02 August 2008

جامعه ی ایران به طرز باورنکردنی بد "اداره(!)" می شود



امنیت درکما

حمید مهرآذر


روابط میان مردم با مردم و مردم با حکومت ها را خصوصا در جوامعی مانند ایران به خاطر فربهی قدرت دولتی جز در نسبت با قدرت نمی توان فهمید.منظور من از قدرت دولتی، قوه ی مجریه به عنوان بازوی اجرایی قدرت نیست، بلکه تمامی مظاهر اعمال قدرت حکومتی و نهادها و موسسات نظامی، ایدئولوژیکی و حتی مالی را در نظر دارم.تبیین رابطه ی مردم ایران با حکومت ذیل مفهوم «شهروندی» امکان پذیر نیست یا در بسیاری جهات به خطا خواهد رفت. « شهروندی» مقدماتی دارد که با انتظارات یکسویه ی قدرت در ایران از افراد جامعه منافات دارد. انسان ها قبل از آن که رعیت یاشهروندحکومتی باشند، «انسان » هستند و فارغ از نحوه ی تفکر یا عقاید خاص شان محق و مهم هستند.تبعیت آنها از ارباب قدرت و قوانین نوشته و نانوشته شان معطوف به تمایل یا رضایت قبلی آنها نسبت به مشروعیت رژیم ها در صیانت از حقوق شان در برابر افرادی است که می توانند در آنها احساس ناخوشایند «ناامنی» ایجاد کنند.

در جامعه ی ایران انتظارات حکومت از تک تک افراد آنچنان فربه شده وافزایش تصاعدی می یابدکه جا برای تنفس آزادانه و خودمدارانه در زندگی شخصی تنگ تر و تنگ تر می شود.حتی رنگ لباس و نحوه ی آرایش ظاهری در نسبت مستقیم با قدرت تعریف می شود، زیرا در چنین جوامعی به غلط فرض می شودکه آزادی های اجتماعی به قدرت سیاسی ضربه زده و هرج و مرج را جانشین «امنیت» می کند. حتی مدل توسعه ی چینی که آزادی های اجتماعی را به بهای انسداد فضای سیاسی می پذیرفت، از محدوده ی انتخاب های رژیم کنار رفته و « کنترل دولتی» را سرلوحه ی وظایف خویش قرار می دهد.این چنین قدرت دولتی در تمامی مظاهرش، دست و پای خود را دراز کرده ودر هر گوشه تنگی چشمی حافظ ثبات موجود است. و این بزرگترین خبطی است که قدرت در ایران مرتکب می شود. زیرا «امنیت مکانیکی» را به کوچه ها ، خیابان ها، نهادها ، دانشگاه ها و موسسات فرهنگی تزریق کرده و درعوض احساس ناامنی رادر تمامی شکل های فیزیکی وروحی اش به درون انسان ها وبه ارواح آدمیان حواله می دهد.

اکنون انسان ها تحت نظارت یک قدرت پدرسالار همانند افراد نابالغی تربیت می شوند که خودبه تنهایی قادر به درک مصلحت امور خویشتن نیستند.این افراد نابالغ که قرار بوده است شهروندان آزاد امروزی باشند، اکنون به خاطر خصلت پویای اطلاعات و اخباررسمی و غیر رسمی که از مجرای غیرحکومتی به طرف آنها سرازیر می شود، با کهکشانی از انتخاب هایی مواجه می شودکه قبلا توانایی انتخاب به خاطر نوع نگاه ارباب قدرت از آنها گرفته شده است.این چنین می شود که هراس از مواجهه با دنیاهای بیگانه و متفاوت با دنیای همسان و یک شکل ما به صورت احساس ناامنی به مارو میآورد. آن چه برای حکومت مهم تر است ، آرامش ایستایی است که به ظاهر در بین طبقات مختلف ودر جلوی دیدگان ظاهری رژه می رود.در حالی که انسداد روحی و ذهنی رهاورد چنین «امن سازی مکانیکی» است، احساس سرخوردگی، محرومیت وحس بیگانگی با ساحت های دیگر زیستی از دیگر تبعات این دیدگاه است که البته باز هم بیکار ننشسته ومحصولات دیگر خود را مانند انواع بزهکاری های اجتماعی ، انواع خشونت های فردی ، خانوادگی ، جنسیتی، اعتیاد فراگیرو... به بار می آورد.

جامعه به مانند یک هولوگرام یا سیستم فراگیر به مانند یک کل یگانه عمل می کندکه دست گذاشتن بر یکی از ابعاد اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و غیره ی آن حتی اگر به ظاهرباعث پنهان کردن اختلال یا نارضایتی از امور شود، تأثیر خودرا دربعدی دیگر به زودی آشکار می کند.نمی توان همه چیز را فدای امنیت سیاسی و ایدئولوژیکی کرد وانتظار بروز بحران های فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی را نداشت.نگاه به حوزه ی تصمیم گیری به عنوان یک کل که قرار است تنها یک هدف را برآورده سازد، هنوز ازسیاستمداران پدرسالار ما ساخته نیست! فعلا ایشان درجزیره های دورافتاده ای ازیکدیگر به سر می برندونمیدانند امواجی که گاه و بیگاه آنها را می آزاردبه خاطرتصمیم های به ظاهر ساده ای است که هم قطاران آنها در حوزه های اختصاصی خود گرفته اند. چون دوره ی اشکانیان به پایان رسیده و حکومت ملوک الطوایفی دیگر آن قابلیت وکارکردهای قدیمی اش را ندارد، دنیای بیرون و خصوصا غرب نیز به ایران ما به مانند یک کل که دارای یک روح است نگاه می کندنه به عنوان جزایری جداازهم که آدم های شان همدیگر را نمی فهمند.

نتیجه ی چنین عملکردی این است که فرد ایرانی به همراه طیف وسیعی از احساس های ناخوشایندی به سر می برد که قدرت هرگونه تفکر و تصمیم درست بعدی را از او می گیرد.برای وی دور ازذهن نیست که هر لحظه وقوع جنگ یا حمله ی اتمی، قحطی، کمبود ارزاق، افزایش مالیات، کم شدن قدرت خرید، کاهش رفاه عمومی، ناامنی شغلی و بیکاری، فشار روانی برای قبول ایدئولوژی های حاکم، یکسات سازی روحی وحتی قالب سازی فیزیکی و ظاهری آدم ها را اتتظار بکشد وار شنیدن حمله ی ناگهانی یک یا گروهی از دشمنان قسم خورده دچار تعجب نشود، انتظار باریدن سنگ را از آسمان ببردو ظهور هیولای لویاتان از خشکی زمین های مملکت اش او رادچار هراس و حیرت نکند، چون در تمامی اوقات شبانه روزبه یاری نگاه خیرخواهانه، پدرسالارانه وامنیتی ارباب قدرت در ایران، تمامی توطئه های جهان آدم ها ،دنیای طبیعت و حیات وحش را به درون جان خویش مکیده و همانند رستم دستان به ستیز و جنگ هرروزه با دیوان سیاه و سپید از چین وماچین برخاسته است! اکنون دیگر نه نایی برای مبارزه و نه توانی برای اندیشیدن دارد. بروز بحث های بی پایان، عوامانه وزبان پریشانه ی سیاسی و اخیرا اقتصادی به عنوان رنگ ولعاب انواع نارضایتی ها در تمامی شئونات جامعه میان مردم و حاکمان ، نشانه ی آشکاری است که جامعه ی ایران به طرز باورنکردنی بد اداره می شود!


