24 July 2008

هشدار به تبعيدی ها!... آغاز قریب الوقوع ششمين موج کشتار مخالفان حکومت آخوندی، در دو سوی مرز


احساس خطر از دست دادن قدرت, حکومت اسلامی را وحشی تر از آنی که هست , می کند.
در تاريخ سی سا له ی اين حکومت چنين ويژگی ای را بارها تجربه کرده ايم.

حکومت آخوندی می رود تا ششمين موج کشتارش را به شکلی گسترده در ميان دگرانديشان و مخالفان اش در داخل و خارج کشور آغاز کند.
ما , تبعيدی ها , می بايد اين بار مساله را جدی بگيريم , به آن فکر کنيم و آماده باشيم تا بار ديگرشاهد " ذبح اسلامی " يکديگر نباشيم .



حکومت اسلامی و ترور تبعيدی ها


مسعود نقره کار




پيشگفتار

احساس خطر از دست دادن قدرت, حکومت اسلامی را وحشی تر از آنی که هست , می کند. در تاريخ سی سا له ی اين حکومت چنين ويژگی ای را بارها تجربه کرده ايم.

نخستين کشتار حکومت اسلامی اواخر سال ۵۷ و طی سال ۵۸ رخ داد , اين کشتارسرآغاز واکنش حکومت اسلامی به ترس ناشی از دست دادن حکومت " غصبی" اش می نمود. هراس از بازگشت سلطنت طلبان به قدرت, سبب شد که حکومت اسلامی دست به کشتار جمعی و وحشيانه ی آن ها بزند. دومين موج کشتار به سال های ۶۲-۶۰ برمی گردد. بحران درون حکومتی و نيز مقاومت و مبارزه ی مسلحانه ی بخشی از نيروهای مخالف حکومت, حضرات ترس خورده را به واکنشی ددمنشانه واداشت , آنگونه که گاه روزانه بيش از ۳۰۰ اسير جوان و نوجوان را , که برخی از آن ها " جرم" شان فروش روزنامه های سازمان های سياسی بود , به جوخه اعدام می سپردند.

سومين موج کشتار همراه با نوش جان کردن زهر" صلح " توسط آيت الله خمينی در تابستان سال ۱۳۶۷ اتفاق افتاد. از ميان رفتن بهانه ی جنگ برای سرپوش نهادن بر بحران های اقتصادی و اجتماعی , گسترش نارضايتی در جامعه , تشديد بيماری خمينی , مقاومت و فعاليت نيروهای مخالف رژيم , تعميق اختلاف های درون حکومتی ترسی به جان خمينی و حکومتيان انداخت که جز با قتل عام هزاران اسير در زندان ها فروکش نمی کرد.

چهارمين موج کشتار به سال های باصطلاح " سازندگی" و" اصلاحات " و " جامعه مدنی " برمی گردد . طرح اين واژگان در سطح جامعه حکومت را تا آستانه " زهره ترک " شدن , پيش برد , تا آن حد که برای خلاصی از اين هراس به سراغ نماد های مدنيت جامعه , يعنی اهل قلم , رفت و بر پرونده ی خود کشتار " قتل های زنجيره ای " را افزود.
در طی اين سی سال حکومت اسلامی تنها به کشتار مخالفان خود و دگرانديشان درايران بسنده نکرد, و در خارج از ايران نيز از همان سال ۱۳۵۸ ترور و کشتار دگرانديشان و مخالفان تبعيدی را آغاز کرد , موجی از ترور ها و کشتارهايی که نشان از تلاش حکومت برای ايجاد فضای رعب و وحشت در ميان مخالفان و دگرانديشان در داخل و خارج از کشور داشت. انتخاب افراد برای ترور,هول و هراس حکومت از به تزلزل افتادن اريکه قدرت اش از سوی برخی از اين قربانيان را نيز نشان می داد.


پيشينه ی کشتار تبعيدی ها

حکومت اسلامی در زمره ی معدود حکومت هايی ست که مخالفان خود و دگرانديشان را در خارج از مرزهای خود به قتل رسانده است :

".....گروه حقوق بشر پارلمان انگليس در ماه مارس ۱۹۹۴ گزارشی در باره ترورها ی جمهوری اسلامی در خارج از کشور منتشر کرد. در مقدمه اين گزارش آمده است که : قرن ها يکی از اصول حقوق بين المللی حمايت از قربانيانی بود که برای فرار از سرکوب در کشورهای ديگر پناه می جستند. در قرن بيستم، قربانيان هيتلر، استالين، موسولينی، پل پوت، سوهارتو، گالتيری، استرونسر، نی وين و چائوشسکو همگی در پناهندگی از امنيت برخوردار شدند. برای اولين بار در تاريخ، يک کشور برای کشتن مخالفان خود که در تبعيد هستند در سراسر جهان اقدام می کند....." . اين گزارش مجموعه ای است که اعضای پارلمان و علاقمندان را در جريان جزييات اقدام های دولت ايران قرار می دهد. گزارش به قطعنامه سوکميسيون حمايت از حقوق اقليت ها مورخ ۱۷ اوت ۱۹۹۳ اشاره می کند وبه اقدام ها و تحقيقات پروفسور گاليندوپل، گزارشگر ويژه سازمان ملل متحد، می پردازد و سپس سازماندهی دستگاه ترور ايران را معرفی می کند و به ترتيب در مورد پرونده آدم ربايی مهندس مجتهدزاده، قتل دکتر عبدالرحمن قاسملو، بهمن جوادی، حسين (غلام) کشاورز، ترور ناموفق حسين ميرعابدينی، ترور دکتر کاظم رجوی، سيروس الهی، عبدالرحمن برومند، دکتر شاهپور بخيتار، علی اکبر قربانی، صادق شرفکندی و دوستانش، محمد حسين نقدی، محمد حسن ارباب، طه کرمانج به تفصيل و با استناد حدود صد و پانزده گزارش و سند گوناگون بحث می کند. در جمع بندی با ذکر اين که "سال ۹۳ با تسليم دو تروريست مظنون به قتل دکتر کاظم رجوی به ايران خاتمه يافت"، مداخله شورای امنيت ملل متحد را برای تسليم آمران و عاملان اين آدم کشی ها به دادگاه های صالحه درخواست می کند..."

ترورها و کشتار هايی که به برخی از آن ها در اين گزارش اشاره شده با برقراری حکومت اسلامی آغاز شد, حکومتی که بر اثر بيداد وستمگری های اش در تمامی ابعاد حيات سياسی , اجتماعی, اقتصادی , فرهنگی و مذهبی ميهنمان , ميليون ها ايرانی را به ناگزير از وطن شان راند.اين حکومت بر راندن و تبعيد کردن
دگرانديش و مخالف اش اکتفا نکرد و به دست "سربازان امام خمينی و امام زمان" اش در خارج از کشور جان ده ها تن از آنان را ربود.

