18 July 2006

وبلاگ سیبیل طلا: پيرامون سفر گنجی به آمريکا

اگر می خواهيد سخنان و رفتار شخص گنجی و بی سوادی تئوريک اش را نقد کنيد ،

مقاله آرامش دوستدار

را بخوانید که شاکی است که چرا گنجی نام علی را کنار
کانت می گذارد ، در دفاع اش از زندانيان سياسی فقط سه نام را بر می گزيند ، و درک
درستی هم از برنامه ک سانی اطرافش را احاطه خواهند کرد ندارد



پيرامون سفر گنجی به آمريکا


وبلاگ سیبیل طلا

.این سه روز اعتصاب غذا همانطوری که جناب آقای امير طاهری اشاره کرده بودند بهترين زمان و مکان برای محک زدن اپوزسيون جمهوری اسلامی بود و من هم دقيقاً به همين دليل رفتم که از نزديک شاهد تاريخ باشم. به نظر من در این چند روز گذشته و آينده سخنانی که پرامون حضور گنجی خارج از ایران و در آمريکا زده می شود به مراتب مهمتر از سخنرانی های خود گنجی است . از آن مهمتر شايد ديناميک روابطی است که پيرامون حضور گنجی در آمريکا در جريان است.

آنچه که توجه من را به سفر گنجی جلب کرد مقاله بود که الیی ليک معروف نويورک سان وقتی گنجی در مسکو بود به چاپ رساند. الیی ليک که گويا به شخصه مسئول خبرهات پيرامون " برانداز های " ایران شده است در این مقاله با استناد به سخنان آقای سازگارا ، این طور جلوه می دهد که گنجی به دعوت دانشگاه ييل (و در پرانتزی کوچک که خيلی هم چاخان نکرده باشد " و دیگر آموزشگاه های عالی") به آمريکا سفر خواهد کرد .
ادعای اینکه اکبر گنجی به دعوت دانشگاه ييل به آمريکا می آيد از زبان محسن سازگارا که بعد از تمام شدن دوره تحقيقاتی اش [بخوانيد جاسوس اش] در انستتو واشنگتن به دانشگاه ييل رفته است در همسايگی آقای دکتر رامين احمدی با ایشان در حال حقوق بشر نگاری است و از ششم ام جولای هم گويا سخنگوی خود گماشته دانشگاه ييل شده ا ست-بسيار قابل بررسی است. اهميت آن اعتباری است که این انقلابی پاسدار/جاسوس/پروفسور با وصل کردن خودش با اکبر گنجی به دست خواهد آورد. و این اعتباری است که خيلی از "بر انداز ها" و مخالفين "غير بر انداز" به دنبالش هستند . مخصوصاً برای اینکه که موسسه ای همچون مرکز گرد آوری و بررسی اسناد حقوق بشر ایران ، تمام اعتبار فرضی اش را برای تمديد پشتوانه مالی دولت آمريکا از جانب ارتباطش با جعفر خان های تازه به فرنگ آمده ای به دست می آورد که سابقاً در نظام سياسی جمهوری اسلامی کاره ای بوده اند و امروز با گرين کارت ها ی آسان بدست آمده شان برای پروژه های صدور دمکراسی "مخبر بومی " ا ند.

برای همين هم من اصلاً از ديدن دو همکار و همراه آقايان رامين احمدی و اکبر عطری که باهم به جمع اعتصابيون پيوستند ، تعجب نکردم. مقاله بهمن کلباسی که قبلاً مفصل آقای عطری را برای پيوستنش به نوکانسروتيو های جنگ طلب آمريکايی به نقد کشيده بود را بخوانيد تا آگاه شويد. امير عباس فخر آور هم که چهره جديد نيو کانسروتيو های آمريکاست هم در روز يکشنبه سر و کله اش پيدا شد.

از این هم تعجب نکردم که رويا حکاکيان نويسنده و يکی از اعضای هيت مديره مرکز گرد آوری و بررسی اسناد حقوق بشر ایران در وال ستريت جورنال روز شنبه ، نوید ورود گنجی به نويورک را داد .

حکاکيان با نثر بسيار قدرتمندش می نويسد که:
"دنيا حق دارد که خطر ایران را جدی بگيرد. اما ريشه این خطر را در بمبی که هنوز به دست نيامده، يافتن اشتباه است. خطر اصلی رژيم ایران شيوه خاص از عدالت است که اختراع کرده و بکار می گيرد."خانم حکاکيان سپس به بررسی پايمال شدن های شماری از "هيومن رايتز" می پردازد که مورد توجه خوانندگان وال استريت جورنال قرار بگيرد. از جمله قيام های اخير آذربايجان، مشکلات صوفی ها، تعقيب بهايی ها، و آن رييس جمهور معروف که هلوکاست را زير سووال برد. آنچه که در مقاله حکاکيان قابل توجه است، يک فراموشکاری عمدی است. با وجود اینکه تمام اطلاعيه های خبری از رامين جهانبگلو به عنوان نماينده روشنفکران زندانی در این اعتصاب نام می برند، مقاله خانم حکاکيان اشاره ای به جهانبگلو ندارد و انتخاب گنجی را به رسميت نمی شناسد.خانم حکاکيان متذکر می شود که بسياری از حاميان حقوق بشر در تبعيد ممکن است از بيم سود جويی های نو-محافظه کاران جنگ طلب از اقدامات گنجی حمايت نکنند. نقد سياست های جغرافيايی حقوق بشر و برنامه های استعمار جديد بحثی است که گريبان فعالانی چون خانم حکاکيان را به کرات گرفته است و تعجبی ندارد که ایشان از نقد گنجی در دوران اعتصابش در زندان به اینگونه حمايت های بين المللی خشنود نباشد. خانم حکاکيان ارتباط دوستانه ای با پروژه "اتحاد یکگانگی خاور ميانه" دارد. این گروه که توسط خانم زينب السواجی بنيان گذاری شده طرحی است از جانب انجمن اسلامی آمريکا که تحت عنوان حمايت از آزادی های مدنی در خاورميانه تبليغ می شود. کنگره اسلامی آمريکا و خود شخص زينب السواجی از حاميان به جد حمله آمريکا به عراق بودند. این گروه از کنسرت معروف آزادی ایران در هاروارد هم حمايت کرده بود که در آن آقای اکبر عطری سخنرانی کرده و از سياست های آمريکا مخصوصاً حمله به عراق و افغانستان حمايت کرد.

عليرضا دوستدار و مريم غروی مطلبی در مورد این کنسرت نوشته اند که بسياری از مسائل سياسی پيرامون کنسرت را آشکار می کند. این گروه به تازگی پتيشنی را برای آزادی موسوی خوينی آماده کرده است و آن را به افرادی در کابینه بوش همچون نيکولاس برنز و جان بولتون که در سازمان ملل ایران را تهديد به جنگ و تحريم می کند، فرستاده اند.


روابط سياسی تبعيديان ایرانی توسط دوستان و آشنايان به کرات به گنجی گوشزد شده است. بسياری از متفکرينی که با گنجی ملاقات کرده اند به او درباره روابطش با سياسی های در تبعيد هشدار داده اند. در نهايت گنجی به ييل نمی رود. و گويا قرار است آقای ريچارد رورتی را در استنفورد ملاقات کند.