http://www.hamidmehrazar.blogfa.com/

01 August 2008

مجازات «سکس گردی اینترنتی» 12میلیون اخلال گر امنیت روانی فیلترینگ

یک نهاد وابسته به دولت احمدی نژاد، با انشتار گزارشی کاربران اینترنتی در ایران را به «سکس گردی اینترنتی» متهم کرد. در راستای طرح سرکوبگرانه «طرح تشدید مجازات با اخلال گران امنیت روانی» در چهارشنبه 12 تیر ماه طرحی از طرف محمدرضا باهنر، روح الله حسنیان، حسن غفوری فرد و 16 نفر دیگر به مجلس رژیم ارائه شد که در آن وبلاگ نویسان را از مروجان فساد دانسته و برای آنها مجازات اعدام پیشنهاد کرده اند

اتهام به کاربران اینترنتی،
زمینه سازی سرکوب بیشتر

زینت میرهاشمی


بر اساس این گزارش 12 میلیون از 18 میلیون کاربر اینترنتی در ایران کسانی هستند که به دنبال موضوعهای سکسی در اینترنت هستند. این آمار و گزارش در شرایطی است که سایتهای سازمانها و احزاب سیاسی فیلتر شده اند و نیز سانسور بر دنیای مجازی حاکم است و وبلاگ نویسان مورد اذیت و آزار قرار می گیرند.

اگر این آمار صحت داشته باشد انعکاس فضای بیمارگونه ای است که حکومت برای مردم ایجاد کرده است. علیرغم دخالت دولت در خصوصی ترین بخش زندگی انسانها و نیز مجازات آنها در شدیدترین شکل، 12 میلیون نفر آن هم در زیر شمشیر یک حکومت دینی و زیر فیلترینگ بی سابقه حکومتی، چنین می کنند. با توجه به فضای ملتهب جامعه و کنشهای اعتراضی جوانان به حکومت، این آمارسازیها بستر سازی سرکوب بیشتر است.

این گونه فضا سازیها، ادامه روشهای وزارت اطلاعات است که دستگیر شدگان سیاسی را وادار به اعتراف به داشتن روابط «غیر مشروع» و استفاده از الکل می کند.


.......................................................
ایران نبرد http://www.iran-nabard.com/

30 July 2008

گفتم با شما مصاحبه کنم که چه بگويم؛ بگويم که شما بی شرف تر ازروزنامه کيهان هستيد چون لااقل اين يکی موضعش را پنهان نمی کند

با گوشتی گنديده که همان دوم خردادیهای حکومتی باشند ميخواستد غذای خوشمزه طبخ کنند؛ شاملو در جواب اين سئوال که چرا باروزنامه دوم خردادی جامعه مصاحبه نمی کند آگاهانه گفت :

«آخرين باری که بامن تماس گرفتند به آنها گفتم با شما مصاحبه کنم که چه بگويم؛ بگويم که شما بی شرف تر ازروزنامه کيهان هستيد چون لااقل اين يکی فريبم نمی دهدوموضعش را پنهان نمی کند... »


دريغا که فقر

چه به آسانی

احتضار فضيلت است!

)کارنامه سينمايی احمد شاملو(


بصیر نصیبی


کانون فرهنگی خيام مونیخ روز 18 اکتبر2003 برنامه شايسته ای را برای بزرگداشت احمد شاملوبرگذار کرد. در ابتدای اين برنامه بخشهاِيی از دو فيلم شاملو شاعر آزادی (مسلم منصوری)وشاملو به روايت تصوير (رضا عليپور متعلم ) نمايش داده شد وبعد از بررسی کارنامه سينمايی احمد شاملو( مطلبی که من فراهم کرده بودم) نعمت آزرم شاعر وسخنور ، خاطره های مشترکش را با شاملو باگويش شيرين خراسانی بيان کرد- داريوش شيروانی وهنرمندهمکارش GillesZimmermann قطعات زيبايی را که به ياد احمد شاملو ساخته شده بوداجرا کردند .با ترانه خوانی ايرج جنتی عطايی که بخش هايی از آن را داريوش شيروانی با سنتور همراهی می کرد وبا استقبال پر شور شرکت کنندگان مواجه شد شبی به ياد ماندنی به اتمام رسيد. تهيه وتنظيم چنين برنامه ای منظم وموثر کار مهمی بود که کانون خيام از انجام آن سربلند بيرون آمد. در سالگرد خاموشی احمد شاملو این نوشتار باز تکثیر می شود.

***

بيشتر کسانی که در باره احمد شاملو بعد از خاموشی اش سخن گفته اند با اووآيدا دوستی والفت داشته اند ومن از اين شانس محروم بوده ام/ من نه با او ونه با ديگر بزرگان هنروادب آن دوران نشست وبرخاست نداشتم ؛ البته در سالهايی که بسيار جوان بودم و قبل از اينکه سينمای آزاد پا بگيرد به پاتوق های هنری سرمیزدم؛ از کافه نادری تا؛کافه تريای هتل تهران پالاس و بار هتل کمودر ويابار هتل مرمر که مشتريانش اکثرأ روشنفکران آن دوران بودند که روزها در مطبوعات به جان هم می افتادند وشبها لب تشنه شان را باآبجوی بشکه خنکی که شاغلام به دستشان می داد تر می کردند .کافه قنادی ری در لاله زارنو که اصلاپاتوق خودمان بود.

اما با گسترش سينمای آزاد آنگاه که بعد از سالها سرگردانی وحمل پرونده سينمای آزاددريک کيف کوچک دستی ؛ محل ثابتی پيدا کرديم -ديگر وقت و فرصتی برای پاتوق نشينی نداشتم؛ ترجيح ميدادم وقت های آزادم را هم با همان بچه های خودمان بگذرانم .

من دردوران پاتوق نشينی هم دراين گونه مجالس با شاملو برخورد نکردم وشايد هم او خود به حضور درآنگونه محافل گرايشی نداشت.