******

نخستين قربانيان کشتارها در خارج از کشور شهريار شفيق وعلی اکبر طباطبايی بودند. طباطبايی در تابستان سال ۱۹۸۰ (۱۳۵۸) به دست يک سياه پوست مسلمان در واشنگتن دی سی به قتل رسيد , گفته شد طباطبايی از کارمندان " ساواک " بود.. قاتل به ايران گريخت و بعد ها در نقش پزشکی انسان دوست در فيلمی از محسن مخملباف هنرپيشگی کرد!
در ادامه ی قتل های فوق , زنجيره ی کشتار ها با قتل ارتشبد غلامعلی اويسی, فرماندار نطامی تهران, پيش از انقلاب , و برادرش حسين اويسی در يکی از خيابان های پاريس ادامه يافت .( سال ۱۹۸۴ - روز شنبه ۱۸ بهمن سال ۱۳۶۲) . حميد رضا چيتگر (بهمنی) ( عضو کميته مرکزی و دفتر سياسی حزب کار ايران ) در سال ۱۹۸۷ در وين به قتل رسيد. عبدالرحمن قاسملو رهبر حزب دموکرات کردستان در ماه جولای سال ۱۹۸۹ همرا با عبدالله قادری و فاضل رسول در حين مذاکره با فرستادگان رييس جمهور ايران , هاشمی رفسنجانی , در وين به قتل رسيدند. فرستادگان رييس جمهور ايران, عاملين اين جنايت, محمدجعفری صحرارودی ,حاجی مصطفوی لاجوردی و امير منصور بزرگيان بودند. کاظم رجوی از اعضای سازمان مجاهدين خلق در سال ۱۹۹۰ در سوييس ترور شد. از سوی بازپرس تحقيق در سوييس ۱۳ تن از کارکنان رسمی دولت جمهوری اسلامی متهم به شرکت در قتل کا ظم رجوی شدند. سه ماه بعد از کشتن عبدالرحمن برومند ( ریُيس هياُت اجرایُيه نهضت مقاومت ملی ايران , که آدمکشان جمهوری اسلامی روز ۲۹ فروردين ۱۳۷۰ برابر ۱۸ آوريل ۱۹۹۱، او را از پای در آوردند.) شاپور بختيار آخرين نخست وزير رژيم شاهنشاهی و دستيارش کتيبه سروش نيز به دست مامورين حکومت اسلامی با ضربات کارد در پاريس به قتل رسيدند, پليس فرانسه با ارايه شواهدی قاتلين اين دو را فرستادگان جمهوری اسلامی اعلام کرد . ۶ سپتامبر ۱۹۹۲ فريدون فرخزاد شاعر, خواننده و شومن آزاده , که در برنامه های اش حکومت اسلامی را مورد انتقاد قرار می داد ، با ۱۷ صربه ی کارد به طرز فجيعی در آلمان کشته شد. پس از چندی صادق شرفکندی دبيرکل حزب دموکرات کردستان، فتاح عبدلی، همايون اردلان و نوری دهکردی به تاريخ ۲۶ شهريور ماه سال ۱۳۷۱ ( ۱۷ سپتامبر۱۹۹۲) در برلين به دست ماموران و مزدوران حکومت اسلامی به قتل رسيدند.

بر سياهه جنايات فوق , کشتار ها زير را نيز بايد افزود.

رضا مظلومان (کورش آريا منش)(۱) , س. ميثاقی , بيژن فاضلی، م. ع. حسين پور، ا. ذوالانوار، ا. رحيمی طالقانی، ، ع. مرادی، ا. مرادی طالبی، م. اهری، م. بای احمدی، حاج بلوچ خان، ک. منصور مقدم، ، س. يزدان پناه، محمد حسين ارباب کاظمی، حامد منفرد، محمد قادری، آزادفر، طاما کرمانج، غفورحمزه ای، علی اکبر قربانی (۲)، عباس عاقلی زاده، دلاوير، هيبت ناروئی، حميد عزيزمرادی، بهروز شاهوردی لو، فرزانه احمد حامد، محمد حسن منصوری، علی اکبر ناصر مرجانابی، منصور امينی، فاضل رسولی، سيروس الهی، محمد حسين نقدی، م. کاشف پور، ا. قاضی، م. نخعی، غلام کشاورز(۳) – بهمن جوادی- ، م. حسن پور، صديق کمانگر ، ن. رفيع زاده، س. سليمانپور، ک. منصور مقدم , اکبر محمدی ( خلبان سابق رفسنجانی که در سال ۱۹۸۷ در هامبورگ ترور شد) و ..... برخی ديگر از قربانيان حکومت اسلامی در خارج از کشور هستند.

چند تن از قربانيان ترورنيز جان سالم به در بردند، و يا با زخمی همه ی عمر سر کرده اند. که برای نمونه می توان از رافيک ، ابوبکر (کامران) هدايتی، مهدی حائری، حسين ميرعابدينی، مهندس مجتهدزاده و...نام برد.
نه فقط در اروپا و امريکا , در ديگر کشور های همجوار ايران نيز ماشين کشتار حکومت اسلامی قربانيان فراوانی گرفته است(۴)

به عنوان يک هشدار

ترورها و کشتار های حکومت اسلامی در خارج کشور به امر و فتوی رهبران و روحانيون طراز اول حکومتی و بدست کارمندان اطلاعاتی دولت اسلامی و قاتلان حرفه ای و مزدور انجام شد ه است . در برخی موارد نيز عاملان و قاتلان دستگير شدند . اما اکثر اينان , که مقر شان سفارت خانه های حکومت اسلامی بود ,به ياری امکانات حکومتی از چنگ عدالت گريخته اند. شواهد, اسناد و مدارکی که از سوی مسؤلين کشورهايی که ترور ها و کشتار ها در آن کشورها رخ داد, ترديدی برجای نگذاشته اند که آمران و عاملان قتل ها چه کسانی هستند.

البته اينکه آمرين و مفتی يان اين کشتارها رهبران و روحانيون طراز اول حکومتی بوده و هستند , پوشيده نبود ونيست. حضرات بارها با افتخار اوامر و فتاوی جنايتکارانه شان را آشکارا اعلام , و از آن ها دفاع کرده اند :

از آيت الله خمينی می توان ده ها فتوی , امر و رهنمود در باره محسنات کشتار دگرانديشان و مخالفان اش نمونه آورد , و به دنبال او بسيارند آخوند ها ی معمم و غير معمم که راه امام شان را رفته و می روند. اين ها دو سه نمونه اند:

آيت الله خلخالی , حاکم شرع و رييس دادگاه انقلاب اسلامی تهران , به سال ۱۳۵۸در يک مصاحبه مطبوعاتی در جمع خبرنگاران داخلی و خارجی ......ضمن تاکيدحقانيت احکام صادره از سوی دادگاه های انقلابی اعلام داشت : " شاه مخلوع , فرح , فريده ديبا( مادر فرح), غلامرصا پهلوی , اشرف , شاپور بختيار , ارتشبد ازهاری , شريف امامی , ارتشبد اويسی , سپهبد پاليزبان,هوشنگ نهاوندی , اردشير زاهدی و شعبان بی مخ , که از نظر ملت ايران مجرم شناخته شده اند, محکوم به مرگ اند و هر ايرانی که يکی از اين افراد را در کشور های خارجی اعدام کند, عامل اجرای حکم دادگاه محسوب خواهد شد."(۵)

فلاحيان , وزير اطلاعات و امنيت کشور که در دوران وزارتش حداقل بيش از يکصد عمليات تروريستی در داخل و خارج کشور انجام شد, در ۳۰ اگوست ۱۹۹۲ در يک مصاحبه تلويزيونی گفت :
"ما رد پای آنها ( مخالفين رژيم) را در خارج نيز تعقيب می کنيم. ما آنها را تحت نظر داريم و سال گذشته موفق شديم که ضربه های سنگينی به اعضای برجسته آنها بزنيم" (۶)

فلاحيان در باره کشتارمخالفان حکومت اسلامی در برلين گفت , اين " نتيجه منطقی اقدامات متقابل عليه مخالفان رژيم ايران , بويژه حزب دموکرات کردستان ايران است."(۷)

روح الله حسينيان, رييس مرکز اسناد انقلاب اسلامی, در تاييد جنايت های سعيد امامی ( اسلامی), طراح و مجری برخی از کشتارها در داخل و خارج کشور, در مدرسه حقانی گفت :
" شايد صدها عمليات برون مرزی ....خيلی عمليات داشت و اعتقادش همين بود...." (۸)

البته روح الله حسينيان اين روز ها تلاش می کند قتل ها را به گردن مشتی عامل و قاتل بياندازد و صورت مساله را که فتاوی مفتی يان است پاک کند.

امروز مجموعه ای از همين افراد و ديگرانی که خون دگرانديشان و مخالفان سياسی و عقيدتی خود را ريخته اند, در بيت ولی فقيه, مجلس اسلامی , قوه قضاييه اسلامی ,دولت " امام زمانی " و جماعت همراه دولت و ار گان های ريز و درشت سرکوبگر انجام تکليف و وظيفه می کنند.