با توجه به اینکه پارادايم فکری آقای گنجی بی شباهت به آقای دکتر عباس ميلانی نيست و باتوجه به اینکه هردو مرد با يک پيشتوانه تئوريک ضيعف خواهان برقراری اقتصاد آزاد در ایران و پيشرفت دمکراسی لیبرال از طريق سرمايه گزاری روی طبقه متوسط (تکنوکرات شهری) هستند، جای تعجبی ندارد که گنجی با دکتر ميلانی تبادل فکری داشته باشد.این نشان می دهد که ميلانی بسيار

زيرکانه توانسته است نه تنها اطمينان بوش و کابينه اش را جلب کند، بلکه آزادی خواهانی همچون گنجی را نيز تحت تاثير قرار دهد. کانی بروک در مقاله جنجال بر انگيزش در نو يورکر به ملاقات های محرمانه عباس ميلانی (از اعضا طرح دمکراسی ایران در هوور) با مسوولين وزارت کشور آمريکا اشاره می کند و ميلانی را يکی از افراد کليدی در آينده ایران می داند. پند طلايی ميلانی به آمريکا " با ایران مذاکره کنيد و به آنها کمک کنيد تنها با يک هدف: براندازی نهايی رژيم." گنجی نيز اخيراً خواستار تغيير رژيم در ایران بدون مداخله کشور های خارجی شده است.گزيده ای از اثار گنجی هم اکنون در دانشگاه استنفورد در دست ترجمه است.

http://sibiltala.blogspot.com/2006/07/blog-post_18.html

از طریق نیک آهنگ

مجید خوشدل: شما یک اصل دموکراتیک بیاورید که آدم مجبور باشد به همه‌ی سؤالها جواب دهد



شما یک اصل دموکراتیک بیاورید که
آدم مجبور باشد به همه‌ی سؤالها جواب دهد

«در حاشیه‌ی جلسه‌ی سخنرانی اکبر گنجی در لندن»


مجید خوشدل


جمعه، چهاردهم جولای امسال به دعوت «مدرسه‌ی آسیایی ـ افریقایی دانشگاه لندن (SOAS)»، «سازمان عفو بین‌الملل (Amnesty International)» و انجمن سخن، جلسه‌ی سخنرانی و پرسش و پاسخی برای اکبر گنجی در شهر لندن تدارک دیده شده است.

حضور من به عنوان یک روزنامه‌نگار در این جلسه، بررسی و تحلیل مبانی نظری و اعتقادی اکبر گنجی نسبت به مقولات حقوق بشر و دموکراسی نیست و حتا قصد ندارم فراخوان و اعتصاب غذایی که ایشان برای آزادی تعدادی از زندانیان سیاسی ایران برپا داشته‌اند را زیر ذره‌بین قرار دهم.

آمده‌ام تا از نزدیک شاهد باشم که آیا مقالاتی که تاکنون در نقد اکبرگنجی نگاشته شده «پیشداوری»های دوستانمان بوده که مبنای سیاسی داشته است و یا اینکه اکبرگنجی واقعاً عزم را جزم کرده تا بر دالان‌های هزارلا و تو در توی تاریخ کشورمان نور معرفت بتاباند. آمده‌ام از نزدیک شاهد روشنگری‌های او نسبت به شش سال آغازین انقلاب ایران باشم که خود ایشان در مصدر کار بوده است.

از این روی این گزارش تلاش و «صداقت» اکبرگنجی را در مواردی که ذکرش رفت، در برخواهد گرفت. برای این کار سعی خواهم کرد که تمام مشاهداتم را حتی‌الامکان مستند و ضبط شده داشته باشم تا خواننده‌ای که در جلسه حضور ندارد، بتواند از کم و کیف آن با خبر شود.

از بیرون سالن سخنرانی شروع می‌کنم. سالن اجتماعات «برونای گالری» دانشگاه لندن جای سوزن انداختن ندارد. جمع‌های مختلف مشغول بحث و تبادل نظر هستند. سعی می‌کنم با استدلال جوان‌ترها آشنا شوم. با شرکت در چند جمع مختلف درمی‌یابم که دو دیدگاه نسبت به اکبر گنجی و در رابطه با سفر وی به خارج عمومیت بیشتری دارد؛ اقلیتی، سفر وی را بخشی از سناریوی رژیم اسلامی ارزیابی می‌کند و براین باور است که رژیم با این ترفند، قصد دارد آخرین سنگر و پایگاه اپوزسیون سرنگونی طلب را که همانا مقوله‌ی زندان و زندانی سیاسی‌ست، تصاحب کند. این دیدگاه معتقد است که اصولاً نظام زندان و شکنجه و اعدام زندانیان سیاسی در ایران، معلول عملکرد افرادی نظیر اکبرگنجی بوده است.

نگرش دیگر، اکبرگنجی را بخشی از واقعیت مردم و مبارزه‌ی ایشان در طول سالهای گذشته ارزیابی می‌کند و براین باور است که وی را باید سمبل این مبارزات دانست و به عنوان رهبر و راه‌گشای به وی اقتدا کرد.

چنانچه گفتم طرفداران اکبرگنجی در جلسه‌ی چهاردهم جولای (لندن) در اکثریت مطلق قرار دارند: تعدادی از این طیف را از راه دور می‌شناسم؛ آنان چهره‌های آشنایی برای جلسات سیاسی این شهر بوده‌اند. ربع ساعتی که صرف مرتب کردن این پازل می‌شود، جمع‌بندی زیر به دست می‌آید: غیر از نیروهای از طیف سازمان فدایی (اکثریت) و افرادی که در گذشته و حال با حزب توده‌ی ایران فعالیت می‌کرده‌اند، چهر‌ه‌های شناخته شده‌ای از طرفداران «دوم خرداد» در خارج کشور نیز به چشم می‌خورند. بخش اعظم طرفدارهای اکبرگنجی (به قول خودشان) کسانی بوده‌اند که کمتر در اجتماعات سیاسی خارج کشور حضوری داشته‌اند. اغلب اینان به ایران رفت و آمد می‌کنند و همین موضوع باعث شده بود تا از فیلمبرداری کردن در سالن احساس ناخوشایندی داشته باشند.

به این دسته باید گروه دیگری را هم اضافه نمود: افرادی که در سالهای نه چندان دور از فعالین سیاسی و مخالفین سرسخت جمهوری اسلامی به شمار می‌رفته‌اند. برخی از ایشان را سالها بود در گردهمایی‌های سیاسی (و حتا غیرسیاسی) ملاقات نکرده بودم.

در طیف مخالفین اکبرگنجی می‌توان از فعالین حزب کمونیست کارگری ایران، حزب حکمتیست، هواداران چریک‌های فدایی خلق و معدود نیروهای مستقل سیاسی نام برد. با این حال سکان مخالفت با اکبرگنجی و افشاگری برعلیه او و رژیم اسلامی همچنان در دست حسن جداری، چهره‌ی آشنا و فعال سیاسی مقیم لندن است.