اولين بار که با او صحبت کوتاهی داشتم به هنگامی بود که برای تحويل نقدی که برفيلم شوهر آهوخانم نوشته بودم به دفتر خوشه رفتم؛شاملو که ژورناليست برجسته ای نيز بود از خوشه که يک نشريه متداول بود و دکتر عسکری مديرش ؛ يک مجله با اعتبار ساخت ودوره ای که او خوشه را میگرداند؛ خوشه به پايگاه راستين جوانان جستجوگر در زمينه شعر واد ب؛تئاترو سينما و ...مبدل شد که گرد احمد شاملو؛ جمع شده بودند در همان دوران من با دودلی وترديد مطلبی را که در باره ،آن فيلم نوشته بودم به او سپردم دل تودلم نبود که ايا شاملو اين نوشته راخواهد پذيرفت ؟ وقتی آن نوشتار چاپ شدانگار از يک امتحان سخت به سلامت جسته بودم من تازمانيکه عمر کوتاه انتشارخوشه ادامه داشت همکاريم رابا آن ادامه دادم ؛ بياد دارم آخرين نوشتار من در خوشه شاملودر باره فيلمی بود به اسم کلاه سبزها که آقای جان واين برای سازمان سيا ساخته بود اين فيلم روی اکران آمده وبا استقبال سينمارو ها مو اجه شده بود البته کسی هم در باره محتوای ضد انسانی اين فيلم سخنی نمی گفت ؛فيلم ظاهر فريبنده ای داشت ديويد جانسون در نقش يک خبرنگار امريکايی بود که اعتراض به حضور امريکا در وييتنام دارد اما آنگاه که خود به جبهه می رود وشقاوت و بيرحمی!! ويتکنگ را به چشم می بيند به امريکا حق می دهد که همچنان در ويتنام بماند. عنوان نوشتار من سينما در خدمت استعمار بود ودر محتوای مطلب به کسانی که فيلم را وارد کرده بودند؛ به آنهايی که در کار دوبله دخالت داشتند وبه سينما های نمايش دهنده به سختی حمله شده بود وقتی مطلب را شاملو خواند هيچ نشانی ازترديددر چهره اش نقش نبست وبی تامل گفت چاپش می کنم وچاپ کرد اماخوشه 24 ساعت بيشتر روی بساط روزنامه فروش ها نماند ومامورين امنيتی آن شماره را جمع کردند وبعد از در آوردن آن مطلب اجازه دادند دوباره بخش شود هرچند دستگاه سانسور از انتشار خوشه ناخوشنود بود وپی بهانه ای می گشت تا اين صدارا خاموش کند اما نميدانم علت توقف خوشه دقيقا چه بود؟

بهر حال اين آخرين شماره انتشار خوشه نيز بود ويک کار مهم فرهنگی برای هميشه از حرکت باز ماند. تماس من هم با شاملو قطع شد وديدار های ديگر من گهگاه وبيشتر در راهروهای تلويزيون ياقسمت مونتاژ فيلم بود ودرهمان زمان که او درگير مستندهايی بود که برای تلويزيون می ساخت- واين ديدار هاهم از يک سلام وعيلک عادی وچند جمله ای که رد وبدل می شد تجاوز نميکرد.

بعد از انقلاب ديگرهرگز شاملو را نديدم دربرنامه های خارج از کشورش هم حضور نداشتم .

آنگاه که اوبرای هميشه خاموش شد به حق از وی تجليل بسيار شد اما ايا تنها عظمت شعرش اين چنين ستايش همگانی را برانگيخت ؟ نه واقعيت تنها اين نبود/رفتار؛گفتار؛اعمال وايستادگی اش در برابر خودکامگی واستبدادوشهامتش دربيان حق وحقيقت در اين گرايش همگانی نسبت به وی سهم عمده ای داشت. به خصوص او از امتحان نيرنگ ديگر رژيم یعنی خیمه شب بازی دوم خرداد به سلامت عبور کرد همان نيرنگی که جمعی از اهل قلم را فريفت؛ هوشنگ گلشيری شد مبلغ خاتمی ریا کار ومحمود دولت آبادی را به سقوط تاحد دستياری عطااله مهاجرانی کشاند و... چرا هما ن روشنفکرانی که بعد از خاموشی وی در رسای او مرثيه سرودند به هوشدار های او برای پرهيز از باند مشاطه گر رژيم توجهی نداشتند؟ وبه گفته شاملوبا گوشتی گنديده که همان دوم خردادیهای حکومتی باشند ميخواستد غذای خوشمزه طبخ کنند؛ شاملو در جواب اين سئوال که چرا باروزنامه دوم خردادی جامعه مصاحبه نمی کند آگاهانه گفت :

«آخرين باری که بامن تماس گرفتند به آنها گفتم با شما مصاحبه کنم که چه بگويم؛ بگويم که شما بی شرف تر ازروزنامه کيهان هستيد چون لااقل اين يکی فريبم نمی دهدوموضعش را پنهان نمی کند... »

امرور که بوی گند وعفن باند دوم خردادی هر شامه ای را میآزارد قدر کلام شاملو, را بيشتر می دانيم .آنگاه که بزرگ ادب وفرهنگ معاصرما به خواب ابدی فرو رفت مجالس بسياری در ستايش از او برگذار شد- مطالب زيادی در باره وی وکارهايش نگاشته شد اما در همه اين مراسم؛ درتمام مقالات ونوشته هاو ياد بود نامه ها به کارنامه سينمايی او حتی اشاره ای نشد/ ايا کارهای سينمايی اوناشناخته بود؟ نه اين کارها گسترده وچند سال تداوم داشت هيچ پوينده ای نمی تواند از آن کارها بی اطلاع بوده باشد. به گمان من چون در مجموع کارنامه سينمايی شاملو کارنامه قابل دفاعی نبودبه غلط سعی همگانی برحذف آن بکار گرفته شد؟ وچرا بايد اين چنين رويه ای متداول باشد ؟ ايا شايسته نيست به جای سرپوش گذاشتن به واقعيات به بررسی وتحليل علل آن توجه کنيم ؟

چطور می شودکه سمبل ادب وفرهنگ معاصر ما در دورانی به کاری روی می آورد ( بين سالهای 42 تا 44)که کارش نيست ونه از آن اطلاع دارد نه توانايی انجام شايسته اش را_ او در همان زمان حتی به فيلمفارسی آن دوران که سينمای ضد انديشه ومروج آسان سازی وآسان پسندی بود نيزکشانده می شود.

ماابتدا به کارهايی در رمينه سينما که شاملو در انجام آن سهمی داشته به اختصار اشاره می کنيم وبعد به مدد مصاحبه ای که با خودش انجام گرفته علت اين حضور ناهماهنگ را بررسی خواهيم کرد.

شاملو در فيلم فرار از حقيقت به کارگردانی ناصر ملک مطيعی چند سکانس بازی کرد/؛ فيلم داغ ننگ به کارگردانی اوآغاز شد در تيتراژ نام او با عنوان کارگردان وفيلمنامه نويس قيد شده است( اين فيلم را ايرج قادری تهيه کرد .

فيلمنامه دخترکوهستان (کارگردان محمد علی جعفری )هم به نام او ثبت شده ؛ تارعنکبوت فيلمی بودکه مهندس ميرصمد زاده که از مدرسه سينمايی ايدک مدرک داشت ساخت نام احمد شاملو در تيتراژ اين فيلم هم به عنوان فيلمنامه نويس آورده شده(اين فيلم هم با سرمايه ايرج قادری بازی پروين غفاری ايرج قادری تهيه شد در سکانسی از اين فيلم دکتر هوشتگ کاووسی منتقد سرشناس سينما که از مخالفان سرسخت فيلمفارسی بود به خاطر دوستی با ميرصمد زاده بازی داشت).

