17 October 2008

وسوسهء غرب و نوانديشان دینی جشنواره ی جمعه گردیهای سکولاریسم (!) نو و حیرت آور و پرروی سینمای آبگوشتی


وسوسهء غرب و نوانديشان دینی سینمای آبگوشتی

شاخصه ی
"شباهت" مفهوم سکولاریسم
با
مظاهر جشنواره ی جمعه گردیهای
سيرک "سکولاریسم (!) نو و حیرت آور و پررو" !


سه مطلب ظاهراً بی ارتباط به خرفهم شدن "شعار" سکولاریسم (!) نو
- دارالترجمه باشگاه بحث شیرین نو و چه و چه ی یاجوج و ماجوج -
http://che-0-che-0-che.blogspot.com


"وسوسهء غرب و نوانديشان دینی/
مگر شاخصهء سينمای دوران حکومت اسلامی چه بوده که اينهمه استقبال جشنواره ای از آن شده است؟ از نظر من، علت يکی نمايش جهل و بدبختی و خرافه زدگی است (با همهء مظاهر تصويری حيرت آورش ـ آن هم حيرتی که اغلب در سيرک ها به آدمی دست می دهد) و، سپس، داشتن اشاره و ايمائی به اينکه دنيای ديگری هم هست يا می تواند باشد که از اين که در آن غوطه وريم بهتر است و ـاتفاقاً! ـ شباهتی هم با غرب دارد"!

ا.ن. علای باشگاه سی کولاریسم آبگوشتی نو
گوی ان یوز خارج از "کشور" آخوندها
http://news.gooya.com/society/archives/077760.php
آدینه 26 مهر 1387 ـ 17 اکتبر 2008

سکولاریسم تو  New Secularism  جمعه گردی های ا. ن اعلا

"چرا «سکولاريسم نو
»؟/
چرا برای من «سکولاريسم» اينقدر اهميت دارد؟ و چرا مصرانه می کوشم تا صفت «نو» را به آن اضافه کنم؟" !

ا. ن. علای انونس فیلم مستند ترکمون زدن "سکولاريسم (!) نو"
باشگاه سکولاریسم نو New Seculairism Club
http://www.newsecularism.com/Nooriala/introduction.htm
.............................

"سکولاريسم يک شعار توخالی نيست"!

ا.ن. علای باشگاه سی کولاریسم آبگوشتی نو
گوی ان یوز خارج از "کشور" آخوندها
http://news.gooya.com/society/archives/076687.php
آدینه 29 شهريور 1387 ـ 19 سپتامبر 2008


16 October 2008

پـیـروزی مـا، به دست ما خورده رقم، ای دشـمـن خـلق، رو به پـایـانـی تو، از وحـدتِ مـا، چـنـیـن پــریـشانـی تو


پـیـروزی مـا، به دست ما خورده رقم

جمشید پیمان


ای دشـمـن خـلق ، رو به پـایـانـی تو
از وحـدتِ مـا ، چـنـیـن پــریـشانـی تو
در پـیـش خــروش خـلـق آزاده یِ مــا
چـون شب ز طلوع صبـح ، ویـرانی تو

مـا ، راهــروانِ کــوچــک و سـتــاریــم
پـرورده یِ فـکر اشــرف و ســرداریــم
مـا ، پـرچـم کـاوه را بـرافـراشـتـه ایـم
مـا ، مـیهـن خـود به اهـرمـن نسپاریم

ای کـارگر ، ای مـعـلـم ، ای دانـشـجو
ای برده یورش به دشمـنان از هر سو
همبستـه و همدل و هم آواز بـه پیش
از خیزش دشــمـن شـکنـت بـا ما گــو

ای خصـم بداندیشـه و بدخـواه و پـلید
ایـران، چـو تـو دشمـنی ستمکار ندید
ما ، درهـمه حال با تو در جنگ و نـبـرد
پــیــروزی ازآن مــا بــود بــی تــردیــد

پـیـروزیِ مـا به دست ما ، خورده رقم
تــاریـخ جـز ایـن زمـا نـخـواهـد زد دم
با خـیـزش ما ، زهـم فـرو پاشد خصم
دسـتِ من و تـو ، گره چو گردد با هـم

در برزن و کوی و شـهـر و بـیراهه و راه
درخــانــه و کـارخـانـه ، در دانــشـگـاه
پیچیده طـنـین " مـرگ بـر اسـتـبـداد "
ایـنـسـت شـعــار خـلـق آزادی خــواه

تــا بـاز تـــو را رهــا کـنـم از هــر بــنـد
تـا بـر لـبـت ای خلـق نـشـانـم لـبـخـنـد
در رزم مــقــدســم ، ز پــا نـنـشــیـنـم
بـر نـام تـو و بـه نـام ایــران ســوگــنـد

در زیـر درفش و داغ و بـرچـوبـه ی دار
هــمـــواره زنـــان مـیـهـنـم در پــیـکـار
خـوانـنـد ســرود " زنــده بــاد آزادی "
باشعلـه یِ جـانشان زده بر شـب تـار

آزادیِ مــیــهـن از قـیـام مـن و تـسـت
همـراهی و همدلی، پیام من و تست
جـان و دلـمـان به نـور ایــران روشــن
ایـن نقطه ی پایانیِ شام من و تـست

ظـلمـتکـده را دوبــاره روشـن سـازیـم
" ویـرانـه وطن " دوباره گلشن سازیم
ایـن مـیـهـن زخـم خــورده را بــاردگــر
آزاد ز قــیــد و بــنــدِ دشـمـن سـازیــم


15 October 2008

با خرمردرند های سایت "سکولاریزم نو (!)" آشنا شوید که خیلی ( بیشتر از نسل سروش و کدیور و امثالهم) "مدرنند" و گویی بچه گول می زنند


این روزها یک گروه و دسته و نحله و فرقهء فکری دیگری از اسلامفروشان پیدا شده اند که هم خیلی ( بیشتر از نسل سروش و کدیور و امثالهم) مدرنند(!) و هم درعین سادگی و صداقت ظاهری گفتارشان، خرمردرندند. این گروه به دلیل اینکه یخ نواندیشان دینی و روشنفکران دینی و ملی- مذهبی ها به مانند اصلاح طلبان در جامعه نگرفت و همگان آنها را هم در نظر و هم در عمل، دم و دنبالهء مافیای روحانیت و آخوندها و حکومتیان می شناسند، با تصویر چهره ای لائیک و سکولار از خود، همان متاع گندیده و تاریخ مصرف گذشته را در بسته بندی جدیدی عرضه می کنند. آنهم در پیشخوان نشریات و سایت هایی که مدعی روشنگری هستند.
آدرس هم می دهم:
می توانید با جستجو ذیل نام هایی چون حسین میرمبینی و سلامت کاظمی در سایت سکولاریسم نو با گوشه ای از اندیشه های این قماش اسلامفروشان آشنا شوید.


نسل سوم اسلام فروشان

سیامک مهر


این روزها یک گروه و دسته و نحله و فرقهء فکری دیگری از اسلامفروشان پیدا شده اند که هم خیلی ( بیشتر از نسل سروش و کدیور و امثالهم) مدرنند(!) و هم درعین سادگی و صداقت ظاهری گفتارشان، خرمردرندند. این گروه به دلیل اینکه یخ نواندیشان دینی و روشنفکران دینی و ملی- مذهبی ها به مانند اصلاح طلبان در جامعه نگرفت و همگان آنها را هم در نظر و هم در عمل، دم و دنبالهء مافیای روحانیت و آخوندها و حکومتیان می شناسند، با تصویر چهره ای لائیک و سکولار از خود، همان متاع گندیده و تاریخ مصرف گذشته را در بسته بندی جدیدی عرضه می کنند. آنهم در پیشخوان نشریات و سایت هایی که مدعی روشنگری هستند.

آدرس هم می دهم: می توانید با جستجو ذیل نام هایی چون حسین میرمبینی و سلامت کاظمی در سایت سکولاریزم نو با گوشه ای از اندیشه های این قماش اسلامفروشان آشنا شوید. http://www.newsecularism.com
(لازم به توضیح است که منظور این قلم از نسل سوم، فاصلهء فکری است نه سنی. ضمناً موضع گیری نگارنده کلی است و صرفاً به نوشته های این دو شخص نامبرده نمی پردازد.)

این قبیل اسلامبارگان نه با نظریه پردازی های غلوآمیز و نه با ادبیاتی شبه روشنفکری و یا استدلالهای پیچیده و شبه علمی و سفسطه و مغالطه( نظیر کارهای سروش و ملکیان و طباطبایی یعنی نسل دوم اسلامفروشان) که با زبانی منعطف و صمیمی، تصویر خاکریزی مابین خود و آخوندها ترسیم می کنند و نشان می دهند که هیچ مشکلی و مخالفتی حتا با برافتادن رژیم اسلامی ندارند، اما تا آنجایی که مطمئن شوند بیضهء اسلام در هرصورت محفوظ و ماندگار خواهد ماند. ایشان بسیار زیرکانه ما را به تسلیم و سازش با اهریمن دعوت می کنند.

