی هایی که توی سایت سینمای آزاد می آیند در یافت کردم که همین سئوال را داشتند منتها تو کار منو راحت کردی ویا شاید هم مشکل!

ج:اول اینکه کسی که از من دعوت کرد فریدون بود که از دیدگاه من نسبت به کلیت جمهوری اسلامی مواضع قاطع دارد . این برای من بسیار مهم است حتا اگر هم مخالف اندیشه من باشد که نیست باز هم برای او احترام وارزش قایل بوده وهستم .آنچه من در این گفتگو از مشاهدات خودم میگویم مربوط به زمان غیبت اوست. اما دیگران که آن اطراف بودند که مثلا میخواستند نظم برقرار کنند خود بر هم زننده نظم بودند. اصلا به من مربوط نیست در اختلافات ورزشی هر کدامشان در چه سمت وسویی هستند؟ ولی در برخوردبا من بی طرف نبودند اما نمیدانم این طرف بودند ویا آن طرف ویا هر دو !طرف. خود اصل قضیه هم برایم جالب است در زمان شاه توی این شهر اگر هم جنگ وجدلی بود دعواهای سیاسی بود که کدام حزب وکدام جریان به منافع خلق خدمت می کنند ویا خیانت. حالا ...؟بگذریم.

من گفتم که از شرکت در جلسات شهر پرهیز می کنم چون در این برنامه ها با کسانی برخورد می کنم که حضورشان آزارم می دهد. همان ها که سالها خودشان را مبارز رژیم شاه می دانستند اما به هنگام حکومت خمینی وبعد از اینکه رژیم برای بی اعتبار کردن معنا ومفهوم تبعید در رحمت را برویشان گشود بسوی دارالخلافه پر کشیدند وحالا من وما را که می بینند شاخ و شانه هم می کشند وطلبکار هم هستند. به هرحال من قصد نداشتم به این جلسه هم بروم. اما صبح روز قبل ار برنامه، قلیچ خانی به من تلفن کرد وگفت باید در مورد مسئله ای با من صحبت کنند انگار از تعللم دانست که تمایلی به حضور در جلسات شهر ندارم چون من دوست نداشتم درباره این جلسه حرفی بزنم که بوی مخالفت بدهد. گفتم سعی می کنم سری بزنم این بود که ساعتی بعد از شروع برنامه رفتم به محل برگذاری برنامه (سینما هشت ونیم) چون هنوز برنامه تمام نشده بود بیرون سالن صبر کردم تا برنامه تمام شود. بعد رفتم داخل سالن سراغ قلیچ خانی را گرفتم. پیدایش نکردم باز آمدم بیرون تا برادرم صدایم کرد وگفت قلیج خانی توی سالنه وقتی دیدمش وبعداز احوالپرسی های متداول دستم را کشید و روی صندلی ای نزدیک پرده نمایش یا صحنه سخنرانی نشستیم هنوز مسئله ای را که میخواست با من در میان بگذارد شروع نکرده بود که دیدم یک باره وناگهانی مجید نامی که از سالهای دور گفته می شد که سمپات پیکاربوده خودش را به ما نزدیک کرد. حرف من وقلیچ خانی را قطع کرد وگفت: " آقای بصیر نصیبی! "

گفتم:من بصیر نصیبی هستم نه آقای بصیر نصیبی. الان هم دارم با میهمان برنامه براساس قرار قبلی صحبت می کنم؟ بعد از صحبتم با ایشان می بینم شما چه می گوئید؟ اما او بدون توجه به اخطار من بدون اینکه لااقل حرمتی برای میهمان شهر خودشان قایل شود شروع کرد به فحاشی هر چه شکر درچنته داشت به اطراف پراکند.

س: قبل از اینکه سئوال هایم را ادامه دهم می پرسم چه حد وحدودی را باید درنوشتن مقاله رعایت کرد.