در کار نوشتن فيلمنامه مردها وجاده ها با بازی وکارگردانی ناصر ملک مطيعی هم احمد شاملو دخالت داشت- در کتاب تاريخ سينمای جمال اميد از اين فيلم بعنوان کاری بی ادعاوبه دور از ابتذال که دربازار آشفته فيلمفارسی گم می شود نام برده شده است.

تنظيم فيلمنامه يک سريال تلويزيونی هم در کارنامه سينمايی او ثبت شده است تخت ابونصر براساس قصه ای از صادق هدايت با کارگردانی مرتضی علوی.

کوشش برای ساختن مستند های تلويزیونی هم دورانی از فعاليت های سينمايی او را در برمی گيرد اين فيلم ها که در کادر متداول فيلمهای تلويزيونی( 16 ميليمتری) ساخته شده اين نام ها را همراه دارد:

رقص ترکمن/ رقص ديلمانی/رقص قاسم آبادی/ عروسی در داراب کلا/گيله مرد/مراسم صوفيان/يالانچی پهلوان/ويکی دو کار ديگر ( منوچهر طبری که خود شیفته شاملو بود ،فیلمبردار وهمرا ه شاملو در این سری کارها بود)

اين ميزان کار چه در درون سينمای متداول فارسی وچه در زمينه سينمای مستند از آن حد فراتر است که بتوان از آن چشم پو.شيد . شاملو خود نيز هرگز نخواست اين بخش از کارش پنهان بماند او خوددر گفتگويی باماهنامه فيلم(شماره68 شهريور67 )با عنوان کارسينمايی من کارنامه بردگی بودبه صراحت از اين دوره از کارش ،سخن می گوید.

از اوسئوال می شود:

س:چطور به کار سينما علاقه پيدا کرديد؟

...علاقه ای هم در کار نبود ناگريزی بود برای تهيه لقمه نانی؛ روزهايی بود که در آمد من به زحمت کفاف پنيری را می داد که به نان وچای اضافه شود واگر آنقدر گشايشی دست می داد که حلوا ارده ای هم به پای سفره برسد؛ ضيافت وريخت وپاش به حساب می آمد.

اما چرا يايد انسانی توانا ؛ پر کار؛ شاعر؛محقق؛ مترجم, ژورناليست با انرژی حيرت انگيز که کارهايش با مقبوليت عموم مواحه می شود يعنی ازطريق عرضه کارهايش به مردم بايد در رفاه زندگی کند؛ درچنان شرايطی قرار می گيرد که برای گذران مخارج روزمره ديالوگ فيلمهای محمد کريم ارباب را تنظيم کند.؟

اگر جلوی انتشار کتابهای اورا نمی گرفتند اگر نشرياتی که او سرپرستی می کرد متوقف نمی کردند؛واگر نسبت به کارهای خلاقه او اينقدر حساسيت ابلهانه نشان نمی دادند وبه سيم ؛جيم نمی کشاندندش شاملو کسی نبود که به کاری تن دردهد که نه علاقه ای بدان داشت ونه شناختی از آن.

سينمای متداول ما يا همان فيلم فارسی نه خودش ارزش واعتباری داشت ونه برای انسانها وانديشه شان احترامی می شناخت؛تنها به گيشه می انديشيد وانباشتن بيشتر جيب هايش

به گوشه هايی ديگر از درد دل های شاملوِ توجه کنيم:

... ديدم در مشخصات پاره ای از فيلمها نام من به مثابه نويسنده فيلمنامه آمده است ...آنهاقصه ای به ذوق خودسرهم می کردنديا از فيلمهای هندی؛ عربی؛ترکی وغيرآن برمی داشتند ومی آوردند پيش من؛ ومن حد اکثرگفت وگوهايش را می نوشتم اين که اسم من هم آنجا بيايد نه درست بود ونه نامجويانه ونه اصولی...

در باره فيلم داغ ننگ که کارگردانی اش هم به نام اوثبت شده می گويد:

فقط يک بار برای تهيه کننده ای سناريو يی نوشتم که خودم بگردانم ورسيونی بود از رستم وسهراب... ديدم فيلمبردارچشمش به دهان تهيه کننده است نه با دل من.گفتم آنها را به خيال خودشان بگذارم سنگين ترم ؛ جل وپوستم را برداشتم رفتم پی بدبختی ام.

کارهای اودر تلويزيون البته در فضايی جدا از فيلمفارسی ساخته شده وچون اينکارها در زمينه مسايل مختلف فرهنگ عامه؛ آداب ورسوم وباورهاو..ساخته می شد به نوعی با ذائقه شاملو هماهنک بود .میدانيم اشتياق شاملو به فرهنگ کوچه منجر با آغاز کار مهم او کتاب کوچه شد اما برای فيلمسازی در همين زمينه هم فقط اشتياق کفايت نمی کرد من چند تای آن کارها را در اطاق تدوين تلويزيون وروی موويولا( دستگاه تدوين فيلم )ديده ام آن فيلمها هرچه که بودبيشتر نتيجه کوشش فيلمبردار بود .

وقتی نام شاملو همراه اثری باشد به حق توقعی ايجاد می کند که اين کارها نيزپاسخگوی آن توقع برحق نيست

شاملو يکبار يک فيلمنامه شخصی هم نوشت با نام حلوا برای زنده ها که فيلمنامه ای دکوپاژ شده بود يعنی جای قرار گرفتن دوربين وديگر مشخصات فنی را هم را مشخص کرده بود و تلويزويون جمهوری اسلامی بدون اجازه او وبدون تقبل حق وحقوق وی آنرا به فيلم تبديل کرد- شاملو خود در باره اين سرقت می گويد:

يک شب اتفاقا اواخر فيلمی رااز تلويزيون ديدم که آيدا گفت حلوا برای زنده ها است. فاجعه بود مال مارالازم نيست لااقل يه اجازه ای بگيرند ؛ جزو بيت المال است.

نگاشتن گفتار متن برای فيلمهای مستند وخواندن گفتار اينگونه فيلمها هابخشی از کارنامه اورادر برميگيرد حضور صدای استثنايی وجذاب شاملو روی هر فيلمی وتنطيم گفتار توسط اوحتی يک کار کم ارزش را قابل ديدن می کرد

خود نيزدر اين مورد می گويد:

فيلم کوتاهی بود (حمام گنجعليخان) اين فيلم در واقع از بين رفته بود وگفتار وموسيقی نجاتش داد.

فيلم بادجن تقوايی _مستند_ هم صدای زيبای شاملو را همراه دارد هر ارزشی برای اين کار بشناسيم صدای شاملو در متن آن به تاثير وگيرايی اش افزوده است.

در باره کار شاملو در سينما بازهم می توان گفت وحتی شايسته است به جای مخفی داشتن سهم ونقش او در سينما- امکان نمايش کارهای او به خصوص مستندهايش برای تلويزیون را فراهم آوريم تا راه برای بررسی دقيق تر هموار شود اميد اينکه اين نوشتار مقدمه ای برای آغار اين کار باشد.