گویی بچه گول می زنند. آنچه از چاه های چمکران تراوش می کند را خرافه می دانند، بسیاری از احادیث و روایات را چرند می خوانند، امام پردازی و مقدس بازی های افراطی شیعه را مسخره می کنند، ولی هرآنچه از غار حرا به بیرون تخلیه شده را علم محض می شمارند. وحی و جن و جبرئیل و معراج و شق القمر و بهشت و جهنم و حوری وغلمان و هزار یاوه و مهمل دیگری خرافه نیست، اما هالهء نور احمدی نژاد و دولت و مدیریت امام زمان خرافه است!

یکی از شگردهای ایشان مثلاً این است که در مقابل نام های محمد و امامان و علی و حسن و حسین، در عوض قراردادن آن صاد و عین مرسوم و سنتی بلافاصله می آورند: « که درود بر او باد» و یا گاهی با خرج کردن از جیب خدا می گویند: « که درود خدا بر او باد». ما خراسانی ها در این مواقع مثلی داریم که می پرسیم: اَه نیست، بابا ریده؟ ( با پوزش) یعنی چه فرقی می کند!

اگر از دورزمان ِ دیرپایی کتاب جهالت و جنایت قرآن را در کنار شاهنامه بر سفرهء هفت سین می نهاده ایم، از وحشت شمشیر علی بوده است. اسیر چنگال آخوندهای کینه توز بودیم، به ناچار تقیه می کردیم و تصمیم و تمهیدی برای نجات جان خویش و حفظ هویت ایرانی و پاسداری از فرهنگ و زبان فارسی بوده است. امروز اما این پیشنهاد از خرمردرندی شما اسلامفروشان است. اسلامنوازی شما از تربیت انگلیسی و تحصیلات استعماری شماست، حتا اگر خود بی خبر باشید.

ما ایرانیان در طی قرون و اعصار هرچه تلاش کردیم تا خوی نامداراگر، وحشی و تجاوزپیشهء اسلام را درمان کنیم، نشد که نشد. ما ایرانیان وقتی که الله را به خدا و خداوندگار و پروردگار و ایزد و یزدان ترجمه کردیم و چهرهء خشونتبار و خونریز و پراز آتش و عذابش را با مهر ایرانی، با فروزه های اخلاقی و نیک ایرانی، با قصیده با غزل، با کرشمه های نسخ و عشوه های نستعلیق، با کاشی های فیروزه ای، با گنبدهای طلایی، با سبزینگی ِ سرو، با بته جقه و گلابتون، باگل، با گلاب... بزک کردیم، نقاشی کردیم، نقاب در کشیدیم و در پس پشتِ پرنیان وجود ایرانی ِ خویش در نهایت تسامح و تساهل پنهانش ساختیم، به دلیل این واقعیت بود که تاب و تحمل چهرهء کریه اش را نداشتیم. ما وقتی که رُز، گل، گل گلاب را، گل محمدی نامیدیم به خاطر این بود که بتوانیم بوی گندش را تحمل کنیم!

اما هرچه رشته بودیم در تجاوز 57 پنبه شد و نشان داد که برای حفظ کیستی ایرانی خویش و به ضرورت درمان دوپارگی فکر و فرهنگ ایران، هرگز هیچ راهی به غیر از لایروبی و تخلیهء لای و لجن و رسوبات اسلامی از لایه لایهء ذهن و روان آلودهء خود وجود ندارد و ممکن نیست بتوان تغییری در جوهر اندیشهء اهریمنی اسلام و بربریت و توحش بدوی آن ایجاد کرد.

اینان خود را روشنگر و فعالیتشان را روشنگری می دانند، در صورتی که روشنگری در جامعه و فرهنگ ایران هیچ معنا و مفهومی به جز انتقاد از اسلام دربرندارد. نواندیشی دینی و روشنفکری دینی و اصلاح گری دینی و امثالهم انتقاد از اسلام نیست، ماله کشی است. در دین اینان مطابق اصلی اصولی، ناقد به قرآن کافر است. بنابر این فعالیت های فکری و نظری این نحله ذیل مفهوم روشنگری قرار نمی گیرد.

به اینان می گویم شما هرگاه از اعجاب و حیرت قیام حسین و گریستن در روضهء کربلا فارغ شدید، اندکی تخیل خود را بکار بیاندازید و تصور کنید که آن انقلاب شکوهمند و آن جمهوری اسلامی که حسین پس از پیروزی بر یزید و ابن زیاد و شمر و خولی تأسیس می کرد چه ویژگی هایی می داشت. برای احیای دین جدش چه تعداد از مخالفانش را بر بام مدرسه علوی به قتل می رساند. چه تعداد از کسانی که با وی بیعت کرده بودند را پس از کسب قدرت به نام محارب و مرتد و منافق و مفسد فی الارض و مهدورالدم و باغی با غین کشتار می کرد. چه تعداد زن و مرد را در چاله می انداخت و سنگسار می کرد. پاسداران و مجاهدین اسلامش در زندان ها به چه تعداد دختربچه با شورحسینی تجاوز می کردند و سپس به قتلشان می رساندند...

شما هرگاه از تفسیر و تأویل و تعبیر سوسیالیستی از عدالت علی فارغ شدید به این نکته نیز بیاندیشید که شبانه نان خشک به در خانهء گرسنگان بردن از فرومایگی است. امروز نیز در مناسبتهای اسلامی- در ماه رمضان و از این قبیل ایام- امامان جمعه و جماعت در خطبه های بی شرمی به حاجی بازاری های متدین توصیه می کنند که توسط نانوایی ها یکی دو روزی در سال نان رایگان به گرسنگان ببخشند. نان خشک و خالی. علی هم که برهء بریان و کوزهء شراب به در خانهء گرسنگان نمی برد.
ارتباط علی با عدالت فقط در همین حرف عین است. علی نمادش ترازو نیست. سمبل علی شمشیر است. « علی در شهر ینبع اراضی و املاک پرارزشی داشت و صاحب نخلستانی بود که سالانه چهل هزار دینار (حدود يك و نيم ميليون دلار) در آمد داشت.» *
( فعلاً کاری هم به این نداریم که اساساً لغت « عدالت» با واژهء « داد» در زبان فارسی و فرهنگ ایرانی به هیچ وجه یکسان نیست و اینهمانی ندارد.)
در نظام دوطبقهء توحیدی حتا مؤمنان فقط در ایمانشان به الله برابرند نه با یکدیگر. هنگامی که حاجی بازاری های متدین بر سردر کاخ های خود می نویسند: هوالرزاق، یعنی اینکه ما ندزدیده ایم بلکه خدا داده است. ده ها آیه نیز در توجیه و تحسین نظام دو طبقهء توحیدی و برده داری در قرآن پیداست:( نور 22- 23، شوری 19- 20، زخرف 35، نحل 71 و 75 ، نساء 32، طه 131 و ...)
برای نمونه ترجمهء آیه 75 سورهء نحل را می آوریم:« خداوند مثلی می زند بین برده ای بنده که قدرت هیچ کاری ندارد و بین کسی که از سوی خویش(خدا) به او روزی نیکویی بخشیده ایم و او از همان پنهان و آشکار می بخشد، آیا این دو برابرند؟ سپاس خداوندرا، آری بیشترینشان در نمی یابند»!

برده داری که شاخ و دم ندارد. کارگران در جمهوری اسلامی 186 هزارتومان دستمزدشان از مصوبهء وزارت کار کفاف سه وعده غذا و یک سرپناه را نمی دهد. تازه همان هم شش ماه شش ماه پرداختش به تعویق می افتد. آن بردهء باستانی و تاریخی که لااقل دغدغهء غذا و سرپناه بخور و نمیرش را نداشت، ارباب این نیازها را در همیشهء تاریخ تهیه دیده است.

اتفاقاً عسگراولادی نیز در این حرف عین با علی و عدالت وجه اشتراک دارد. او نیز در کمیتهء امداد امام اصول ایدئولوژی نظام دوطبقهء توحیدی را مو به مو پیاده و اجرا می کند، فرهنگ جادویی و گداباوری ِ صدقه را تبلیغ می کند و خود و خانواده اش غرق در لذت و عیش و نوش و نعمات و مواهبِ غارت مقدس، به ریش هرچه مستضعف است می خندند.

سمبل علی شمشیر است.( سیف الله) محمد هرگاه نیاز داشت زنجیرهای علی را می گشود و او با یک ضربت ذوالفقار سر از تن هر مخالف و دگراندیشی بر زمین می افکند. حرفهء علی که در رکاب پیامبر شمشیر می زد، کشتار کفار و مشرکین بود.

