02 December 2008

نظام ولایت فقیه به زودی مرتکب جنایتی دیگر می‌شود


دادگاه یا سرپوشی بر جنایت باندهای رژیم در شیراز

ایرج مصداقی


هفته گذشته دادگاه متهمین بمب‌گذاری در حسینیه سید‌الشهداء شیراز به صورت علنی در شعبه‌ی ۱۵ دادگاه انقلاب به ریاست قاضی صلواتی و با حضور علی مبشری رئیس دادگاه انقلاب برگزار شد.


در اردیبهشت ماه سال جاری در مقاله‌ی «دست های خونین باندهای رژیم در انفجار شیراز» به موضوع دست‌داشتن باندهای رژیم در این انفجار و تلاش‌ آن‌ها برای لاپوشانی کردن آن، اشاره کردم.


http://www.pezhvakeiran.com/page1.php?id=2838


یک هفته‌ی بعد از انتشار مقاله‌ام، عبدالله شهبازی یکی از عوامل اطلاعاتی رژیم و از مسئولان آموزش حفاظت و اطلاعات سپاه پاسداران در میان دعواهای جناح‌های رژیم در شیراز، با نوشتن مقاله‌ای تحت عنوان «انفجار حسينيه شيراز و پيامدهاي آن/ بازي خطرناکي که با ابهام آغاز شد» نقش باندهای رقیب رژیم در این جنایت را افشا کرد و بخشی از دسیسه‌ها را برشمرد.


جنایتکاران حاکم بر میهن‌مان پس از گذشت هشت ماه در ۲ آذر ۱۳۸۷با سرهم‌بندی یک سناریو مسخره به موضوع بمب‌گذاری در حسینیه سید‌الشهداء پرداختند و پس از گذشت یک هفته خبر از صدور حکم اعدام برای سه نفر از بمبگذاران به نام‌های محسن اسلامیان، علی اصغر پشتر و روزبه یحیی‌زاده دادند.


از یاد نبریم که در سال ۷۳ بعد از انفجار حرم امام رضا در مشهد توسط سعید امامی معاون امنیت وزیر اطلاعات و تیم‌های اجرایی این اداره، به اعتراف عبدالله شهبازی دو سناریوی موازی جعلی برای رفع و رجوع این جنایت و متهم کردن مخالفین توسط مقامات سیاسی و امنیتی رژیم طراحی شد. اکبر گنجی، بهزاد نبوی، کمیته‌‌ی منتخب از سوی خاتمی برای رسیدگی به قتل‌های زنجیره‌ای نیز پیش‌تر به موضوع خودی بودن عوامل انفجار حرم امام رضا اشاره کرده بودند.

بر اساس اعتراف عبدا‌لله شهبازی که مسئولیت آموزش فرماندهان حفاظت اطلاعات سپاه پاسداران را به عهده داشته و از روابط نزدیکی با مرتضی رضایی فرمانده وقت این نیرو برخوردار بوده، سناریوی اول دست گذاشتن روی سنی‌ها و سناریوی دوم که مورد قبول افتاد، متهم کردن سازمان مجاهدین خلق به انجام این جنایت بود. به اعترافات عبدالله شهبازی توجه کنید:

« اعترافات تلويزيوني دستگيرشدگان براي افکار عمومي قانع کننده نخواهد بود. ما در ماجراي جنجال پرونده «قتل‌هاي زنجيره‌اي» از طريق مطبوعات با ماجراي مهدي نحوي آشنا شده‌ايم و صحت اين ماجرا به تأييد افراد مطلع و موثق رسيده است.

در ماجراي انفجار خونين حرم مطهر رضوي (ع) بمب‌گذاران شناخته نشدند. سعيد امامي، معاون وقت امنيت وزارت اطلاعات، سناريويي را طراحي کرد. او ابتدا شنود مکالمات يکي از فرماندهان طالبان، مستقر در نزديکي مرزهاي ايران در افغانستان، را به مقامات مربوطه ارائه داد که مي‌گفت: «عمليات انجام شد.» آن زمان در افغانستان روزانه هزاران عمليات انجام مي‌شد ولي سعيد امامي مدعي شد که اين شنود مربوط به انفجار حرم رضوي (ع) است و چون اعلام اين خبر به تشديد اختلاف ميان شيعه و سني و جنگ احتمالي با طالبان خواهد انجاميد، براي اجتناب از اين تعارض بايد بمب‌گذاري را به منافقين منتسب کرد. در نتيجه، جواني 18- 19 ساله از «توابين» زنداني عضو فرقه رجوي (منافقين)، به‌نام مهدي نحوي، را يافتند و با وعده آزادي او را به همکاري ترغيب کردند. مهدي نحوي را به صورت فردي مجروح در اثر اصابت گلوله گريم کردند. سپس، در بيمارستان مصاحبه‌اي تصويري با وي انجام دادند و وي، که گويا در آستانه مرگ بود، بمب‌گذاري در حرم را متقبل ‌شد. سپس، نحوي را با اتومبيل به تهران پارس بردند و او را آزاد کردند. کمي پس از آزاد شدنش، او را به محاصره گرفتند و به گلوله بستند. نحوي کشته شد. همان شب خبر درگيري مسلحانه در تهران پارس و مجروح شدن و اندکي بعد مرگ عامل بمب‌گذاري در حرم رضوي (ع)، به همراه مصاحبه نحوي، از تلويزيون پخش شد.»

http://www.shahbazi.org/Oligarchy/Rahpouyan.htm


چنانچه ملاحظه می‌شود دستگاه امنیتی در طراحی سناریو‌هایی ضد انسانی دست هرچه مافیا و باندهای جنایتکار را از پشت بسته است. اعترافات فوق به خوبی نشانگر میزان پایبندی عوامل رژیم به معیارهای اخلاقی است. چنانچه تجربه ثابت کرده است هر کجا که منافع نظام حکم کند، هیچ حرمتی حتا برای «حریم امن» هم قائل نیستند.


همچنین بایستی در نظر داشت که پس از قتل‌‌های زنجیره‌ای پاییز ۷۷ رفسنجانی پیشنهاد کرده بود برای سرپوش گذاشتن بر حقیقت چند معتاد و قاچاقچی مواد مخدر متهم به مرگ را عامل قتل‌ها معرفی کرده و با اعدام آن‌ها «فتنه» را جمع و جور کنند. تأکید خامنه‌ای و باند او بر دست گذاشتن روی نقش موساد و اسرائیل بود. طبق رهنمودهای داده شده از سوی خامنه‌ای بازجویان مربوطه اعترافات مختلفی را همسو با سناریوهایی که تهیه می‌کردند از متهمان اخذ کردند. فیلم شکنجه‌ی همسر سعید امامی و ... هنوز روی اینترنت موجود است.


آن موقع به خاطر شرایط خاصی که رژیم در آن گرفتار بود و منافع جناح‌های رقیب، روی این سناریو‌ها توافق صورت نگرفت و موضوع به گردن تعدادی عوامل «خودسر» در وزارت اطلاعات افتاد.


در این مطلب سعی می‌کنم اتهامات مربوط به انفجار شیراز را از طریق اظهارات و اعترافات مقامات ر‌ژیم و متهمین پی‌گیری کرده و صحت و سقم آن‌ها را مشخص کنم.


۱- ماده‌ی به کار رفته در انفجار شیراز چه بوده است؟


در کیفرخواست صادره از سوی دادستان ماده انفجاری «مایرول» یا متیل نیترات معرفی شده است که به صورت دست ساز توسط مجید راستگو، متهمی که بعد از دستگیری با خوردن سیانور خودکشی کرده ساخته شده است.

در حالی که عبدالله شهبازی با استناد به گزارش «ستاد حقيقت ياب دانشجويي» که توسط مسئولان حسینیه رهپویان وصال تشکیل شده بود ماده منفجره‌ را « آر. دی. ایکس» که محصولی کاملاً آزمایشگاهی و تخصصی- نظامی» است معرفی کرده است:‌

«۱- آخرين گزارش منتشر شده «ستاد حقيقت ياب دانشجويي»، که متن کامل آن به پيوست است و حاصل کار دو ماهه فني دانشجويان عضو ستاد فوق مي‌باشد، بمب‌گذاري، به‌گونه اعلام شده از سوي وزير اطلاعات، را منتفي مي‌داند. مُداقه در اين گزارش تخصصي نشان مي‌دهد که حادثه به دليل منفجر شدن مين پلاستيکي تي. ام. 46 ضد تانک (از نوع ايراني) موجود در غرفه نمايشگاه جنگ (معراج شهدا)، واقع در کانون رهپويان وصال، رخ داده. مواد آر. دي. ايکس (ماده منفجره موجود در مين‌هاي فوق) در محل انفجار يافت شده و وجود آن توسط کارشناسان هيئت‌هاي مختلف اعزامي در آزمايشگاه به اثبات رسيده است. بنابراين، با استناد به گزارش‌هاي کارشناسي- آزمايشگاهي فوق، که در اختيار نهادهاي مسئول از جمله ستاد مشترک سپاه پاسداران انقلاب اسلامي است، هيچ شبهه‌اي در اين‌که مين فوق عامل اصلي انفجار بوده وجود ندارد.

2- ماده آر. دي. ايکس را نمي‌توان به‌طور دست‌ساز توليد کرد. اين ماده محصولي کاملاً آزمايشگاهي و تخصصي- نظامي است که در مين‌هاي فوق، و مهمات مشابه، به کار مي‌رود. بنابراين، موارد ادعا شده توسط وزير محترم اطلاعات درباره شبکه فوق نمي‌تواند منطبق با انفجار در کانون رهپويان وصال باشد. ممکن است شبکه‌اي خرابکار، با مختصات گفته شده از سوي وزارت اطلاعات، وجود داشته؛ ولي، با توضيح پيشگفته و تطبيق آن با اظهارات وزير اطلاعات، اين شبکه نمي‌توانست عامل انفجار در کانون رهپويان وصال باشد.

3- اين مين، چنان‌که تصاوير نشان مي‌دهد، از مدت‌ها قبل از انفجار در غرفه وجود داشته. مين فوق، چنان‌که در آغاز يادداشت گفتم، غيرمسلح و فاقد چاشني بوده و، به‌رغم وجود مواد منفجره آر. دي. ايکس در درون آن، قابليت انفجار نداشته است. لازم به توضيح است که در غرفه فوق، چنان‌که تصاوير نشان مي‌دهد، مين ديگري، از نوع وي. اس. 22 (ضد خودرو)، نيز وجود داشته که کاملاً خالي و فاقد مواد منفجره بوده است.