ج:ببینید اینحا اصلا نوشته کسی قبل از انتشار کنترل نمی شه، خب هر نویسنده مسئول نوشته خودش هست. اجازه بده مثال را از خودم شروع کنم- اگر مطلبی علیه من نوشته شود. مطلب را به دقت می خوانم ممکن است اصلا چنین تشخیص دهم بهر دلیلی نمیخواهم جوابی به مطلب بدهم که هیچ ویا تصمیم می گیرم جواب مقاله را بدهم که چنین می کنم ومطبوعات و سایت های اینترنتی می بایستی جواب مطلب را با همان شکلی که خود مطلب را چاپ کرده اند منعکس کنند ویا اینکه فکر می کنم در محتوای مطلب مواردی هست که من اتهام ارزیابیش می کنم خب علیه نویسنده شکایت می کنم که اگر رای دادگاه به نفع من صادر شود نتیجه رای دادگاه را می توانم منتشر کنم ونویسنده اعتبارش آسیب می بیند. من هم اگر تصور میکردم به آبرویم لطمه ای رسیده ، خب موقعیت سابقم را بدست می آورم. درباره هر کسی که دستی در نوشتن دارد همین روش رعایت می شود. راههای دیگر راه هایی از نوع ج. اسلامی است، ضرب وشتم نویسنده،فحاشی به نویسنده، تهدید ناشر یا نویسنده، مزاحمت برای نویسنده وانتشار شبنامه های بی نام ونشان،جعل عکس وسند، همه مغایر با قانون است و قابل تعقیب. همان روشهایی که گروههای فشار ج. اسلامی اعمال می کنند.

س: خوب برگردیم به آخرین سئوال چرا به او فرصت دادند که به شیوه حزب اللهی ها به تو فحاشی کند.

ج:اون به من فحاشی نکرد. بلکه به همه انسانهایی که رو در روی این رژیم ایستاده اند توهین کرد .من با کسی دعوای شخصی ندارم جنگ من با کسانیست که با اعمال و رفتارو همراهیشان به گمان من به بقای جمهوری اسلامی یاری رسانده اند( ممکن است معیار های من غلط باشد منتها دادکاه صالح حق تشخیص دارد نه افراد ) یک مثال از داخل بزنم وقتی مهاجرانی وزیر ارشاد خاتمی میخواست با کمک محمود دولت آبادی یک سمینار در کیش بگذارد جمعی ار نویسندگان شجاعانه جلوی این طرج ایستادند. علی اشرف درویشیان سمینار را به سفره خونینی تشبیه کرد که رژیم گسترده است. دولت آبادی جا زد وسمینار شکست خورد. خوب دولت آبادی با سیستم ج. اسلامی کار می کند واین نظر درویشیان یک نظر سیاسی است. اما اگر کسی اینجا بطور مثال بگوید که کسانی که با رژیم معامله می کنند( چه اقتصادی وچه فرهنگی) از نان آغشته در خون تغذیه می کنند باید به دارش آویخت؟ واصلا اتهام یک معنای مشخص ندارد. ممکن است سخنی که برای من اتهام تلقی می شود برای دیگری افتخار باشد. ابراهیم نبوی شبه طنز نویسی که چماقدار سروش در انقلاب فرهنگی بود افتخار می کند که خاتمی سرورش بوده ومن اگر چنین حرفی در باره ام گفته شود این را توهینی بزرگ به خودم محسوب می کنم . من پاسپورت پناهندگی ام را حفظ کرده ام و هزگز پای در سفارت جمهوری اسلامی نگذاشته ام .خوب هر کس بگوید که وضعیت پرونده من غیر از این است ، دروغ گفته واین اتهام است. اگر کسی دارد با جمهوری اسلامی دادوستد می کند خب دارد معامله می کنداین که اتهام نیست. حالا چه نوع معامله ای؟ حد وحدودش چقدر است؟در چه شرایطی ج. اسلامی کسی را که میخواسته است سرنگونش کندرا عفو می کند به خصوص کسی را که به چپ گرایش داشته که از دیدگاه آخوندها نجنس است و کوچکترین تماس اتفاقی با وی نیاز به غسل !دارد؟ چه وظایفی عفو شدگان معامله گر در برابر رژیم دارند؟اینها مسئله دیگریست، اگر شهرمشتاق هست بداند من حاضرم در حد توانم استنباط خودم را در اختیارش بگذارم. من فقط این را می دانم که برای نمونه رژیمی که موسویان که سفیرش بوده ودر قتل کافه میکونوس شریکش، را حذف می کند ،همیطوری بی حساب وکتاب حمید شوکت را در آغوش پر مهر خود نمی پذیرد آنهم در دوران احمدی نژاد که آخوند کروبی هم با صراحت اعلام می کند دو لت کنونیشان طالبانی ، امنیتی،( با معیار های من ، جمهوری اسلامی همیشه همین بوده که الان هست) است و خانم مرکل صدر اعظم آلمان اورا یک هیتلر کوچک دانسته است.

وظفیه من آکاهی رسانیست نه معلمی و راهنمایی حالا هر کس خود داند که در مورد انگل هایی به شهر چسبیده اند چه تصمیمی بگیرد اینها که با رژیم مشکل ندارند چرا نمی روند بطور دایم بمانند آنجا /چرا خانواده شان رابرای اقامت دایم به ایران نمی برند؟ یعنی پول آخوند خوبست خودش اخ .