*****

ترور و کشتار تبعيديان در خارج از کشور پس از کشتار " ميکونوس" - برلين - , به دليل مبارزات و افشاگری های اپوزيسيون خارج کشور , محافل بين المللی و پاره ای افراد و محافل داخل کشور به طور موقت , بويژه در اروپا, متوقف شد . می نويسم " به طور موقت" چرا که ترديد نبايد داشت حکومت اسلامی بنا به ماهيت اش , بويژه در قدرت سياسی , از اين کار دست نخواهد برداشت. حکومت اسلامی ايران نشان داده است برای پاسداری از بيضه اسلام و قدرت سياسی اش به کشتارشهروندان اش , حتی آنان که تن و جان به تبعيد داده اند, نياز دارد . اين حکومت بدون کشتار, زندان , شکنجه و ايجاد ارعاب و وحشت ساقط و سقط خواهد شد. دليل نيز روشن است : حکومت اسلامی , حاکميت تحجر, توهم ,هذيان و روان پريشی ست , بديهی ست چنين حکومت بيماری توان و ظرفيت تحمل دگرانديشی , مخالفت وپاسخگويی به نيازهای شهروند ان اش, و نيز مسايل جهانی نداشته باشد و برقامت زمانه و جهان ناقص الخلقه ترين پاره باشد. با چنين ويژگی هايی ست که حکومت اسلامی می پندارد برای حفظ سلامت و قدرت بيضه ی اسلام و حکومت اش , و گريز از نابهنگامی اش , اقدامی موثرتر و کارا تراز ايجاد رعب و وحشت و ترور , آنهم به وحشيانه ترين و سبعانه ترين شکل وجود ندارد , فکر وروشی که اسلام از بدو پيدايی اش به کار بسته و بهره ها برده است.

پس از مدتی وقفه درترور و کشتار در اروپا و امريکا , در سال ۲۰۰۵ کسری وفادری از فعالين فرهنگی و اقليت زرتشتی در پاريس به قتل رسيد , از هنگام قتل کسری وفاداری تا نيمه دوم سال ۲۰۰۷ , در حد اطلاعات من , قتل مشکوکی در ميان تبعيديان در اروپا و امريکا رخ نداد. به نظر می رسد فکر و عمل برای سازماندهی جديد ترور , و نيز شرايط بين المللی می توانند از عوامل بروز اين وقفه باشند .

پاره ای رخداد ها اما طی چند ماه گذشته نشان از آغاز حرکت ماشين کشتار حکومت در خارج کشور دارد, که می بايد هشداری به ما تبعيدی ها باشد:

فرود فولادوند از منتقدان اسلام و حکومت اسلامی همراه چند تن از همفکران اش مفقود الاثر شد ه است , احتمال اينکه اينان توسط ماموران حکومت اسلامی فريب خورده, وپس از ربود شدن به ايران برده شده باشند, مطرح است . منوچهر فرهنگی, ازفعا لين فرهنگی و اقليت زرتشتی در مادريد با ضربات کارد به قتل رسيد , بهرام مشيری نويسنده و پژوهشگر از طرحی که حکومتی يان برای قتل او کشيده بودند , پرده برداشته است . انتشار ليست ششصد نفره " مفسدين فی الارض" از سوی پاسداران اسلام و فعال تر شدن باند روح الله حسينيان و فاطمه رجبی و دفاع آشکار اينان از سعيد امامی , تهديدهای فرماندهان ارگان های سرکوبگر به بهانه ی احتمال حمله نظامی اسراييل ( و امريکا) به ايران ( همچون خط و نشان کشيدن های جعفری در رابطه با تهديد کنندگان امنيت سياسی و فرهنگی ), و بازجويی از افراد خانواده ی هنرمندان تبعيدی در ايران و ومصادره ی اموال آنان( ۱۰) , برای ما تبعيدی ها می بايد زنگ خطر باشد.

حکومت اسلامی در شرايط کنونی تلاش خواهد کرد ميزان وحشت اش را از تهديد های خارجی و بحران های داخلی , در قالب بکارگيری رفتار سبعانه با دگرانديشان و مخالفان در داخل و خارج کشور کاهش دهد , و ضمن حذف مخالفان اش , زهر چشمی نيز از مخالفان خارج و داخل کشور و مردم معترض و جان به لب رسيده بگيرد.

اين حکومت می رود تا ۶ امين موج کشتارش را به شکلی گسترده در ميان دگرانديشان و مخالفان اش در داخل و خارج کشور آغاز کند. ما , تبعيدی ها , می بايد اين بار مساله را جدی بگيريم , به آن فکر کنيم و آماده باشيم تا بار ديگرشاهد " ذبح اسلامی " يکديگر نباشيم .

زير نويس و منابع:

۱
- دکتر رضا مظلومان , معاون وزير آموزش و پرورش در دوران شاه , و ناشر مجله " ما آزادگان" در ۲۷ ماه مه ۱۹۹۶ در پاريس به قتل رسيد.( ر.ک به بخشی از تاريخ جنبش روشنفکری ايران , مسعود نقره کار , جلد ۳ , صص ۶۷۵-۶۷۴ )
۲- "....بنا به اعترافات يکی از تروريست های ترک که در ربودن و قتل مجاهد شهيد علی اکبر قربانی در ترکيه شرکت داشت..... تروريست ترک در اعترافاتش گفته بود که قاتلان قربانی، مجاهد شهيد، از شکنجه دادن او نوار ويدئو هم می گرفتند. تروريست ها، قربانی را پس از دادن انواع شکنجه ها، از جمله قطع آلت تناسلی، قطعه قطعه کرده بودند. ( برگرفته از نشريه " ايران زمين")
۳- غلام کشاورز را مامورين جمهوری اسلامی در برابر چشم خانواده اش در قبرس به قتل رساندند. آدمکشان خانواده کشاورز را که از ايران برای ديدار او به قبرس آمده بودند , تعقيب کرده بودند.
۴- دفتر نمايندگی کومه له در خارج از کشوراسامی ۲۱۰ تن از افراد اپوزيسيون ايرانی را که در فاصله سال های ۱۹۹۱ تا ۱۹۹۷ در کردستان عراق مورد سوء قصد عوامل جمهوری اسلامی ايران قرار گرفتند را اعلام کرده است . ( ر.ک به کتاب جنگل شوکران, نامه ها و وصيت نامه ها, از مهدی اصلانی و مسعود نقره کار , انتشارات آرش, پاريس)
برخی ديگر از منابع:
- مسعود نقره کار , مقدمه ای بر کشتار دگرانديشان در ايران, نشر پيام , نشر البرز ( فرانکفورت ) ۲۰۰۷
- مسعود نقره کار , بخشی از تاريخ جنبش روشنفکری ايران , جلد ۳ , نشر باران ۲۰۰۲
- در باره کشتار برلين ر . ک. به: سند افشاگرانه سازمان اطلاعات داخل آلمان در رابطه با دادگاه ميکونوس در برلين پيرامون قتل صادق شرفکندی و همراهانش: گزارش گروه کار ايران، سازمان اطلاعات داخلی آلمان ، در مورد فعاليت های سازمان های اطلاعاتی ايران (۱۹۹۴-۱۹۹۳)، انتشارات سازمان اتحاد فدائيان خلق ايران.
- در باره کشتار برلين , ايران تايمز ,شماره۱۱۱۴ , جمعه ۲۸ اسفند ۱۳۷۱
- خنياگر درخون ( در شناخت و بزرگداشت فريدون فرخزاد) , به کوشش ميرزا آقا عسگری ( مانی) , چاپ دوم , شرکت کتاب , لس آنجلس,
۶- خاطرات آيت الله خلخالی , ايام انزوا , نشر سايه , ۱۳۸۰
۷- تعقيب مخالفين رژيم در خارج ,علم و جامعه ( واشنگتن دی.سی ) ,شماره ۱۱۴, آذر ماه ۱۳۷۲
۸و۹- منبع شماره ۷
۱۰. ميرزا آقا عسگری ( مانی), به جرم دگرانديشی مجازات شديم , سايت ادبيات و فرهنگ / سايت نويسا , ۲۹ بهمن ۱۳۸۶

23 July 2008

مصاحبه ی آژانس خبری کوروش با ادیب برومند، رهبر جبهه ملی ایران




مصاحبه ی
آژانس خبری کوروش
با
ادیب برومند، رهبر جبهه ملی ایران


خبرگزاری کوروش :استاد برومند سپاس فراوان از این فرصتی که به ما داده اید. لطفا بفرمایید فعالیت ها و دستاوردهای جبهه ملی در ظرف پانزده سال گذشته چه بوده است؟

ادیب برومند: در ظرف مدت پانزده سالی که جبهه دوباره به شکل آشکار در صحنه سیاست ایران به عنوان اپوزیسیون فعالیت داشته است، با این که در محدودترین و سخت ترین شرایط فعالیت قرار داشته، و با وجود تنگناها، به ایفای اقدامات زیادی از جمله موارد زیر توفیق یافته است:

1- اعلام مواضع خود به صورت مستدل، قاطعانه و بهنگام در کلیه موارد نقض منافع ملی، نقض حقوق شهروندی، سیاستها و اقدامات منتهی به رویارویی و تحریم علیه ایران، هزینه درآمدها و سرمایه های ملی در داخل و خارج کشور در تضاد با منافع و نیازهای کشور و بدون پاسخگویی و نظارت، فراهم آوردن اسباب فساد اداری و مالی، بیکاری، فقر، اعتیاد، فحشاء، انتخابات فرمایشی، سلب آزادی بیان و مطبوعات و عدم رعایت اصول حقوق بشر. این مواضع بصورت دهها بیانیه منتشر شده است و توسط برخی اعضاء در مصاحبه ها و سخنرانی ها و مقاله ها تاکید و ترویج یافته است.
2- ایستادگی بر اصول بنیادین و باورها و آرمانهای جبهه ملی ایران با وجود تهدیدها و هشدارهای متعدد، احضار، بازداشت و زندانی کردن شخصیت های فعال جبهه مانند شادروان ورجاوند، و آقایان باوند، درودی و زعیم.
3- انتشار 168 شماره نشریه پیام جبهه ملی با وجود حساسیت و هشدارهای امنیتی و احضار و اخطار به فعالان دست اندر کار چاپ و توزیع آن.
4- تشکیل پلنوم 1382، که منجر به نخستین انتخابات اعضای شورای مرکزی پس از انقلاب شد، و تشکیل دو کمیسیون تدوین اساسنامه و منشور. تصویب هفت اصل اعتقادی جبهه ملی ایران که در اساسنامه گنجانده شده است.
5- تشکیل جلسات شورای مرکزی بطور مرتب که در آن مذاکره و تبادل نظر درباره موضوعات روز کشور و مسائل تشکیلاتی داخل جبهه انجام می گیرد.
6- تدوین و تصویب منشور جبهه ملی ایران که برای نخسین بار سیاست کلان جبهه را برای آینده کشور تعیین کرده و خط مشی سیاسی جبهه را روشن کرده است.
7- انتخابات هیئت رئیسه شورای مرکزی و هیئت های رهبری و اجرایی هر دو سال یک بار انجام گرفته است.
8- البته گسترش کمی جبهه و جذب هواداران بی شمار جبهه جهت ورود و فعالیت در سازمانها به علت فشارهای امنیتی و جلوگیری از اجتماعات و تهدیدهای مستمر، و نیز رعایت جبهه ملی برای جلوگیری از مزاحمت های امنیتی نسبت به هواداران بویژه دانشجویان و جوانان، بر وفق دلخواه نبوده است.
9- هنگامی که زمین لرزه وحشتناک بم شمار زیادی از ساکنان آنجا را به هلاکت رسانید و با مشاهده کاهلی دولت در امداد رسانی، جبهه ملی ایران در صدد یاری رسانی برآمد و از آنجا که آب آشامیدنی بم بکلی قطع شده بود، با گردآوری کمک های مالی از اعضاء و هواداران داخل و خارج کشو اقدام به حفر دو حلقه چاه آب برای تامین آب آشامیدنی شهر نمود که اهالی شهر را سپاسگزار جبهه ملی ایران نمود، هرچند که مسئولان پس از چندی تابلو اهدایی با نام جبهه ملی را کندند.

خبرگزاری کوروش :با توجه به صحبت های یکی دو ماه گذشته در مورد رهبری جبهه ملی ایران و برای رفع هر گونه ابهامی ٬ لطفا چگونگی رهبری در جبهه ملی ایران را شرح دهید.

ادیب برومند: طبق اساسنامه جبهه ملی٬ شورای مرکزی٬ هیئت رهبری را که پنج نفر هستند با رای مخفی و اکثریت حاضران در جلسه برای مدت دو سال انتخاب می کند. این هیئت از یک رییس و یک نایب رییس و یک منشی تشکیل می شود و وظیفه اش سیاستگزاری جبهه و بحث در مسائل مطروح مملکتی و بررسی اوضاع و تنظیم خط مشی سیاسی و اعلام مواضع پیشنهادی خود در مورد مسائل خارجی و داخلی کشور به شورای مرکزیست. تعیین سحنگوی جبهه و انتخاب مسئول نشریه ارگان با هیئت رهبریست که از میان خود بر می گزینند. اعضای هیئت رهبری کنونی عبارتند از عبدالعلی ادیب برومند، عباس امیر انتظام، داود هرمیداس باوند، علی رشیدی و ناصر فربد.

خبرگزاری کوروش : جبهه ملی ایران حزب است یا بستر است؟

ادیب برومند: جبهه ملی ایران به عنوان حزب بنیانگذاری نشده بوده است. جبهه ملی اکنون با وجود اینکه به جبر شرایط زمان تشکیلات سازمانی منسجمی یافته است، ولی بستر گسترده ایست برای حذب حزب ها، جمعیت های سیاسی و مدنی و شخصیت ها. شرط عضویت در جبهه، اکنون پذیرش منشور جبهه و اصول هفتگانه آن است. بدیهی است که صلاحیت اخلاقی و اجتماعی درخواست کنندگان عضویت تا حد امکان منظور نظر خواهد بود. اعلام هواداری تشکلها و کانونهای حرفه ای و صنفی و اتحادیه ها نیز مورد پذیرش است.

خبرگزاری کوروش : ساختار تشکیلاتی جبهه ملی در ایران به چه صورت است؟

ادیب برومند: برابر با اساسنامه جبهه ملی ایران، سلسله مراتب تشکیلاتی جبهه عبارت است از: کنگره، پلنوم یا مجمع عمومی سازمانهای جبهه، شورای مرکزی برگزیده کنگره یا پلنوم که تا پنجاه نفر می تواند عضو داشته باشد که 35 نفر آن در کنگره یا پلنوم انتخاب می شوند. در حال حاضر، شورای مرکزی به علت درگذشت سه نفر از اعضای آن با 32 نفر عضو دارد. سپس هیئت 5 نفره رهبری و هیئت 7 نفره اجرایی است که منتخب شورای مرکزی هستند. کمیته های استانی از نمایندگان سازمانهای هر استان تشکیل می شود و سازمان های شانزده گانه جبهه، مانند سازمانهای استادان و پژوهشگران، پزشگان، حقوقدانان، جوانان و دانش آموختگان، روزنامه نگاران، زنان، مهندسان، نویسندگان و هنرمندان و غیره که هر کدام حداقل یکبار در ماه تشکیل جلسه می دهند و می توانند خود کمیته های تخصصی تشکیل بدهند.

خبرگزاری کوروش : اوضاع جبهه ملی در خارج کشور چگونه است؟

ادیب برومند: جبهه ملی ایران خود در خارج از کشور هیچ تشکیلاتی ندارد، ولی هواداران جبهه در کشورهای مختلف به تشکیل سازمانهایی به نام جبهه ملی دست زده اند که چون ما در تهران هیچگونه وسیله ای برای شناسایی و کنترل سازمانی آنان نداریم، نمی توانیم رابطه تشکیلاتی با آنها برقرار کنیم. در هر حال، ما از همه سازمانهایی که در خارج از کشور به نام جبهه ملی ایران فعالیت می کنند انتظار داریم که منشور جبهه ملی ایران را سرلوحه اقدامات خود قرار دهند و مواضع و سیاستگذاری های خود را در راستای مواضع و سیاستگذاری های جبهه ملی ایران در تهران انجام دهند.

خبرگزاری کوروش : با آرزوی پیروزی برای ملت ایران باز هم از شما برای این گفتگو سپاسگزاری میکنیم




19 July 2008

تاریخ رنج نسل‌مان را بی کم و کاست و بی مبالغه و اغراق به دیگر نسل‌ها منتقل کنیم

مدت‌ها بود که در ایمیل‌های مختلف، یا در صحبت‌های فردی و جلسات سخنرانی، دوستان سؤالاتی را در باره‌ی کتاب « برساقه تابیده کنف مطرح می‌کردند و من نیز به فراخور حال پاسخ‌هایی می‌دادم. بارها با این سؤال مواجه شدم که چرا این توضیحات را به صورت عام بر روی اینترنت انتشار نمی‌دهید. برای نیل به این مقصود سؤالاتی که شده بود را دسته بندی کردم و به صورت کوتاه پاسخ‌هایم را به آن‌ها در زیر می‌آورم

پاسخ به پرسش‌هایی چند
در رابطه با کتاب «برساقه تابیده کنف»


ایرج مصداقی



بعضی‌ها می‌گویند این ها اشعار خودت هستند و به دلایلی چند نخواستی که به نام خودت منتشر شوند . در این باره چه نظری داری و در پاسخ به این افراد چه می‌‌گویی؟

قبل از هرچیز بگویم من تا کنون مطلبی نبوده که بنویسم و مسئولیت آن را به عهده نگیرم. از نوشتن با اسامی مستعار هم گریزانم. دلیلی برای انجام آن نمی‌بینم. فقط یک بار یک دهه قبل مطلبی از من در یک نشریه چاپ شد که مسئولان نشریه با حسن نیت نام مستعار بر آن گذاشته بودند؛ در حالی که من با نام خودم مطلب را ارسال کرده بودم. من همان موقع اعتراض کردم.