4- تحقيقات نشان مي‌دهد که خرابکاران با اطلاع از خنثي نبودن مين ضد تانک فوق نقشه انفجار را با دقت طراحي و با فراغ‌بال اجرا کرده‌اند. »

http://www.shahbazi.org/Oligarchy/Rahpouyan.htm


غلامرضا سلطانی کارشناس تخریب سپاه نیز در همان روز اول در مورد بمب به کار رفته می‌‌گوید:

انفجار از روی سطح بوده ، مواد منفجره اش هم احتمال 70 درصد سی چهار [C4 ] است

http://www.rahpouyan.net/index.php?mod=article&cat=rvnews&article=4561


ذکر این نکته ضروری است که در تولید C4 نیاز به ماده آر. دی. ایکس است که شهبازی در مقاله‌اش گفته است. برای کسب اطلاعات بیشتر پیرامون C4 می‌توانید به آدرس زیر مراجعه کنید:‌

http://poosbor.blogfa.com/post-3.aspx


محل انفجار و بمب کار گذاشته شده

در کیفرخواست صادر شده محلی که بمب در آن کارگذاشته شده مشخص نیست، تنها به روشن نمودن تایمر بمب در سرویس بهداشتی اشاره می‌شود:

«نماينده‌ي دادستان تهران افزود: در تاريخ ‌٢٤/١/٨٧ «مجيد» و «محسن» با انتقال بمب تهيه شده به محل حسينيه‌ي سيدالشهداي شيراز طرح انفجار را به مرحله‌ي اجرا درمي‌آورند. ابتدا محسن در محل حسينيه حاضر و با حضور در صف نمازگزاران در حالي كه به ائمه معصومين و پيامبر اهانت مي‌كرده حضور مي‌يابد و با توجه به اطلاع متهمان از خاموشي ‌٣٠ دقيقه‌اي چراغ‌هاي حسينيه پس از نماز، مراتب را به «مجيد» اطلاع مي‌دهد و مجيد با روشن نمودن تايمر بمب در سرويس‌هاي بهداشتي حسينيه وارد حسينيه شده و محسن با هماهنگي قبلي از حسينيه خارج مي‌شود و با تلفن همراه مجيد تماس مي‌گيرد و مجيد به بهانه‌ي پاسخگويي به تلفن از حسينيه خارج و پس از دقايقي انفجار صورت مي‌گيرد .»

http://www.pezhvakeiran.com/page1.php?id=6147


اما توضیحات محسن اسلامیان یکی از عوامل بمب‌گذاری که در روزنامه‌ی دولتی ایران آمده، صریح‌تر است. شاید هم او خوب توجیه نبوده است که بگوید بمب را کجا کار گذاشته بودند. توجه کنید:

سپس به اتفاق او و علی اصغر برای شناسایی كانون رهپویان وصال كه حسینیه نیز در آنجا قرار داشت، رفتیم. روز ۱۷ فروردین سال جاری عملیات شناسایی حسینیه برای بمب گذاری شروع شد و پس از چند روز بمبی كه با ۸ لیتر مواد انفجاری ساخته شده بود را داخل كیف سامسونت جاسازی كردیم. ساعت ۷ شب حادثه، ابتدا من به داخل حسینیه رفتم. پس از مدتی وقتی چراغ ها برای عزاداری خاموش شد، بهترین فرصت برای اجرای نقشه بود. بنابراین بلافاصله با تلفن همراه مجید را خبر كردم. او نیز كیف بمب را در سرویس بهداشتی كار گذاشت. بعد هم آنجا را ترك كردیم. حدود ۲۰ دقیقه بعد نیز بمب منفجر شد .

http://www.iran-newspaper.com/1387/870903/html/casual.htm


شکی در این که بمب در سرویس بهداشتی حسینیه کار گذاشته نشده بود، نیست. گزارش سيد مهدي حسيني، يکي از حاضران در حسينيه در زمان انفجار، چنين است:

«من جزء کساني بودم که در حادثه بودم. به جرات مي‌گوييم که اين يک بمب‌گذاري بود. اين در آخر حسينيه در قسمت برادران در جاي نمايشگاه شهيدان کارگذاري شده بود. اين انفجار به حدي شديد بود که من که در درب آهني وسط حسينيه بودم و پشت به انفجار بودم تمام لباس‌هايم از پشت قطرات خون شهيدان و جانبازان امام زمان (ع) ريخته بود. هنگام انفجار موج انفجار به حدي شديد بود که همه روي زمين ريخته بودند حتي افرادي که در جلوي دستشويي برادران از موج انفجار روي زمين افتاده بودند و تمام راهروي برادران از شيشه فرش شده بود. در محل انفجار محل بمب گود شده بود و ديوار بين برادران و خواهران در آخر حسينيه به طول تقريبا 4 متر فرو ريخته بود به طوري که تيرها و ستون‌هاي حسينيه آسيب ديده بود.»

http://www.shahbazi.org/blog/Archive/8701.htm


مطمئناً چنانچه بمب در دستشویی کار گذاشته شده بود قبل از هرچیز کسانی که در جلوی دستشویی برادران بودند کشته می‌شدند نه این‌که آن‌ها را موج انفجار بگیرد و افرادی دورتر از محل حادثه کشته شوند!


عبدالله شهبازی به وضوح محل بمب‌گذاری را مشخص کرده است. او به صراحت می‌گوید که بمب زیر مین ضد نفری که در ویترین نمایشگاه مزبور در انتهای سالن حسینیه قرار داشت، کارگذاشته شده بود.

«قدرت انفجار مين ضد تانک تي. ام. 46 و بمب دست سازي که در زير آن به عنوان چاشني عمل کرده تقريباً برابر با قدرت انفجار بمب دست ساز 30 - 35 کيلوگرمي است. بمب دست ساز، که از راه دور هدايت شده، حفره‌اي به عمق حدود 30 سانتي‌متر ايجاد کرده است. اين حفره نشان مي‌دهد که بمب دست ساز فوق قوي نبوده و فقط به عنوان چاشني براي انفجار مين ضد تانک مورد استفاده قرار گرفته است. اگر تمامي انفجار ناشي از بمب فوق بود حفره ايجاد شده بايد گودالي بسيار بزرگ‌تر ايجاد مي‌کرد. »

http://www.shahbazi.org/Oligarchy/Rahpouyan.htm


سایت دولتی رجا نیوز در این باره نوشت:‌

«عليرضا كاربار مسوول كميته اطلاع‌رساني كانون رهپويان وصال شيراز در گفت‌وگو با جهان، در خصوص وقوع حادثه بمب‌گذاري در حسينيه سيدالشهدا(ع) اعلام كرد طبق بررسي‌هاي انجام شده توسط نيروي‌هاي امنيتي و مسوولان ذي‌ربط استان فارس، بمب دست‌ساز قوي كه در يك كيف سامسونت و در انتهاي حسينيه در قسمت برادران جاسازي شده بود، موجب انفجار و كشته و زخمي شدن تعداد زيادي از هموطنان شد .»

http://tahlilerooz.ir/detail.php?selnid=2608&selectnp_id=81


کاملا‌ً مشخص است که حفره ایجاد شده در توالت نبوده و در سالن حسینیه بوده است. حتا عکس‌های انتشار یافته نیز دال بر این موضوع است.

به این ترتیب اعترافات متهمین در صحن دادگاه نمی‌تواند واقعی باشد.


کیفرخواست برای چند نفر صادر شده بود؟

سایت شهاب نیوز به نقل از قاضی حداد در ۱۲ مرداد ۱۳۸۷ در مورد کیفرخواست صادره از سوی دادستانی چنین گزارش داد:

«معاون امنیت دادسرای عمومی و انقلاب تهران با بیان اینكه تلاش ما این است كه در هفته آینده برای چهار نفر اصلی این پرونده كیفرخواست صادر كرده و آنها را به دادگاه ارسال كنیم، گفت: از دو نفری كه در این زمینه مباشر بودند یكی معدوم و دیگری در زندان به سر می‌برد.»

http://shahabnews.com/vdcf.cdtiw6dvtgiaw.html


دو ماه بعد در تاریخ ۱۷ مهر ۱۳۸۷ سایت آفتاب به نقل از علیرضا جمشیدی سخنگوی قوه قضاییه در مورد کیفرخواست صادره برای متهمان پرونده بمب‌گذاری شیراز چنین گزارش داد:‌

«سخنگوی قوه‌ قضاييه با اعلام اين‌كه كيفرخواست هفت نفر از متهمان پرونده‌ی حادثه‌ بمب‌گذاری شيراز صادر شده، گفت: «اين هفت نفر به عنوان محارب شناخته شده و برای آنها تقاضای اعدام شده است.»

http://www.aftabnews.ir/vdci53at1zauv.html


در تاریخ ۲۹ آبان ۸۷ قاضی حداد معاون امنیت دادسرای عمومی و انقلاب تهران نیز گزارش مشابهی در مورد صدور کیفرخواست برای متهمین مربوطه داد:

«حداد در گفت‌وگو با ايسنا، با بيان اين‌كه كيفرخواست براي هفت نفر از متهمان پرونده‌ي بمب گذاري شيراز صادر شده است، اعلام كرد: جلسه‌ي رسيدگي به اتهامات اين افراد اوايل هفته‌ي آينده در دادگاه انقلاب برگزار مي‌شود.

وي با بيان اين‌كه پرونده‌ بمب گذاري شيراز بيش از بيست متهم دارد، افزود: در كيفرخواست صادره از سوي دادسراي ويژه‌ي امنيت براي اين هفت نفر تقاضاي صدور حكم اعدام شده است و در مورد ديگر متهمان تحقيقات جهت تكميل ادامه دارد و به زودي با به پايان رسيدن تحقيقات لازم كيفرخواست براي مابقي متهمان صادر و پرونده براي رسيدگي به دادگاه ارسال مي‌شود.»

http://dadgostary-es.ir/cms/index.php?option=com_content&task=view&id=1434&Itemid=1


اما با توجه به اظهارات نماینده دادستان در صحن دادگاه مشخص می‌شود که مسئولان دادستانی و قوه قضاییه حساب سرانگشتی ساده نیز بلد نیستند. توجه کنید:

«نماینده دادستان در ادامه با تقدیر از سربازان گمنام امام زمان(عج) و قضات پرونده گفت: این پرونده هفت متهم داشت كه «مجید راستگو» ـ سردسته شبكه ـ هنگام ساخت بمب دیگری در هتل جهان تهران كشته شد. با این حال علی اصغر در شهر استهبان، مهدی و علی در شیراز، محسن در بابلسر، روزبه در رشت و حیدرعلی در فیروزآباد دستگیر شدند كه پس از تحقیقات گسترده در دادسراهای رشت، شیراز و تفهیم اتهام به متهمان و صدور قرار تأمین مناسب برای آنان، پرونده برای رسیدگی به دادسرای عمومی و انقلاب تهران و معاونت امنیتی دادسرا ارجاع شد .»

http://www.iran-newspaper.com/1387/870903/html/casual.htm


چنانچه ملاحظه می‌شود یکی از متهمین در بدو دستگیری کشته شده بود، و نماینده دادستان تنها می‌تواند نام ۶ نفر زنده را بیاورد. آیا مسئولان قوه قضاییه که تا سه روز قبل از تشکیل دادگاه دم از صدور کیفرخواست برای هفت نفر می‌زدند، برای مرده هم کیفرخواست صادر کرده بودند و یا حساب سرانگشتی بلد نبودند و هفت را با شش قاطی می‌کردند؟

البته ابتدا از صدور کیفرخواست برای چهار متهم اصلی صحبت می‌شد و تنها دو نفر به عنوان مباشر معرفی شدند که یکی از آن‌ها معدوم معرفی شده بود.