در اینجا تو محافل خصوصی ممکن هست به ولی نعمتشان ناسزا هم بگوید.اما وقتی میروند خدمت آخوند آنوقت ار محاسن تا نعلینش را می بوسند. این نحوه رفتار کسانی است که میخواهند میان صندلی بایستند یعنی هم اینجا خودشان را اپوزیسیون قالب بزنند هم از لقمه نانی که آخوند ها با حقارت جلویشان پرتاب می کنند سیراب شوند. معروف ترین دوزیستیان از این نوع حمید شوکت است که قبل از من منوچهر صالحی طی مقاله ای با عنوان هم از توبره هم از آخور. ماسک از چهره اش برداشت.

س:من وقتی این آقا به تو فحاشی کرد ،رفته بودم توی رستوران ساختمان. خب این جماعت همان طور نشسته بودند وتماشا میکردند؟

ج:دخالت کردند منتها به چه شکلی ؟ اگر بخوام شرحش را بدم ،گفتگو بی دلیل طولانی میشه ،من از خودم هم انتقاد می کنم که چرا اصلا ایببار هم رفتم به جلسه ای در شهر. اصلا وقتی من برای قبول دعوت به سخنرانی انقدر دقت وسواس دارم و 80در صد دعوت ها را رد می کنم. چرا انقدر به جومسموم کنونی بی توجه بودم ؟

اون شب ،یکی ازهمانهایی که من اصلا از سلام وعلیک معمولی هم با او حذر می کنم - چند سال هم اصلا زیارتش نکرده بودم -برای ما شده بود داور ویا مثلا ناظم. من ابایی ندارم که این حرفها را در حلسه ای جلوی روی خودشان وبا صراخت بگویم اگر مایلند روز وساعتش را تعین کنندتا بیایم. آنجا برایشان توضیح میدم چرا،وقتی شخصی آنهم با وضعیتی که در شهر دارد میخواهد با قلدری وفحاشی وتهدیدوبه شیوه چماقداران حزب الهی در جلسه ای سد راه آزادی قلم وبیان شود باید بدون تعلل اخراجش کرد .

باز هم حاشیه رفتم اما راستی آن آقای مهاجم وقتی کارش تمام شد دادمیزد علیه من شکایت می کند. توجه کن، هم فحش می دهد هم اتهام میزند هم تهدید می کند و هم شکایت. یعنی د مکراسی سرمایه داری غربی را با چماقداری ج. اسلامی در هم می آمیزد .نمی دانم باید تهدیدش را جدی بگیرم یا فقط این جملات را گفته تا ترس ایجاد کند ومن از ترس تهاجم او فا ش گوئیم را متوقف کنم .

ج: فکر نمی کنید به نوعی قصد برهم زدن برنامه هم بوده است؟

ببینید من نه کار آگاهم نه متخصص تشخیص جرم ،اول اینکه من باز تکرار می کنم اصلا نمیدانم فوتبالیست های شهر چند تا هستند کی با کی بده؟ کی به کدوم سمت رفته؟، من اصلا از فو تبال خوشم نمی یاد( اگر به این دلیل شایسته چند فحش آبدارنباشم) و روزهای مسابقات جام حهانی عزا می گیرم که کجا بروم که از این هیاهو ها دور باشم. وارتباط من با قلیج خانی هم مربوط به انتشار نشریه آرش است. چند نکته مبهم در ارتباط با این تهاجم برای خود من هم مطرح هست که برایت باز گو می کنم دیگر تشخیص آن با من نیست. اصلا گفته شده این آقا در برنامه نبوده ، پس اگر نبوده کسی به او حضور مرا اطلاع داده که خودش را رسانده است به برنامه،اگرهم بوده و قصدش صرفا شرکت در برنامه بوده چرا مسایل برون را به درون سالن کشاند؟ اگر مانده بود تا در بحث شرکت کنند چرا بعد از انجام وظایفش !سالن را ترک کرد؟ مقاله من 10 ماه پیش نوشته شده بود چرا عکس العمل به مطلب را آقای مهاجم تا برنامه قلیچ خانی به تاخیر انداخت؟ با اینکه همان 10 ماه پیش به من اطلاع دادند که آقاقصد شکایت دارد( چه واکنش متمدنانه ای، آفرین!) اما 10 ما ه چشمم به در خشکید و خبری از رویت برگه شکایت نشد.

س: من بازهم باید از جو یکی دو روز اخیر شهر برایت بگویم چون شایع شده که آقای ....که از توده ای های دو آتشه هست در طراحی نقشه ای سهم داشته اند که برای فحاشی تو تنظیم شده بود.