زمانی که عیسی ناصری مردمی را که برای سنگسار مریم مجدلیه گرد آمده بودند به وجدان انسانی خود رجوع داد، اگر با اسلام آشنا بود هرگز چنین خبطی نمی کرد. چون ای بسا یکی مثل علی پیدا می شد که می گفت من هم معصومم، هم مقدسم و هم باب علم هستم. تازه عقایدم را نیز بر شمشیرم حمل می کنم. آنوقت دهان ها را می بست و اولین سنگ را می انداخت.

دینکاران و اسلام فروشان مهاجم و متجاوز و وارداتی، به همراهی و همپایی و همرأیی اسلام زدگان ایرانی، آن دسته از ارزش ها و بنمایه های اخلاقی و انسانی و فروزه های نیکی چون پهلوانی و جوانمردی و ستم ستیزی که انسان ساکن در حوزهء فرهنگ ایرانی از رستم دستان انتظار دارد و در او می شناسد و اوست که حامل های اسطوره ای آن را بر دوش می کشد و نماد و نمایندگی می کند و نیز آنچه را این ملت در آرش و انوشیروان می ستوده است، دزدیده و مصادره کرده و به علی انیرانی منسوب و سنجاق و الصاق کرده اند و شترگاوپلنگی ساخته اند که محیط زیستش، طبیعت فرهنگی ایرانزمین نبوده و نیست. ما هرگز نپذیرفتیم که شیرخدا را از دغل منزه بدانیم! علی به جز ریشخندِ هویت ایرانی و ارزش ها و آیین های کهن ما، دکان پرسودی برای اسلام فروشان است و بس.

در ارتباط با دین و مذهب، به غیر از دین فروش و دین زده، به غیر از اسلام فروش و اسلام زده، به هرگونه طبقه بندی و تقسیم بندی و فاصله گذاری دیگری که معتقد بوده باشیم، عملاً و در واقعیت فریب دین فروشان را خورده ایم و با سر به درون چاه بی ته و انتهای اسلام سقوط کرده ایم. بنیادگرا، اسلام گرا، قشری، متحجر، نواندیش دینی، روشنفکر دینی و امثالهم اصطلاحاتی است که تنها به گیج کردن ما و گم کردن فهم درست ما از واقعیت فاجعه بار بختک اسلام یاری می رساند. دکان اسلام فروشان را باید تخته کرد و اسلامزدگان را درمان.

در پایان خطاب به اسلام فروشان از هر قسم و قشر و نحلهء فکری با هر نوع اسلام ناب محمدی که تبلیغ می کنند، واقعیتی را یادآوری می کنیم. حقیقت این است که من و ما و ایرانیان، نقشهء دیگری در سر می پرورانیم. سی سال سلطه و ستم حکومت اسلامی فرصت غیر قابل تکراری در اختیار ما نهاده تا تمامی اشتباهات و ندانمکاری های تاریخی خود را جبران کنیم.

ما ایرانیان تصمیم گرفته ایم که نه فقط جمهوری اسلامی، بلکه اسلام را از سرزمین خود براندازیم. در فکر آنیم که آشی برای اسلام فروشان بپزیم که یک وجب روغن رویش ایستاده باشد!

-------------------------------------------------
*(تجارب السلف- ص13) از کتاب اسلام شناسی تألیف علی میرفطروس



siamakmehr@yahoo.com
http://khakeiran.blogspot.com

11 October 2008

تلاشی جهانی برای لغو حکم اعدام / لابیها، مدافعان و پادوهای رژیم در خارج از کشور که به نهادینه کردن خشونت توسط رژیم کمک می کنند، باید افشا شوند

تلاشی جهانی برای لغو حکم اعدام

زینت میرهاشمی


مجازات اعدام در اکثر کشورهای جهان به خاطر تلاش مستمر نیروهای پیشرو این کشورها، لغو شده است. سازمان عفو بین الملل در سالروز مبارزه برای لغو حکم اعدام طی بیانیه ای اعلام کرد که 137 کشور در جهان حکم اعدام را لغو کرده اند. بنا به گزارش این سازمان، عمده اعدامها در سال گذشته در 5 کشور انجام گرفته است. ایران در اجرای حکم اعدام مقام نخست را در جهان داراست.

مجازات اعدام به ویژه زمانی که به وسیله حکام مستبد با سوس مذهب مخلوط شود، علاوه بر ابزار حکومتی برای اعمال قدرت بر جامعه به ابزاری برای تصفیه دگراندیشان و مخالفان وضع موجود و نیز نیروی تغییردهنده نظم طبقاتی حاکم تبدیل می شود. در کشورهای با رژیم دیکتاتوری، مثل ایران، به بهانه حفظ امنیت نظم موجود بیشترین اعدامها از میان نیروهای سیاسی صورت می گیرد. جمهوری اسلامی برای حفظ نظم سرمایه داری موجود با استفاده ابزاری از دین، مخالفان خود را در وسیعترین و بی رحمانه ترین شکلی به جوخه اعدام می سپارد. اعدامهای جمعی از افراد سالخورده تا کودکان، شکنجه های قبل از اعدام، تجاوز به دختران باکره قبل از اعدام و ... همه اینها برای سلطه طبقاتی حاکمان و به نام دین صورت گرفته است. هم اکنون در سیاهچالهای جمهوری اسلامی، نیروهای سیاسی، دانشجویان، کارگران و زنان در بدترین شرایط به سر می برند و جوخه های اعدام رژیم همواره تهدیدی برای آنهاست.

بر اساس گزارش فعالان و انجمنهای حقوق بشر به مناسبت 10 اکتبر روز جهانی مبارزه برای لغو حکم اعدام، حکم اعدام 286 نفر در فاصله زمانی مهر ماه 1386 تا شهریور 1387 صورت گرفته است. این گزارش می افزاید که «حکم اعدام 45 نفر از اعدام شدگان در ملا عام به اجرا در آمده است. 14 نفر از اعدامیان از زندانیان سیاسی و چهار نفر زن بوده اند. از 177 نفر اعدام شدگان که سنشان در گزارش آمده است 3 نفر زیر 18 سال سن و 64 نفر تا 30 سال سن دارند. ضمنا 13 نفر هنگام وقوع جرم کمتر از 18 سال سن داشته اند.»

برای لغو حکم اعدام در ایران، به تلاشی همگانی و جهانی نیاز است. جنایاتی که رزیم ایران انجام داده نه قابل بخشش است و نه فراموش شدنی. برای توقف این جنایات باید از همه امکانات موجود چه در داخل و جه خارج از مرزهای ایران در فشار آوردن به رژیم استفاده کرد. از همه نهادهای بین المللی می خواهیم که روابط خود را با رژیم مشروط به توقف حکم اعدام و رعایت حقوق بشر کنند. در این میان لابیها، مدافعان و پادوهای رژیم در خارج از کشور که به نهادینه کردن خشونت توسط رژیم کمک می کنند، باید افشا شوند.


10 October 2008

بلوچستان مظلومترين قربانی در مسلخگاه


بلوچستان مظلومترين قربانی در مسلخگاه

عبدالستار دوشوكي


قتل و اعدام هاي ضد انساني، قطع دست و پا، حبس و شكنجه و سركوب لگام گسيخته رژيم جمهوري اسلامي در بلوچستان در طي ماه هاي اخير نمايانگر توحش و درنده خوئي رژيمي است كه كشور ما را در طي سي سال از عمر سياه خود به جنگلي نابسامان مبدل ساخته است. جنگلي كه در آن انسان و انسانيت محلي از اعراب ندارند. متاسفانه مردم همه مناطق ايران قرباني منافع مافياي مذهبي هستند اما حقيقتا بلوچستان بيش از هر استان ديگر كشور در اين سوداي آدمكشان و زرپرستان مافياي جمهوري اسلامي مظلومتر واقع شده است. انعكاس پراكنده و نسبتا كم رنگ جنايات رژيم در بلوچستان، در رسانه هاي فارسي زبان درونمرز و برونمرز فقط يكي از دلايل اين مظلوميت مضاعف مي باشد. از آنسوي ديگر تبليغات گسترده، مكرر و "گوبلز وار" رژيم در راستاي نسبت دادن حوادث بلوچستان به معضل قاچاق مواد مخدر و اشرار و غيره، تاثير كذايي خود را حتي در ضمير ناخودآگاه و گاه آگاه بسياري از فعالان حقوق بشري در داخل و خارج از ايران گذاشته است. شايد به همين دليل باشد كه در مقابل قطع دست و پاي بسياري از بلوچهاي بيگناه در زندان زاهدان، و اعدام و شكنجه بيگناهان در سراسر بلوچستان، وجدان اكثريت فعالان حقوق بشري و مبارزان سياسي ايراني آزرده نشد، و يا حداقل اين آزردگي خاطر خويش را ابراز نكردند. اكثر اين فعالان و رسانه هاي ايراني برونمرز و درونمرز، به حق در مورد برادران محمدي ها صداي اعتراض خود را به جهانيان رساندند. بايد پرسيد علت سكوت تبعيض آميز نسبي آنان در مقابل سرنوشت برادران مهرنهاد چيست؟ چه گونه مي شود كه هموطنان حقاء در مقابل دستگيري و حبس يك آيت الله دگرانديش بنام آيت الله بروجردي اعتراض مي كنند، ولي در مقابل اعدام دو مولوي (همرديف آيت الله) بلوچ بنام هاي مولوي عبدالقدوس ملازهي و مولوي محمد يوسف سهرابي، و دستگيري، شكنجه و حبس يك مولانا (از نظر مذهبي همرديف آيت اللعظمي) بلوچ و سني بنام مولانا احمد نارويي معاون دارالعلوم زاهدان سكوت اختيار مي كنند. اگر اين تبعيض در عمل نيست ، پس چيست؟ تخريب مسجد دراويش گنابادي حقاء انعكاس وسيعي داشت، اما تخريب مسجد و مدرسه ديني بلوچها در زابل، انعكاسي چنداني نداشت. چرا؟