اما در این مورد خاص باید بگویم برای من جای بسی افتخار است که این اشعار را حفظ کرده‌ و از آن‌ها نگهداری کرده‌ام. به نظرم این ها زیباترین اشعاری است که در زندان‌های ایران سروده‌ شده‌اند. تأکید می‌کنم مشابه آن‌ها در ادبیات ما نیست. چنانچه من از عهده‌ی سرودن آن‌ها بر آمده بودم، مطمئن باشید خودم را از داشتن چنین افتخاری محروم نمی‌کردم. ای کاش من دارای چنین ذوق و قریحه‌ای بودم که می‌توانستم درد و رنج و شکوه استقامت و پایداری یک نسل را در قالب اشعاری به این زیبایی بیان کنم. صادقانه عرض می‌کنم این ظلمی بزرگ در حق شاعر است که محصول کارش را پای دیگری بگذاریم. من هیچ نقشی در سرودن این اشعار نداشتم. فقط و فقط وسیله‌ای بودم برای حفظ این اشعار؛ همین و بس.

چی شد که به فکر انتشار اشعار زندان افتادی؟

فکر انتشار این سروده‌ها از همان هنگامی که تصمیم به حفظ کردن آن‌ها گرفتم با من بود. اصلا با همین انگیزه و اشتیاق بود که این اشعار را حفظ می‌کردم و به این فکر بودم که هر طور شده این سروده‌ها را به خارج از زندان بیاورم و در اختیار مردم و آن‌هایی که مشتاق شنیدن صدای زندان و زندانیان هستند بگذارم. اما هیچ‌موقع فکر نمی‌کردم که خودم مجبور به انتشار آن‌ها هم بشوم. پیش خودم فکر می‌کردم وظیفه‌ی من حفظ، نگهداری و انتقال اشعار به بیرون از زندان است و برای بقیه‌اش فکری نکرده بودم. همیشه دلم می‌خواست که هریک از این شعرها و سروده‌ها توسط شاعر و سراینده‌اش دوباره‌خوانی و تصحیح می‌شد و به آن گونه و ترتیبی که صلاح می‌دانست انتشار می‌یافت. اما بعد به این نتیجه رسیدم دنیا را که از ما نگرفته‌اند، در ثانی در این شعرها تاریخ زندان هم نهفته است، شور و احساس یک نسل هم خوابیده‌ است، چه بهتر که همین حالا در زمانی که به آن نیاز داریم انتشار یابد. بعداً می‌توان آن‌ها را دوباره تصحیح و بازنگری کرد. ما اکنون در مرحله حفظ و نگهداری از اسناد هستیم. بعداً می‌توان به مرمت آن‌ها پرداخت.

با چه مکانیزمی این اشعار رو از حفظ کردی و برای مدتی طولانی در ذهن از آن حفاظت کردی؟ به خصوص که اشعار دارای وزن و قافیه هم نیستند و گاه دارای مفاهیم بسیار عمیقی هستند. کوچکترین اشتباهی می‌تواند اسکلت و قوام شعر را در هم بریزد و یا مقصود شاعر را به خوبی و یا به طور کامل بیان نکند.

مکانیزم آن بسیار ساده بود. قبل از هر چیز انگیزه‌‌ی انسان برای هر کاری مهم است. انگیزه‌‌ای بسیار قوی در من بود که این کار را به سرانجام برسانم. تا پیش از قتل‌ عام ۶۷ هیچ‌گاه به چنین چیزی فکر نکرده بودم. همیشه فکر می‌کردم بچه‌ها و کسانی که اشعار و سروده‌ها را خلق کرده‌‌اند، هستند و خودشان آن‌ها را به بیرون از زندان انتقال می‌دهند. خیلی‌ مواقع بچه‌هایی که آزاد می‌شدند این کار را می‌کردند و سروده‌ها و اشعار زندان را با خود بیرون می‌بردند، نمی‌دانم چه بر سر آن‌ها آمد. من در آن روزگار حتا برای لحظه‌ای هم به آزادی از زندان در نظام جمهوری اسلامی نمی‌اندیشیدم. برای همین به فکرم نمی‌زد که آثار زندان را حفظ کنم. ولی پس از قتل‌عام ۶۷ با حقیقت دردناکی روبرو شدم، نه تنها بچه‌ها رفته بودند، نه تنها بچه‌ها نابود شده بودند، بسیاری از آثار آن‌ها نیز نابود شده بود و همراه آن‌ها به خاک سپرده شده بود. از این جا به بعد بود که من حفظ آثار بچه‌ها را در زمره‌ی وظایف خودم دیدم. راستش را بگویم جدای از آن، انگیزه‌ی دیگرم خوابی بود که در مرداد ۶۷ و پیش از قتل‌عام در سلول انفرادی گوهردشت دیده بودم و این خواب هم مزید بر علت بود. گویی که وظیفه‌ی من این است که این کار را انجام دهم. در خواب خودم را در خارج از کشور ‌یافتم و عزیزی از من می‌خواست که شعرهای زندان را برایش بخوانم. همین خواب در من احساسی را تقویت کرده بود که فکر می‌کردم زنده می‌مانم. حتا در دوران قتل‌عام هم دائم به این مسئله فکر می‌کردم و به همین خاطر در ذهنم تسلیم مرگ نمی‌شدم. بعدها نیز در بسیاری تصمیم‌گیری‌ها و لحظات سخت به مددم آمد. تصورم این بود که من زنده می‌مانم و به خارج می‌روم.

با توجه به این انگیزه‌ها و همچنین عمق و غنای آثار خلق شده که آدمی را به وجد می‌آورد، تصدیق می‌کنید که کار من چندان سخت و دشوار نبود. تازه با تمام وجود دلم می‌خواست دنیا با دل‌انگیزترین کلمات و به زیباترین شکل بداند بر ما چه رفته است. فکر می‌کردم اینطوری یاد و شأن عزیزانم بهتر گرامی داشته می‌شود.

برای حفظ کردن اشعار ابتدا به توالت می‌رفتم. چند بار شعر را از ابتدا تا انتها می‌خواندم و سپس با شور و هیجان البته بدون صدا آن را دکلمه می‌کردم تا حس شعر را بگیرم و سرانجام نگاهی عمیق از بالا و تا پایین شعر می‌کردم تا عکسی از آن را در ذهن داشته باشم. این به من کمک می‌کرد که بعداً اگر در جایی کلمه‌ای را از یاد برده بودم به خاطر بیاورم.

برای چه بر ساقه‌ی تابیده‌ی کنف، چی شد که این اسم را برای کتاب انتخاب کردی؟

شیوه‌ی کشتار در سال ۶۷ دار زدن بود. برساقه‌ی تابیده کنف را از یکی از شعرهای کتاب گرفتم. می‌خواستم بگم که بچه‌ها بر طناب دار و بر ساقه‌ی تابیده‌ی کنف زندگی دوباره‌‌ای یافتند. این نگاه من به زندگی و مبارزه است. برای همین خسته و ناامید نمی‌شوم.

شاعر هم آن موقع همین را می‌دید، او نیز سروده بود «بر ساقه‌ی تابیده‌ی کنف برقص، با آهنگ سحرگهان، که چنین است رسم عاشقان»

او بر دار شدن بچه‌ها را رقصی عارفانه از سوی عاشقان می‌دید. عاشقان آزادی و رهایی میهن‌شان.


آیا پیام خاصی در این اشعار نهفته است؟

حتماً که چنین است. هر کس می‌تواند این پیام را درک کند، با صمیمیت نهفته در اشعار احساس هماهنگی و نزدیکی کند. توجه داشته باشید، جدا از بیان لحظه‌های توأم با درد و غرور یک نسل، این اشعار شکوائیه‌ی نسلی است که عاشقانه مبارزه کرد، صمیمانه عشق ورزید، قهرمانانانه جان داد و قدر و منزلتش شناخته نشد.