سه روز بعد از مصاحبه‌ی قاضی حداد، به هنگام قرائت متن کیفرخواست توسط نماینده دادستان مشخص شد که کیفرخواست برای سه نفر صادر شده است. سؤال اصلی این‌جاست که در این سه روز چه اتفاقاتی افتاده است که کیفرخواست صادره که پیش از این گفته می‌شد برای چهار و هفت نفر صادر شده به یکباره برای سه نفر صادر شد؟!

این دادگاه نیست بلکه مضحکه‌ی حقوقی است. متهمین این پرونده به هر تعداد که دستگیر شده و در دسترس هستند بایستی در این دادگاه به طور همزمان مورد محاکمه قرار گیرند. طبق قوانین موجود کیفرخواست برای همه‌ی آن‌ها به طور همزمان بایستی صادر شود.


از شهریور ۱۲۹۰ شمسی، از زمانیکه که اصول محاکمات جزایی به تصویب رسیده تا امروز هر قانونی در ایران تصویب شده که مربوط به مساثل جزایی است بدون استثنا حضور متهمین متعدد و یا معاون و شریک جرم را با حضور متهم اصلی ضروری می‌داند.


ماده ۳۴ قانون تشکیل محاکم جنایی مصوب ۱۳۳۷ یا قانون مصوب ۱۳۳۹ مقرر می‌دارند:

«در صورت حضور متهم اصلی و معاونین تحقیقات از متهم اصلی شروع می‌شود.» در ماده‌ی ۳۵ همین قانون مقرر شده است:

«در کلیه امور جنایی در صورتیکه که متهمین متعدد و یا معاون و شریک داشته باشند و به یک یا چند نفر از آن‌ها دسترسی نباشد دادگاه می‌تواند رسیدگی را تفکیک و تکلیف متهمین حاضر را معین نماید. و پرونده نسبت به غایبین مفتوح خواهد بود ...»


قانون تشکیل دادگاه‌های کیفری یک و دو مصوب ۲۰ تیرماه ۱۳۶۸ کمیسیون امور قضایی و حقوقی مجلی شورای اسلامی، در مبحث تشکیل دادگاه‌ها و صلاحیت آنها ماده ۱۳ عنیاً ماده ۳۵ قانوت تشکیل محاکم جنایی تکرار شده است.

شرکت در جرم از نظر حقوقی چنین معرفی شده است:‌


«ارتکاب جزیی از اجزا اصلی جرم را به وسیله شخص، شرکت در جرم گویند. به طوری که از مجموعه اعمال دو یا چند نفر جرم صورت گرفته باشد. مانند این که کسی دست و پای مقتول را نگه دارد و دیگری سرش را ببرد. ...»

صفحه‌ی ۳۸۹ ترمینولوژی حقوق تألیف دکتر محمد جعفر جعفری لنگرودی. چاپ دهم، ۱۳۷۸ کتابخانه‌ی گنج دانش تهران.

متهمین یک پرونده از این بابت می‌بایستی با هم محاکمه شوند که بتوانند نسبت به ادعاهای یکدیگر واکنش نشان دهند. چرا که اعترافات افراد در صحن دادگاه و دفاعیات آن‌ها می‌تواند در سرنوشت دیگری تأثیر داشته باشد. در نظام «عدل اسلامی» و در «ام‌القرا» حتا آن‌جایی که دادگاه را «علنی» اعلام می‌کنند بدیهی‌ترین و ابتدایی‌ترین اصول دادرسی را که خود نیز تصویب و تأیید کرده‌اند رعایت نمی‌کنند.


سرنوشت نفر اصلی بمب‌گذاری و فرمانده گروه

در اطلاعات منتشر شده از سوی مقامات امنیتی و قضایی رژیم، مجید راستگو نفر اصلی این گروه بوده است که هم اکنون در قید حیات نیست. منابع رژیم ابتدا اعلام کردند که وی به هنگام ساخت یک بمب دست ساز و انفجار آن در هتل جهان، کشته شده است. اما بعدا اعلام کردند که وی دستگیر و با خوردن سیانور خودکشی کرده است.

اگر یادتان باشد بعد از قتل دکتر کاظم سامی گفته شد که قاتل وی مجید جلیلیان خودکشی کرده است. سعید امامی نفر اول پرونده قتل‌های زنجیره‌ای نیز اعلام شد که خودکشی کرده است. در اینجا نیز «مجید» فرمانده‌ عملیات مزبور و کسی که بمب‌ها را درست کرده و در ارتباط مستقیم با خارج از کشور بوده نیز پس از دستگیری خودکشی می‌کند. معلوم نیست چرا کسانی که وجودشان برای روشن شدن پروند‌ه‌‌های مزبور، مهم است خودکشی می‌کنند؟!

قاضی حداد در تاریخ ۱۲ مرداد ۸۷ در مورد سرنوشت مجید راستگو متهم اصلی بمبگذاری شیراز گفت:

«پس از انفجار در هتل جهان تهران، یكی از آنها متواری شده و دیگری كه آسیب دیده بود، دستگیر و مورد بازجویی قرار گرفت.»

http://shahabnews.com/vdcf.cdtiw6dvtgiaw.html


اما وزارت اطلاعات با صدور اطلاعیه‌ای مدعی می‌شود:‌

«در اين عمليات [دستگیری] يكي از اعضاي اين گروهك به هلاكت رسيد و ساير اعضاي آن در بازداشت به سر مي‌بردند.»

http://www.jamejamonline.ir/newstext.aspx?newsnum=100938709255


معلوم است که وزارت اطلاعات دروغ می‌گوید و عملیاتی در کار نبوده است. بلکه دو نفر در کار تهیه بمب دست‌سازی در یک هتل در تهران بوده‌اند که منفجر می‌شود. یک نفر زخمی و یک نفر فرار می‌کند. بعداً مآموران امنیتی سناریو را روی همین ماجرا سوار می‌کنند.


جعلیاتی که پورمحمدی وزیر کشور وقت رژیم به هم می‌بافد از همه بی سر و ته تر است:

«این افراد در هتلی در تهران مشغول تهیـﻪی بمب بودﻩاند که قسمتی از بمب منفجر شده و صدایی به وجود مـﻰآید، یکی از آﻥها به هلاکت مـﻰرسد، یکی دیگر مجروح شده و سه چهار نفر دیگر فرار مـﻰکنند. چون شاخـﻚهای امنیتی نظام در مورد این مسأله حساس بود، بلافاصله این مواد آزمایش شده و با موادی که در ایـﻦجا استفاده شده بود مطابقت داده شد و مشخص شد که هر دو یکی مـﻰباشد. خیلی سریع پیگیری کرده و عدﻩای که فرار کرده بودند را در مسیر خروج از کشور بازداشت کردند.»

http://www.rahpouyan.com/article/showart.asp?sid=223&aid=2902


حیدری فر نماینده دادستان در دادگاه به هنگام قرائت کیفرخواست متهمان، سناریوی جدیدی خلق می‌کند:

«متهمان با هماهنگی با جمشید ( عامل آمریکایی ) به رشت رفته و در منزل روزبه یحیی زاده ( متهم ردیف سوم ) ساکن می شوند و بمب تحویل روزبه یحیی زاده می شود تا در ارتباط با سایر عملیاتهای تروریستی مورد استفاده قرار گیرد که خوشبختانه در تاریخ 24/5/87 بمب در زمانی که توسط متهمان در هتل جهان در دست ساخته شدن بود منفجر و متهم مجید راستگو دچار آتش سوزی شد که پس از آن متهم محسن اسلامیان از محل می گریزد و در نهایت با تلاش سربازان گمنام امام زمان، متهمان علی اصغر پشتر، محسن اسلامیان و روزبه یحیی زاده شناسایی و دستگیر می‌شوند که پرونده جهت رسیدگی به معاونت امنیتی دادسرا ارسال می شود و منتهی به صدور قرار قانونی می شود. وی در ادامه تصریح کرد: متهم مجید راستگو در ساعات اولیه دستگیری به وسیله سیانور به حیات خود پایان می دهد .»

http://www.tebyan-fars.net/index.php?DISP=show&newsid=9919

www.yaarinews.com/print.aspx/n/1679


جملات بی سر و ته بالا توسط بسیاری از سایت‌ها و روزنامه‌های رژیم انتشار یافته است. هیچ یک هم متوجه نشده‌اند که انفجار مذکور بایستی پیش از ۲۴ مرداد ۸۷ بوده باشد. چرا که اطلاعیه وزارت اطلاعات خبر از دستگیری آن‌ها در ۱۸ اردیبهشت ماه داده بود! البته خبرگزاری ایسنا به نقل از نماینده دادستان وقوع بمب‌گذاری در هتل جهان را روز ۲۵ اردیبهشت ۸۷ اعلام می‌کند که باز هم با تاریخی که قبلاً وزارت اطلاعات گفته بود نمی‌خواند!

http://www.hnews.ir/fa/titr_weo.php?userid=2101


فقط در نظام جمهوری اسلامی و دستگاه قضایی آن ممکن است دادستان نداند که متهمان در چه روزی دستگیر شدند و قاضی متوجه پرت و پلایی او در حین قرائت کیفرخواست نشود.


از این‌ها گذشته، نماینده دادستان مدعی است که تنها محسن اسلامیان و مجید راستگو در هتل جهان حضور داشتند؛ در حالی که پورمحمدی گفته بود سه چهار نفر فرار کردند.


سایت روزآنلاین که توسط حسین باستانی از مسئولان حزب مشارکت، كارمند نهاد رياست جمهوري و دبير بولتن محرمانه رئيس جمهور در دوران محمد خاتمي، اداره می‌شود، موضوع را به نقل از ستون ویژه یکی از روزنامه‌ها به شرح زیر مطرح کرد:

«برخلاف گزارش وزیر اطلاعات، بنا به نوشته ستون ویژه یکی از روزنامه ها در هفته گذشته بعد از انفجاری ‏در هتل جهان تهران ماموران متوجه می شوند که دو تن در اتاقی مشغول تهیه مواد منفجره بوده اند که با ‏انفجار یکی از آن‌ها به قتل رسیده است. آنان پس از این حادثه خبر آن را در شیراز به رهبر می رسانند و ‏نتیجه می گیرند که انفجار شیراز هم کار همین ها بوده است. بنا به نوشته آن بولتن خبری نفر دوم حاضر در ‏انفجار هتل جهان هم حتی توسط ماموران در لحظات اول دستگیر نشده بلکه متواری گشته و بعد از آن که با ‏یک پاسپورت خارجی جعلی قصد خروج از مرزهای شمالی کشور را داشته دستگیر شده است.‏

آن چه از این مجموعه بر می آید این است که هم نیروی انتظامی و هم وزارت اطلاعات موفق به هیچ کشفی ‏نشده به همین جهت اعلام داشتند حادثه تصادفی بوده و بعد هم با انفجار هتل جهان تصميم به افشاگری تازه و ‏انتساب آن به خارج از کشور گرفته اند. در خبر بولتن محرمانه آمده است که رابط گروه یک زن ساکن در ‏یکی از کشورهای اروپائی بوده که دستگیری وی از طریق اینترپل دنبال می شود.‏»

http://www.roozonline.com/archives/2008/05/post_7411.php


قدرت ماده‌ی انفجاری در هتل جهان و حسینیه سید‌الشهداء

محسن اسلامیان در مورد مقدار و ماده‌ انفجاری کار گذاشته در حسینیه سید‌الشهدا شیراز می‌گوید:‌