ج: دیگه کار رو خیلی دارین بزرگش میکنین من فکر کنم باید این رفتار را در همان حد حمله گروهای فشار ج. اسلامی بهش بها داد نه بیشتر. خودم هم میانه ای با شایعه های شهری ندارم. من وقتی نوشتن علیه یک رژیم مافیایی را آغاز کردم پیه خیلی از عواقبش را هم به تن مالیده ام واین ساده ترینش بود. شاید اگرطراحانی هم بوده اند ناخواسته به من کمک کردند تا هوشیار تر با شم.البته من به یادم مانده چند سال قبل برای دوره مخصوصی کانون ایرانیان مقیم زارلندکه از خط سازمان اکثریت پیروی می کردندایجاد شد وپنهان هم نمی کردند که برای تقویت باند خاتمی کار می کنند. یک ویترین تبلیغاتی هم داشتنددر سیتی بازار که مبلغ بخش خوب رژیم ( خاتمی چیان) بود. یک بار در باره ی برنامه رادیویی آنها که ادعا می کردند سیاسی نیست. مطلبی نوشتم اما هیچگاه چنین برخوردی که بوی چماقداری بدهد از آنها ندیده ام.الان هم فکر می کنم بایدمنتظر بررسی دقیق تر مسئله بمانیم .

س: مسئله به اینجا تمام نشد شخص دیگری میخواست نگذارد تو سوال طرح کنی اصلا تو چطور بعد از صحبت با قلیچ خانی برای طرح سئوال ها ماندی؟

اون آقا که نگذاشت صحبتی شروع بشه و جالب است بدانید که من اصلا در باره این یکی آقا چیری ننوشته ام .او ن کاری نمی کنه، مثبت و یا منفی که من بخواهم واکنشی نشان بدهم. منتهااگر بخواهیم ارتباط ایشان را با شوکت در نرم ترین واژه بیان کنیم شیفته این موجود 7 خط است این اواخر هم که من مقاله مقابله با شاه معامله با خمینی را نوشتم که دیگر شده است دشمن خونی من.

وچرا من ماندم که دلیلش معلوم بود چون میخواستم بفهمم پرویز با من چکار داشت که کشوندم به اونجا؟ ( سرانجام هم نفهمیدم) گفتم لابد برنامه حد وحدودی داره حالا که آمده ام یک ساعتی هم بمانم. اما خب همینطور که نمی توانستم مثل چوب خشک بنشینم یک سئوال که جنبه کلی داشت را مطرح کردم . که این دفعه این آقا که گویا میخواسته آرامش برقرار کنه خودش شد وسیله تشنج .با همه این مسایل اتفاق دوم یک اتفاق کم اهمیت وفرعی است .اسلحه من قلم من است و چشم تیز بینی دارم حتا گوشه ها وزاویه ها را هم می بینم وبدون رودر بایستی از احدی تا وقتی زنده هستم تا وقتی دستم توان دارد که قلمم را نگهدارد خواهم نوشت،

ج:خب وقتی آن نا سزا ها را آقای مهاجم نثار تو کرد در لحظه اول ناراحت شدی؟

خب کسی نیست از فحاشی خوشش بیاید اما من خودم می دانم که در قلمم نیشی هست که کج راهان رامی سوزاند ،من اگر چیزی بنویسم که واکنشی برنیانگیزد شک میبرم به خودم که نکند نوشته ام مایه نداشته واثر نگذاشته. اما وقتی خشم وعصبانیت طرف را دیدم متوجه شدم که این حرفها اثر گذاشته دیگر فحاشی ی او برایم عادی جلوه می کرد وکاش این تاثیر تکانش می داد به خاطر امکانات بهتر مالی به هر آخوند شپشویی تعظیم وتکریم نمی کردو به خود ش می آمد. آخر آقای عزیز تو وقتی داری با آخوند معامله می کنی هیچگاه به یاد ت نمی آید در سالهای 60 همین آخوند 1000 ها ذهن بیدار ومتفکر را که جمعی از آنان هم به ادعا ی خودت هم فکر تو بوده اندرا در محاکمه یک دقیقه ای کشت ودر گور دسته جمعی قرار داد این بار که رفتی به دیدار آخوندها یک سری به گلزار خاورا ن همان جایی که آخوند ها بهش میگن لعنت آباد بزن شاید به خود آیی.