چرا نام سراینده‌ی هر شعر را بطور مشخص در بالای هر شعر ننوشتی.

می‌دانم که خواننده دوست دارد با شاعر آشنا شود، اما شاعر که در شرایط عادی و در ساحل امن زندگی نمی‌کند. باید شرایط را درک کرد. بسیاری از فعالان سیاسی در خارج از کشور هم برای مشخص نشدن هویت‌شان از نام مستعار استفاده می‌کنند. یک رژیم شقاوت پیشه و خون ریز بر میهنمان حاکم است که رحم و مروتی هم سرش نمی‌شود. جدا از مردم خوب میهنمان و خوانندگان فهیم، این سؤالی است که مأموران وزارت اطلاعات هم به دنبال پاسخ آن هستند. هر وقت من یا شاعر صلاح دانستیم نام سراینده هر شعر را نیز بیان خواهیم کرد. این حق ابتدایی شاعر است که بخواهد نامش در بالای شعرش درج شود. این اشعار برای «خال رخ یار» سروده نشده‌اند که نام شاعرشان را جار بزنیم. اگر روزی شاعر چنین چیزی خواست چشم با کمال میل این کار را می‌‌کنم. عجالتاً به عنوان کسی که شعرها را حفظ کرده و از زندان خارج کرده، آن‌ها را انتشار داده‌ام تا در گردباد حوادث از بین نرود.

بر چه اساس شعرها را در ۴ بخش تقسیم بندی کردی، آیا دلیل خاصی برای انجام این کار در نظر داشتی، مثلاً دوره‌ی زمانی که شعرها سروده شده و یا به خاطر جان مایه‌ی اشعار این کار را انجام دادی؟

غالب این اشعار پس از قتل‌عام سال ۶۷ در زندان‌های گوهردشت و اوین سروده شده‌اند. نام جداگانه هر بخش نیز از شعرهای همان بخش گرفته شده است و سلیقه‌ی من به عنوان جمع‌آوری کننده و تدوین کننده‌ی شعرهاست.

اشعاری که پیش از قتل‌عام ۶۷ سروده شده بودند همگی در بخش ۴ کتاب(ماه و پلنگ) جای گرفته‌اند. بخش اول کتاب که بر آن نام «خنیاگران نیلگون» گذاشته‌ام، مربوط است به اشعار پیرامون قتل‌عام، چگونگی قتل‌عام، راهروهای مرگ، گورهای دسته‌جمعی، شعرهایی که در رابطه با افرادی خاص سروده شده اند و...بخش دوم کتاب نیز حالات آن روزها را بیان می‌کند و به همین دلیل نام «زمستان در خورشید» را بر آن نهاده‌ام که نام یکی از شعرهای همین بخش است. در بخش سوم کتاب «درون همین سادگی‌های مرسوم» با یک نگاه فلسفی و عمیق که در پس شعرها نهفته است روبرو می‌شویم.

طرح روی جلد کتاب بسیار زیبا و تأثیر گذار است و با محتوای کتاب همخوانی دارد، آیا ایده‌ی خودت بود؟

نه ایده‌ی خودم نبود. من اگر اینقدر هنر داشتم که خوب بود. یکی از دوستان عزیزم این کار را انجام داد ولی متأسفانه راضی نشد از او نامی بیاورم. عکس روی جلد نیز در واقع کار خود اوست و از جایی وام گرفته نشده است. او که خود شعرها را خوانده بود حداکثر تلاشش را به کار برد تا طرح روی جلد کتاب بیانگر محتوای شعرها باشد و به نظرم به خوبی از عهده‌ی کار برآمده است.

این اشعار چه تفاوتی با دیگر شعرهای انتشار یافته از سوی شاعران مختلف دارد.

بسیاری از شاعران ما تلاش کرده‌اند تا ما را با دردهای انسانی آشنا کنند، بسیاری خواسته‌اند مخاطبان خود را با آن‌چه که در زندان‌ها می‌گذرد پیوند دهند، آن‌ها همیشه از بیرون به مسئله پرداخته‌اند، به همین دلیل گاه علیرغم تکنیک بالایی که دارند نمی‌توانند درد را آن‌گونه که بوده بیان کنند، چرا که ابتدا به ساکن خود شناخت عمیقی از آن نداشته‌اند. در رابطه با اشعار کتاب با این مشکل مواجه نیستم. شاعر خود در کانون و بطن حوادث قرار داشته و به همین دلیل ارتباط صمیمی‌تری با مخاطب بر قرار می‌کند. آن‌چه را می‌گوید با تمام وجود دیده و لمس کرده. کلمات، یک سری الفاظ نیستند با جان آمیخته‌ شده‌اند.

با این که اشعار در مورد یکی از وحشیانه‌ترین قتل‌عام ها صحبت می‌کنند از لطافت عجیبی برخوردارند. این همه لطافت از کجا آمده است؟

این نرمی و لطافت در راهروهای مرگ جریان داشت. در نگاه و سیمای بچه‌ها دیده می‌شد. مقصدی که ما برای آن مبارزه‌ می‌‌کردیم و می‌کنیم چیزی جز رسیدن به لطافت ، زیبایی و ظرافت نیست. موتور محرک و جان‌مایه‌ی مبارزه‌ی ما نیز همین بایستی باشد. اگر غیر از این بود بایستی باعث تعجب می‌بود و نشانه‌ای از انحراف. اتفاقاً برای تشخیص انحراف از مسیر اصولی این بهترین شاخص است.

شاعر نیز خود در همه‌ی لحظات حضور داشته است. او راهروی مرگ را با پوست و گوشتش حس کرده. همراه با بچه‌ها جان داده و جان گرفته. شور، نشاط و لطافت را دیده، بعد همان را در جان شعرش دمیده.

یک سری اشعار چنان که در پیوست کتاب هم به آن‌ها اشاره‌ کرده‌اید در وصف افراد خاصی سروده شده‌اند، آیا این افراد موقعیت بخصوصی در زندان داشتند؟

نه اتفاقاً این افراد موقعیت خاصی در زندان نداشتند، تعدادی ساده‌ترین افراد زندان بودند. البته بعضی‌هایشان دارای ویژگی‌های خاصی هستند. مثل محسن محمد باقر که از دو پا فلج بود و در بچگی نیز در فیلم غریبه و مه بیضایی بازی کرده بود. اما حتا شعرهایی که برای افرادی خاص سروده شده بودند نیز در واقع همه‌ی زندانیان را مد نظر دارند. سوژه‌‌ها بهانه‌ای بوده‌اند تا شاعر بتواند رو به آن‌ها حرفش را بزند. این‌هایی که می‌‌گویم محصول گفتگوهای من با سراینده‌ی هر شعر در زندان و بعد از آن است.

شعر مورسی که از آن در کتاب صحبت می‌کنی چیست و چه خصوصیتی داره؟

وقتی که مدت زیادی در سلول انفرادی می‌مانید و از مورس برای تماس با سلول‌های دیگر استفاده می‌کنید، ذهنتان مورسی می‌شود. آن‌جا بایستی کوتاه و گویا صحبت کرد تا در حداقل زمان بیشترین اخبار رد و بدل شوند. پس از مدتی ذهن فرد مورسی می‌شود. برای آن‌که بهتر متوجه شوید، این را از کسانی که این روزها زیاد اس ام اس می‌فرستند بپرسید، آن ها نیز تلاش می‌کنند از لغات کمتری برای رساندن پیامشان استفاده کنند.

در شعرهای مورسی چنانچه ملاحظه می‌کنید گاه با حداقل کلمات به رساترین شکل مقصود شاعر بیان شده است. این تجربه‌ی جدیدی در شعر است یا لااقل من این‌گونه فکر می‌کنم.