با نقل خاطره ای از او به اين نوشتار پايان می دهم

..«. وضع من درست مثل وضع همسر سابق يکی از دوستان است که خانم شيرازی خيلی با مزه ای است اين زن وشوهر.در يکی ازتوريستی ترين نقاط که دانوب ديده می شود ايستاده بودند شوهر گفته بود؛ چقدر اين رودخانه با شکوه است ؛ زن گفته بود؛ «يعنی از او آب رکنابادما هم با شکوه تره؟»

حالا نمی دانم آب رکنآباد را ديده اي ديا نه ؟يک شاش موش آب است... بله وضع ما هم با اين سرزمين اين جوری است.


http://www.cinemaye-azad.com/

28 July 2008

گستاخ و دیوانه وار، خون مردم ایران را می ریزد و سرکوب می کند تا داخل و خارج را از میزان خونخواری و شقاوت خود بهراساند



اعدام هدفمند 29 نفر در یک روز

لیلا جدیدی



اینجا دیگر سخن تنها بر سر نقض حقوق بشر و نقض اعلامیه های جهانی حقوق بشر نیست. سخن حتی از تاثیرگذاری یا عدم تاثیر مجازات اعدام بر کاهش جرم و جنایت در جامعه نیز نمی تواند باشد. اینجا رژیم به گوشه رانده شده ولایت فقیه است که تلاش می کند با اعدام 29 نفر در یک روز (یکشنبه 6 مرداد)، در صحنه داخلی و خارجی جو رعب و وحشت بیشتری به وجود آورده و چنگال خونین قدرت و تهدید را به رخها بکشد.

روشن است که اعدام 29 نفر در یک روز پیام رسایی از سوی رژیم در بردارد و گرنه می توانست مثل همیشه و سالهای گذشته هر روز تعدادی کمتری را با بازتاب محدود تر اخبار آن به مسلخ بفرستد. از همین روست که دادستان تهران با شدت برخورد کردن با "اخلاگران" را گوشزد می کند. این در حالیست که بنا به برخی از گزارشات، در بین افراد اعدام شده تعدادی نیز که سال گذشته در جریان اعتراضات به سهمیه بندی بنزین دستگیر شده و تحت عنوان "اراذل و اوباش" در اسارت بودند نیز قرار داشتند. به گفته محمد مصطفایی، وکیل پرونده مجرمان جوان، برخی از اعدام شدگان در دادگاه های انقلاب یا دادگاه های ویژه شرایط خاص محاکمه شده اند.

همزمان با زور بازو نشان دادن قوه قضاییه، رییس جمهور رژیم هم از راه اندازی "صدها و یا هزاران دستگاه غنی سازی" دم زد. یک نماینده مجلس ارتجاع هم می گوید: "آمریکا دست از پا خطا کند ملت ایران دریای خون راه می اندازد." اما این تنها اقدامات سه قوه رژیم ولایی نیست.

دو فعال برجسته ایرانی در زمینه مبارزه با ایدز که در انستیتو پارس فعالیت می کنند و دارای شهرت جهانی هستند نیز به ناگاه و بدون هیچ توضیحی بازداشت می شوند. راه انداختن" گشت محله" و ده ها اقدام دیگر برای اعمال فشار از این نوع نیز در دستور کار قرار می گیرد.

به این اتکا است که احمدی نژاد در نتیجه گیری از جنایتهای رژیمش عجله به خرج می دهد و ادعا می کند، "غرب عقب نشینی کرده" است.

رژیم، گستاخ و دیوانه وار، خون مردم ایران را می ریزد و سرکوب می کند تا داخل و خارج را از میزان خونخواری و شقاوت خود بهراساند. نتیجه اما آشکار شدن هر چه بیشتر ضعف رژیم ولایت فقیه و پیشروی همه کسانی که در مقابل آن قرار گرفته اند است.


..................
ایران نبرد
http://www.iran-nabard.com/

25 July 2008

با واژه‌ها بازی نکنیم و سر راست دنبال راه چاره اصلی برویم: براندازی این رژیم؛ نه یک میلیمتر کمتر و نه یک میلیمتر بیشتر


دوستان در باره این طرح جدیدی که مجلس روی آن دارد بحث می‌کند، بحث زیاد کرده‌اند، همان که نامش را گذاشته‌اند "طرح تشدید مجازات جرایم اخلال در امنیت روانی جامعه". عده زیادی هم این قانون جدید را اگر تصویب شود پایان عمر وبلاگ نویسی دانسته‌اند و الخ.


من یک وبلاگ نویس ملحد هستم
و به الحاد خود افتخار می‌کنم

وبلاگ خسن آقا


دوستان در باره این طرح جدیدی که مجلس روی آن دارد بحث می‌کند، بحث زیاد کرده‌اند، همان که نامش را گذاشته‌اند "طرح تشدید مجازات جرایم اخلال در امنیت روانی جامعه". عده زیادی هم این قانون جدید را اگر تصویب شود پایان عمر وبلاگ نویسی دانسته‌اند و الخ.

من با همه این بحث‌ها مخالفم! بحث را باید از زاویه‌ای دیگر انجام داد، چرا؟ برای اینکه ما اصلا حکومت آخوندی را قبول نداریم، پس در قدم اول این مساله که در مجلس شوربای اسلامی چه قانونی دارند وضع می‌کنند، اصلا به ما ربطی ندارد. ما کل این رژیم را می‌خواهیم ساقط کنیم و فرقی نمی‌کند که پالان رهبرش از زر است یا کتان، ما کل این رژیم را به چالش می‌کشیم نه اجزاء آنرا.

وقتی دوستان در باره قوانین تصویب شده یا در حال تصویب بحث راه می‌اندازند، بصورت غیر مستقیم می‌گویند که اگر این قانون تصویب نشود، مملکت قابل تحمل خواهد بود! خیر قربان این رژیم با هیچ بزکی قابل تحمل و پذیرش نیست. این رژیم یک طاعون است که به جان ایران و ایرانی افتاده و باید هر چه زودتر آنرا ساقط کرد، همه بحث و حدیث‌های دیگر گمراه کردن ملت ایران است.

نکته و سوال اساسی دیگر در این باره این است که، مگر این رژیم یک حکومت قانونمند است که شما از قانون آن می‌ترسید؟ مگر این حکومت برای اعدام‌های روزهای اول انقلاب و سالهای 60 و 67 و بعد از آن نیاز به قانون و دادگاه داشت؟ اعدام‌ها و مجازات‌های اجرا شده بوسیله این رژیم حتی با قوانین خود این رژیم هم همخوانی ندارند. این رژیم دادگاه هایش از دادگاه‌های بلخ هم بدتر است، کمیسیون مرگی را که خمینی برای اعدام‌های 67 دایر کرد را بخاطر بیاورید، حالا شما از قانون جدید آن می‌ترسید!؟ هدف و نقشه رژیم هم از نوشتن این قوانین فقط و فقط ترساندن است وگرنه رژیم برای اعدام کردن و دست و پا بریدن نه قبلا نیازی به قانون و مجوز داشته و نه بعدها به چنین ابزاری نیاز دارد. این رژیم بطور کلی با قانون سر سازگاری ندارد، پس نباید به قوانینی هم که وضع می‌کند وقعی گذاشت.