متاسفانه تبعيض ارمغان جديد جمهوري اسلامي براي بلوچ و بلوچستان نيست. گويا تبعيض در سرنوشت بلوچها عجين شده است و ريشه اي بس طولاني تر از عمر سي ساله جمهوري اسلامي دارد. ظلم، ستم، تبعيض، بيسوادي، بيكاري، محروميت، فقر و بيماري از جمله كلماتي هستند كه گويا با نام بلوچستان نه تنها مترادف بلكه عجين شده اند. جمهوري به اصطلاح اسلامي آخوندها علاوه بر تشديد ارمغان هاي ناخواسته ذكر شده، سركوب عريان، توهين، زندان، ترور اشخاص، شكنجه و اعدام را نيز به ليست سياه تاريخي اضافه نموده است. بسياري از هموطنان شايد محروميت و عقب ماندگي بلوچستان را امري اجتناب ناپذير و طبيعي پنداشته و آن را نتيجه موقعيت جغرافيايي و تاريخي، و يا بافت اجتماعي و فرهنگي آن بدانند. اين مقاله با استناد به دلايل و اسناد مستدل بر اين تصور القاء شده نادرست، خط بطلان خواهد كشيد. همه آنهايي كه از نزديك بلوچ و بلوچستان را مي شناسند، به خوبي به اين امر واقفند كه محروميت، فقر و عقب ماندگي در بلوچستان نتيجه مستقيم سياست هاي عمدي و تبعيض‌آميز دولت هاي مركزي بوده و است. سياست هايي كه اجراي آنها فقط از طريق لوله تفنگ و يا طناب دار ميسر بوده و است. سياست هايي كه همواره بلوچ ايراني را عقب مانده، بيسواد، تهي دست، بيمار، بيكار، گرسنه و تشنه نگه داشته است. هدف از اين مقاله تشريح و تجزيه و تحليل ابعاد مختلف سياست تبعيض از طريق سركوب عريان توسط رژيم جمهوري اسلامي مي باشد، تا هموطنانم با اوضاع و احوال غم انگيز بلوچستان آشنايي بهتري پيدا كرده و دريابند كه بر هموطنان مظلوم آنان چه مي گزرد. چهار بعد اصلي سياست هاي مبتني بر تبعيض، تعرض و تعصب رژيم مذهبي جمهوري اسلامي را مي توان بطور عمده در زمينه هاي زير مورد كالبد شكافي قرار داد. اول در بعد سياسي اقتصادي؛ دوم فرهنگي اجتماعي، سوم بعد مذهبي؛ چهارم بعد منطقه اي يا سوق الجيشي بلوچستان در جغرافياي خاورميانه و آسيا.


بعد سياسي اقتصادي

از همان بدو پيدايش رژيم متعصب شيعي اثناعشري در ايران، مردم سني مذهب بلوچستان همانند بسياري از هموطنان ديگر بطور رسمي و قانوني مورد تبعيض قرار گرفتند. در اوايل انقلاب ، هنگامي كه نمايندگان بلوچ و كرد مجلس خبرگان براي تدوين قانون اساسي جمهوري اسلامي، مجلس را تحريم كردند و رژيم در بلوچستان قدرت چنداني نداشت كه بتواند اعتراضات مردم را سركوب كند، آيت الله خميني با توسل به اصل تقييه به آنها قول داد كه اصل سيزده قانون اساسي جمهوري اسلامي بعدا تغيير خواهد كرد. بعد از قريب به سي سال، نه تنها آن قانون تبعيض آميز تغييري پيدا نكرد، بلكه قوانين متعدد تبعيض گرايانه با آن اضافه شده است.

در نتيجه هيچگونه اعتماد و حسن نيتي بين مردم بلوچ و رژيم جمهوري اسلامي وجود نداشته و ندارد، واقعيتي كه امروز بعد از سه دهه آن را مي توان در ديگر نقاط ايران نيز بوضوح مشاهده نمود. به دليل عدم اعتماد بين مردم و حكومت و فقدان هر گونه پايگاه مردمي در بلوچستان، رژيم ناچار شده است بلوچستان را تبديل به يك منطقه وسيع امنيتي نظامي بكند. بر اساس سياست تفرقه بينداز و حكومت كن، رژيم عده اي از سيستاني ها را كه شيعه هستند بر عليه بلوچها بسيج كرده و از آنها بعنوان ابزار تبعيض سوءاستفاده مي كند؛ بطوري كه تقريبا تمامي پست هاي دولتي را به سيستاني ها و يا غير بلوچ هايي كه از ديگر نقاط مملكت به آنجا آورده شده اند، واگذار مي كنند. دليل دولت از نظر فقه تامگراي تشيع نيز موجه است زيرا كارمند دولت بودن يعني استلزام عقيدتي و عملي به اصل ولايت فقيه. آز آنجايي كه اهل سنت يعني نود و نه در صد بلوچها به ولايت فقيه اعتقاد ندارند، در نتيجه نمي توانند در پست هاي كليدي و حتي متوسط اجرايي و تصميم گيري قرار بگيرند. البته براي مقابله با اينگونه انتقادات دولت جمهوري اسلامي دست به شگرد تازه و به ظاهر عوامفريبانه اي زده است. دولت تعداد انگشت شماري از عناصر خودي را كه شيعه سيستاني هستند بعنوان مسئول بومي به معاونت استانداري و يا ديگر پست هاي كليدي گماشته است و تبليغ مي كند كه بعضي از مسئولين بومي (يعني از سيستان و بلوچستان) هستند. دو نفر بلوچ شيعه را كه عمدتا از مناطق كرمان هستند و يا افرادي كه در طي سي سال اخير سرسپردگي تام خود را نسبت به ارگانهاي مختلف رژيم اثبات نموده اند، و در طي سه دهه از صافي هاي مختلف عبور كرده اند بعنوان مسئولين بلوچ معرفي مي كند. در حاليكه همه مي دانند كه اين مثلا فرماندار چيزي بيشتر از يك الت دست سر سپرده نماينده ولي فقيه و اطلاعات نيست. پروژه تشويق و تشكيل باند هاي مافيايي متشكل از گروه كوچكي از عناصر افراطي و ضد بلوچ نظير ده مرده (استاندار حزب اللهي سابق) و شهرياري ( نماينده فالانژ مجلس) و صفدري و غيره ، از اقدامات جديد دولت احمدي نژاد است. وظيفه اصلي اين باندهاي مافيايي كه با همدستي نيروهاي اطلاعاتي، امنيتي و نظامي قاچاق مواد مخدر را نيز كنترل مي كنند، ايجاد تنش و اصطكاك بين بلوچ هاي سني مذهب و سيستاني هاي شيعه مي باشد.

بر اساس اعتراف نشريه نيمه دولتي ميانه ،موضوع دیگر، وجود نوعی احساس «نا امنی روانی» در میان بلوچ‌هاست. حبیب‌الله ع. که یک کاسب ساکن در سراوان است تاکید می‌کند که مردم عادی از هرگونه مواجهه با ماموران انتظامی مخصوصاً سربازان عادی و دون‌پایه هراس دارند. سال پيش تعدادی از جوانان بلوچ ساکن ایرانشهر طی نامه‌ای سرگشاده به محمود احمدی‌نژاد تاکید کردند: «چیزی که بلوچ را از همه بیشتر رنج می‌دهد این است که بی‌پناه است، امنیت روحی ـ روانی ندارد و از حمایت قانون یا مجریان قانون برخوردار نیست». در این نامه که توسط خبرگزاری‌های رسمی منتشر شد، تصریح شده بود که «بزرگترین شخصیت‌های علمی، فرهنگی و اجتماعی بلوچ گاه توسط سربازان صفر غیر بلوچ مورد اهانت قرار می‌گیرند و نه تنها توبیخ نمی‌شوند که تشویق وحمایت هم می‌گردند».