قبل از وارد شدن به سالن سخنرانی کم‌کم به این نتیجه می‌رسم که تقریباً کسی نیامده پرسشی طرح کند، دانسته‌ای بردانسته‌هایش اضافه کند و یا بخواهد گوشه‌ی تاریکی از تاریخ کشورمان روشن شود. اکثر اظهارنظرها، عصبیت‌ها و پافشاری‌های غیرمستدل در بیرون سالن این را می‌رساند که حضور این جمعیت چند صد نفره، قبل از هر چیز در جهت نفی یا اثبات افراد و رویدادها باید باشد. به زبانی جمعیت شرکت کننده از قبل تصمیم خود را گرفته است. بنابراین باید در کارناوالی شرکت کنیم که به جای پرسش و پاسخ، و بحث و استدلال، شاهد قدرنمایی این دو طیف با یکدیگر در سالن سخنرانی باشیم. از خود می‌پرسم: اکبرگنجی در کجای این معادله قرار خواهد گرفت؟


* * *


برای بار دوم در یک سال گذشته شعر «آی آدم‌ها» بخش معرفی اکبرگنجی را به عهده می‌گیرد: صدای احمد شاملو و عکس‌هایی از اکبرگنجی. بار نخست، شیرین عبادی این وظیفه را در غیاب «روزنامه‌نگار زندانی» برعهده داشت.

«اَن هنسون» از سازمان عفو بین‌المللی اولین سخنران است که در سخنرانی کوتاهش به شرح مبارزات مردم و سابقه‌ی آشنایی‌اش با اکبرگنجی می‌پردازد.

سپس، شعری از سیمین بهبهانی که در وصف اکبرگنجی سروده شده، با صدای شاعر پخش می‌شود. پس از آن، ده دقیقه را به ابراهیم نبوی اختصاص می‌دهند تا وی دوباره موضوع‌ها و مباحث جدی جامعه‌مان را با زبان «طنز» بازگو کند. ابراهیم نبوی اظهار می‌دارد که امروز (جمعه) ساعت دو بعد از ظهر ویزای انگلیس را با عجله گرفته، امّا از برنامه‌ی سخنرانی اطلاعی نداشته است!

پس از ابراهیم نبوی، نوبت به اکبرگنجی می‌رسد تا در سخنرانی‌اش مباحثی از مفهوم حقوق بشر و دموکراسی را مورد توجه قرار دهد. ایشان در شروع سخنرانی‌اش می‌گوید: «سعی می‌کنم سخنرانی کوتاهی داشته باشم [تا] اگر پرسشی بود پاسخ دهم».

پس از سخنرانی اکبرگنجی، نزدیک به پانزده نفر برای طرح پرسش‌ها و نقطه‌نظرهایشان ثبت نام می‌کنند. تعداد متقاضیان به مراتب بیشتر است، امّا مسئول جلسه به همین تعداد بسنده می‌کند. با این حال تعدادی از افرادی که ثبت نام کرده‌اند موفق به طرح پرسش‌هایشان نمی‌شوند.

در وقت پرسش و پاسخ، اولین نوبت به فردی داده می‌شود که خود را «کیوان جاوید» معرفی می‌کند. او که یکی از زندانیان سیاسی (سابق) بوده به شرح دستگیری خود و سپس به توضیح گوشه‌ای از فجایعی که در زندانهای جمهوری اسلامی شاهدش بوده می‌پردازد و درباره‌ی مسئولیت اکبرگنجی در نهادهای امنیتی، نظامی در آن دوره سؤال می‌کند. اظهارنظر او بارها با اعتراض و همهه‌ی جمعیت شرکت کننده قطع می‌شود. یکی ـ دوباری هم از طرف عده‌ی قلیلی مورد تشویق قرار می‌گیرند. کیوان جاوید در انتها تأکید می‌کند: «اکبرگنجی اگر بخواهد از طرف اپوزسیون آزادیخواه پذیرفته شود باید از مردم ایران و از خانواده‌های زندانیان سیاسی معذرت بخواهد».

شرکت کننده‌ی دیگری، آقای «الف» با استناد به «آیین زرتشت»، «دموکراسی دینی» را مفهومی متناقض ارزیابی می‌کند و سپس با قرائت آیه‌هایی از قرآن، برگهایی از کتاب مسلمانان را پاره می‌کند.

در جایی ایستاده‌ام که فردی مشغول فیلمبرداری از جلسه است. دوربین او در این هنگام به صورت اکبرگنجی زوم می‌شود. از صفحه‌ی مانیتور به صورت او خیره می‌شوم. احساس رضایتی که در چهره‌ی او می‌بینم، قابل کتمان کردن نیست. آیا او سوژه‌ی خوبی را پیدا کرده تا برای مدتی پیرامون آن مانور دهد و از پاسخ دادن به پرسش‌های مطرح شده طفره رود؟

از خود می‌پرسم: آخر ما تا به کی می‌خواهیم مخالفت یا موافقت‌هایمان را با منطق و استدلال بیگانه نگاه داریم؟ چند بار باید از یک سوراخ گزیده شویم و دوباره تا کمر در تاریکی فرو رویم؟

در این بخش دوباره به اکبرگنجی اجازه‌ی صحبت داده می‌شود. ایشان اظهارنظرهای دو شرکت‌کننده‌ی قبلی را خارج از موضوع سخنرانی برآورد می‌کند و اظهار می‌دارد: «شما اگر دوست دارید جلسه‌ای بگذارید با موضوع دیگری، بیایید اعلام کنید، بگویید آقا در فلان روز، فلان ساعت، فلان جلسه را می‌گذاریم، موضوعش هم این است. بیایید روی این موضوع صحبت کنید. هر که دوست داشت می‌آید، هر که دوست نداشت نمی‌آید...»

از خود سؤال می‌کنم: آیا واقعاً اکبرگنجی در چنین جلساتی شرکت می‌کند و به پرسش‌های مردم پاسخ می‌دهد؟ می‌گویم: او که در تمام مصاحبه‌هایی که در یک ماه گذشته با او انجام شده، از پاسخ دادن به پرسش‌های مربوط به سالهای آغازین انقلاب و مسئولیت‌های خود طفره رفته است، این پیشنهاد، چه معنی و مفهومی می‌تواند داشته باشد؟ آیا حواله دادن به سراب را می‌ماند و آدرس خانه‌ای را می‌دهد که هرگز ساخته نخواهد شد؟

اکبرگنجی ادامه می‌دهد: «... این زبان را باید ما جدی‌اش بگیریم. فکر می‌کنم که در این استفاده از زبان باید یک مقدار مسئولیت بشناسیم. این که فکر کنیم خرج زبان و صحبت کردن اصلاً مهم نیست. من خدا شاهد است نمی‌خواهم به هیچکس اهانت بکنم... ولی ببنید ما موقعی که می‌رویم صحبت کنیم (نامفهوم) هر چه دلمان می‌خواهد می‌گوییم، با هر لحنی، داد می‌زنیم، عربده می‌کشیم، فریاد می‌زنیم، فحش می‌دهیم به هر کی دلمان بخواهد، این به نظرمان دموکراسی را می‌شود درست کرد...»؟

صحبت‌های اکبرگنجی (پاسخ به پرسش‌های مردم) پایانی برایش متصور نیست. او توپی را برداشته و در زمین مخالفین انداخته و آنها را به بازی گرفته است. جمعیت کف می‌زند؛ او درس اخلاق می‌دهد، جمعیت تشویق می‌کند، او از بی‌حاصل بودن بی‌احترامی به کتابهای مارکس و انجیل و کتاب «شاهنشاه آریامهر» صحبت می‌کند، جمعیت دوباره تشویق می‌کند؛ خلاصه از همه چیز و همه جا سخن گفته می‌شود الا به پرسشی‌هایی که با او در میان گذاشته شده است.