س: بعداز این حمله چماقداری چه می کنی دیگز مسایل شهر را به حال خود می گذاری ، چون داری با جا ن خودت بازی می کنی؟

ح:خب این قضیه را از دو زاویه می شود رویش تامل کرد دلیل این گونه برخورد را شکافت

اول این ظن را مطرح کنیم که این آقا به خاطر قدرت نمایی این برنامه را به این شکل پیاده کرد که مثلا در جمع بگوید دیدید چطوری فلانی را به فحش بستم جیک هم نزد؟ خب من کی گفتم که با کسانی که از دیدگاه من باید به رفتارشان معترض بودبرخورد فیزیکی می کنم یا در یک زد وخورد شکم طرف را سفره می کنم .من حرفها ونطرم را می نویسم وبا صراحت با مردم مطرح می کنم اما ادعا دارم که اینها قدرت مقابله ومجادله قلمی با من را ندارند. نه به خاطر قدرت من بلکه به دلیل ضعف خودشان. اگر غیر از این بود چرا ایشان جواب من را کتبی نداد؟ اگر خودش توانایی دو خط نوشتن ندارد، ایشان تقریر میفرمود ویکی دیگر تحریر.

ظن دیگر من اینست که با این شیوه برخورد میخواست دیگران را بترساند که اگر معترض دیگری خواست صدای اعتراضش را بلند کند از ترس مقابله فیزیکی و امنیت جانی سکوت کند. یکی از بستگانم بعد از حمله این آقا به من توصیه کرد برای حفط جانم گزارش این اتفاق را ننویسم. من قصد نداشتم که دیگر در این مورد چیزی بگویم من وقتم محدوده، الان دوسه مقاله ناتمام دارم که باید آماده اش کنم وسایت سینمای آزاد را باید ماهی دوبار به روز کنم همه کارهایم را متوقف کردم تا این گفتکو با تو انجام وتنطیم شود فقط به یک دلیل ،شکستن جو سانسور وخفقان/ وقتی کاریکاتوریست دانمارکی کاریکاتوری کشید که متهم به توهین به پیامبر شد از ترس فرستادگان ج. اسلامی تحت پوشش پلیس قرار گرفت اما با یک اقدام هماهنگ همه مطبوعات اروپایی کاریکاتور مذکور را چاپ کردند چون اگر کوتاه میآمدنددیگر باید هر بار که میخواهند کاریکاتوری چاپ کنند از مراکز اسلامی کسب اجازه کنند. من البته کارم مشکل تر است چون انگار مسجدی که قرار بود یکی از ایرانیانی که قبلا ادعا داشت حامی بنی صدر است ،متولیش !بشود هنوز ساخته نشده . کی وزارت ارشاد زاربروکن رسما افتتاح می شود تا مطا لبمان را برای بررسی تقدیمش کنیم؟ چون جو برای حضور علنی ج. اسلامی آماده شده است.

مژده اینکه کاروان سفر حج عمره زاربروکن هم آماده خدمت شده است. بشتابید تا پشیمان نشوید.

*بعضی وقتا برای رفع هر نوع سوء برداشت مجبورم توضیح بدم که بسیاری از کسانی که در سازمان های سیاسی در دوران شاه فعال بوده اند ممکن است که ار پیوستگی سازمانی جدا شده باشند اما انسانهایی مستقل وآزادیخواه مانده اند ونسبت به جمهوری اسلامی مواضع قاطع دارند. من سال گذشته میهمان گردهم آیی زندانیان سیاسی سابق درشهر کلن بودم و یکی از بهترین سخنرانیهایم رابرای این جمع 300 نفره داشتم ،مدتی بعد از پایان صحبت هایم این انسانهای مبارز علیه رژیم جمهوری اسلامی واکنش نشان میدادند( متن این سخنرانی در آرش 100 چاپ شده است)/ همچنین یکی ازاعضای بالای کادر کنفدراسیون جابر کلیبی یکی از نزدیک ترین وصمیمی ترین دوستان من است،جابر همچنان نسبت به جمهوری اسلامی وشگردهایش روش آشتی ناپذیر دارد. ،مقایسه اش کنید با بهمن نیرومند آرایشگر باند دوم خرداد ج. اسلامی ومبلغ خاتمی شارلاتان/.پس وقتی از سازش افراد مرتبط با سازمانها صحبت می کنیم منظورمان آنهائیست که وا داده اند نه آنها که ایستاده اند. سلام وستایش من وما نثار درخت های ایستاده باد.

...........................