بر طبق گفته معاون فرمانده سپاه پاسداران در بلوچستان، نيرو هاي انتظامي و سپاه مجاز هستند كه بلوچها را بلافاصله پس از دستگيري اعدام كرده و سپس اعلام نمايند كه اين به اصطلاح اشرار در درگيري با مامورين انتظامي كشته شده اند. قتل و اعدام صحرايي بلوچها امر پوشيده اي نيست، اگر چه اعتراف آن توسط معاون سپاه تازگي دارد. اعدام و ترور فعالان سياسي و رهبران سياسي و مذهبي بلوچ از سال 1358 شروع شد و همچنان ادامه دارد. بلوچستان نه تنها از نظر فقر و بيسوادي و محروميت رتبه اول در كشور را داراست، بلكه از نظر اعدام و تير باران مقام اول رسمي كشور را دارد. اكثريت اين اعدام هاي ضد انساني و عجولانه حتي بر خلاف قوانين خود جمهوري اسلامي مي باشند. نمونه هاي فراواني را مي توان ذكر كرد. غم انگيز ترين آنها به دار آويختن ناجوانمردانه و بيرحمانه شنبه نصرت زهي، پدر پنج كودك خردسال بود كه چهار روز پس از دستگيري با سر و صورتي خونين و له شده، در ميان جمعي از كفتاران تشنه به خون، در ملاء عام طعمه جرثقيل شد. وي حتي بر خلاف قوانين جمهوري اسلامي از مهلت و حق بازخواست و رجوع حكم براي تائيد قانوني به ديوان عالي كشور كه حداقل بيست روز مهلت مي طلبد، محروم ماند. غم انگيز تر از هر چيزي، دفاعيه وكيل تسخيري و حزب اللهي اين قرباني بود كه بر طبق روزنامه كيهان شريعتمداري و روزنامه جمهوري اسلامي گفته بود: "از آنجايي كه موكل من به جرم شنيع خود اعتراف كرده است و از آنجايي كه جنايت مرتكب شده توسط موكل من بسيار وحشتناك مي باشد، بنده هيچگونه دفاعيه اي را از اين موجود پست و جنايتكارنه تنها ميسر بلكه قانوني و شرعي نمي دانم و با حكم دادگاه كاملا موافقم". اعدام اخير دو رهبر مذهبي و استاد مدرسه ديني اهل سنت بلوچستان به نام هاي مولوي عبدالقدوس ملازهي و مولوي محمد يوسف سهرابي دو برگه سياه و خونين بر كارنامه خونبار رژيم جمهوري اسلامي افزود. از اين گونه نمونه هاي قتل عمد قانوني و غير قانوني فراوان مي باشند و در اين مقاله كوتاه مجال بر شمردن آن ليست طولاني نيست. اما نمي توان از جنايات اخير جمهوري اسلامي سخن گفت و از شكنجه و قتل عمد يك فعال مدني بيگناه بنام يعقوب مهر نهاد، سخني به ميان نياورد. اعدام اين فعال مدني و ميانه رو آنچنان وحشتناك و ناباوركردني بود، كه حتي آنهايي كه در مورد جنايات رژيم در بلوچستان سكوت اختيار مي كنند، نتوانستند در مقابل اين بربريت قرون وسطايي لب فرو بندند.

علاوه بر سركوب فعالان مدني در بلوچستان، رژيم جمهوري اسلامي تلاشي مزورانه اما خشني را براي كنترل مدارس ديني اهل سنت بلوچها شروع كرده است. در اين راستا، رژيم از زنداني كردن، شكنجه و اعدام علماي ديني بلوچ نيز ابايي ندارد. دستگيري و به زندان نامعلوم گسيل كردن مرد شماره دو مذهبي اهل سنت بلوچستان يعني مولانا ( همرديف آيت الله العظمي) احمد نارويي و متعاقب آن تخريب مسجد و مدرسه ديني امام ابوحنيفه در زابل و دستگيري و انتقال مولوي يوسف اسماعيل زهي ( رئيس مدرسه) بهمراه تعداد زيادي از علما، فعالان و طلاب ديني اهل سنت، از جمله اقدامات خصمانه و تحريك آميز اخير رژيم بر عليه بلوچها مي باشد. احضار و دستگيري مولوي ها و رهبران مذهبي بلوچ به دادگاه هاي ويژه روحانيت در مشهد و ديگر شهرهاي همچنان ادامه دارد. اخيرا احضار مولوي عبدالحكيم عثماني استاد برجسته دارلعلوم زاهدان به دادگاه ويژه روحانيت ، نمونه تازه اي است از موج جديد سركوب مذهبي و فرهنگي اهل سنت ايران. رژيم جمهوري اسلامي شگرد هاي مشابه سركوب و تبعيض را در ديگر مناطق سني نشين نظير تركمن صحرا، و كردستان نيز به كار مي گيرد. در بخش "بعد مذهبي" اشارات بيشتري به اينگونه مسائل خواهم داشت.

از نظر اقتصادي شايد لازم نباشد شرح ماجرا كنم زيرا اكثر هموطنان مي دانند كه بلوچستان از نظر رشد اقتصادي و توسعه و آباداني در كجاي جدول استان ها قرار دارد. اگر چه بلوچستان از نظر اعدام رتبه اول را دارد، اما از حيث اقتصاد و آباداني و توسعه همواره صاحب رتبه آخر بوده و است. براي دريافتن به علت و ريشه اين عقب ماندگي ، لازم نيست كه از اقصاد دانان و يا متخصصين علل را جويا شويم. علت آن بسيار ساده است. نگاهي به بودجه هاي اختصاص داده شده به بلوچستان در طي پنجاه سال اخير بيفكنيد، تا ببينيد علت عقب ماندگي بلوچستان چيست. بودجه امنيتي و نظامي بلوچستان چه از نظر نسبت به تعداد جمعيت در استان و يا نسبت به در صد كل جمعيت استان، همواره بيشترين رقم را به خود جلب كرده است. در حاليكه بلوچستان كمترين و يا به عبارتي پايين ترين بودجه عمران و آباداني را در بين تمامي استان هاي ايراني چه از نظر مقدار حقيقي و يا درصد بودجه اختصاصي وچه ار نظر نسبت در صد جمعيت در مقايسه با بقيه استان هاي كشور، دارا مي باشد. بودجه عمراني و آباداني بلوچستان همواره كمتر از يكهزارم كل بودجه كشور بوده است. وانگهي بيش از نيمي از بودجه عمراني بلوچستان صرف پروژه هاي امنيتي و نظامي مي شود. عليرغم صرف صدها ميليارد تومان براي احداث پادگانهاي مختلف نظامي و قرارگاه هاي متعدد سپاه پاسداران در بلوچستان، هنوز هم بسياري از دانش آموزان بلوچ در مدارس كپري تحصيل مي كنند. البته بايد اذهان كرد كه اينان جزوء دانش آموزان خوشبخت هستند چون حداقل كپر و معلم دارند.

بين بيست و شش تا سي و دو درصد از كودكان بلوچ از امكانات آموزشي اوليه نظير كلاس كپري نيز محروم هستند. بر طبق گفته ابراهيم اعتصام رئيس سازمان آموزش و پرورش استان سيستان و بلوچستان حدود شصت و شش هزار دانش آموز در استان وجود دارد. بر طبق آمار دولتي استان سيستان و بلوچستان با داشتن ۶ دانشگاه دولتي در كشور مقام دوم را بعد از تهران داراست و با برخورداري از ۳۵ مركز آموزش عالي و ۷۰ هزار دانشجو بالاترين نسبت دانشجو به جمعيت را به خود اختصاص داده است.

آري در هيچ كجاي دنيا تعداد دانشجويان دانشگاهها و مدارس عالي از تعداد دانش آموزان آنجا بيشتر نيست. در اين صورت مي توان گفت كه بلوچ ها خوشبخت هستند زيرا با توجه به تعداد دانش آموزان و دانشجويان، اكثر آن شصت و شش هزار دانش آموز به دانشگاه را پيدا مي كنند. اما واقعيت چيز ديگري است. اكثريت فارق لتحصيلان ديپلمه بلوچ از ورود به دانشگاه به دلايل تبعيض غير مستقيم و مستقيم از قبيل عدم الزام به ولايت فقيه و غيره محروم هستند. از ميان هفتاد هزار دانشجو در بلوچستان حدود هزار تن از آنان بلوچ هستند؛ يعني حدود يك و نيم درصد. اين در حاليست كه هزاران دانشجوي بلوچ ناچارند براي ادامه تحصيلي روانه كشور هاي ديگر از جمله هندوستان، پاكستان، مالزي ، اروپا، آمريكا و غيره بشوند. آري اين بمصداق همان مثل "آب در كوزه و ما تشنه لبان مي گرديم، دانشگاه در زاهدان و ما گرد جهان مي گرديم" مي باشد. شرح درد بيكاري، عدم امكانات بهداشتي و درماني، مسكن، آموزش، اعتياد، اشتغال (%40 بيكار) و غيره مثنوي هفتاد من مي طلبد.