«روز ۱۷ فروردين سال جارى عمليات شناسايى حسينيه براى بمب گذارى شروع شد و پس از چند روز بمبى كه با ۸ ليتر مواد انفجارى ساخته شده بود را داخل كيف سامسونت جاسازى كرديم. ساعت ۷ شب حادثه، ابتدا من به داخل حسينيه رفتم. پس از مدتى وقتى چراغ ها براى عزادارى خاموش شد، بهترين فرصت براى اجراى نقشه بود. بنابراين بلافاصله با تلفن همراه مجيد را خبر كردم. او نيز كيف بمب را در سرويس بهداشتى كار گذاشت. بعد هم آنجا را ترك كرديم.»

http://www.iran-newspaper.com/1387/870903/html/casual.htm


وی در مورد میزان ماده منفجر شده در هتل جهان می‌گوید:

«اما پس از مدتى ۸ ليتر از مواد انفجارى را به روزبه داديم و با ۸ ليتر بقيه مواد انفجارى به تهران بازگشتيم. هنگامى كه در هتل جهان تهران اتاق گرفته بوديم مجيد سعى داشت بمب دست ساز را آماده كند كه ناگهان بمب تركيد و او از ناحيه صورت و دست ها بشدت دچار سوختگى شد. من هم با برداشتن ۵۰۰ هزار تومان تراول چك به اروميه گريختم. »

http://www.iran-newspaper.com/1387/870903/html/casual.htm


محسن اسلامیان ماده انفجاری در حسینیه‌ی سید‌الشهداء را ۸ لیتر مایرول معرفی می‌کند. توجه داشته باشید انفجار ۸ لیتر ماده مزبور در حسینه سید‌‌الشهدا باعث کشته شدن ۱۴ نفر و زخمی شدن صدها نفر و از بین رفتن بنای حسینیه شده است. اما انفجار همین مقدار ماده منفجره در هتل جهان آن هم در دست بمب‌گذار باعث می‌شود که تنها او از «ناحیه صورت و دست‌ها به شدت دچار سوختگی» شود و هیچ آسیبی به نفر همراهش نمی‌رسد. این همه عقل را سناریونویسان وزارت اطلاعات از کجا آورده‌اند خدا می‌داند.


مقایسه‌ی موارد مطرح شده در اطلاعیه وزارت اطلاعات و کیفرخواست صادره از سوی دادستانی

در اطلاعیه وزارت اطلاعات از نقش آمریکا و انگلیس در این جنایت پرده برداشته شده بود:

«اطلاعات به دست آمده از اعترافات متهمين حاكي است ، ماموران آمريكايي ، ماموريت اصلي گروه متلاشي شده را ايجاد رعب و وحشت در ميان مردم شهرهاي ايران تعيين كرده بودند كه اقدامات تروريستي عليه كنسولگري روسيه در گيلان و انفجار در خطوط نفتي جنوب كشور نيز جزء اهداف خرابكارانه اين گروه بوده است و به همين دليل مراكز آمريكايي براي اين شبكه برنامه‌هاي آموزش غواصي جهت شناسايي لوله‌هاي نفتي زير دريا در خليج فارس تدارك ديده بودند. »

http://www.jamejamonline.ir/newstext.aspx?newsnum=100938709255


با چشم‌بندی نماینده دادستان موضوع آموزش غواصی و مراکز آمریکایی و مأموران آمریکایی در دادگاه تبدیل به مورد زیر می‌شود:

«حيدري‌فر نماينده مدعي‌العموم در ادامه‌ قرائت كيفرخواست صادره عليه متهمان حادثه تروريستي انفجار حسينيه سيدالشهدا شيراز اظهار كرد: دومين هدف بمب‌گذاري، خطوط انتقال نفت و مخازن نفت در بندر گناوه بوده است كه قبل از اجراي عمليات به دستور «جمشيد» عامل خارج از كشور، «محسن» و «مجيد» اجراي عمليات را معلق و به سمت تهران حركت مي‌كنند.»

http://www.hnews.ir/fa/titr_weo.php?userid=2101

محسنی اژه‌ای وزیر اطلاعات نیز خبر از رابطه‌ی بمبگذاران با آمریکا و انگلیس داده بود:

«حادثه انفجار حسينيه رهپويان وصال ناشي از بمبگذاري يك گروه خرابكار مرتبط با كشورهاي غربي به خصوص انگليس و آمريكا بوده است.»

دری نجف‌آبادی وزیر اطلاعات و یکی از آمران قتل‌های زنجیره‌ای در سمت دادستان کل کشور درمورد رابطه‌ی افراد دستگیر شده با خارج از کشور می‌گوید:

«قربانعلي دري نجف آبادي دادستان کل کشور روز سه شنبه گفت که "فرماندهي حادثه دلخراش شيراز در اسراييل بود


به گزارش ایرنا وي در آيين افتتاح همايش بررسي ابعاد روانشناختي و جامعه شناختي طرح ارتقاي امنيت اجتماعي و اخلاقي گفت : عوامل اين حادثه اعتراف کردند که با اسراييل مرتبط بوده اند

دادستان کل کشور با بيان اينکه "در اين حادثه لازم نبود ارتباط فيزيکي ميان اشخاص برقرار شود " ، گفت: جرياني از طريق تلفن همراه مسايل را به عوامل خود در کشور کانادا منتقل مي کرد و اين عوامل اطلاعات دريافتي را به عوامل اصلي در اسراييل منتقل مي کرد

.

دري نجف آبادي گفت: اين اطلاعات پس از دريافت در اسراييل و بهره برداري، از ميان مي رفت.
وي گفت: شاخه هاي اين جريان در مشهد مقدس فعال بود و حفاظت اطلاعات قوي نيز داشتند . »

http://www.fararu.com/vdcj8iev.uqevvzsffu.html


چنانچه ملاحظه می‌شود، دادستان کل کشور رژیم که حتا خبر از بین رفتن اطلاعات پس از بهره‌برداری در اسرائیل را هم داشت و مدعی بود « عوامل اين حادثه اعتراف کردند که با اسراييل مرتبط بوده اند» و پای کانادا را هم به میان کشیده بود، فراموش می‌کند نسبت به مطرح نشدن این موضوعات در دادگاه اعتراض کند. ظاهراً او هنوز در فضای «قتل‌های زنجیره‌ای» و طرح ولی فقیه برای انتساب آن جنایت به اسرائیل و موساد به سر می‌برد. دری نجف آبادی آمر جنایت مزبور بود.


از همه جالب‌تر این که او تنها کسی است که از شاخه‌ی فعال این گروه در «مشهد» و حفاظت اطلاعات قوی این گروه صحبت می‌کند. در حالی که متهمین اصلی دو جوان ۲۱ ساله هستند که جرم یک نفر از آن‌ها ساخت چاشنی بمب است.

وزارت اطلاعات در اطلاعیه خود همچنین خبر از کشف اطلاعات با ارزشی داده بود که قرار بود طی روزهای آینده به اطلاع ملت شریف ایران برسد اما با گذشت هفت ماه هنوز موعد مقرر فرا نرسیده است.

«اطلاعات با ارزشي درباره تشكيلات سازمان‌دهنده اين شبكه در داخل آمريكا به دست آورده كه در اين زمينه اسناد معتبري نيز مربوط به مراكز خاصي در ايالات متحده و رژيم صهيونيستي و روابط و همكاري‌هاي آنان با شبكه‌هاي تروريستي ضد ايراني در اختيار وزارت اطلاعات قرار گرفته و تحقيقات تكميلي درباره اين گروه كه رسما مواضع ضد ديني دارند همچنان ادامه دارد كه نتايج آنان طي روزهاي آينده به اطلاع ملت شريف ايران خواهد رسيد. »

http://www.jamejamonline.ir/newstext.aspx?newsnum=100938709255


قبلا اطلاعاتی از سوی سایت دولتی رجا نیوز در مورد دو انفجار دیگری که توسط این گروه انجام گرفته بود و ارتباط آن‌ها با فردی به نام فربد در آلمان نیز منتشر شده بود:

«بنابر اطلاعاتي كه توسط وزير اطلاعات منتشر شد، ارتباط تروريستها يا كشورهاي آمريكا وانگليس برملا گرديد. برخي از اطلاعات منتشر شده حاكي است كه گروه 6 نفره اي كه عامل وقوع حادثه انفجار شيراز شدند با فردي به نام «فربد» كه از اعضاي سلطنت طلب راه آزادي مستقر در آلمان است از طريق سايت و ايميل ارتباط برقرار كرده بودند و در پي ارتباط اين گروه با «فربد» آنها قبلا دو بمب در سد سيوند و سد ديگري خارج از شهر كار گذاشته و منفجر كردند و بابت هر كدام 20 ميليون تومان دريافت كرده بودند. بعد از اين انفجارات فربد به آنها پيشنهاد بمب گذاري در اماكن عمومي را در ازاي مبلغ 100 ميليون تومان داد كه اولين انفجار آن در حسينيه اي در شيراز بود و قرار بود پس از آن در نمايشگاه بين المللي كتاب در مصلاي تهران بمب گذاري شود. »

http://www.alborznews.net/pages/?cid=4306


ظاهراً یخ سناریوی فوق نگرفته است و موضوع کنار گذاشته شده است.


مواد انفجاری کشف شده

در اطلاعیه وزارت اطلاعات در مورد مواد کشف شده انفجاری آمده است:

«مقادير قابل توجهي مواد شيمايي با قدرت انفجاري بالا


مقدار هشت كيلوگرم سيانور قابل تبديل به گاز مخرب و كشنده و همچنين تعدادي ماسكهاي ضدگاز شيميايي »


http://www.jamejamonline.ir/newstext.aspx?newsnum=100938709255


این در حالی است که وزیر اطلاعات در تاریخ ۱۹ اردیبهشت مدعی شده بود:

«هنگام دستگيري متهمان هشت كيلو مواد منفجره،‌ مقداري سلاح،‌ مهمات و سيانور از آنها كشف شد. »

www.bfnews.ir/vdchinkjldiljknlnglggfmhjfdgpfhklhlolnekonglic


علاقه ویژه‌ی مقامات اطلاعاتی به عدد هشت بر من پوشیده است. به ادعاها توجه کنید. مقدار ماده منفجره‌ در حسینیه سید‌الشهداء هشت کیلوگرم است. مقدار ماده‌ی منفجره‌‌ای که به روزبه یکی از متهمان در رشت تحویل می‌دهند نیز هشت کیلوگرم است. مقدار ماده‌‌ی منفجره‌ای که همراه متهمان است و مجید راستگو به خاطر کار با آن و انفجار حاصله در هتل جهان زخمی و دستگیر می‌شود نیز هشت کیلوگرم است. از همه جالب‌تر مقدار «هشت كيلوگرم سيانور قابل تبديل به گاز مخرب و كشنده» نیز از متهمان به دست می‌آید اما در دادگاه یادشان می‌رود راجع به این ماده صحبتی به میان آورند و متهمان هم از خدا خواسته توضیحی راجع به آن و نحوه‌ی تهیه آن و طرح‌هایی که درنظر داشته‌اند نمی‌دهند! تنها دادستان مدعی می‌شود که متهم پس از دستگیری و بازجویی با خوردن سیانور خودکشی می‌کند!