آیا این شعرها به تو برای تحمل شرایط زندان کمک هم می‌کردند، اصولاً شعر چه نقشی در مبارزه و آن‌هم زندان می‌تواند داشته باشد؟

بله به طور حتم این اشعار به من برای تحمل شرایط سخت زندان کمک می‌کردند. به ویژه پس از قتل‌ عام ۶۷ من با این شعرها زندگی می‌کردم. روزهای سختی بود جدای از این که خلاء بچه‌ها را احساس می‌کردم، در پروژه‌ی فرار از زندان و کشور به همراه چند تن از بچه‌ها شرکت داشتم. آن‌ها همه دستگیر و سپس اعدام شدند. من تنها کسی بودم که اقدام کردم و زنده ماندم. داستان آن را در جلد ۴ کتاب «نه زیستن نه مرگ» به طور مشروح توضیح داده‌ام. نزدیک به دو سال هر روز که در بند باز می‌شد، دلم هری می‌ریخت پایین، نکند مرا برای بازجویی صدا می‌کنند. اطلاعاتی داشتم که به هیچ وجه امکان سوزاندن آن‌ها نبود و همه‌ی هراسم لو رفتن آن اطلاعات بود. البته بعدها متوجه شدم بازجویان غالب این اطلاعات را داشتند.

مبارزه به ویژه وقتی با یک رژیم قرون وسطایی و ضدبشری در حال نبرد هستید، با خشونت همراه می‌شود و گریزی از آن نیست. هنر به طور عام و شعر در اینجا به طور خاص جنبه‌های انسانی مبارزه را برجسته می‌کند و یا آن‌که به زیبا ترین شکل آن را تبیین و تشریح می‌کند.

انقلابی بایستی دارای روح لطیف و ظریف باشد وگرنه یک جای کارش می‌لنگد و بایستی به ارزیابی دوباره‌ی خود و اهدافش بپردازد.

در زندان این موضوع اهمیتی ویژه می‌یابد. فراموش نکنید گاه تأثیر یک شعر، ترانه، سرود، آهنگ و یا مارش از صدها تحلیل و شعار و فریاد بیش‌تر، عمیق‌تر و انگیزاننده تر است. من در عمل آن را تجربه‌ کرده‌‌ام.

آیا فکر می‌کنی اشعاری مربوط به پیش از قتل‌عام ۶۷ به بیرون انتقال داده شده باشد، برای جمع آوری آن‌ها چه باید کرد؟ آیا خودت هم چیزی از آن‌ها را به خاطر داری؟

اشعار زیادی در دوران قبل از قتل‌‌عام به بیرون از زندان انتقال داده شدند، من لااقل در جریان بخشی از آن بودم. این که چه بر سر آن‌ها آمد مطلع نیستم. برای جمع‌آوری آن‌ها تلاشی همگانی لازم است. این وظیفه‌ی کسانی است که از آن‌ها آگاهی دارند.

جدای از این‌ها من خود تعدادی از شعرهای مربوط به سال‌های اولیه ۶۰-۶۳ زندان را که از حفظ بودم در این مجموعه نیاوردم. مثلاً‌ اشعار زیبای علی خلیلی که در سال ۶۳ به شهادت رسید و پاره‌ای اشعار دیگر. امیدوارم بتوانم آن‌ها را نیز در فرصتی دیگر و در مجموعه‌‌ای دیگر انتشار دهم.

آیا اشعاری هم هست که مربوط به زندانیان پس از آزادی از زندان باشد؟ چطور میشه به آن‌ها دست یافت.

بله هست و من از تعدادی از آن‌ها خبر دارم. از آن‌جایی که می‌خواستم اشعاری که در زندان سروده شده را بیاورم از آوردن‌ آن‌ها در این مجموعه خودداری کردم.

با انتشار این اشعار معلوم می‌شود که کارهای بزرگ زیادی در زندان‌های رژیم انجام گرفته‌اند برای جمع‌آوری آثار زندان چه بایستی کرد؟ این آثار در چه زمینه‌هایی بوده و یا چگونه می‌توان آن‌ها را دسته بندی کرد؟

جدا از شعرهای جدی، شعرهای فکاهی، ترانه، سرود و... کم نیستند. تاریخ زندان در همین ها نهفته است. بدون آن‌ها تاریخ زندان ناقص است. خیلی متأسفم که گروه‌های سیاسی تلاش لازم را برای جمع‌آوری و تدوین آن‌ها به خرج ندادند.

شعرها و ترانه‌های فکاهی زندان به خوبی می‌توانند شرایط زندان را توصیف کنند. یادش به خیر زنده یاد احمد غفار منش چه نقش بزرگی در سرودن این گونه اشعار داشت.

جمع آوری ترانه‌ و سرودهایی که گروه سرود و موسیقی زندان روی ‌آن‌ها کار کرده بودند یک وظیفه‌ی ملی است. امیدوارم کسانی که دستشان می‌رسد و یا امکان انجام این کار را دارند، دریغ نکنند. بدون آن‌ها یک جای کار می‌لنگد.

یادش بخیر داوود بخشنده علیرغم این که زیر حکم اعدام بود، اما از روحیه بالایی برخوردار بود. مصرانه از دوست شاعری که هم‌بندش بود می‌خواست شعری بسراید تا آهنگش را خودش روی آن بگذارد و توسط زندانیان به یادش در مراسم یادبودی که پس از اعدامش زندانیان خواهند گذاشت، خوانده شود. آیا از این زیباتر می‌شود کار کرد؟ از این زیباتر می‌شود حیاتی دوباره یافت و در جان و دل بچه‌ها تداوم یافت؟ این‌ کارها انجام شده است.

یادش بخیر آقای ارژنگی(استاد موسیقی اصیل ایرانی) که در قتل‌عام ۶۷ جاودانه شد چقدر با ساخت و پرداخت این ترانه‌ سرودها به هنر ما خدمت کرده‌ است. ای کاش قدرش دانسته شود و کارهایش که به مدد بچه‌ها انجام گرفت، جمع‌آوری شود.

گروه‌های سیاسی در این زمینه چه کار می‌توانستند و یا می‌توانند انجام دهند. آیا تلاشی در این زمینه تا کنون صورت گرفته است؟ این‌ها گنجینه‌های ملی و مبارزاتی هستند، این نوع کارها به خاطر گستردگی‌ و تنوع‌شان نیاز به همفکری، کار جمعی و تیمی دارند، در سراسر ایران زندان‌‌های سیاسی و زندانیان سیاسی بوده‌اند، شما که به آن‌‌جاها دسترسی نداشتید، چه بایستی کرد تا گنجینه‌هامان از بین نروند؟

تا کنون که متأسفانه تلاش چندانی از سوی گروه‌های سیاسی انجام نگرفته است. البته در طول این سه دهه مشغله زیاد داشته‌اند، اما این باعث نمی‌شود که از پرداختن به چنین موضوع مهمی غافل شوند. امروز بیش از پیش ما به این مطاب نیاز داریم.

این کار ها بایستی به صورت تحقیقی و دسته جمعی انجام گیرد تا ثمره‌ی بیشتری داشته باشد. هستند کسانی که حرف‌های ناگفته‌ی بسیاری دارند. آن‌ها می‌توانند با بیان خاطراتشان زاویای تاریک ۳ دهه‌ی گذشته را روشن کنند و شقاوت رژیم را بیشتر و بهتر باز کنند. بایستی از گروه‌های سیاسی مصرانه خواست تا به مسئولیت‌هایشان عمل کنند. بالاخره آن‌ها از امکانات بیشتری در این زمینه‌ها برخوردار هستند. مگر یک فرد چقدر می‌تواند کار کند. این کارها جدا از وقت و انرژی، بودجه نیز می‌خواهد. بایستی رفت، دنبال کرد با افراد صحبت کرد و ... باید بسیج عمومی داده شود. از همه افراد خواست در این کار مشارکت کنند. رژیم با بسیج ارگان‌هایش و با صرف بودجه‌های هنگفت و راه‌اندازی دستگاه‌های تبلیغاتی عریض و طویل تلاش می‌کند تا آن‌جا که ممکن است تاریخ کشور، به ویژه حوادث پس از انقلاب و سه دهه‌ سرکوب و جنایت را تحریف کند.

نبایستی اجازه داد گنجینه‌های ملی و مبارزاتی به تاراج روند. بعید می‌دانم در جایی دیگر سراغ داشته باشیم که تا این حد گنجینه‌هایشان مورد بی‌مهری و بی‌تفاوتی قرار گرفته باشند. دلیل آن را درک نمی‌کنم و هر روز که می‌گذرد بر حیرتم بیشتر افزوده می‌شود.