====بخش دوم====

بعد فرهنگي اجتماعي


از نظر بعد فرهنگي و ارتقاء سطح دانش و علم در بلوچستان، رژيم جمهوري اسلامي سياست عامدانه و آگاهانه مشخصي را دنبال مي كند كه همانند شمشير دو لبه عمل مي كند. براي بلوچها، گذشته از كنكور، هزينه ورود به دانشگاه چه از نظر مالي و بخصوص از نظر موانع سياسي و بروكراسي بسيار بالا هست. هدف رژيم از اين كار، مايوس نمودن جوانان بلوچ از ورود به دانشگاه مي باشد. از طرف ديگر اكثريت آنهايي كه موفق شده بودند از هفت خوان رستم عبور كرده و در دانشگاه تحصيل كنند، پس از فارق التحصيلي از دانشگاه ، موفق به يافتن اشتغال در ادارات و موسسات حكومتي و دولتي و يا نيمه دولتي نمي شوند. بخش خصوصي كه بتواند اين تحصيل كرده ها را جلب كند، در بلوچستان وجود ندارد؛ يعني هر گز اجازه رشد نداشته. در صورتي كه همكلاس هاي غير بومي آنان، بلافاصله جذب موسسات و ادارات دولتي مي شوند. بدينگونه براي بلوچها هيچگونه عامل محركه و يا زمينه تشويقي براي تحصيل وجود ندارد. از طرف ديگر مواد مخدر نظير ترياك و هروئين توسط مامورين ارگانهاي حكومتي بين نوجوانان و جوانان بلوچ همانند نقل و نبات تبركي توزيع مي شود. اين سياست عامدانه نسل كشي تدريجي توسط رژيم جمهوري اسلامي در طي سي سال اخير دنبال شده است.

بر خلاف قانون اساسي خود رژيم؛ و بر خلاف منشور جهاني حقوق بشر و ميثاقهاي الحاقي آن، بلوچها اجازه ندارند كه به زبان مادري خود بنويسند و يا بخوانند. توهين و اذيت و آزار مردم توسط،، نيرو هاي دولتي ، در مناسبات روزانه معضلي است بس آزار دهنده. غصب اراضي مردم توسط ارگانهاي حكومتي همچنان ادامه دارد. مامورين و نيروهاي انتظامي گسيل شده به بلوچستان نه تنها با بافت فرهنگي، مذهبي، زبان و ساختار اجتماعي بلوچها آشنايي ندارند، بلكه قبل از عزيمت به بلوچستان توسط رژيم مورد "مغز شوئي" قرار مي گيرند، تا مبادا اين مامورين حس ترحم و يا همدردي با بومي هاي محروم پيدا كنند. در نتيجه اصطكاك و تنش بين مردم و مامورين نظامي و غير نظامي در سطح بسيار بالايي است. تعجب آور نيست كه، طبق اخبار خبرگزاريهاي رژيم، هر هفته بدون استثناء يا تعدادي از افراد مسلح نيروهاي انتظامي رژيم "شهيد" مي شوند و يا چند نفر "اشرار" مسلح بلوچ "بهلاكت" مي رسند. آري اين شهادت و هلاكت هديه اي است كه رژيم جمهوري اسلامي براي بلوچستان به ارمغان آورده است.


بعد مذهبي

اكثريت قاطع مردم بلوچ سني مذهب و حنفي هستند و هيچگونه سنخيت و يا قرابتي با وهابيون عربستان سعودي نداشته و ندارند. در ابتداي انقلاب عليرغم برتري قانوني تشيع بر بقيه مذاهب و اديان و مسلك ها، بعضي از رهبران مذهبي اهل سنت بلوچستان از برقراري يك حكومت اسلامي در كشور خرسند بودند و حتي براي قلع و قمع كمونيست ها و چپ ها با رژيم همكاري مستقيم و غير مستقيم داشتند. اما مدتي نگذشت كه آخوند هاي متعصب شيعه نشان دادند كه نمي توانند حقوقي برابر براي علماي مذهبي سني بلوچ قائل شده و حداقل در بلوچستان با آنها بعنوان مساوي رفتار كنند. تعصب و تامگرايي مطلق و نهادينه شده در آخوند هاي حكومتي بسيار شديدتر از آن بود كه رهبران مذهبي سني در بلوچستان ( و مشابه آن در كردستان، تركمن صحرا، هرمزگان، جنوب كشور ، خراسان و غيره) تصور كرده بودند. بعد از قلع و قمع نسبتا كامل نيروهاي سياسي و تحصيلكرده بلوچ، مسلسل قتل و ترور رژيم متوجه رهبران مذهبي سني شد. بسياري از آنها توسط نيرو هاي رژيم در داخل و خارج از كشور ترور شدند.

تنش هاي مذهبي اخير اگرچه ريشه در تاريخ طولاني و سي ساله جمهوري اسلامي دارد، اما بيانگر چالش "خودساخته" جديدي است كه متعصبين سوار بر اريكه قدرت، خود را با آن روبرو مي بينند. اين چالش رشد روزافزون مدارس ديني اهل سنت در بلوچستان و ناتواني كامل رژيم در اعمال هر گونه كنترل و يا نفوذ بر روي اين مدارس است كه از حيطه آموزشي حكومت خارج بوده و هستند. همانگونه كه مي دانيم رژيم جمهوري اسلامي مبالغ هنگفتي را خرج مدارس مذهبي ( حوزه علميه) مي كند. طلاب زيادي از شيعيان كشور هاي مختلف اسلامي در اين مدارس به تحصيل مشغول هستند. تمام مدارس و مساجد مذهبي اهل تشيع در كنترل حكومت هستند، و هزينه كامل آنها را نيز ارگانهاي مختلف حكومتي از بيت المال پرداخت مي كنند. اما هزينه مدارس مذهبي اهل سنت در بلوچستان توسط مردم بلوچ تامين مي شود. وانگهي فقه و شرع اهل سنت در اين مدارس تدريس مي شود. دولت نيز هيچگونه كنترل و يا نفوذي برروي مديريت، نحوه اداره و يا برنامه تحصيلي اينگونه مدارس ندارد. مضافاء با توجه به تبعيضات وحشتناك در سيستم مدارس و دانشگاه هاي دولتي كه باعث دلسردي و يا ممانعت جوانان بلوچ از ورود به دانشگاه و نهايتاء يافتن شغل مي شود؛ در مدارس ديني نه تنها هيچگونه تبعيضي وجود ندارد بلكه نوجوانان و جوانان مورد تشويق و حمايت قرار مي گيرند. علاوه بر بلوچها، تعدادي قابل ملاحظه اي از طلبه هاي اين مدارس از كشورهاي مسلمان سني مذهب منطقه آمده اند. بعنوان مثال طلبه هاي تاجيكستان كه سني مذهب هستند و حاضر نيستند حتي با دريافت هزينه كامل آموزشي و زندگي توسط جمهوري اسلامي در مدارس قم و يا مشهد، تحصيل كنند، به دليل سني بودن، دارلعلوم ( حوزه علميه اهل سنت) زاهدان را بر ديگر مدارس ديني كشور ترجيح مي دهند. اين امر ، مازاد بر مسائل مورد اختلاف ديگر برقشريون جمهوري اسلامي گران آمده است. در طي سالهاي اخير رژيم جمهوري اسلامي رهبران مذهبي بلوچ را تحت فشار قرار داده است تا آنها كنترل و اداره اين مدارس را به دولت و يا ديگر ارگانهاي حكومتي واگذار كنند. تا كنون رهبران مذهبي بلوچ در مقابل اين خواسته دولت مخالفت و مقاومت كرده اند. بدليل مقاومت در مقابل اين خواسته حكومت اسلامي تعداد زيادي از مولوي ها و طلاب اهل سنت يا اعدام و يا ترور شده اند. عده زيادي نيز قرباني شكنجه و همچنان در اسارت جمهوري اسلامي هستند. جمهوري اسلامي مدعي است كه اين مدارس محل و فضاي مناسبي براي عضوگيري نيروهاي چريكي مسلح نظير جنبش مقاومت مردمي ايران ( جندالله) مي باشند. اتهام بي اساسي كه توسط رهبران مذهبي بلوچ كاملا مردود تلقي شده است. جمهوري اسلامي در مناطق دوردست بلوچستان؛ عليرغم وجود مساجد اهل سنت، با صرف هزينه گزاف براي تعداد انگشت شماري مامور دولت كه شيعه هستند، از بودجه اعتبارات عمراني و آباداني استان مسجد مي سازد؛ اما به صدها هزار سني مذهب ساكن تهران اجازه ساخت يك مسجد براي اهل سنت را نيز نمي دهد. حتي مساجد اهل سنت در مشهد، فاضل آباد و زابل را تخريب مي كند، و سپس با كمال پررويي به سني ها مي گويند: مسجد كه خانه خداست، فرقي بين شيعه و سني نيست؛ شما چرا در مساجد شيعيان نماز نمي خوانيد؟ اگر مسئولين جمهوري اسلامي حقيقتاء راست مي گويند پس چرا آن سه نفر شيعه در فلان روستاي بلوچستان به مسجد اهل سنت نمي روند، تا دولت دهها ميليون تومان از پول بيت المال را صرف ساختن يك مسجد شيعي براي سه يا چهار نفر نكند! و به جاي آن يك درمانگاه و يا مدرسه بسازد. بهر حال جاده برادري و برابري معمولا دو طرفه است. بر طبق اطلاعيه دبير خانه مجموعه فعالان حقوق بشر در ايران (مورخ 7 شهريور ماه 1387 برابر با 28 آگست 2008 ، دهها مبلغ مذهبي اهل سنت ايران دستگير ، شكنجه و راهي زندان هاي نامعلوم شده اند. اين در حالي است كه طبق ماده 18 اعلاميه جهاني حقوق بشر و اصل نهم قانون اساسي جمهوري اسلامي، فعاليت اين مبلغين ديني آزاد است. اين اعلاميه فهرست طولاني ازموارد مستند تضييع حقوق مسلمانان اهل سنت توسط جمهوري اسلامي را ارائه مي دهد. اذيت و آزار و زنداني نمودن مبلغين اهل سنت در حالي صورت مي گيرد كه سازمان تبليغات اسلامي كشور اعلام مي دارد در ماه رمضان امسال بيش از 600 مبلغ شيعه از قم، خراسان رضوي و اصفهان براي تبليغ اسلام ناب محمدي به بلوچستان اعزام مي شوند.