این رژیم یک حکومت دد منش، ضد بشری، فاشیستی و لایق هزاران صفت بدتر از این است که هنوز در ادبیات فارسی چنین صفاتی اختراع نشده. پس بحث در مورد اجزاء این رژیم بحثی بی مورد است، این رژیم باید به کل برچیده شود.

این سر و صداها بدرد کسانی مثل خانم عبادی می‌خورد که بوسیله آن خود و دارو دسته‌اش را مطرح کند وگرنه اگر کسی کمی آگاهی داشته باشد می‌داند که قوانین در جمهوری اسلامی فقط برای فریب دادن دنیای بیرون از ایران است وگرنه رژیم نیازی به قانون برای سر بریدن ندارد.

در باره این قانون(!) در خبرها خواندیم که:
این طرح به مقامات امنیتی، قضایی و دولت اجازه می دهد تا با تشکیل ستادهایی به نام «ستاد جرایم خاص» در سه سطح کشوری، استانی و شهرستان ها با کسانی که از آنها به عنوان «مخلان امنیت روانی جامعه» نام برده است، برخورد کنند و «کشف جرم و ساماندهی امر» در این مورد را بر عهده گیرند!

الله و اکبر(!) مگر تا امروز همین کار را نمی‌کردند؟ مگر همین امروز نیروهای بسیجی جلو هر کس و ناکسی کسی را که بخواهند نمی‌توانند بگیرند؟ مگر زهرا بنی یعقوب را که فرزند یکی از خودی‌ها بود در بازداشتگاه به او تجاوز نکردند و بعد هم او را کشتند؟ آیا برای این جنایت نیازی به قانون داشتند؟

خود را فریب ندهیم و با واژه‌ها بازی نکنیم و سر راست دنبال راه چاره اصلی برویم و آن هم براندازی این رژیم است نه یک میلیمتر کمتر و نه یک میلیمتر بیشتر.

من از امروز تیتر این مطلب را بر سر در وبلاگم خواهم نوشت تا رژیم بداند که من و امسال مرا با این ابزار نمی‌تواند بترساند به دیگران هم همین را پیشنهاد می‌کنم.

http://blog.hasanagha.org/

سازماندهی جدید نیروی سرکوب علیه تهدید اصلی

این "سازماندهی" برای مقابله با تهدید احتمالی جنگ نمی تواند صورت گرفته باشد. هیچ نقشه جنگی برای آن که در استانهای کشور نیروی خارجی وارد شود وجود نداشته و نخواهد داشت و در چشم انداز قابل بررسی هیچ نقشه جنگی برای استفاده از نیروی زمینی مطرح نشده است. رژیم ولایت فقیه به تهدید اصلی و دشمن آشتی ناپذیر خود پی برده و برای مقابله با این تهدید خود را سازماندهی می کند. برای ولایت خامنه ای مانور های سطحی برای ادامه سیاست مماشات فرصتی در جهت مقابله هرچه بیشتر با مردم ایران ارزیابی می شود.

فعالان سیاسی اپوزسیون باید این شگرد رذیلانه مستبدان حاکم بر ایران و کسانی که در تابلوی مشوقان سیاست مماشات ثبت نام کرده اند را افشا کنند


سازماندهی جدید نیروی سرکوب
علیه تهدید اصلی


مهدی سامع
mehdi.samee@gmail.com



روز شنبه 29 تیر خبرگزاری دولتی فارس به نقل از روزنامه الحيات مهمترین خواسته های رژیم ایران در مذاکرات ژنو را به نقل از «منابع آگاه ايراني» اعلام کرد.

به نوشته الحیات سعيد جليلي در حالي وارد مذاكرات روز شنبه در ژنو مي‌شود كه برنامه و دستور كاري دقيق با خود به همراه دارد. الحيات به مواردی از خواسته های جمهوری اسلامی پرداخته و تاکید کرده که: «حفظ انقلاب و نظام مهمترين خط قرمز ايران است كه بالاتر از همه خطوط قرمز تهران قرار مي‌گيرد.» بر همین اساس حاکمان تهران از کشورهای غربی خواستار «ايجاد مكانيزمي براي آغاز اجراي سامانه امنيتي منطقه كه در بسته پيشنهادي به ايران ارائه شده است و طبق آن ايران نقشي محوري خواهد داشت»، و «ايجاد مكانيزمي عملي كه به اطمينان بخشي به ايران مبني بر عدم حمله نظامي به تهران يا هر اقدامي با هدف تغيير نظام در ايران به ويژه به دست آمريكا كمك كند» شده اند.

فرانسه، بريتانيا، روسيه، آمريکا و چين همراه با آلمان ماه گذشته برای ترغیب رژیم ایران به تعلیق غنی سازی، يک بسته پيشنهادی «غنی» شده شامل مشوقهای سیاسی، اقتصادی و هسته ای به آخوندها ارائه کردند و در آستانه نشست ژنو به عنوان پیش پرداخت آتحادیه اروپا عجولانه نام سازمان مجاهدین خلق ایران را بر خلاف همه ی موازین قانونی و حقوقی در لیست سازمانهای تروریستی ابقا کرد.

همچنین در ماه گذشته موضوع درخواست آمریکا از رژیم ایران برای گشايش دفتر حفاظت از منافع آمريکا در تهران در رسانه های جمعی منعکس شد و مقامات دیپلماتیک دو طرف به شمول رایس و متکی هر یک به نوعی و با ادبیات خاص خود از این موضوع استقبال کردند، به شکلی که روز پنجشنبه 13 تیر روزنامه ايران، ارگان رسمی دولت، به نقل از منوچهر متکی نوشت:«روند جديدی از تحولات در حال وقوع است.»

دو روز قبل از مذاکرات ژنو روزنامه جام جم در شماره روز پنجشنبه 27 تیر در مطلبی تحت عنوان آیا «چراغهای رابطه تهران و واشنگتن روشن می‌شود؟» به تحليل تحولات اخير در مناسبات آمریکا و رژیم ایران پرداخت. نویسنده این مقاله یادآوری می کند که:«چراغهای سبزی که هفته‌های اخير، بين تهران و واشنگتن رد و بدل شد، اکنون درهای ارتباط را باز کرده است و يک ديپلمات ارشد آمريکايی در مذاکرات ژنو، در ترکيب نمايندگان ۱+۵ طرف مذاکره با ايران خواهد بود.» نویسنده مقاله با گفتن این که «اين همه خبر نيست»، ادامه می دهد که:«رئيس‌جمهوری اسلامی نيز در گفتگوی دوشنبه شب خود در شبکه يک سيما، از گفتگوهای مستقيم مقامات ۲ کشور در حوزه‌های مختلف و در آينده‌ نزديک خبر داده است.» همزمان خبر مربوط به مسافرت هوشنگ امیر احمدی که یک مشاور شرکتهای نفتی آمریکایی است و نیز برای رژیم ایران در آمریکا لابیگری می کند به تهران منتشر شده است.