بالاخره یک ساعت تعیین شده مربوط به بخش «پرسش و پاسخ» به سر می‌رسد. در این فاصله تعداد دیگری فرصت یافتند با شرح گوشه‌هایی از تجربه‌های خود از زندان جمهوری اسلامی، دوران انقلاب و سرکوب مردم، پرسش‌هایی را با اکبرگنجی در میان بگذارند. شلوغی جلسه، و اصرار و پافشاری کسانی که پرسش‌های متفاوتی با اکبرگنجی در میان گذاشته بودند، باعث می‌شود این اظهار نظر هم از آقای گنجی شنیده شود:

شما یک اصل دموکراتیک بیاورید که آدم مجبور باشد به همه‌ی سؤالها جواب دهد.



* * *


جلسه به پایان می‌رسد، بی‌آنکه توانسته باشم پاسخ بخشی از پرسش‌هایم را یافته باشم. به گمانم تنها راه باقیمانده، گفتگو با اکبرگنجی است. با ضبط صوت دستی به سراغ ایشان که در اطاق کوچکی در مجاور سالن سخنرانی است می‌روم تا هم «حرمت زبان» را داشته باشم و هم پیشنهادم را با ایشان در میان بگذارم:

* آقای گنجی، شما گفتید یک روزنامه‌نگار هستید، من هم یک روزنامه‌نگارم. به شما بگویم که آمدن شما را به خارج کشور از روز اول تعقیب کرده‌ام تا به امروز. آن‌چه که برایم معلوم شده، شما بخشی از پرسش‌هایی که مربوط به یک دوره‌ی شش ساله از شروع انقلاب است را با زیرکی شاید «روزنامه‌نگاری» پاسخ نداده‌اید. از آنجا که شما در برنامه‌ی امشب پیشنهاد برگزاری جلسه بحث و طرح سؤال را دادید، اگر این پیشنهاد را همین حالا با شما در میان بگذارم، چه پاسخی به آن می‌دهید؟

ـ اولاً، چند بار که تا به حال اینها [جلسه‌ی پرسش و پاسخ] گذاشته‌اند، آزاد بوده، یعنی مؤسسه‌ی روزنامه‌نگاران خارجی انگلیس، پریروز مصاحبه گذاشته بود و کلی ایرانی بود که سؤال کردند. من هر جا می‌روم، همه [چیز] آزاد است. ما جایی که محرمانه است که نمی‌رویم...

* این قبیل برنامه‌ها و مصاحبه‌ها تا جایی که من می‌دانم پلاتفرمی است برای «غیر ایرانیان»، و برای اهدافی معین. اتفاقاً برنامه‌ی امروز را هم من این‌گونه ارزیابی می‌کنم...

ـ نه، نه! نیمی از جلسه ایرانی بودند.

* به هر حال آقای گنجی، دلیل پیشنهادی که با شما در میان گذاشتم برمی‌گردد به یک برهه‌ی معین از تاریخ ایران، و برهه‌ای از زندگی اجتماعی شخص شما. در این رابطه، پرسش‌هایی که تاکنون با شما در میان گذاشته شده، هیچ پاسخی به آنها نداده‌اید...

ـ کدام دوره؟

* دوره‌ی سال 57 تا 63 و از سال 63 تا سال 68، که فعالیت‌ها و مسئولیت‌های شما را در حاکمیت جمهوری اسلامی در برمی‌گیرد. در این باره پرسش‌های بی‌شماری مطرح شده که به آنها پاسخ نداده‌اید.

ـ مثلاً چه بگویم؟ وقتی طرف می‌گوید شما فلان هستی.

* بله، برخی سؤال می‌کنند، برخی هم تهمت می‌زنند. رادیو امریکا و آلمان و دیگران که به شما تهمتی نزدند. سؤالهایی کردند که هیچکدامشان را جواب ندادید...

ـ اغلب تهمت می‌زنند، می‌گویند پریروز جنایت کرده‌ای! خب حالا جواب بده.

* یعنی تمام سؤالهایی که از شما پرسیده شده، این‌طور بوده؟ به شما تهمت زده شده؟

ـ من به شما می‌گویم: شما جنایتکار بوده‌ای، به من جواب بده.

* (با خنده) دوباره که سعی می‌کنید آدمها را بدهکار کنید! چرا از پاسخ دادن طفره می‌روید؟

ـ ببنید! من که شما را نمی‌شناسم، مثلاً می‌گویند این آقای [...] در دهه‌ی چهل جنایتکار بوده، باید جواب ندهد. چه‌جوری ایشان باید جواب دهد؟ باید یک راهی نشان بدهید دیگر...

* درست می‌گویید، باید راهی نشان داد. حتماً با من باید موافق باشید که ممکن است آقای [...] در دهه‌ی چهل واقعاً جنایتکار بوده باشد. تنها راهی که به نظر من می‌رسد گفتگویی است که طرفین قواعد بازی را رعایت کنند. امّا شما در مصاحبه‌هایی که تاکنون با رادیوهای مختلف داشته‌اید، قواعد بازی را رعایت نکرده‌اید و بهتر گفته باشم دوستانی که با شما گفتگو کرده‌اند آنقدرها در کارشان توجیه نبوده‌اند که پی پرسش‌هایشان را بگیرند. از این رو پیشنهاد گفتگویی با شما را در میان...

در این مرحله سخنگوی انجمن سخن با کنار زدن اطرافیان از ادامه‌ی گفتگوی اکبرگنجی با
من جلوگیری می‌کند. ایشان اکبرگنجی را به گوشه‌ای می‌برد و با اینکه اصرار دارم که
آخرین پرسش‌ام، که همانا پیشنهاد گفتگو با اکبرگنجی است، به پاسخ قطعی برسد، امّا
آقای گنجی را از پاسخ دادن منع می‌کند.

به هر حال، حتا اگر این دخالت‌گری غیردموکراتیک سخنگوی انجمن سخن
در میان نبود، بعید می‌دانستم که آقای گنجی در
گفتگویی شرکت کند که پاسخگوی برخی از عملکردهای خود در سالهای آغازین انقلاب ضد
سلطنتی ایران باشد. به گمان من زمانی آقای اکبرگنجی، و اصولاً تمام فعالان و رهبران
سیاسی جامعه‌ی ما پاسخگوی ادعاها و اعمال سیاسی خود خواهند بود که با یک خواسته
همگانی و عمومی در این زمینه روبرو باشند. تا آن زمان شناخت سره از ناسره کار بسیار
دشواری خواهد بود و اوضاع ما از اینی که هست بهتر نخواهد شد.
«15 جولای 2006»

* * *

منبع: http://www.goftogoo.net/

15 July 2006

شکوه میرزادگی:

خدا ـ زن همیشه زنده ایرانی
......................................................