افراد دستگیر شده و درگیر در این ماجرا چه کسانی هستند؟

دادگاه تنها به اتهامات سه نفر محسن اسلامیان، علی‌اصغر پشتر و روزبه یحیی‌زاده رسیدگی کرد. و در جریان «دادرسی» از «حیدرعلی ج»، «مهدی الف» و «علی ز» نیز نام برده شد.

این در حالی است که وزیر اطلاعات سابقاً مدعی شده بود که «رابط این گروه با خارج از کشور» نیز دستگیر شده است. در جریان دادگاه مشخص می‌شود که افراد فوق هیچ‌یک رابط گروه با خارج از کشور نیستند.

www.bfnews.ir/vdchinkjldiljknlnglggfmhjfdgpfhklhlolnekonglic


عبدالله شهبازی از دو نفر به نام‌های فرامرز شيخ‌الاسلامي و پسرخاله‌اش محمد شاه قطبي نام می‌برد که به اتهام بمب‌گذاري در حسينيه کانون رهپويان وصال دستگیر شده بودند. او با انتشار عکسی از محمد شاه قطبی در حالی که مشغول تنظیم کامیپوتر شجاع‌الدین (محمد طاهر) حائری، پسر آیت‌الله حائری شیرازی امام جمعه شیراز است، اتهام دست داشتن آن‌ها در بمب‌گذاری شیراز را به تمسخر گرفته بود.

http://www.shahbazi.org/Oligarchy/Rahpouyan.htm


در کیفرخواست مزبور نامی از این دو نفر نیست. معلوم نیست سناریو نویسان با این دو سوژه چه کرده‌اند و چه نقشی را به عهده‌ی آن‌ها گذاشته‌اند.


دادگاه در اطلاعیه‌ای اعلام کرده است که بر اساس دلایل و شواهد زیر حکم اعدام صادر کرده است:‌


«۱- گزارشات وزارت اطلاعات.

۲- اقاریر صریح متهمین.

۳- كشف بمب‌ها و سلاح‌ و مهمات خریداری شده.

۴- اقرار متهمین به مشاركت در انفجار حسینیه سید‌الشهداء در تاریخ 23 فروردین ماه سال جاری با همراهی متهمین و با هدایت جمشید، عامل CIA در خارج از كشور.

۵- اقرار متهمین به تهیه سلاح و مشاركت در طراحی عملیات تروریسی انفجار در لوله‌های نفتی بندر گناوه.
6- اقرار متهمین به مشاركت در تهیه بمب مایرولی.

۷- اقرار متهمین به مشاركت در طراحی عملیات انفجاری در مدارس حوزه علمیه.

8- اقرار متهمین به شناسائی مكانهای مورد هدف بمب گذاری.

۹- اقرار متهمین به ارتباط با عامل خارجی انجمن به نام جمشید از طریق ایمیل و عضویت در "انجمن پادشاهی ایران".

10- اقرار متهمین به اهداف اجرای عملیات‌های طراحی شده از جمله بمب‌گذاری، براندازی حكومت از طریق ایجاد اختلاف فرقه‌ای، كم رنگ كردن حضور مردم در صحنه‌های مذهبی، متزلزل كردن حكومت اسلامی ایران در عرصه بین‌المللی و ایجاد آشوب و هرج و مرج داخلی بوده است.

۱۱- اقرار متهمین به تهیه مواد منفجره و سلاح در جهت اهداف شیطانی خود.

۱۲- اقرار متهمین به سب‌النبی( توهین به پیامبران و امامان معصوم).

۱۳- اقرار متهمین به طراحی و فیلم‌برداری از امام‌زاده شاه قیس شیراز برای انجام عملیات تروریستی در این مكان.

۱۴- متهمین كلیه اتهامات وارده را قبول و به گناه و جنایتی كه در حق مردم كشورمان كرده‌اند اعتراف كرده و خود را لایق مجازات دانسته‌اند.

15- اقرار متهمین در همكاری با "انجمن پادشاهی ایران" و جذب نیرو برای انجمن و تهیه CD از مواد انفجاری تهیه شده و ارسال برای جمشید در خارج از كشور. »

http://www.mehrnews.com/fa/NewsDetail.aspx?NewsID=792077


چنانچه مشاهده می‌شود هیچ خبری از رابطه‌ی آن‌ها با آمریکا، انگلیس، اسرائیل، کانادا، آلمان و ... نیست. تنها موردی که ذکر شده ارتباط با فردی به نام جمشید از طریق ایمیل در آمریکا است.


دادستان تهران ادعا کرده بود که افراد فوق پول‌های هنگفتی از خارج کشور دریافت کرده‌اند، چنانچه ملاحظه می‌شود هیچ ذکری از آن در این‌جا نیست.


هیچ صحبتی از انفجار کنسولگری روسیه که وزیر اطلاعات به خاطرش مصاحبه کرد و مدعی شد روسیه از رژیم تشکر کرده است، نیست. صحبتی از آموزش غواصی و ... نیست.


در گزارش‌‌های انتشار یافته از سوی خبرگزاری‌ها، روزنامه‌ها و سایت‌های خبری رژیم علاوه بر متن کامل کیفرخواست صادره، به اعترافات متهمین نیز اشاره شده است. اما به سخنان وکلای مدافع و دفاعیات آن‌ها از متهمین هیچ اشاره‌ای نشده است، حتا یک کلمه. تنها در آخر گزارش، خبر از حضور وکلای تسخیری آنان در دادگاه داده شده است.


نظام ولایت فقیه به زودی مرتکب جنایتی دیگر می‌شود تا هم دست‌های‌ خونین باندهای جنایتکار خود در انفجار شیراز را پنهان کند و هم به جنبش دانشجویی در آستانه‌ی ۱۶ آذر چنگ و دندان نشان دهد.


Irajmesdaghi@yahoo.com


01 December 2008

گاه بعضي از دوستان ناشي ما از مجلس شوراي اسلامي به داخل زندان مي‏آمدند و مي‏گفتند، آقا مبادا يك وقت كسي را شكنجه كنيد



كتاب خاطرات آخوند محسن دعاگو توسط انتشارات مركز اسناد انقلاب اسلامي منتشر شده است. اصل خود كتاب هم در آدرس زير موجود است :
http://www.faraz.ir/book_content.asp?book_id=1
آن چه كه مورد نظر ماست آن بخش از «خاطرات» اين دژخيم است كه به بازجو بودن و شكنجه‌گري خود اعتراف كرده است.

اعترافات بازجويان و شكنجه‌گران

حميد اسديان

دژخيم دعاگو امام جمعه شميران، عضو ارشد جامعه روحانیت مبارز و عضو شورای سیاستگذاری ائمه جمعه، است. اينها را از اين بابت مي نويسم كه سابقه يك بازجوي شكنجه گر در نظام آخوندي را بيابيم. و به خاطر بسپاريم كه او فقط مشتي از يك خروار است. نه بقيه شكنجه‌گران با او زياد فرق مي‌كنند و نه بقيه امام جمعه ها و مقامات حكومتي وضعيت وسابقه‌يي بهتر از اين جلاد دارند.
اما در مورد كتاب «خاطرات» دعاگو

از آن جا كه او يك آخوند است در ذكر خاطرات ريز و درشت خود دو ويژگي اصلي آخوندي را كاملاً رعايت كرده است. اول دروغگويي و دوم مهمل بافي. در اين زمينه هرخواننده‌اي متوجه مي‌شود كه بسياري از آن چه كه به اسم خاطرات مي خواند يا اصلاً واقعيت ندارد (مثل مزخرفاتي كه در مورد نحوه لو رفتن پايگاه سردار خياباني گفته) يا پرت و پلاهايي است مملو از شختلگي ذهني و قلمي(مثل اين كه بهرام آرام دفاعيات حنيف‌نژاد را براي من آورد. در حالي كه دفاعيات شهيد بنيانگذار محمد حنيف‌نژاد اصلاً به بيرون نيامد. احتمالاً دعاگو فرق بين پيام و دفاعيات را نمي داند. اين را به حساب دروغگويي او نگذاريد. از جمله مهملبافي هاي او است). بنابراين كتاب خاطرات او به لحاظ تاريخي ارزش چنداني ندارد. ولي در ميان انبوه مزخرفات گاه غير قابل تحملش، آن بخش كه به بازجو شدنش در اوين مربوط مي شود قابل تأمل و درنگ است. اين بخش در واقع اعترافنامه يك جلاد است كه صد البته فقط قسمتهايي از كارهايش را نوشته است. او در مورد شكنجه‌هاي وحشيانه دستگير شدگان سكوت رندانه كرده است اما با وجود اين نكات قابل توجهي در اعترافات(خاطرات) او هست كه نحوه كار و زواياي پنهان بازجويان را تا حدي روشن مي كند. ذيلاً آن را با توضيحات مختصري در داخل پرانتز نقل مي كنيم:

«بعد از جريان شهادت آقاي دكتر بهشتي و حوادثي كه به دنبال آن پيش آمد، من خيلي ناراحت بودم. در آن زمان به آقاي لاجوردي، كه عضو شوراي مركزي حزب جمهوري و هم‏چنين دادستان انقلاب بود، گفتم كه آمادگي دارم تا براي خدا در دادگاه انقلاب با شما همكاري كنم و در اداره‏ي كار و رسيدگي به پرونده‏ها كمك و ياورتان باشم. آقاي لاجوردي از پيشنهادم استقبال كرد.

تقريباً تمامي زندانيان ضدانقلاب تهران در زندان اوين مستقر بودند. آقاي لاجوردي مسئوليت شعبة12 دادسراي انقلاب اسلامي تهران را به من داد. پس از آن من با نام مستعار «محمدجواد سلامتي»، رئيس اين شعبه شدم و كار رسيدگي به پرونده‏ها را شروع كردم. در شعبة 12، سه نفر زيرنظر من كار مي‏كردند. در آن زمان سه محافظ داشتم، محافظان من از افراد متدين و با انگيزه‏اي بودند كه در سپاه پاسداران آموزش ديده بودند. محافظان و رانندة من آقايان كاظم مهدي‏زاده، زمرديان و اشرف بودند كه اعضاي تيم بازداشت‏كننده را تشكيل مي‏دادند و در ضمن كارهاي مقدماتي و زمينه‏سازي براي بازجويي را برعهده داشتند. اين شعبه هم‏زمان با ورود من تأسيس شد. ما كار شناسايي را انجام مي‏داديم، پس از آن من حكم بازداشت را صادر مي‏كردم و اعضاي تيم بازداشت نيمه شب كار عمليات و دستگيري را انجام مي‏دادند. حدود 170 نفر از شاخه كارگري سازمان مجاهدين خلق (تقريباً تمام آنها) را دستگير كرديم.