این رویدادها و حرفها یک جنبه از واقعیتهایی است که پیرامون مناسبات استبداد مذهبی حاکم بر ایران با کشورهای بزرگ غربی جریان دارد و تاکنون وجه عمده این مناسبات بوده است. ارایه بسته های هر روز غنی تر شده تشویقی از جانب غرب و وقت گذرانی همراه با نیمه وعده های سر خرمن از جانب کارگزاران ولی فقیه. در این میان آیت الله خامنه ای با مدیریت بحران گاه از زبان ولایتی و لاریجانی قند در دل مدافعان سیاست مماشات آب می کند و گاه از زبان احمدی نژاد و محمد علی جعفری ته دل مماشاتگران را خالی می کند. وقت گذرانی همراه با طلبکاری آن سیاست راهبردیست که می توان با آن هم به سلاح اتمی دست پیدا کرد و هم اوضاع عراق و منطقه را به شکل مطلوب به فرصت تبدیل کرد و از عجایب روزگار آن که رییس جمهور آمریکا با انجام جنگ در عراق و اشغال این کشور بیشترین خدمت را به این سیاست و به استبداد مذهبی حاکم بر ایران نمود و در مقابل سیاستهای نظام ولایت فقیه بیشترین خدمت را به انحصارات تسلیحاتی و شرکای سیاسی آن در غرب کرده اند.

مانور نظامی اسرائیل، قرارداد موشکی آمریکا با جمهوری چک، مانور همزمان سپاه پاسداران و ارتش آمریکا در خليج فارس و هزاران اظهار نظر و تحلیل در مورد امکان وقوع جنگ، جنبه دیگری از مناسبات بین جمهوری اسلامی و کشورهای غربی که به طور عمده به حرف و رجز خوانی محدود می شود را ورق می زند.

چند روز قبل از مانور موشکی سپاه پاسداران، رژیم ایران در واکنش به احتمال بروز هرگونه حمله به تاسيسات هسته يی اش اعلام کرد که تنگه هرمز را مسدود خواهد کرد.

روز شنبه 22 تیر 1387 کيهان شریعتمداری در نوشته ای با عنوان «رزمايش ايران تغيير در جغرافيای تهديد» نوشت:«آزمايش موشکی ايران و مانور سنگين در آبهای خليج فارس، سطح وسيعی از عمليات هجومی و دفاعی ايران را به نمايش گذاشت به گونه ای که يک جغرافيای گسترده از جنوب پاکستان تا کل کشورها و پايگاههای شبه جزيره، تا عراق، اردن، ترکيه، دريای سرخ، شمال آفريقا در معرض تهديد ايران قرار گرفته است.» نویسنده این مقاله به یک واقعیت اشاره می کند و می نویسد:«رزمايش ايران نشان داد که گزينه نظامی بيش از آمريکا بر روی ميز ايران قرار دارد با اين تفاوت که سياست ايران صرفاً دفاعی است، و امريکايیها و اروپايیها ديگر نمی توانند از گزينه نظامی به عنوان تک برگ در بازی پيروز ياد کنند.»

این واقعیت که نظام ولایت فقیه برای جلوگیری از سقوط درونی باید به صدور بنیادگرایی، تروریسم و آشوب بپردازد از مولفه های دائمی در حیات جمهوری اسلامی بوده و خواهد بود. اما آن چه در شرایط کنونی اهمیت پیدا می کند این است که راهبرد امنیتی در ولایت خامنه ای با جنگ افروزی تعریف می شود و برگماری احمدی نژاد به منظور پیشبرد همین سیاست راهبردی است.

روزنامه جمهوری اسلامی در شماره روز پنجشنبه 27 تیر حرفهای فرمانده کل سپاه پاسداران را منتشر کرد. محمد علی جعفری می گوید:«آمريکا و اسرائيل به ضعف خود در مقابل کشور ما پی برده اند و به همين دليل با انواع تحريمها سعی دارند ايران را زير فشار قرار دهند.....تهديدات دشمن پيچيده و گسترده است و ما نيز به دنبال افزايش توان مقابله خودمان با تهديدات نامتقارن در بخشهای امنيتی، سياسی، فرهنگی و نظامی هستيم.....و با تدابيری که انديشيده ايم تهديدات را با پيش بينی و پيش گيری در نطفه خفه می شود و اين سياست را با اولويت جدی تری دنبال می کنيم.» همین روزنامه در شماره روز چهارشنبه 5 تیر از قول محمدعلی جعفری در مراسم صبحگاه ستاد فرماندهی کل سپاه نوشت:«امروز سپاه پاسداران در بهترين موقعيت برای دفاع از انقلاب اسلامی و دستاوردهای آن قرار دارد و علت اين که دشمن با وجود امکانات توان مقابله يا درگيری با ما را ندارد همين آمادگی و قدرت بازدارندگی ماست و اگر دشمن دچار خطای راهبردی شود برادران پاسدار با آمادگی کامل پاسخ کوبنده ای به دشمن خواهند داد.»

در این که گزینه جنگ در مناسبات بین رژیم ایران و آمریکا یکی از گزینه هاست جای تردیدی نیست. اما کسانی که رویدادها را به طور واقعی بررسی و تحلیل می کنند احتمال وقوع آن را بسیار ناچیز می دانند. برای مثال در میان نخبگان سیاسی آمریکا هم جان بولتن (طرفدار جنگ) و هم گاری سیک (طرفدار مماشات) در مصاحبه با رادیو فردا، احتمال وقوع جنگ را ناچیز می دانند. بدین ترتیب گزینه جنگ تا کنون محدود به رجز خوانی است. البته منافع محافل معینی در آمریکا، اروپا و روسیه ایجاب می کند که در مورد گزینه جنگ بزرگنمایی بیش از حد کنند. در این مورد، ولی فقیه رژیم که به تهدیدهای داخلی وقوف کامل دارد از این بزرگنمایی حساب شده بهترین بهره برداری را کرده و شمشیر سرکوب داخلی را صیقل می دهد.

روز 2 تیر 1387 محمد علي جعفري در جمع پاسداران استانهاي مازندران و گلستان گفت:«يكي از ابعاد فعاليت سپاه نظامي است و بيشترين مأموريت آن دفاع از آرمانها و دستاوردهاي انقلاب در برابر هر گونه تهديدات است.» به گزارش خبرگزاری دولتی فارس، فرمانده كل سپاه پاسداران سه نوع تهديد سخت، نيمه سخت و نرم را تهدیدهای نظام اعلام کرد و گفت:«ما نمي توانيم از تحولات و تغييرات محيط اطراف خود غافل شويم هر چند معلوم نيست كه تهديد نظامي بر ايران واقعي باشد.»