هر چه زمان بیشتر می گذرد،و هر چه تحقیقات مربوط به دوران باستانی تاریخ ایران گسترده تر می شود نقش مهم آناهیتا، این «خدا ـ زن» باستانی در فرهنگ ایرانی بیشتر آشکار می گردد. آناهیتا یکی از دو خدای بزرگ ایرانی در دوران قبل از ظهور زرتشت است. بنظر می رسد که آناهتیا از چنان محبوبیتی برخوردار بوده که گاه از میترا , این «خدا ـ مرد» ایرانی هم فراتر می رفته. حتی پس از استقرار دین تک خدایی زرتشت هم در هر گوشه ای از ایران نیایشگاهی از آن این خدا ـ زن وجود داشته است. آناهیتا به عنوان خدای باروری و خدای آب ها و باران و طبیعت شناخته می شده است. اما آنچه بنظر من مهمتر از همه اینها است ربطی به این خدای بزرگ ندارد بلکه به مردم بزرگی مربوط می شود که در فرهنگ خویش زن را بجای ضعیفه دانستن در مقام خداوند قادر متعال خود هم می دیدند. و این وضع ادامه داشت و داشت تا رسید به دوران حمله اعراب و زدن و بستن همه ی نشانه های فرهنگ ما؛ و از جمله شکستن مجسمه های آناهتیا. اما مردمان ایران توانستند برخی از نیایشگاه های آناهیتا را به نام های مختلف حفظ کنند بطوریکه اکنون نیز می شود آن ها را دید. یکی از این نیایشگاه ها ـ به نام معبد آناهیتا و آتشکده آذر فرنیغ ـ در شهر بیشابوراز استان فارس قرار دارد. هر ساله مردم در آن جمع می شوند و به عنوان «نیایش آب» جشنی را برگزار می کنند که از دوران پیش از اسلام باقی مانده است. حتی در دوران کنونی نیز، که خود زن بودن جرم است چه رسد به خدای زن بودن، این مراسم برگزار می شود. البته بناچار این روزها چیزهایی هم به آن می چسبانند تا جشن جنبه مذهبی پیدا کند. مثلاً روی اهمیت مذهبی آب تأکید می کنند. حتی مدیریت منابع آب ایران و رئیس اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی هم در آن شرکت می کنند. در این مراسم تعدادی سخنرانی هم انجام می شوند که به تنها چیزی که ارتباط ندارند به آناهتیا است و در آنها بیشتر از امامان و به خصوص از حضرت فاطمه سخن گفته می شود. با این همه هرآنچه انجام می شود در زیر سقف خانه آناهیتا، خدا – زن ایران است.

14 July 2006

کاظم رنجبر: ا نسانی که آزاد نیست ، نمیتواند آزادانه قضاوت بکند

معجون جمهوری اسلامی ،مردمسا لاری دینی ، روشنفکردینی از منظر جامعه شناسی سیاسی ,
ا نسانی که آزاد نیست ، نمیتواند آزادانه قضاوت بکند

انسانی که آزاد نیست ، نمیتواند آزادانه قضاوت بکند

کاظم رنجبر

I- پیشگفتار

قبل از آنکه به مقولهً انسان « دربند ، گرفتار ، محبوس، وبی اختیار »وارد بشویم ، لازم است آزادی انسان را ، از زوایای مختلف ، بطور اجمال ، مورد برسی قرار بدهیم.آزادی انسان را ،از دو زاویه ، متفکرین و دانشمندان ، مورد مطالعه قرار می مدهند.

الف - آزادی انسان از جنبه ، اجتماعی و سیاسی .

ب – آزادی انسان از جنبه روانشناسی ، و متافیزیک ، یا به عبارت دیگر ، از جنبه ً باورهای دینی ..

- آزادی انسان از جنبه اجتماعی و سیاسی .

انسانی را ما انسان آزاد می گوئیم ، که صاحب اختیار خود باشد.از این منظر ، آزادی را به سه نوع تقسیم میکنند.آزادی طبیعی ، آزادی مدنی ،و آزادی سیاسی. بعنوان مثا ل ،ما در نوشته ها و گفته های خود ، اغلب از این کلمات استفاده می کنیم ، ویا به آنها برخورد می کنیم .: آزادی انسان ، آزادی شهروند ،و آزادی مردم .کسی که زندانی ، یا گرو گان گرفته شده است ،و بوسیله ، یا گروگان گیران اش تهدید می شود ، ویا کسی که معلول جسمی و روانی است ، آزاد نیست که به میل خود جابجا بشود.آزادی اقتصادی ، چه در سطح فعالیت اقتصدای یک کشورو قوانین مربوط به آن ، و یا در سطح فردی ، بخشی از آزادی انسان است. سخن معروفی است از کارل مارکس ،که آزادی انسان را از جنبهً اقتصادی ،در این جمله خلاصه می کند: آزادی هر فرد ، متناسب با محتوی پولی ایست که در کیف پول اش پیدا می شود.هر فردی به تناسب قدرت مالی خود ، از آزادی هائی برخوردار است ،که می تواند بوسیله قدرت مالی خود ، از آ نها بر خوردار باشد.

آزادی مدنی فرد را،در نظام هائی سیاسی برخاسته از رًای آزاد شهروندان می توانیم مشاهده بکنیم .در نظام های دیکتاتوری و تمامیت خواه ، فرد از آزادی مدنی محروم است ،و به همین جهت نیز ،مردم ایکه زیریوغ این نوع نظام های زندگی می کنند ، از عنوان شهروندی ،محروم هستند. به عنوان مثال ، ما نمی توانیم ، ملت ایران را ، چه در نظام دیکتاتوری محمد رضا شاه ،و چه در نظام تمامیت خواه ولایت مطلقه فقیه امروز ،« شهروندان ایرانی» بنامیم .مردم ایران در زمان شاه ، رعیت شاه بودند ،و امروز ، امت ولی فقیه ، در عین حال صغیر محسوب می شوند. منتسکیو فیلسوف قرن 18 فرانسه میگوید :آزادی یعنی داشتن حق اجرای هر عملی است ، که قانون حدود آنرا مشخص کرده است.

- آزادی سیاسی انسان ، آن آزادی است ، که انسان از حقوق مدنی خود بطور کامل برخوردار است ،و همین انسان ، در عین حال که حق نوشتن قانون را دارد ، در عین حال نیز ، با طیب خاطر ، به آن قانون احترام می گذارد ،و موظف به پیروی از آن قانون است.این رفتار و منش مسئولانه یک انسان شهروند ، بالاترین نمیانگر آزادی سیاسی انسان است.سخنی است معروف از مورخ معروف فرانسه : هانری میشل ، میگوید :حاکمیت ملٌت ، شرط لازم آزدای است .