شاخةكارگري سازمان مجاهدين بيشتر در تهران متمركز بود. البته اعضاي آن را بيشتر افراد شهرستاني تشكيل مي‏دادند. بيشترين دستگيريها در تهران انجام مي‏شد؛ ولي اگر در شهرستان هم كساني شناسايي مي‏شدند، آ‏نها را دستگير كرده، در تهران به ما تحويل مي‏دادند.

يكي از افرادي كه به پرونده‏اش رسيدگي كردم و در اواخر كار مرا شناخت، سيف‏الله كاظميان بود. او يكبار گفت: «فكر مي‏كنم فلاني باشي.» من پروندة او را به طور ويژه خواستم، چون در جريان فعاليتهاي سيف‏الله كاظميان بودم. خودم مراحل بازجويي، تكميل پرونده و محاكمة او را انجام دادم (اعتراف به بازجويي و شكنجه سيف‌الله كاظميان توسط دعاگو. براي تكميل حرفهاي ناگفته اين بازجوي شكنجه گر اضافه كنيم، مجاهد شهيد سيف الله كبيريان تا سال67 در زندان بود و در جريان قتل عام سياه آن سال به شهادت رسيد) .

يكي ديگر از بازداشت‏شدگان، محمدرضا بَلول از اعضاي سازمان مجاهدين خلق بود كه رتبة سازماني بالايي داشت و رهبري شاخة كارگري تهران را برعهدة او گذاشته بودند. بلول، خوزستاني بود و مسلح دستگير شده بود. (شخصي به نام محمدرضا بلول كه داراي «رتبه بالاي سازماني» بوده و «رهبري شاخة كارگر تهران» را داشته مطلقا وجود خارجي نداشته است. مسئول نهاد كارگري سازمان مجاهد شهيد حميد جلالزاده بود كه در 12ارديبهشت61 در جريان حمله به خانه مجاهد شهيد محمد ضابطي به شهادت رسيد. اين مزخرفات را به حساب خالي بنديها و دروغگوييهاي حاج آقا بگذاريد. از اين نمونه ها بسيار فرموده اند. در ليست شهيدان مجاهد خلق محمدعلي بالو وجود دارد در سال61 تيرباران شده است)

علي ساعدي عضو بسيار فعال تيم عملياتي سازمان مجاهدين با اسلحه دستگير شد، پس از او دو خواهرش هم بازداشت شدند(تا آنجا كه من اطلاع دارم فردي به نام «علي ساعدي» هم وجود خارجي ندارد و احتمالاً اگر هم باشد نام مستعار بوده است).

دوران بسيار سختي بود، ما گاهي تا ساعت سه و نيم بامداد مشغول فعاليت بوديم. اغلب شبها را در همان‏جا مي‏ماندم و بعد از نماز صبح به خانه مي‏رفتم(توجه شود به مفهوم سختيها). دوستاني كه با من كار مي‏كردند از بچه‏هاي بسيار خوب و از تيم آموزش ديده‏اي بودند. من روي آنها كار كردم و آموزشهاي لازم را به آنان دادم. اعضاي تيمي كه با من كار مي‏كردند، نيمه شب سر قرار مي‏رفتند و كار دستگيري را انجام مي‏دادند، گاه تيراندازي و درگيري پيش مي‏آمد، ولي تا زماني كه من مسئول آنها بودم، كسي مجروح و دستگير نشد. (دروغ كه حناق نيست گلوي اين دژخيم را بگيرد! چند سطر بالاتر نوشته است 170نفر را فقط از شاخه كارگري سازمان دستگير كرديم).

بازداشتيهاي ما همه سالم بودند، حتي محمدرضا بلول در موقع دستگيري سيانور خورد؛ ولي ما او را بلافاصله به بيمارستان منتقل و تلاش زيادي كرديم تا او را از مرگ نجات دهيم. پس از آن بلول بازجويي شد(چگونه بازجويي شد؟ و بعد چه شد؟ احتمالاً حاج آقا اينها را گذاشته در دادگاه حقيقت يابي كه قرار است براي امثال او تشكيل شود، بگويد).

حدود 80 درصد افرادي كه من از آنان بازجويي كردم، در داخل زندان به طور كامل تغيير عقيده دادند. چنين ضريبي در زمان شاه به هيچ وجه وجود نداشت. تعداد افرادي كه قبل از پيروزي انقلاب اسلامي در زندان تغيير عقيده مي‏دادند شايد حدود پنج درصد از كل زندانيها بودند و بقيه بر مواضع خود ايستادگي نشان مي‏دادند. كساني كه با صحبتهاي من تغيير عقيده مي‏دادند، تبديل به فردي معتقد شده، با ما همكاري مي‏كردند. براي مثال آقايي به نام فرقاني كه به 20 سال زندان محكوم شده بود، با صحبتهاي من منقلب شد و بعدها آزاد گرديد. او پس از آزادي به ديدنم آمد و گفت كه مشغول به كار شده و در حال حاضر از نيروهاي مخلص و مؤمن به انقلاب است. ايشان از جمله كساني بود كه از ته قلب توبه كرده بود.

در آن روزها من و افراد تيم به طور شبانه‏روزي كار مي‏كرديم، خواب و استراحت نداشتيم. اگر خيلي خسته بوديم، در داخل شعبه نيم ساعتي استراحت مي‏كرديم. گاهي عمليات ساعت سه و نيم بامداد انجام مي‏شد؛ چون بعضي از قرارهاي مجاهدين در آن ساعت تعيين شده بود. براي مثال ما يك نفر را دستگير مي‏كرديم و او به ما مي‏گفت كه ساعت چهار صبح در فلان جا قرار دارم. تيم ما بايد ساعت چهار صبح عمليات خود را شروع مي‏كرد تا كار دستگيري و گاهي بازرسي خانة تيمي، گردآوري اسناد، مدارك، اسلحه، نارنجك و فشنگ را انجام دهد.

در آن مقطع به دليل شوكي كه در اثر شهادت دكتر بهشتي به من وارد شده بود، وارد عمل شدم و هدفم از اين كار خشكاندن ريشة سازمان مجاهدين خلق بود. فشارهايي كه ما از داخل كشور بر اين سازمان وارد آورديم، آنها را ناچار به فرار ساخت. گاه بعضي از دوستان ناشي ما از مجلس شوراي اسلامي به داخل زندان مي‏آمدند و مي‏گفتند، آقا مبادا يك وقت كسي را شكنجه كنيد(توجه كنيد به رسوائي كار! فضاحت چنان بالا گرفته بود كه حتي خود حضرات هم به فغان آمده بودند. «دوستان ناشي» سختيهاي كار «دوستان ماهر» خود را درك نمي كردند. اين سختيها هم تنها بسيج براي دستگيريها و حمله به خانه ها نبود. «مهارت» بازجويان تازه بعد از دستگيري افراد، با شلاق و انواع شكنجه‌هاي ديگر نشان داده مي‌شد).

ما شبانه‏روز زحمت مي‏‌كشيديم تا اين جريان را متلاشي كنيم؛ ولي هر چند مدت يك بار عده‏اي وارد زندان مي‏شدند و با پرسشهاي ويژه‏اي از مسئولين، كادر قضايي و زندانيان منافق را اميدوار مي‏كردند.

روزي آقاي اسدالله بيات با يك نفر همراه به زندان آمد و گفت: «نكند اينها را بزنيد تا اطلاعات بگيريد، به ما شكايت شده كه شما اين‏جا زندانيها را كتك مي‏زنيد» در جواب ايشان گفتم: «ما وظيفة‏ شرعي خودمان را مي‏دانيم و كار خلاف شرع نمي‏كنيم، شما خيالتان راحت باشد» (جواب هرچند رندانه است اما كاملاً مشخص است و نيازي به توضيح ندارد كه «وظيفة شرعي» بازجويان چه بوده است) حقيقت اين بود؛ تصميم من اين بود كه تا مرحلة ريشه‏كن شدن جريان نفاق در ايران پيش بروم. حدود 95 درصد از اعترافات با صحبت و گفت‏وگو و كار فكري گرفته مي‏شد، يعني اشخاص وقتي از نظر ذهني متحول و منقلب مي‏شدند، به ما اطلاعات مي‏دادند. شايد پنج درصد اعتراف نمي‏كردند(از اين دژخيم بايد سؤال كرد اگر واقعاً 95درصد زندانيان اين گونه بودند كه تو مي بافي و 80درصد هم تغيير عقيده مي‌دادند پس چه ضرورتي داشت در سال67 آن گونه آنها را قتل عام كنيد؟) .

اين مقطع برايم خيلي شيرين بود. از صبح تا عصر در آموزش و پرورش خدمت مي‏كردم و بعد از آن تا ديروقت در زندان اوين بودم(توجه شود به شغل عاديسازانه اين دژخيم كه مثلاً «خدمت در آموزش و پرورش» بوده است در حالي كه شغل اصلي اش شكنجه گري بوده و از اين نمونه ها بسيار است). در آن دوران خانمم به من مي‏گفت: «شما توجه داري كه زن و بچه داري؟ صبح از خانه بيرون مي‏روي و گاهي اذان صبح روز بعد به خانه مي‏آيي و يا گاهي اصلاً نمي‏آيي. آيا اين روش درست است؟»


وبلاگ شب، آوازها http://shabavazha.blogspot.com/


30 November 2008

مسجد معروفي است، معتبر و معروف. معمولا مجلس ترحيم آدم‌هاي مهم و سرشناس را آنجا برگزار مي‌كنند. از هر كس كه بپرسي نشانت مي‌دهد



آنچه می خوانید گزارشی از مراسم هفتمین روز مرگ سعید امامی معروف به اسلامی ،معاون اسبق وزارت اطلاعات و از متهمان اصلی قتل های زنجیره ای است ،که در تهران برگزار شد.این گزارش همان روزها (تیرماه 1378)با سانسور زیاد در روزنامه صبح امروز به چاپ رسید ،اکنون متن کامل آن به مناسبت سالگرد وقوع قتل های زنجیره ای منتشر می شود.


«مجموعه خاص» آن چهار صد نفر


ژيلا بني‌يعقوب



به دنبال مسجد جامع ضرابخانه مي‌گشتم. فقط گفته بودند: «خيابان پاسداران... و هنگامي كه پرسيده بودم كجاي خيابان پاسداران؟ گفته بودند: مسجد معروفي است، معتبر و معروف. معمولا مجلس ترحيم آدم‌هاي مهم و سرشناس را آنجا برگزار مي‌كنند.از هر كس كه بپرسي نشانت مي‌دهد.»

و از خودم پرسيده بودم: آدم‌هاي مهم و سرشناس؟ آيا اين بار نيز مجلس ترحيم آدم سرشناسي در آنجا برگزار مي‌شد؟ آن روز (جمعه چهارم تيرماه) براي سعيد امامي به مناسبت هفتيمن روز مرگش مجلس فاتحه‌اي ترتيب داده بودند: امامي معروف به اسلامي عامل اصلي قتل‌هاي زنجيره‌اي و معاون امنيتي وزير اسبق اطلاعات (فلاحيان)و...

آيا اين‌ها براي سرشناس بودن كافي نيست؟ از خيابان پاسداران به يك خيابان فرعي و از آنجا به يك خيابان فرعي‌تر داخل شدم.