بهر حال اينك رهبران مذهبي بلوچستان در تنگناي بسيار خطرناكي قرار گرفته اند. زيرا از يك طرف هجوم وحشيانه مامورين دولتي براي تخريب مدارس ديني و توهين و تحقير اهل سنت و شكنجه و حبس و ترور و اعدام علماي بلوچ، آنها را سخت تحت فشار قرار داده است. از طرف ديگر نيز درخواست قشر هايي از مردم بلوچ كه مي گويند ظلم و ستم و تعدي نيز بايد حد و اندازه اي داشته باشد، و از رهبران مذهبي درخواست مي كنند تا عكس العمل شديدتري از خود نشان دهند. بسياري از تحليگران معتقدند كه هدف رژيم به چالش كشيدن بلوچها در يك برخورد خشونت آميز است، تا بعد از كشتار و سركوب گسترده كنترل كامل مدارس ديني را بدست بگيرد و يا اينكه آنها را كاملا منحل كند؛ و به همين دليل دهها هزار نفر از نيروهاي ارتش، سپاه، بسيج ومامورين انتظامي همرا با وسايل و تجهيزات وسيع نظامي در پايگاه ها و قرارگاه هاي متعددي در بلوچستان مستقر شده اند. خوشبختانه درايت و خويشتنداري مولانا عبدالحميد اسماعيل زهي رهبر مذهبي بلوچستان، عليرغم فشارهاي مكرر از يكسو و تحريكات جنايت كارانه رژيم از سوي ديگر، باعث شده است تا از جنگ و برادركشي و خونريزي جلوگيري شود.


بعد جغرافيايي ( سوق الجيشي)

بلوچستان نه تنها وسيع ترين استان كشور بلكه همسايه افغانستان و پاكستان نيز مي باشد. ايالت بلوچستان در پاكستان نسبتا خودمختار است ودر مقايسه با بلوچستان ايران از آزادي و حقوق نسبي بيشتري برخوردار بوده و است. بلوچستان افغانستان كه به ايالت نيمروز معروف است، نيز همانند بلوچستان پاكستان در مقايسه با بلوچستان ايران از آزادي و حقوق نسبي بيشتري برخوردار است. در آن دو سوي مرز خواندن و نوشتن به زبان بلوچي رسماء آزاد است. دربلوچستان پاكستان، عليرغم اينكه بلوچها براي كسب حقوق بيشتر سرگرم مبارزه با شيوه هاي متناوب هستند، اما با آنچه كه در بلوچستان ايران مي گذرد قابل مقايسه نيست. بلوچها در كشورهاي همجوار نظير پاكستان و افغانستان به مقام وزارت، نخست وزيري و حتي رياست جمهوري (در پاكستان) نايل شده اند. در كشورهاي منطقه نظير عمان، امارات، قطر، بحرين و تانزانيا نيز بلوچهاي ايراني الاصل به پست هاي وزارت رسيده اند. اما در داخل استان خويش حتي حق ارتقاء به پست معاونت مدير كلي و يا رياست اداره محلي خود را نيز ندارند.

بلوچها همواره نه تنها پيوند هاي قوي و نا گسستني اجتماعي، خويشاوندي، فرهنگي و مذهبي با بلوچهاي آنسوي مرز داشته و دارند، بلكه مناسبات اقتصادي و مبادلات بارزگاني و تجاري پر رونقي نيز داشته اند. تا قبل از استيئلاي قدرت دولت مركزي در بلوچستان، اين تجارت آزاد و حياتي محسوب مي شد. اما بعد ازآمدن گمرك و پاسگاه هاي مرزي، اين مبادلات كالايي اگر بدون رشوه دادن به مامورين دولتي رد و بدل گردد بعنوان قاچاق تلقي مي شود، و در صورت اعطاي حق رشوه به مامورين دولتي به عنوان مبادلات كالاي مرزي رسميت شرعي و قانوني پيدا مي كند. دليل اشاره به اين مطلب افشاي تبليغاتي دروغين رژيم براي فريب افكار عمومي در مورد قاچاق كالاهايي نظير بنزين، ميوه، لباس و اجناس متفرقه از يك طرف، و از طرف ديگر قاچاق مواد مخدر كه عمدتا توسط باند هاي وابسته به ارگانهاي رژيم صورت مي گيرد، مي باشد.

علاوه بر ورود غير كنترل شده مواد مخدر از افغانستان، حضور نيروهاي آمريكايي و ناتو در نزديكي مرز ايران عامل مهمي است كه جمهوري سلامي را نگران كرده است. قابل ذكر است كه يكي از خواسته هاي رسمي جمهوري اسلامي از گروه پنج بعلاوه يك و مشخصا از آمريكا ، كه در راستاي تامين امنيتي براي رژيم مي باشد، توقف هر گونه كمك به گروه جندالله از سوي آمريكا مي باشد. آمريكا اين ادعاي رژيم جمهوري اسلامي را رد كرده است، اما قول داده است كه در صورت توافق نهايي با ايران، گروه جندالله نيز در ليست سازمانهاي تروريستي دولت آمريكا قرار خواهد گرفت. يكي ديگر از عوامل بي ثباتي و تنش، حضور طالبان و القاعده در افغانستان و پاكستان مي باشد. فاكتور مهم ديگر مبارزه مسلحانه بلوچهاي پاكستان براي كسب خودمختاري بيشتر و بعضاء براي استقلال مي باشد. بهمين دليل ايران و پاكستان يك قرارداد محرمانه استرداد مختص بلوچها امضاء كرده اند كه بر طبق آن هر كدام از دول موظفند تا بلوچهاي فراري از كشور خويش را در خاك خود دستگير و به كشور متبوعه در عرض 48 ساعت مسترد كنند. از آنجايي كه اين قرداد همانند مين گزاري مرز ايران و پاكستان از نظر بين المللي غير قانوني مي باشد، جزئيات آن نيز محرمانه مي باشد.