آزادی انسان از جنبه روانشناسی و متافیزیک

آزادی انسان از منظر اخلاق، بخشی از آزادی روانی و باورهای دینی او است .این حالتی است که انسان ،بعداز از تفکر و تعقل کامل ، با خاطر و وجدان راحت ، عملی را آزادانه انجام میدهد . دکارت میگوید : اگر می دانستم ، چه چیزمقرون به حقیقت و نیکی است ، بدون اینکه بی تفاوت باشم کاملأ آزاد می بودم . یا لایبنیز در مقوله متافیزیک ،میگوید : درتمام ماده ، دینامیزم خود رهائی وجود دارد ، این خود رهائی درعمل کرد های عقلانی ، به جوهر آزادی منتهی می شود . به عبارت ساده ،تا روزیکه فرد خود را از پیش داوری ها ،و انتقاد های دیگران رها نسازد، نمی تواند به آزادی دست یابد. چنین انسان آزاد ،بر منطق عقل و شعور ،راه زندگی خود را طی میکند .(*)

II- انسان آزاد ومسئول از دید چند فیلسوف عصر روشنگری (**)

انسان ممکن است به برده جهل خود ،و یا هوی و هوس اش تبدیل بشود . ما وقتی آزاد هستیم ، که بتوانیم به هوی و هوسهای غیر عقلانی و غیر منطقی خود مسلط باشیم. وانگهی ،رهائی از زنجیر جهل ،و خرافات ، راه آزادی و وتفکرو تعقل ما را هموار می سازد .برای برگسون ، فیلسوف قرن بیستم فرانسه ، آزادی عبارت است از رابطه ًمن مادی یا به عبارت دیگر من مملوس با عملی است که انجام داده است . این رابطه غیر قابل تعریف و تشخیص است. برای ژان پل سارتر ، آزدای به نفس خود فاقد ماهیت است ، درست برعکس ،این خود آزادی پا یه و بنیان تمام ماهیت ها ست . درست بر تکیه با این گفته ژان پل سارتر است ، که میگوید : چه انسان بصورت فردی ،و چه انسان ها ،در جمع یک ملت ، بدون آزادی ، فاقد ماهیت هستند ،و یا از ماهیت بسار ضعیف تا ثیر گذاری بر جهان هستی دارند.

سر آغاز عصر روشنگری ،از نیمه قرن هفدهم ، تا نخستین دههً قرن نوزدهم ،میتوان به حساب آورد.دست آورد این دوره از تاریخ بشریت ،که در حقیقت دنبالهً رنسانس است ، دانشمندان در رشته های علوم تجربی ، چون فیزیک ، اختر شناسی ، شیمی ، بیولوژی ، مکانیک ، زمین شناسی ، به کشفیات و اختراعات مهم دست یافتند.هیمن پیشرفت های علمی ، در علوم تجربی ،ساختار جوامع سنتی را در بخشی از کشور های اروپائی را بهم زد،و طبقهً بنام بورژوازی ،همراه با نظام سرمایه داری ، به مرور جایگزین جامعه سنتی اشرافیت وجدائی دین از دولت گردید .تبلور این تضاد طبقاتی و مبارزه برای دست یافتن به قدرت حکومتی را ، میتوان در انقلاب های انگلستان -1648 – انقلاب 1688- (معروف به انقلاب شکوهمند ) ، بلاخره انقلاب کبیر فرانسه در1789 را مشاهده کرد. اما نباید فراموش کرد ،که زمینه این تحولات بنیادین در بطن جوامع اروپائی ،دست آورد روشنگری فلاسفه بزرگ این عصر است .این فلاسفه بر این عقیده بودند ، : همچنانکه قوانین علوم تجربی ، اختراعات و کشفیات ، ما را به مرور به رموز جهان هستی آشنا می سازد ،و افق های تازه ای در مقابل چشمان ما باز میکنند ، لذا از آنجائیکه جامعه یک عنصر پویا ،و در عین حال در حال تحول و دگر گونی است ، بنابرین جامعه نیز باید برمبنای قوانین علمی برخاسته از واقعیت های ملموس ، اداره شوند .خصوصیات اندیشه روشنگری این فلاسفه ، مبارزه بی امان آنها ، برای برابری انسانها و آزادی اندیشه ،و طرفداری از خود مختاری فرد در حوزه های اخلاقی ، سیاسی و اقتصادی بود.این فلاسفه بر این عقیده بودند : انسان نه وابسته به قدرت مطلق کلیسا ( منظور دین و دستگاه روحانیت )و نه مطیع دولتی است که که قدرت خود را « موهبت الهی » بر مردم تحمیل میکند. این فلاسفه عصر رو شنگری ، بخاطر اندیشه ها و نوشته هایشان ، از طرف کلیسا ،و دستگاه حاکمیت مطلق پادشاهان مستبد طرد می شدند ،. ، توسط قدرت های پاپ ها و پادشاهان مورد تعقیب و آزار قرار می گرفتند.

این فلاسفه با اتکاء بر خرد انسان ، بر این هدف بودند ، که بشر را از صغیر و نابالغ بودن که کلیسا و قدرت های مذهبی ، همراه با پادشاهان ،قرنها در چنین باورنگاه داشته اند آزاد سازند. این فلاسفه در مبارزه بسیار متهورانه خود علیه استبداد دینی و سیاسی ، در حقیقت زیر بنای حقوق بشر را پایه گذاری کردند.« ...در فلسفه روشنگری خرد انسانی به مثابه تنها سنجیدار (معیار )تعین حق طبیعی مطرح شدو سلطه آموزه های دینی و اقتدار گرانه در این زمینه بی اعتبار گردید.اما این امر چگونه صورت تحقق پذیرفت ؟برای پاسخی ولو کوتاه و فشرده ، به این پرسش ، باید به باز خوانی خطوط اساسی تلاش های فکری اندیشمندان روشنگری پرداخت .

شارل منتسکیو Charles-Louis- de Secondat de Montesquieus(1689-1775) فیلسوف و اندیشمند فرانسه ، که در عین حال سیاسی ترین فیلسوف عصر روشنگری است در اثر معروف خود : روح القوانین چنین می گوید :«...متناهی بودن آدمی و محدودیت و نیازی را که در همه ً موجودات زنده مشترک است ، به او نیز تحمیل میکند ، اما آزادی آدمی ، به او منزلتی در مقابل سایر موجودات می بخشد. محدودیت از یک طرف و آزادی از طرف دیگر می توانند انسان را فریب دهند،تا به خرد خود خیانت ورزد و اجازه دهد که نیاز ها ، انگیزش ها و اشتیاق ها ، دست بالا را درزندگی او بگیرند.اما انسان به مدد خرد خود صاحب این توانایی نیز هست تا در آزادی ، قوانینی را که خاص زندگی اوست تشخیص دهد و خود را مطیع آنها سازد. بصیرت شناخت قوانین متناسب و اراده برای به رسمیت شناختن آنها ، آدمی را عملأ به آن چیزی تبدیل می سازد ،که طبیعت مقرر کرده است، یعنی ذات خردمندی ،که سرنوشت اجتماعی و سیاسی خویشتن را بطور خردامندانه رقم می زند ..»