کيهان شریعتمداری در سرمقاله روز چهارشنبه 12 تير با عنوان «پهنه پنهان جنگ» نوشت:«صحنه، صحنه جنگ است با همه پيچيدگیهايش و غفلت و آسودگی و خاطرجمعی و خوش باشی و خود مشغولی اول شبيخون است در چنين جنگ پرحادثه اما بی سر و صدا.» سرمقاله کیهان سپس این پرسش را مطرح می کند که:«آيا ايران در معرض تهاجم است؟» و در پاسخ ضمن آن که احتمال وقوع جنگ را ناچیز اعلام می کند، می نویسد:«دشمن به شيوه های ديگر جنگ اميد بسته، جنگ نرم و بی صدای اطلاعاتی- روانی در کنار خرابکاری و تروريسم پنهان اقتصادی با هدف رخنه و ضربه در عمق کشور...... که با توجه به پيچيدگی و ناپيدايی و در عين حال اثرگذاری آن همواره در مواجهه کشورهای متخاصم مورد اهتمام واقع شده»، و بنابرین «عوامل ميدانی که گاه و بيگاه به تروريسم سياسی و رسانه ای در کنار خرابکاری و ترور اقتصادی ، و به هم ريختن فضای روانی در اين عرصه همت می گمارند ، بی ترديد بخشی از نقشه شبيخون دشمن هستند.»

سرکرده سپاه پاسداران در سخنان خود به وضوح آدرس تهدید اصلی را اعلام می کند و بر همین اساس است که شریعتمداری به «عوامل میدانی» تاکید می کند. نقطه کانونی در شناحت تحولات اخیر در سپاه پاسداران همین نکته است. کارگزاران ولایت خامنه ای با شناخت دقیق «تهدید اصلی» و «عوامل میدانی» آن خود را برای مقابله با این تهدیدات سامان می دهند.

به گزارش روز پنجشنبه 13 تیر روزنامه همشهری محمد علی جعفری در جریان معرفی فرمانده جديد قرار گاه نجف در غرب گفت:«تغييرات در حال انجام در سپاه پاسداران در راستای کيفی‌ تر و قوی ‌ترشدن اين تشکيلات برای مقابله با تهديدات موجود و آينده است.» فرمانده کل سپاه با بيان اين که تهديدات موجود عليه جهوری اسلامی ثابت نيست و ماهيت آن در حال تغيير است، گفته «در مقاطع مختلف تهديدات به شکلهای مختلف نظامی، امنيتی، سياسی، فرهنگی و اقتصادی به اوج خود می‌رسد که سپاه به عنوان مدافع، حافظ و نگهبان انقلاب و دستاوردهای آن بايد قبل از هر چيز تهديدات و ماهيت آنها را بشناسد و در مقابل آنها با برنامه‌ريزی کامل مقابله کند.»

آنچه در رسانه های رژیم به عنوان «سپاه استانی» مطرح شده و دلایلی که منجر به تصفیه گسترده در فرماندهان سپاه شده چیزی جز آماده بودن برای مقابله با تهدید اصلی و عوامل میدانی آن نیست.

در نخستین روزهای تير ماه، فرماندهان لشکر سيدالشهدای تهران، تيپ جواد الائمه خراسان شمالی، لشکر ۳۱ عاشورای تبريز، لشکر ۱۶ قدس گيلان، لشکر صاحب الامر قزوين و لشکر علی بن ابيطالب قم از سمتهای خود برکنار و فرماندهان جديدی جايگزين آنان شدند.

محمد علی جعفری، در جريان معرفی فرماندهان جديد «تغير ساختار سپاه را نتيجه تغيير ماهيت تهديدات» اعلام کرد.

روز نهم تير ماه موضوع استانی شدن سپاه پاسداران و «عملياتی شدن ۳۱ سپاه استانی در ايران» از جانب حسين طائب فرمانده نيروی مقاومت بسيج اعلام شد.

روز 11 تیر پاسدار محمد حجازی جانشين فرمانده کل سپاه پاسداران ايران اعلام کرد که در طرح «سپاه استانی» مديريت واحدهای مختلف سپاه به صورت متمرکز در استانها و توسط فرماندهان سپاه مناطق برای «افزایش توان رزمی سپاه پاسداران» انجام مي شود.

پاسدار نوروزعلی شوشتری، يکی از مسئولان مرکز فرماندهی کل سپاه پاسداران، هدف از تشکيل سپاه استانی را «تقويت سرپنجه های سپاه» اعلام کرد و گفت:«در هر استان يک سپاه با هويت و استقلال تشکيل مي شود که اين سازمان با توجه به توانمندی و قدرت مناسب توانايی دفاع را در مقابل هرگونه تهديد در حوزه سرزمينی استان دارد.»

با تشكيل 29 سپاه استاني به اضافه 2 سپاه در استان تهران سازماندهی جدیدی برای مقابله با تهدید اصلی صورت می گیرد. در این سازماندهی سپاه اول به نام سپاه محمد رسول‌الله مسئولیت تهران را به عهده می گیرد كه فرمانده آن پاسدار عبدالله عراقي است و ‌سپاه دوم در استان تهران با نام سپاه سيدالشهدا در کرج مستقر می شود و فرمانده آن پاسدار علي فضلي، معاون سابق عمليات فرمانده كل سپاه پاسداران است.

برای پی بردن به علت این سازماندهی به دانش نظامی نیازی نیست. این سازماندهی برای مقابله با تهدید احتمالی جنگ نمی تواند صورت گرفته باشد. هیچ نقشه جنگی برای آن که در استانهای کشور نیروی خارجی وارد شود وجود نداشته و نخواهد داشت و در چشم انداز قابل بررسی هیچ نقشه جنگی برای استفاده از نیروی زمینی مطرح نشده است. بنابرین آن تهدیدی که سپاه برای مقابله با آن باید به صورت جدید سازماندهی شود، تهدید داخلی است. این واقعیت را البته سرکردگان سپاه بارها بیان کرده اند. تهدید اصلی برای استبداد دینی حاکم بر ایران، مردم ایران هستند و عوامل میدانی این تهدید فعالان سیاسی و اجتماعی می باشند. حتی در صورت بروز احتمالی جنگ (بمباران بعضی از مراکز نظامی و اتمی) این تهدید اصلی و عوامل میدانی آن تغیر نمی کند. رژیم ولایت فقیه به تهدید اصلی و دشمن آشتی ناپذیر خود پی برده و برای مقابله با این تهدید خود را سازماندهی می کند. برای ولایت خامنه ای مانور های سطحی برای ادامه سیاست مماشات فرصتی در جهت مقابله هرچه بیشتر با مردم ایران ارزیابی می شود. فعالان سیاسی اپوزسیون باید این شگرد رذیلانه مستبدان حاکم بر ایران و کسانی که در تابلوی مشوقان سیاست مماشات ثبت نام کرده اند را افشا کنند.


.................................................................................
نبرد خلق، شماره 277، سه شنبه اول مرداد 1387(22 ژوئیه 2008)
http://www.iran-nabard.com