تجربه سي سال گذشته نشان مي دهد كه به استثناي واردات و تكثير مواد مخدر در بلوچستان كه عمدتا بصورت قانوني صورت مي گيرد، مسائل آنسوي مرزهاي پاكستان و افغانستان تاثيرات ناچيزي بر روي بلوچها ايران گذاشته است. اما با توجه به يورش وحشيانه رژيم به مقدسات مذهبي بلوچها، اين حالت مي تواند از درون تغيير پيدا كند. تحريكات و به چالش كشيدن علني بلوچها با نمايش سريال هاي تلويزيوني توهين آميز نظير سريال امام علي و با برپايي نمايشگاه كتابهاي مملو از توهين و اهانت به خلفاي راشدين و حضرت عايشه همسر پيغمبر اسلام (ص)، و دستگيري و اعدام رهبران مذهبي بلوچ، اعدام فعالان مدني و جوانان بيگناه بلوچ، تخريب مساجد و مدارس اهل سنت، و فرستادن بيش از 600 مبلغ مذهبي از قم و مشهد و يزد براي به اصطلاح "مسلمان" كردن بلوچها، و ترور رهبران مذهبي و حتي طلاب بلوچ، منادي بازي بسيار خطرناكي است كه رژيم آغاز كرده است، اما خوشبختانه رهبران مذهبي بلوچ، عليرغم تحمل انواع و اقسام ناجوانمردي ها، تحريكات، توهين ها، اعدام ها و دستگيري و شكنجه ها، با هوشياري و خويشتنداري قابل تحسين حاضر نشده اند كه اين نبرد يك طرفه را به جنگي دو طرفه و خانمان سوز تبديل كنند. حال رژيم تا چه حد در اين جاده خون و جنون به پيش خواهد رفت، حدس و گمان هر كسي مي تواند باشد.


برگرفته از ایران پرس نیوز
http://www.iranpressnews.com/

07 October 2008

جدا از هیاهوی بسیار برای هیچ چند نکته در باره این اقدام باند امیر احمدی و در کل لابی رژیم در آمریکا قابل توجه است

دو برخورد با لابی رژیم در آمریکا
و
راه حل
پیک

کیوان کابلی


شورای آمریکایی- ایرانی امیر احمدی طی اطلاعیه ای اعلام کرد که از وزارت خزانه داری آمریکا جواز گشایش دفتری در تهران را کسب نموده است. سپس هوشنگ امیر احمدی از رسانه های مختلف تقاضا نمود که با او در این مورد مصاحبه کنند. طبق معمول رسانه های طرفدار مماشات با بوق و کرنا این خبر را اعلام کردند و حتی در سایتهایشان در این باره نظر سنجی نیز براه انداختند.

قابل ذکر است که طی چند روز گذشته بسیاری از مخالفان واقعی رژیم نکاتی را از زوایان گوناگون در این مورد مطرح کرده اند که حاوی نکات قابل توجهی بوده اند. در مجموع دو نوع برخورد از سوی ایرانیان مخالف جمهوری اسلامی در واکنش به این خبر قابل بررسی است. دسته اول با تمسخر و استهزاء حرکت امیر احمدی را تماما تبلیغات و نمایش خواندند و در مقابل برخی دیگر ناامیدانه و وحشتزده این موضوع را موفقیت از سرگیری روابط عادی میان ایالات متحده و رژیم تهران ارزیابی کردند.

جدا از هیاهوی بسیار برای هیچ چند نکته در باره این اقدام باند امیر احمدی و در کل لابی رژیم در آمریکا قابل توجه است.

اعلام این خبر توسط باند امیر احمدی و شرکاء در شرایط کنونی یک بلوف بدون پشتوانه واقعی است. وی از این طریق می خواهد بعد از بی آبرویی سال گذشته و افشای ارتباطاتش با رژیم با هو و جنجال از یک طرف خود را بزرگتر از آنچه که هست بنمایاند و از طرفی دیگر به ایرانیان و افشاگران خود دهن کجی کند. باند مربوطه همچنین در داخل کشور با پوشش رسانه های مماشات چی، در صدد خالی کردن دل مردم در برابر رژیم است و اینکه نشان دهد در هر صورت چه مردم بخواهند و چه نخواهند، روابط آمریکا و رژیم رو به بهبود می باشد. این البته خدمتی است که امیر احمدی به رژیم می کند تا از سوی محافل قدرت در ایران مقام بالاتری نسبت به رقیبان دلال کسب کند تا دوباره بتوانند آن را نزد مقامات آمریکایی گرانتر عرضه کند.

شکی نیست که جریان ایران گیت در وزارت خارجه آمریکا همیشه به عنوان محفلی هدفمند برای مماشات با رژیم حاکم بر ایران فعال بوده و هست و جمهوری اسلامی نیز همیشه با ژست آماده بودن برای مذاکره، در جهت خریدن وقت بیشتر برای دسترسی به تسلیحات هسته ای و ممانعت از ایجاد فشار بیشتر توسط جامعه جهانی استراتژی خود را به پیش برده است. امیر احمدی با نگاه داشتن خود در سطح، منتظر موقعیتهای مناسب می ماند تا بتواند نقش واسطه گری و دلالی را ایفا کند. یکی از بزرگترین تلاشهای امیر احمدی در سالهای گذشته، جریان" معامله بزرگ" در سال 2003 بود که طی آن توانست ترتیبات ملاقات نمایندگان آمریکا و رژیم در ژنو را فراهم کند. همچنانکه همگان می دانند این تلاش به شکست انجامید. در شرایط کنونی نیز با توجه به تمایل غربیان به تغییر رفتار جمهوری اسلامی و دادن هر گونه امتیازی در این راستا، این فاشیسم مذهبی حاکم است که به لحاظ ساختار درونی خود ظرفیت استفاده از موقعیتهای گوناگون را ندارد. بنابراین هر گونه شکلک و پیغام و پسغام از سوی رژیم تنها و تنها جهت خریدن وقت بیشتر برای رسیدن به هدف است.

با آنکه رو کردن دست پوچ امیر احمدی و تمسخر بلوف سخیفانه وی به عنوان دلالی که می تواند به بازی گرفته شود در این برهه زمانی تقابلی است که می توان از طریق آن به ایرانیان مقیم آمریکا و داخل کشور واقعیت را نمایاند، اما باید در نظر داشت که لابی رژیم در آمریکا آنچنانکه برخی آنان را یکسره هیچ و بی خاصیت می شمرند، یک ارزیابی واقعی نیست. علاوه بر باند امیر احمدی، نیاک و کاسمی در اواخر ماه سپتامبر امسال توانستند لایحه 362 در مجلس نمایندگان آمریکا که بر طبق آن می رفت که تحریمهای بیشتری علیه رژیم عملی شود، رامتوقف کنند. همچنین این دلالان رژیم با ایجاد ارتباط و توهم در میان گروههای صلح طلب و مذهبی آمریکایی، چندین نمایش در آخرین سفر احمدی نژاد به نیویورک برایش برپا داشتند.

واقعیت امر اینست که دلالان و واسطه های رژیم در آمریکا همچون خود جمهوری اسلامی ظرفیتی دوگانه دارند. اگر مانع و تشکلی جدی در برابرشان موجود نباشد، می توانند دست به اقداماتی به سود رژیم بزنند. این اقدامات شامل ممانعت از شکل گرفتن لوایح در مجامع قانونگذاری آمریکا، مخدوش کردن افکار عمومی آمریکا و گروههای چپ و صلح طلب از طریق مظلوم نشان دادن رژیم، و در کلیت خریدن وقت بیشتر برای دیکتاتوری مذهبی حاکم بر ایران است. در مقابل، از آنجائیکه نه تنها این دلالان هیچ پایگاهی در میان ایرانیان مقیم آمریکا نداشته بلکه منفور نیز هستند، در برابر ایستادگی سازمانیافته و متشکل مانند برف در برابر حرارت ذوب خواهند شد.

به همین خاطر در ماه گذشته تعداد بسیاری از ایرانیان دلسوز و وطنپرست، فرهیختگان، اساتید دانشگاه، فعالان سیاسی، هنرمندان و محققان در آمریکا دست به ایجاد تشکلی به نام کمیته آمریکاییان و ایرانیان پیشرو (پیک) زدند. برخوردهای ایرانیان مقیم آمریکا، چه آنانیکه تاکنون به "پیک" پیوسته اند و چه آنانیکه حمایت خود را اعلام کرده اند و در حال پیوستن هستند، نشان دهنده این واقعیت است که نیاز به خنثی کردن فعالیت شبکه دلالان رژیم در آمریکا بیشتر از هر زمان دیگری ضروری بنظر می رسد.

"پیک" از یکسو راه حلی در مقابل پیشروی عوامل و باندهای دلال رژیم در آمریکاست و از سوی دیگر می تواند برای ایجاد فشار هر چه بیشتر بر روی حاکمان تهران از طریق تاثیر گذاری در مجامع قانونگذاری ایالات متحده، نقش موثری ایفا کند.


15 مهر 1387

www.iranian-americans.com
Phone: (310) 933-5682
Email: paicorg@gmail.com
Mailing Address: PAIC - Progressive American-Iranian Committee
P.O.Box 541
Montrose, Ca 91021-0541