*بعضی وقتا برای رفع هر نوع سوء برداشت مجبورم توضیح بدم که بسیاری از کسانی که در سازمان های سیاسی در دوران شاه فعال بوده اند ممکن است که ار پیوستگی سازمانی جدا شده باشند اما انسانهایی مستقل وآزادیخواه مانده اند ونسبت به جمهوری اسلامی مواضع قاطع دارند. من سال گذشته میهمان گردهم آیی زندانیان سیاسی سابق درشهر کلن بودم و یکی از بهترین سخنرانیهایم رابرای این جمع 300 نفره داشتم ،مدتی بعد از پایان صحبت هایم این انسانهای مبارز علیه رژیم جمهوری اسلامی واکنش نشان میدادند( متن این سخنرانی در آرش 100 چاپ شده است)/ همچنین یکی ازاعضای بالای کادر کنفدراسیون جابر کلیبی یکی از نزدیک ترین وصمیمی ترین دوستان من است،جابر همچنان نسبت به جمهوری اسلامی وشگردهایش روش آشتی ناپذیر دارد. ،مقایسه اش کنید با بهمن نیرومند آرایشگر باند دوم خرداد ج. اسلامی ومبلغ خاتمی شارلاتان/.پس وقتی از سازش افراد مرتبط با سازمانها صحبت می کنیم منظورمان آنهائیست که وا داده اند نه آنها که ایستاده اند. سلام وستایش من وما نثار درختهای ایستاده باد

05 May 2008

گزارش خبرنگار اجتماعي ايسنا از چرخه تكراري جمع‌آوري كودكاني كه سرنوشت‌شان در خيابان‌ها رقم مي‌خورد




من كودك خياباني نيستم؛

اما جايي جز خيابان ندارم


چرخه تكراري جمع‌آوري كودكاني

كه سرنوشت‌شان در خيابان‌ها رقم مي‌خورد

گزارش خبرنگار اجتماعي ايسنا

http://www.isna.ir/Main/NewsView.aspx?ID=News-1125366&Lang=P



همه چيز از خيابان شروع نمي‌شه!

من كودك خياباني نيستم؛ اما جايي جز خيابان ندارم!

همه چيز از خيابان شروع مي‌شه!؟

نه!

همه چيز از خونه شروع شده!؟

نه!

از پول! از نداشتن ! از پدر مادر خوب نداشتن يا اصلا پدر و مادر نداشتن !؟ از محله و جد و آباد يا از فرهنگ و تقدير و قسمت!؟

من مي گم همه چيز از يه باباي بي خيال شروع مي‌شه !

از يه سرنوشت كه از اول توي خيابونا نوشته شده! از فقر و دربه‌دري يه خانواده !

من محمدم ! اينم داداشمه !

بايد مراقبش باشم؛ اما خيلي وقتا مجبور مي‌شم توي خيابون ولش كنم!

من مي‌گم از آدما بدم نمي‌يآد؛ اما آدما هم از من خوششون نمي‌ياد!

مردم به من پول نمي‌دن؛ چون دلشون فقط براي بچه‌هاي كوچولو مي سوزه! منم داداشمو مي‌فرستم جلو!

من مي‌گم اسفند دود كردن هم واسه خودش كاره و‌ براي من كه بابام بالاي سرم نيست، خيلي مهمه!

اما اينا رو شماها نمي‌فهميد! شهرداري و بهزيستي هم نمي‌فهمن! همه مي خوان مشكل خودشونو حل كنن و از زير بار مسؤوليت خودشون دربرن، اما هيچ كس نمي‌گه ما توي اين شهر، اين دنيا، كجا قرار بگيريم!

اصلا ما هم سهم داريم !

من مي گم 13 سالمه اما بايد قد بابام با عالم و آدم سر و كله بزنم. كوچيكم؛ اما قد بزرگا بايد بفهمم و به اندازه كافي لات باشم تا بتونم خودم و داداشم رو توي خيابونا جمع و جور كنم!

اما من نمي‌خوام مثل خيلي‌ها توي اين خيابونا گرگ بشم، مي‌خوام مرد بشم!

همه وقتي بچه‌ها توي خيابونا رو مي‌بينن، اول مي پرسن چرا توي خيابوني!؟ بعد مي‌گن مدرسه مي‌ري!؟ بعد كه يك كم دلشون به حالمون سوخت و پول دادن، مي‌گن دوست داشتي كجا بودي؟!

جوابش خيلي سادست، اما اونا مي خوان واسه خاطر دل خودشون اين سوالارو بپرسن!

آخه اگه من يه خانواده درست و حسابي داشتم و يه باباي درست و حسابي چرا مدرسه نمي رفتم !؟

اما شبير مثل بقيه شلوغ نمي‌كنه!

مي‌دونه از اين گرفتن و آزاد كردن‌هاي شهرداري و بهزيستي براش پول در نمي‌ياد ! از اين كه گرفتنش، ناراحته !؟ شرم و حيا از دوربين داره و جلو نمي‌ياد!