در این تحقیق و پژوهش ، اینبار به اندیشه فیلسوف دیگر عصر روشنگری ژان ژاک روسو Jean-Jacques Rousseau(1714-1778) مراجعه می کنیم ، که بطور روشن ، میگوید ، انسانیت انسان ،در آزادی او نهفته است ، انسان ایکه فاقد آزادی است ، از مقام انسانی بسیار دور است .«... صرف نظر کردن انسان از آزادی ، به معنی صرفنظر کردن از خصلت انسانی و «حق بشری » است آزادی به مثابه اراده ، قابل چشم پوشی نیست، چرا که آزادی ، پیش شرط انسان بودن و آئین اخلاقی انسانی به حساب می آید.به این ترتیب ، ما نزد روسو شاهد تحولی در مفهوم انسان هستیم . انسان برای او تنها هنگامی انسان به معنی واقعی کلمه است که آزاد باشد. برای روسو همهً انسانها از بدو زایش آزا د و برابرند.این سخن او مشهور است که گفته بود :انسان آزاد زاده می شود و همه جا در زنجیر است . .بدینسان می توان تشخیص داد که روسو در سنت توماس هابس Thomas Hobbes (1588-1679) ، در زمینه حقوق طبیعی ،سکولار( دنیوی ) ، می ا ندیشد. البته روسو در بسیاری زمینه ها از آرای هابس فاصله میگیرد .به نظر روسو انسان در «وضعیت طبیعی » علی رغم برخورداری از آزادی نامحدود ظاهری ، به معنی واقعی کلمه آزاد نیست ، بلکه موجودی است که امیال بهیمی و خود خواهانه نهفته در وجودش ، انگیزشها و رانشها (تمایلات نفسانی )اورا متعین می سازد.انسان زمانی به معنی واقعی کلمه آزاد است ، که به ذات اخلاقی ارتقا یابد و به عنوان « شهروند » از قوانینی که خود تدوین نموده است ، پیروی کند. روسو خاطر نشان می سازد، که در گذار از « وضعیت طبیعی » به « جایگاه شهروندی » ، تغیر جدی صورت می پذیرد .اما این تغیر جدی، خصلتی تکوینی ،یا تکاملی ،یا حتی طبیعی ندارد، بلکه تغیر هنجاری است . انسان در وضعیت شهروندی ، به ذات اخلاقی تبدیل میگردد و رفتار و کنش خود را در چهار چوب هنجار ها ، در راستای خیر عمومی و رفاه اجتماعی ، سمت می دهد و باید سمت دهد. پس اگر آزادی طبیعی همه افراد ، آزادی نامحدود است ، آزادی شهروندی ، آزادی تعین شده از طریق جمع و لذا آزادی محدود شده فردی ست. به این ترتیب روسو تلاش می کند ، نوعی هماهنگی میان آزادی فردی و جمعی ایجاد نماید. وی این کار را در اثر معروف خود « قرار داد اجتماعی » که در سال 1762میلادی نوشته شد انجام میدهد .

روسو در اثر یاد شده ، به دنبال طرحی دولتی ،برای یک قرار داد اجتماعی است ، که بر مبنای آن شکلی از همپیوندی میان افراد یافت شود ، که نه تنها از فرد دفاع و محافظت کند ، بلکه در نتیجه اتحاد او با دیگران ، همان میزان از آزادی را که فرد در وضعیت طبیعی از آن بر خوردار بوده است ، برایش تامین نماید. به نظر روسو ، آنچه را که انسان در نتیجهً این قرار اد اجتماعی از دست می دهد ، حق طبیعی و نامحدود او در مورد همه چیز است و آنچه را که به دست می آورد ، « آزادی شهروندی و مالکیت بر تمام چیزهائی است ، که صاحب آن است». بنا براین می توان گفت ،که از دید روسو ، انسان ، آزادی طبیعی را با آزادی شهروندی معاوضه می کند ،، ودر قبال « حقوق » نامحدودی که از دست می دهد ، امنیت حقوقی و تضمین مالکیت شخصی را به چنگ می آورد .اما از آنجا که به نظر روسو «حق» در وضعیت طبیعی ، که درآن هنوز یک همبود (جامعه انسانی ) متعهد به حقوق شکل نگرفته ، بی معنی ا ست که در این قرار داد ، برد با وضعیت شهروندی است

اینک می توان سنجشگرانه پرسید ،که در وضعیت شهروندی ، چگونه می توان همان میزان را که انسان در وضعیت طبیعی از آن برخورد بوده است ، برایش تضمین کرد ؟ روسو تلاش می کند این پرسش را از طریق نوعی تعدیل در مفهوم آزادی مستدل سازد. او میان« آزادی طبیعی » و «آزادی شهروندی » و «آزادی اخلاقی » تفکیک قائل می شود . به نظر او ، این آزادی اخلاقی است که انسان را به حاکم واقعی خویشتن تبدیل میکند . انسان باید خود را از ارزشهای غریزی ، خود خواهانه و منفعت طلبانه وا رهاند،و مطیع قانونی در یک جمع انسانی نماید، قانونی که البته خود مقرر کرده است .تنها فرمانبری از قانونی که خود انسان مقرر کرده است ، به معنی آزادی است و انسان به معنای واقعی کلمه فقط زمانی در جامعه شهروندی آزاد است ،که با احترام به قانونی که خود مقرر کرده است رفتار کند . به این ترتیب ، روسو تلاش می کند ، میان طبیعت و خرد و به عبارت دیگر میان « حق طبیعی نا محدود » و «حق خردمندانه محدود » میانجی گری کند. هدف او رسیدن به میانگین ،و موازنه میان آزادی های طبیعی ، و شهروندی و اخلاقی است. فقط به این مفهوم ، آزادی نزد روسو حق بشری است . به نظر روسو ، جامعه شهروندی ناشی از قرار داد اجتماعی ، باید آزادی واقعی را تضمین نماید . اگر بخواهیم دقیق تر بگوئیم ، روسو آن آزادی را که یک حق بشری می داند ، در ایده جامعه شهروندی و دولت بر آمده از قرار داد اجتماعی تحقق یافته می بیند.

امانوئل کانت Emmanuel Kant ( 1727-1804 )در اثر بسیار با ارزش خود :مابعدالطبیعه اخلاق ، آزادی انسان را حق فطری و همزاد او و به عنوان حق بشری به رسمیت می شناسد نگاه کانت به انسان ، ژرفکاوانه است . به نظر وی ، اگر بتوان چیزی را فرض کرد ، که وجود آن در نفس خود ارزشی مطلق داشته باشد ، یعنی غایت به ذات ، یا فی نفسه باشد ، می توان آن چیز را سرچشمه قوانین قطعی دانست و «بایسته قطعی » (Kategorischer Imperative ) (یا به زبان فرانسه : Impératif catégorique مقوله قطعی- در تضاد با مقولهً شرطی ) یا قانون عملی رااز منشاء آن استخراج کرد . کانت انسان را دارای چنین خصوصیات می داند و تصریح می کند، که هر ذات خردمند ، تنها چیزی است ، که به منزلهً غائی فی نفسه وجود دارد و نه به مثابه وسیله ای که این یا آن اراده بتواند او را بطور خود کامه در خدمت بگیرد. بنا بر این ، انسان در همه فعالیت های خویش ، چه به او مربوط باشد ،و چه نباشد ، همیشه باید در آن واحد در مقام غایت در نظر گرفته شود . از همین رو به نظر کانت ، همهً اشیا ء دارای قیمت هستند ،و این تنها انسان است که دارای حرمت و منزلت است . به تعریف دقیق کانت در این زمینه توجه کنیم : « در قلم رو غایت ها ، هر چیز یا دارای قیمت است ، یا منزلت . آن چیزی که دارای قیمت است ، می توان به جای آن معا دلی را برنشاند. اما در مقابل ، آن چیزیکه والاتر از همهً قیمت ها قرار دارد و معادلی برای آن مجاز نیست ، دارای منزلت است » .کانت با چنین تعریفی ، خود را در جبههً سنت متافیزیک یونان باستان قرار می دهد ، که با توجه به ذات انسان ، جایگاه یگانه ای در نظام گیتی ، به او بخشیده بود .برای کانت ، انسان با توجه به چنین جایگاهی ، از ارزش مطلق برخوردار است ، که آن را می توان « تقدس بشری» در وجود تک تک افراد نامید . وی به همین دلیل ، تصریح می کند که : « اگر چه انسان آنگونه که باید مقدس نیست ، اما بر او بایسته است ، تا انسانیتی را که در اوست ، با تقدس بنگرد.»( ای کاش روحانیون حکومتی ، که فتوی قطع اعضا و سنگسار و مرگ دگر اندیشان را میدهند ، حد اقل ارزش انسان را از منظر کانت مطالعه میکردند . البته اگر به انسان مثل کانت ارزش قائل می شدند ، بین آلمان و ایران چنین تفاوت فاحش ، در تمام زمینه های اجتماعی ، علمی ، فرهنگی ، اقتصادی وجود نداشت .)