آرزوی شما در رابطه با این اشعار چیست؟

وقتی شعرها را از حفظ می کردم، حتا وقتی ‌آن‌ها را انتشار دادم، به این فکر می‌کردم که روزی این اشعار با صدایی زیبا به صورت ترانه خوانده شوند تا لطافت آن‌ها هرچه بیشتر شود. تلاءلوشان دو چندان شود.

آیا این آرزو برآورده شد؟

تا حدی برآورده شده است. اما هنوز جای کار دارد. تاکنون دوست عزیزم گلرخ جهانگیری به همراه گروه لولی ۵ تا از شعرها را به صورت ترانه‌هایی زیبا اجرا کرده‌اند. امیدوارم سی دی کارشون به زودی در بیاد. برنامه‌ی آن‌ها در تعدادی از شهرهای اروپایی اجرا شده است. یادم میاد در سمینار کلن وقتی گلی می‌خواند، همه روی صندلی‌‌هایشان میخکوب شده بودند، تابستان بود و سالگرد رفتن بچه‌ها، غم و اندوه همه را فرا گرفته بود. من در میان آن جمع تنها کسی بودم که احساسی متفاوت داشت. در تمام لحظاتی که گلی می‌خواند، لبخند برلبانم بود و از خوشحالی در پوستم نمی‌گنجیدم. احساس می‌کردم بچه‌ها زنده‌اند. باور کنید آن‌ها را حول و حوش سن می‌دیدم. با هر نت آهنگ، گویی بچه‌ها حرکت می‌کردند و من ردشان را دنبال می‌کردم. هیچکس متوجه نشد من چقدر شادم. امیدوارم هرچه بیشتر شعرهای این کتاب در غالب ترانه‌های زیبا و دلنشین اجرا بشه. این نهایت آرزوی من است.

برخورد منتقدین با کتاب چگونه بوده است؟

تقریباً هیچ. جز یکی از دوستان و خانم شهرنوش پارسی پور که کتاب را معرفی کردند، متأسفانه توطئه‌ی سکوت را دنبال می‌کنند. به خیال خودشان این نیز بگذرد. من هم که از آن دسته آدم‌ها نیستم که خودم با نام مستعار روی کارهام نقد بنویسم و ...

دو سال از انتشار این اشعار می‌گذرد و تا کنون هیچ نقدی روی آن‌ها نشده است. چرا که به هیچ کجا وابسته نیستم. خودتان که بهتر می‌دانید بخش زیادی از این نقد و نقد نویسی‌ها، باندبازی و بده بستان است و مرید و مراد پروری است. این وسط درگیری‌های سیاسی هم مزید بر علت شده است. وگرنه در ادبیات نوین ما مجموعه شعری که تمامی شعرهایش در زندان سروده شده باشه، نداریم. حتا شعرهای انتشار یافته سلطانپور و ابتهاج نیز همگی در زندان سروده نشده‌اند یا من اینگونه تصور می‌کنم. کار خوب ماندنی است.این اشعار راه خود را باز می‌کنند. مطمئن هستم در آینده از این اشعار خواهیم شنید. قدرشان دانسته خواهد شد.

چه توصیه‌‌ای به کسانی که زندان بودند و یا اطلاعی از مسائل زندان دارند، دارید؟

هیچ چیزی را به امان خدا رها نکنید. فکر نکنید بقیه هستند کارها را انجام خواهند داد. باور کنید جز شما کسی نیست و کسی چنین کاری نخواهد کرد. هیچ کس جز خود ما به فکر من و شما نیست. فرصت را از دست ندهید. هر چه می‌توانید مطالب را جمع‌آوری کنید. هر سند و خاطره می‌تواند بیانگر گوشه‌ای از تاریخ درد و رنج نسل ما باشد.

اجازه ندهید تاریخ رنج و دردی را که شاهدش بودیم مخدوش کنند. . بیایید با هم تاریخ رنج نسل‌مان را بی کم و کاست و بی مبالغه و اغراق به دیگر نسل‌ها منتقل کنیم. راست را از ناراست جدا کنیم. این بزرگترین خدمت به نسل های آینده است.


http://www.irajmesdaghi.com

Irajmesdaghi@yahoo.com

www.irajmesdaghi.com


18 July 2008

لزوم رمزگشائی از «پايگاه مردمی» نتايج «کارآگاهانه» جمعه گردی های نیو (!) سکولاریستی





لزوم رمزگشائی از
«پايگاه مردمی» نتايج «کارآگاهانه» جمعه گردی های
نیو (!) سکولاریستی



دارالترجمه یاجوج و ماجوج



"لزوم رمزگشائی از «پايگاه مردمی»/

می گويند …؛ می گويند …؛ می گويند …؛ می گويند …، می گويند …؛ می گويند...
اما، هيچ کدام به ما نمی گويند که منبع اطلاع شان در اين موارد چيست" !

ا.ن. علا ی "سکولاریسم" نو
گو "." یا نیوز
Jom'e-gardi haa
http://news.gooya.com/society/archives/074266.php
آدینه 28 تير 1387 ـ 18 ژوئيه 2008
..........................

"شما،
برای مظنه زدن حرف های من،
به منبع مراجعه نياز ندارید
بايد دقت کنيد تا ببينيد
که من از کنار هم نهادن يک مشت بديهيات
چه نتايج «کارآگاهانه» ای گرفته ام!"

ا.ن. اعلا ی آرشيو جمعه گردی ها
گو "." یا نیوز
http://news.gooya.com/society/archives/057174.php
آدینه 20 بهمن 1385 - 21 فوريه 2007





16 July 2008

يک نفر از ايران ميآيد برای هادی خرسندی تار ميزند

هادی خرسندی/
http://www.asgharagha.com/


يک نفر از ايران ميآيد تار ميزند!


نظر به اينکه هيچ دانشجوئي در ايران زنداني نيست، نظر به اينکه هيچ فعال سياسي در ايران زير شکنجه نيست، نظر به اينکه هيچ روزنامه نگاري در ايران پاي اعدام نيست، يکنفر از ايران ميآيد به کانادا تار ميزند!
تاززن ميآيد تا نشان دهد چهره ي جمهوري اسلامي فقط زندان و شکنجه و اعدام نيست، بلکه تار هم ميزند!
تارزن اخيراً بروز داده که يک ارتباطات مهمي هم با پيامبر اسلام دارد!

15 July 2008

سجاد نیکنام نمایه ها ی هم آوای فاطمه. م




سجاد نیکنام نمایه ها ی
هم آوای فاطمه. م

.........
.http://www.cyrusnews.com/news/fa/?mi=5&ni=29714........




سجاد نیکنام مدتیه ای وبلاگ هم آوا رو به روز نکرده.
خواهش میکنم اگه ازش خبری دارین برام ایمیل بفرستین.


فاطمه. م
http://web-award.blogspot.com/2008/07/blog-post_14.html
.................................


"فهرست وب ایرانی: نمایه ها" با 1387 پنجره بزرگترین وبنمای ایرانی است.
در مورد استثنایی بودن "نمایه ها" لازم به یاد آوری است،
که مدتهاست چند تن از و بلاگنویسان "نتوانسته اند" یا نخواسته اند در وبلاگشان مطلبی منتشر کنند، یا وبلاگشان به ناگهان ناپدید شده است.
اما آنها همچنان در "نمایه ها" حضور دارند، با نمونه های انتشاراتشان.
چرا که کل "فعالیت" کامپیوتری "فهرست وب ایرانی: نمایه ها"، (بجز "ثبت" یا "حذف" نام و آدرس منابع) به طور اتوماتیک انجام می گیرد
و "نمایه ها"
به طور بیست و چهار ساعته و بدون استثنا از نشانی های ثبت شده سراغ می گیرد
و هر روز چند بار 500 تیتر مطلب ارائه میکند؛ 500 تیتر مطلب جدید یا قدیمی... یا هردو!...
به همین دلیل ممکن است باز شدن این وبنما کمی طول بکشد:

http://www.cyrusnews.com/news/digaran/?limit=500
barou@public-files.de
......................

مستقل / اتوماتیک / بدون سانسور

نمایه ها و فهرست وب ایرانی

گشودن 1387 پنجره
به سوی 1387 دیدگاه ایرانی پراکنده در دتیا

فقط "آغاز" است


سجاد نیکنام مدتیه ای وبلاگ هم آوا رو به روز نکرده. خواهش میکنم اگه ازش خبری دارین برام ایمیل بفرستین

فاطمه. م
http://web-award.blogspot.com/2008/07/blog-post_14.html