از اين كه جوراب مي‌فروخته و كمك باباش بوده پشيمون نيست!

شبير افغانيه !

مهدي تا كلاس چهارم هم درس خونده ، اما بعد توي يه تابستون چون اوستاش كارگر تمام وقت مي‌خواسته و باباش هم پول كار اون رو، ديگه مدرسه نرفته!

اول مدرسه رو تجربه كرده و با دهقان فداكار و چوپان دروغگو و ژاله و كبري توي كتابا آشنا شده، بعد با جوش پلاستيك توي كارگاه و حالا با يه دنيا چيزاي زشت و پردردسر توي خيابونا آشنا مي‌شه! اگر مدرسه بهش وصال نداده و به عنوان يه كودك اتباع خارجي بي‌سواد توي ايران مونده ، حالا توي خيابون‌هاي همين كشور بزرگ مي‌شه و شايد يكي از روزهاي فردا و پس فردا در همين جا هم يكي از قهرمانهاي تلخ حوادث بشه! ! !

مهدي شيطون نيست ، يه بچه است!

اما خيابونا بهش ياد دادن راستشو نگو!

براي همينه كه موقع حرف زدن باهاش بايد حواست به جمله‌ها و حرف‌هاش باشه!

چون خالي زياد مي بنده! ياد گرفته كه براي موندن توي خيابونا بايد دروغ گفت!

به گزارش خبرنگار «شهري» ايسنا، بيشتر از دو سال از اهتمام جدي شهرداري تهران و چند دستگاه متولي مرتبط در جمع‌آوري متكديان و كودكان خياباني مي‌گذرد و درست مثل خيلي از طرح‌هايي كه متولي اصلي‌اش مشخص نيست، وظيفه اصلي اين طرح هر روز به يك سازمان پاس‌كاري مي‌شود و در اين ميان شايد مجموعه‌اي كه بيش از هر بخش ديگري عملكرد عيني در شهر تهران داشته، شهرداري تهران بوده است.

شهرداري تهران به استناد آمار مورد تاييد استانداري تهران در سال 85 و 86 بيش از هفت هزار كودك و بزرگسال متكدي و دست‌فروش را جمع‌آوري و با كمك سازمانهاي مرتبط ساماندهي كرده است، اما بخش قابل توجهي از آنها چندين بار تكرار شده‌اند و باز به خيابانهاي پر پول تهران بازگشته‌اند!

اما در اين ميان شاهد عملكرد ناقص و حتي نصفه و نيمه برخي از دستگاه‌ها هستيم كه به دلايلي كاملا غيرمنطقي از رسيدگي به وضعيت اين متكديان و كودكان خياباني كه در حيطه وظايفشان تعريف شده است سرباز مي زنند!

طبق استدالال سازمان بهزيستي به عنوان يكي از دستگاه‌هاي مسوول، هيچ مصوبه‌اي اين سازمان را موظف به پيگيري شرايط متكديان و بي‌خانمانها نكرده است و اين سازمان فقط در قبال سالمندان، زنان سرپرست خانوار و كودكان كار، مسووليت دارد و كميته‌هايي با اعتبار مالي مشخصي را در نظر گرفته است.

اما بايد پرسيد كه به جز اتباع خارجي و مجرماني كه در بين متكديان و كودكان خياباني وجود دارند، آيا با تعداد قابل توجهي از سالمندان، كودكان و زنان سرپرست خانوار در بين متكديان و كودكان خياباني روبرو نيستيم و آيا اين گروه جزء حيطه مسووليت سازمان بهزيستي تعريف نمي‌شوند!؟ و اگر اين نسبت درست نيست، بهتر است اعلام كنند كه دستگاه متولي كيست تا ما هم از آنها سؤال كنيم!

بچه‌ها را به رديف روي پله‌ها نشانده‌اند تا عكس و خبر از آنها تهيه شود!

گزارشگر صدايش را صاف مي‌كند و دستي در موهايش مي كشد واعلام آمادگي مي‌كند ....

ـ در ادامه طرح جمع‌آوري كودكان كار و خيابان ....

صدا قطع مي‌شود و پسر بچه اعتراض مي‌كند ...

ـ حاجي ما جزوشون نيستيم!

ما خيابوني نيستيم، اما توي خيابون بزرگ شديم ديگه!

به گزارش ايسنا، محمدي ــ مديركل آسيبهاي اجتماعي شهرداري تهران ــ به فعاليت دو ساله شهرداري تهران در جذب و شناسايي كودكان متكدي اشاره مي‌كند و به ايسنا مي‌گويد: در حال حاضر شاهد فعاليت سه مركز شبانه‌روزي، يك اردوگاه و سه گرمخانه در تهران هستيم.