قبل از آنكه مسجد را ببينم. نيروهايي را ديدم كه با لباس كماندويي جلو مسجد ايستاده بودند. مي‌خواستم به طرف بخش بانوان مسجد بروم كه صدايي مرا به خود خواند:

آهاي! صبر كن ببينم.

و پيش از آنكه سرم را برگردانم صداي ديگري را شنيدم:

ولش كن. بگذار برود.

و من هرچه گشتم نه صاحب صداي اولي را پيد اكردم و نه صاحب صداي دومي را... اما چشم‌هاي زيادي را ديدم كه هر حركتي را به دقت زير نظر داشتند و من نيز تحت كنترل اين نگاه‌ها بودم... به جز همان چند كماندو همه‌شان لباس شخصي بر تن داشتند. در دست برخي از آن‌ها موبايل بود، چند نفرشان هم بي‌سيم داشتند و تقريبا هيچ كدام تلاشی براي پنهان كردن اسلحه‌هايي كه به كمر بسته بودند، نداشتند.

از ديدن اين همه نيروي انتظامي و امنيتي يكه خوردم و ده‌ها سوال به ذهنم هجوم آورد.

اين‌ها وابسته به كدام نيروي نظامي و امنيتي هستند؟ براي چه كار به اينجا آمده‌اند؟... آيا به مجلس ترحيم سعيد امامي آمده‌اند؟ آيا آمده‌اند كه براي او فاتحه بخوانند يا براي برقراري امنيت به اينجا گسيل شده‌اند؟ مگر چه كسي يا كساني در اين مجلس حضور دارند كه حفاظت از آن‌ها نيازمند وجود اين همه نيروي امنيتي است؟

به بخش بانوان داخل شدم و گوشه‌اي را براي نشستن انتخاب كردم. تا كه نشستم يك زن جوان با يك سيني خرما به طرفم آمد... و بعد هم شيريني و نوشيدني آوردند و چند لحظه بعد يك دختر جوان يك جلد قرآن به دستم داد. آيا منظورش اين بود كه براي «سعيد امامي» قرآن بخوانم؟ آيا بايد براي او طلب آمرزش مي‌كردم؟

دو دختر جوان پانزده- شانزده ساله در كنارم نشسته‌ بودند. در دست هر دوتاشان قرآن بود: ظاهرا گشوده بودند براي خواندن . اما هر دو به نقطه‌اي نامعلوم خيره شده بودند و گويا اصلا يادشان رفته بود كه قرآن را براي خواندن باز كرده‌اند. آن‌ها به چه فكر مي‌كردند؟ چه نسبتي با سعيد امامي داشتند؟

سر صحبت را با یکی از آنها که شال مشکی و نازکی بر سر داشت ،باز کردم:

- شما از بستگان آقای سعید امامی هستید؟

- بله؟

- می توانم بپرسم همسرش کدام یکی است؟

- همان که آن روبرو نشسته و گریه می کند.

به روبرویم که نگاه کردم،چند زن را دیدم که به ردیف نشسته بودند و همه هم گریه می کردند.کدام یکی همسر سعید امامی است؟پرسشم را که تکرار کردم ،دقیق تر نشانم دادند.همان بود که بیشتر از دیگران صورتش را با چادر پوشانده بود و بعد هم دخترسعید امامی را نشانم دادند که آنسوتر نشسته بود.یازده سال بیشتر نداشت.پیراهنی سفید پوشیده بود با یک شلوار جین به رنگ سبز.مشغول صحبت با با دختران همسن و سالش بود.شاید هم در حال انجام یک بازی نشسته بود.دختر یازده ساله ی سعید امامی هر از گاهی سر در گوش همسالانش فرو می برد و چیزی می گفت و بعد همه با هم می خندیدند.البته آرام و یواش.آیا فرزند سعید امامی می دانست چه اتفاقی افتاده؟

صداي مجري برنامه مرا به خود آورد كه از مرگ سعيد امامي به عنوان «مرگ مظلومانه و ناباورانه» ياد مي‌كرد.

و من نمي‌دانم چرا با شنيدن واژه مظلومانه به ياد داريوش و پروانه فروهر افتادم.

«فروهر را با 26 ضربه چاقو در طبقه پايين خانه‌اش كشته بودند و پروانه همسرش را دقايقي بعد با 25 ضربه. آنها هر دو بيمار بودند. فروهر از درد پا مي‌ناليد و چندي پيش تحت يك عمل جراحي قرار گرفته بود و همسر 60ساله‌اش هنگامي كه ضربه‌هاي چاقو را دريافت مي‌كرد سخت گرفتار آنفلوآنزا بود."

اما واژه «ناباورانه» بر دلم نشست به راستي مرگ «سعيد امامي» را چه كسي «ناباورانه» نيافت؟

خبر خودكشي سعيد امامي باورش آنقدر سخت بود كه بسياري از شنيدنش شوكه شدند. همه مي‌پرسيدند «چگونه متهمي با اين درجه از اهميت و اطلاعات فراوان كه محدود به ماجراي قتل‌ها نبوده و مي‌توانسته پرده از اسرار بسياري از مفاسد بردارد. امكان مي‌يابد به اين سادگي خودكشي كند؟»

«كورش فولادي» نماينده مردم خرم‌آباد يكي-دو روز بعد از اعلام خبر اين خودكشي گفته بود: «بسياري از مردم وقتي به سراغ من مي‌آيند مي‌گويند او را كشته‌اند. نمي‌گويند خودكشي كرده است...»

«پرستو فروهر» فرزند داريوش فروهر نيز گفته بود كه: «من كاملا از خبر خودكشي كسي كه مي‌گويند نقش اصلي را در قتل‌های زنجیرهای داشته شوكه شده‌ام. نگراني ما اين است كه تمام اطلاعات در مورد پرونده قتل‌ها كاملا مخفي نگه داشته شده...»

یک زن از دور به من اشاره كرد كه بروم و در كنارش بنشينم. او چه كسي بود كه مرا صدا مي‌كرد؟ در اين جمع كه كسي مرا نمي‌شناسد؟ چاره‌اي نبود . بلندشدم و به طرفش رفتم، نزديك‌تر كه شدم شناختمش. او هم خبرنگار بود، خبرنگار يك ماهنامه. خيلي مضطرف بود. گفت: "خيلي مي‌ترسم."

- از چي؟

- فهميد‌ه‌اند ما غريبه هستيم. ببين چطور نگاهمان مي‌كنند.

در يك لحظه سنگيني نگاه‌ها را بر خودم احساس كردم. وصله ناجوري در اين جمع بوديم... به جمعيت نگاه كردم: 150 تا 200 نفر مي‌شدند... از نوع روابط مي‌شد فهميد فقط تعدادي از اين جمع فاميل و بستگان سعيد امامي هستند. شايد چيزي در حدود چهل- پنجاه نفر. اما بقيه چطور؟ آيا اين‌ها همفكران و دوستان سعيد امامي بودند؟در بخش مردان حتما تعداد از این هم بیشتر بود.

صداي همكارم رشته افكارم را گسست:

نكند اين‌ها همان «محفل‌نشينان» باشند... نكند اين‌ها عقبه سعيد امامي باشند؟

«محفل»؟ من اين واژه را بارها با تركيب ديگري شنيده بودم قتل‌هاي محفلي؟

تا به خودم بيايم همكارم را آماده خداحافظي ديدم.گفت :

"من خيلي مي‌ترسم... مي‌خواهم بروم."

در حالي كه به طرف در مي‌رفت چيزهاي ديگري هم گفت اما من كلمات آخرش را خوب نشنيدم.

چند دقيقه بيتشر نگذشته بود كه زن جواني در كنارم نشست و پرسيد:

- شما از بستگان حا‌ج‌آقا كه نيستيد؟

- حاج‌آقا؟

- حاج‌آقا امامي را مي‌گويم... فاميلشان هستيد؟

- نخير!

- شما حاج‌آقا را مي‌شناختيد؟

چه جوابي بايد مي‌دادم؟ دقايقي قبل دو خانم خبرنگار را از مجلس ختم بيرون كرده بودند، چون فهميده‌بودند خبرنگارند. دلم نمي‌خواست مرا هم از جلسه بيرون كنند. مي‌خواستم تا آخر جلسه باشم.

"با شما هستم. شما حاج‌آقا را مي‌شناختيد؟"

زن مصرانه سوالش را تكرار مي‌كرد:

"شما حاج‌آقا را مي‌شناختيد؟"

- بله، من آقاي سعيد امامي را مي‌شناسم.

"از دوستان حاج‌آقا بوديد؟"

من جوابي ندادم و او بلند شد و رفت.

من دروغ نگفته بودم .فقط من نبودم كه سعيد امامي را مي‌شناختم. بسياري از ايرانيان و حتي غيرايرانيان در داخل و خارج كشور او را مي‌شناسند. سعي كردم بيوگرافي‌اش را با خود مرور كنم:

«... سعيد امامي يكي از عاملان اصلي قتل‌هاي نفرت‌انگيز بود... او چند سال پس از انقلاب در حالي كه در آمريكا تحصيل مي‌كرد از سوي وزير اطلاعات (فلاحيان) به ايران دعوت شد و بعدها او را به عنوان معاون امنيتي اين وزارتخانه منصوب كرد. شنيده شد كه سعيد امامي در گردهمايي ائمه جمعه استان تهران كه پيش از انتخابات رياست جمهوري برگزار شده بود، سه ساعت در مخالفت با آقاي خاتمي سخن گفته و از ائمه جمعه خواسته بود عليه وي تبليغ كنند. سعيد امامي در تهيه برنامه‌هاي هويت نيز كه براي تخريب چهره‌هاي سياسي و روشنفكر از تلويزيون پخش مي‌شد، نقش اساسي داشت و او همان كسي است كه آقاي خاتمي بركناري‌اش را از مقام معاون امنيتي وزارت اطلاعات به عنوان شرط وزارت براي آقاي دري نجف‌آبادي مطرح كرده بود. شرطي كه در دوره وزارت ايشان هرگز تحقق نيافت.»

* سخنران مجلس كه درباره معاد سخنراني مي‌كرد، گفت:" اين طور نيست كه اگر كسي قتل كند به بهشت نرود، با جلب رضايت و پرداخت ديه مي‌تواند حق‌الناس را جبران كند."

همسر سعيد امامي در میان هق هق گریه جملاتی را به صورت بریده بریده بیان می کرد:

"نمی توانم حرف نزنم...من درد دلم را به چه کسی بگویم؟نمی توانم..."

فهیمه دری چه می خواست بگوید؟چه حرفهایی برای گفتن داشت.همچنان گریه می کرد و نام همسرش را صدا مي‌زد:«سعيد، سعيد... نمي‌توانم... نمي‌توانم ...»

سعيد امامي طراح اصلي قتل داريوش و پروانه فروهر بود، كساني كه با نقشه او و دیگرانی که اسمشان برده نشد اين دو را كارد آجين كردند و متعاقب آن محمد مختاري و محمدجعفر پوينده را نيز به خون كشيدند. آيا همسر سعيد امامي مي‌خواهد از فروهرها، مختاري‌ها، پوينده‌ها و شريف‌ها رضايت بگيرد؟

آن روز همسر سعيد امامي بارها گفت: «نمي‌توانم».