وي افزود : كار جذب و ساماندهي كودكان فرار از سال 83 در تهران آغاز شده است. اين كودكان در پايانه‌ها و راه‌آهن شناسايي و ساماندهي شده‌اند و در سال گذشته بيش از 5 هزار و 600 كودك خياباني كه بخش اعظم آنها كودكان فراري هستند، از سطح شهر تهران جمع‌آوري شده‌اند.

وي در خصوص كودكان كار كه در سطح شهر در حال فعاليت هستند و دست به تكديگري و دستفروشي مي‌زنند هم اظهار كرد : عموما اين افراد اتباع بيگانه هستند و بايد براي جمع‌آوري ساماندهي آنها اقدامات خاصي صورت گيرد.

مديركل آسيبهاي اجتماعي شهرداري تهران در خصوص كودكان متكدي كه با خانواده خود اقدام به اين كار مي‌كنند ، نيز توضيح داد: در دو سال گذشته برخي از اين افراد را جمع‌آوري و با حكم قانوني و توسط شهرداري تهران آنها را رد مرز مي‌كرديم.

وي خاطرنشان كرد : در حال حاضر علي‌رغم فعاليت شهرداري و سازمانهاي ديگر شاهد متكديان و كودكان كار در تهران بوده و براي حل اين مشكل نيازمند همكاري جدي تمام سازمانها هستيم.

به گفته محمدي 70 درصد كودكان كار اتباع بيگانه هستند كه از كشور پاكستان و افغانستان وارد كشور شده‌اند.

محمدي با اشاره به اين كه در چند سال كودكان در حوزه ساماندهي كودكان كار و خيابان، فعاليتهاي مختلفي در شهرداري تهران انجام شده است، گزارش اين عملكرد در مركز منطقه وابسته به يونيسف كه در اردن برگزار شد از سوي شهرداري ارائه شده و بر اساس اين گزارش شهر تهران به عنوان شهر دوستار كودك در دو سال آينده انتخاب شد.

پسر بچه هنوز لنگ خيس رو از روي شيشه ماشين برنداشته كه مامور انتظامي و شهرداري دست كوچولو شو مي‌گيره و مي بردش !

اول يه كم هول مي‌كنه و مي‌ترسه، اما بعد ترس به اشك مي‌شينه و صورتش خيس مي‌شه!

آخر هر چقدر هم توي خيابونا بوده باشه، بازم بچه‌اس ديگه!

هنوز آن قدر بزرگ نشده كه چشماش دلش رو گول بزنه!

درميان كودكان ايراني و افغان و پاكستاني كه هر روز شهرداري از سطح شهر جمع‌آوري مي كنه، مثل بسياري از متكديان بزرگسال، هستند كودكاني كه براي چندمين بار به اين مراكز شهرداري و بهزيستي آورده مي‌شوند و بعد از چند روز بيكار و علاف مي‌شوند و بعد دوباره در همان چهار راه، همان خيابان با همان كار قبلي برمي‌گردند و اين وسط زحمت شهرداري مي‌مونه و بس!

خبرنگار ايسنا، بارها و بارها از زبان كودكان خياباني كه توسط شهرداري جمع‌آوري شده و به بهزيستي منتقل شده‌اند، شنيده كه والدين اصلي يا اجاره‌اي آنها خيلي زود با مبلغي پول آنها را از مراكز بهزيستي بيرون مي‌آورند و به ادعاي آنها بهزيستي ترجيح مي‌دهد اين كودكان هزينه كمتري را براي آنها در برداشته باشد و فقط چند روز آنها را از خيابانها جمع كنند!

بر اساس اين گزارش، مي‌توان اين گونه برداشت كرد كه اگر چه نماي شهرمان اندكي از مناظر زشت و متاثر كننده كودكان خياباني خالي شده، اما اين چرخه ناقص و معلول جز صرف هزينه‌هاي قابل توجه و زحمت ماموران شهرداري، تاثير ديگري ندارد؛ هرچند توقف فعاليت جمع‌آوري توسط شهرداري هم يك فاجعه مي‌تواند باشد.

درعين حال جاي اين سؤال باقي ‌مي‌ماند كه چرا مرزهاي كشور براي ورود آزادانه اتباع غيرمجاز پاكستاني و افغاني همچنان باز است، ولي همه از نيروي انتظامي انتظار دارند اين اتباع را در پايتخت دستگير كند!؟ و يا اين سؤال كه چرا شهرداري زحمت جمع‌آوري را به خود مي‌دهد اما بهزيستي اين كودكان را نگه نمي‌دارد !؟

انتهاي پيام