منظورش از اين نمي‌توانم‌ها چه بود؟آيا مي‌خواست بگويد نمي‌توانداز خانواده مقتولان رضايت بگيرد... يا او اصلا به چيزهاي ديگري فكر مي‌كرد...

همان زن جوان دوباره در كنارم نشست و گفت: شما حاج‌آقا را نمي‌شناسيد... آقا پسر حاج‌آقا سعيد گفته‌‌اند شما خبرنگاريد، لطفا جلسه را ترك كنيد چون ايشان راضي نيستند شما در اين مجلس باشيد.

- حاج‌آقا سعيد راضي نيست؟

- نخير... آقا پسرشان راضي نيستند.

- ببخشيد پسرشان چند سال دارند؟

- سيزده سال.

- او از كجا فهميد كه من خبرنگارم... من مي‌خواهم با اين آقا پسر چند جمله‌اي صحبت كنم...

- چه مي‌خواهي بگويي؟

- به خودش مي‌گويم

- مطمئني مي‌خواهي با پسرش صحبت كني؟

- بله

- مطمئني؟ باخودش.؟

نفهميدم چرا بارها اين سوال را تكرار كرد، رفت دنبال پسر سعيد امامي...

سخنران مجلس كه يك روحاني به نام «زماني» بود حالا ديگر در وصف سجاياي اخلاقي، تقوا و ايمان سعيد امامي سخن مي‌گفت...

سخنران مجلس از عرفان سعيد امامي هم سخن مي‌گفت... اشاره‌اي هم به عرفان دكتر چمران كرد... نفهميدم چرا نام چمران را به ميان كشيد... درباره كربلا و سالار شهيدان هم حرف‌هايي زد.

زن جواني كه رفته بود پسر سعيد امامي را بياورد به من گفت متاسفانه آقا پسر حاج‌آقا را پيدا نكردم.

نمي‌دانم چطور شد كه سخنران سخنانش را به امام علي(ع) كشاند و گفت: حاج‌آقا سعيد عاشق علي(ع) بود... دقايقي بعد هم گفت: حاج‌آقاي سعيد نماز شبش ترك نمي‌شد.

و من همان موقع به ياد سرمقاله‌هاي روزنامه كيهان افتادم كه پس از اعلام خبر خودكشي سعيد امامي از او به عنوان جاسوس اسراييل ياد كرده بود.

سرمقاله‌نويس كيهان سعيد امامي را با كشميري مقايسه كرده بود كه توانسته بود اعتماد فراواني را به خود جلب كند به طوري كه برخي از بزرگان حاضر بودند در نماز به وي اقتدا كنند... سرمقاله‌نويس كيهان او را عضو كليدي باند مخوفي دانسته بود كه در وابستگي‌اش به اسراييل ترديدي، نمي‌توان داشت.

سخنران ذكر مصيبت مي‌گفت و حاضران در مجلس بر سعيد امامي مي‌گريستند... وي در پايان از سربازان گمنام امام زمان و برخي از مسوولان كه در اين مراسم شركت كرده بودند، تشكر كرد.

از مسجد كه بيرون آمدم «حسينيان» رييس مركز اسناد انقلاب اسلامي را ديدم كه از قسمت آقايان خارج شد.

در بيرون مسجد يك ايستگاه تبليغاتي داير شده بود كه كتاب‌هاي مذهبي مي‌فروخت. قصد داشتم به طرف ايستگاه تبليغاتي بروم كه سه مرد به طرفم آمدند، هر سه لباس شخصي پوشيده بودند يكي از آن‌ها گفت:

- كارت شناسايي‌ات را بده ببينم.

يكي ديگر از آن‌ها نيز كيفم را گرفت و بازرسي كرد. به اطرافم نگاه كردم در هر سو خبرنگاري را به بازجويي گرفته بودند.

در راه بازگشت اين پرسش يك لحظه مرا رها نكرد:

چهارصد نفري كه در مجلس ترحيم سعيد امامي حضور داشتند، چه كساني بودند؟... آن چهارصد نفر همه ذهنم را به خود مشغول كرده بود.

يادم آمد كه چند روز پيش يك روزنامه صبح نوشته بود: «كساني كه سعيد امامي را مي‌شناختند وي را سخنوري توانا و ماهر توصيف كرده‌اند... او همواره سعي بر جذب مجموعه‌اي خاص داشت.»

به راستي از آن «مجموعه خاص» كسي يا كساني در ميان آن چهارصد نفر نبود؟


..........................
برگرفته از وبلاگ ژيلا بنی يعقوب: ما روزنامه نگاريم
http://www.zhila.net/spip.php?article142

28 November 2008

هموطنان سرنگونی طلب! مقام معظم رهبري فقط فتنه "برخي " از ضد انقلابيون را باطل می فرمایند




عقب نشینی رهبر معظم

علی ناظر


امروز در سایت دولتی فارس خبری حاکی از «
حضور مقام معظم رهبري در مراسم روز دانشجو در دانشگاه علم و صنعت» گزارش شد. من متن کامل خبر، همراه با لینک آن خبر را برای تعداد کثیری از یاران ای میل کرده و کوتاه نوشته بودم که:

«هموطنان سرنگونی طلب
خبر زیر را سایت دولتی فارس گزارش کرده است. گویی گشت های عملیاتی و مانورهای بسیج تأثیری نداشته، و وحشت از خیزش دانشجویی به مقام معظم رهبری هم رسیده که می خواهد با چنین فرار به جلویی "
فتنه برخي از ضد انقلابيون را باطل" کند. بی شک حضور وی در علم و صنعت با ضرب و شتم دانشجویان همراه خواهد بود. با خبررسانی به رسانه ها، نهادهای بین المللی و حقوق بشری می توان از شدت سرکوب دانشجویان کاست.
شاد باشید
علی ناظر – 8 آذر 1387»

لحظاتی از ای میل گزارش نگذشته بود که سایت فارس خبر را از سایت برداشت و ساعتی بعد بجای متنی که گزارش کرده بود نوشت:

«به گزارش خبرنگار اجتماعي فارس، محمد مهدي زاهدي در نشست رؤساي دانشگاهها و پژوهشگاه‌هاي كشور با اعلام اين خبر گفت: شوراي عالي انقلاب فرهنگي مصوبه‌اي را براي تقويم سال تحصيلي دانشگاه‌هاي كشور در نظر گرفته است كه براساس آن كارگروهي تعيين شده، براساس اين مصوبه سال تحصيلي دانشگاه‌ها براساس پيشنهادات دانشگاه‌ها مشخص مي‌‌شود در حال حاضر بين 15 شهريور تا اول مهر زمان تخميني براي شروع سال تحصيلي دانشگاه‌ها در نظر گرفته شده است كليات اين طرح به تصويب رسيده و جزئيات آن در حال بررسي است. وي با اشاره به سفر استاني رياست جمهوري در لرستان گفت: در سفر استاني رياست جمهوري، رئيس جمهور پيشنهاد كرده است كه دانشگاه‌ها و پژوهشگاه‌هايي كه پرديس آنها زمين كافي دارد براي تامين مسكن كاركنان و هيئت علمي دانشگاه‌ها در نظر گرفته شود. كليات اين مصوبه در دولت تصويب شده و كارگروهي متشكل از وزير آموزش و پرورش، وزير بهداشت، وزير مسكن، وزير علوم و معاونت راهبردي رئيس جمهور تشكيل مي‌شود كه مصوبات آن مصوبه هيئت دولت تلقي مي‌شود و قرار است مكانيزم ارجاع اين مصوبه به دولت ارائه شود. انتهاي پيام/ر »

جالب اینکه تیتر خبر از «
حضور مقام معظم رهبري در مراسم روز دانشجو در دانشگاه علم و صنعت » به «سال تحصيلي دانشگاه‌ها براساس پيشنهادات دانشگاه‌ها مشخص مي‌‌شود » تغییر یافته، و جمله «مقام معظم رهبري در روز دانشجو در دانشگاه علم و صنعت حضور مي‌يابند و فتنه برخي از ضد انقلابيون را باطل مي‌كنند. » هم از خبر ویرایش شده حذف شده است.

می دانیم که ویرایش، تغییر و تبدیل متن خبر در میان رسانه ها و ژورنالیستها امری است عادی، اما نه در این حد که نظام و رهبر، و رسانه دولتی دست در دست هم از موضع خصمانه و ایجاد رعب و وحشت این چنین مفتضحانه و تا به آن حد عقب نشینی کنند که حتی خبر رفتن رهبر معظم به دانشگاه را هم «فاکتور» بگیرند.

عقب نشینی فارس و رؤسا بر یک نکته که همیشه به آن باور داشته ام تأکید دارد – رسانه مستقل، هشیار و مداخله گر می تواند جلوی بسیاری از کج رفتاری ها را بگیرد. می تواند بسیاری از ترفند ها را پیش از وقوع، اطلاع دهد. بیهوده نیست که خودمحوران و زورمداران همیشه به دنبال تعطیلی رسانه های مستقل و مداخله گر بوده و هستند.

جهت اطلاع، خبری که پیش از این به دوستان ارسال کرده و سایت وابسته فارس آن را ویرایش کرده است را در زیر آورده ام.
شاد و برقرار باشید
علی ناظر – 8 آذر 1387

«حضور مقام معظم رهبري در مراسم روز دانشجو در دانشگاه علم و صنعت
http://www1.farsnews.com/newstext.php?nn=8709080368

به گزارش خبرنگار اجتماعي فارس، محمد مهدي زاهدي در نشست رؤساي دانشگاهها و پژوهشگاه‌هاي كشور با اعلام اين خبر گفت: مقام معظم رهبري در روز دانشجو در دانشگاه علم و صنعت حضور مي‌يابند و فتنه برخي از ضد انقلابيون را باطل مي‌کند.
وي گفت: شوراي عالي انقلاب فرهنگي مصوبه‌اي را براي تقويم سال تحصيلي دانشگاه‌هاي كشور در نظر گرفته است كه براساس آن كارگروهي تعيين شده، براساس اين مصوبه سال تحصيلي دانشگاه‌ها براساس پيشنهادات دانشگاه‌ها مشخص مي‌‌شود در حال حاضر بين 15 شهريور تا اول مهر زمان تخميني براي شروع سال تحصيلي دانشگاه‌ها در نظر گرفته شده است كليات اين طرح به تصويب رسيده و جزئيات آن در حال بررسي است.

وي با اشاره به سفر استاني رياست جمهوري در لرستان گفت: در سفر استاني رياست جمهوري، رئيس جمهور پيشنهاد كرده است كه دانشگاه‌ها و پژوهشگاه‌هايي كه پرديس آنها زمين كافي دارد براي تامين مسكن كاركنان و هيئت علمي دانشگاه‌ها در نظر گرفته شود.

كليات اين مصوبه در دولت تصويب شده و كارگروهي متشكل از وزير آموزش و پرورش، وزير بهداشت، وزير مسكن، وزير علوم و معاونت راهبردي رئيس جمهور تشكيل مي‌شود كه مصوبات آن مصوبه هيئت دولت تلقي مي‌شود و قرار است مكانيزم ارجاع اين مصوبه به دولت ارائه شود..
انتهاي پيام/ر »