.آزادی به مثابه حق بنیادین بشری در اندیشه ً کانت ، در بر گیرنده نکات زیر است : 1-هر انسانی مختار است ، نیکبختی خود را از راهی که مناسب تشخیص می دهد ، جستجو کند ، مادامی که حق آزادی دیگران را در جستجوی نیک بختی خویش اند خدشه دار نسازد . به عبارت دیگر ، انسان اجازه ندارد آن قانون عمومی را که آزادی عمومی را که آزادی تک تک افراد تنها در چار چوب آن می تواند پا برجا باشد نقض کند .2-برابری انسان ها یک اصل بنیادین است و امتیازات مورثی یا اجتما عی در توجیه نا برابری قانونی معنی ندارد . به همین مفهوم همهً شهروندان ، مستقل از جایگاه اجتماعی خود ، در مقابل قانون برابرند .3-هر شهروندی حق مشارکت در امور سیاسی و قانونگذاری را از طریق حق راًی خود داراست .

III-استبداد دینی ،و جنگهای مذهبی

سیاه ترین استبداد ها و خونین ترین جنگهای بشریت در طول تاریخ را ، مستبدان دینی به راه انداخته اند ، متاسفانه ، هنوز بخشی از بشریت در گیر این بلایا هستند. اگر موٌرخین نیمه قرن هفدهم تا ده های اول قرن نوزدهم را عصر روشنگری تاریخ اروپا می نامند ، بخاطر این است که قرنها اروپا در تاریکی جهل و خرافات از یک طرف ، استبداد دینی و جنگهای مذهبی از طرف دیگر ، گرفتار بود.این جنگها ، جز قتل و کشتار ، ویرانی و قحطی ، هیچ چیز بجای نمی گذاشتند .پاپ ها ،و رهبران فرقه های مذهبی ، که بخاطرغرور شخصی ، تشنگی قدرت ،و حتی شکوه و جلال ، مقام و منزلت ، به زور نیروهای سرکوب ،و دادگاه های وحشتناک انگیزیسیون خود را نماینده خدا بر روی زمین بر انسان های ساده اندیش و نا آ گاه تحمیل می کردند ، دوران بسیار تاریکی را از تاریخ اروپا ، بنام خود ضبط کرده اند.بی جهت نیست ، که بعد از گذشت این قرون تاریکی ، به کمک این فلاسفه بزرگ ، آ گاهی و شعور تودهً مردم در اروپای غربی ،به آن حد رسید ، که با قبول جدائی دین از دولت ،تا مین و تضمین آزادی های فردی و اجتماعی ،به مرور دموکراسی های مدرن ، در کشورهای آنگلستان ، فرانسه و سایر کشور ها نهادینه شدند. چرا استبداد دینی، و جنگهای مذهبی ، این چنین دهشتناک و در عین حال ویرانگر هستند ؟ جواب این سئوال را باید در حاکمیت جهل بطور عمومی در جامعه ،و سوء استفاده کنند گان ، یعنی صاحبان قدرت ، از این جهل و خرافات دانست ، که هیچ ربطی به دین و مذهب ، پاک دامنی ، معنویت و عدالت ، مهر و محبت در بین بشریت ندارند. کلمه دین در زبان های اروپائی Religion است ، که ازفعل Relier،به معنی پیوند دادن ، بهم پیوستن ، متصل شدن را می دهد . به عبارت دیگر ، نقش دین و مذهب ، عقلأ و منطقأ باید انسان ها را بهم نزدیک کند ،و در بین آنان روابط همبستگی انسانی ،و محبت و دوستی و احترام برقرار سازد . امٌا وقتیکه تاریخ بشریت را نگاه می کنیم ، در زمینه دین و مذهب ، چیزی جز ، جنگهای مذهبی و استبداد و حاکمیت جهل ، چیزی نمی بینیم . مثال زنده ، کشور اشغا ل شده عراق امروز است . کشوریکه بوسیله قدرت های بیگانه اشغال و ویران شده است ، شرف و حیثیت ملت را بیگانگان لگد مال کرده و لگد مال می کنند ، عوض اینکه تمامی ملت عراق دست در دست هم داده ، برای آزادی ملت و وطن خود ، از یوغ بیگانگان تلاش بکنند ، برعکس ما شاهد جنگهای داخلی و مذهبی هستیم ، که در نهایت این کشور رابسوی نابود می کشد. شاید خوانند گان از خود بپرسند ، چرا ملت عراق ، این واقعیت مسلم را درک نمی کند ، که جنگهای مذهبی ،در حقیقت به ضرر ملت عراق است ،و باید دست اتحاد و همبستگی را بهم داده ،و اشغال گران را از وطن خود بیرون بکنند . یک عده هم شاید به این جواب ساده و از پیش ساخته متوسل بشوند ، و بگویند : عامل این جنگها ی مذهبی ، قدرت های بیگانه هستند ! از این که قدرت های استعماری ،و اشغالگران از وجود اختلافات قومی ، مذهبی موجود در بین ملتها استفاده می کنند ، بر هیچکس پوشیده نیست ، اما قبل از بیگانگان ، خود صاحبان قدرت های سیاسی و دینی حاکم در کشور هستند ،که چنین اختلاف ها را همراه با تبلیغ جهل ،خرافات ، استبداد و تحقیر اقلیت های مذهبی و قومی ، آب را در آسیاب قدرت های استعماری می ریزند . آیا نظام بعثی حاکم در گذشته در عراق ، واقعیت های قومی ، مذهبی کشور عراق را نمی دید و یا درک نمی کرد؟ چرا در کشور عراق ، کرد ها و پیروان مذهب شیعه ، در اداره وطن خود نقشی نداشتند؟ آیا این بیگانگان و قدرت های استعماری هستند ،که در حکومت جمهوری اسلامی و لایت مطلقه فقیه ،ملت ایران را به گروه های مسلمان و غیر مسلمان ،و مسلمانان را به به گروه های شیعه و سنی ،و شیعه یان را به گروهای خط امامی و خارج از خط امامی تقسیم کرده اند؟ آیا این قدرت های استعماری هستند ، که مانع می شوند ایرانیان پیرو اهل سنت ، حق ساختن مسجد در تهران نداشته باشند؟ و این هموطنان بخاطر این تبعیض و بی عدالتی مجبوربشوند نمازو عبادت خود را در مسجد پاکستانی های مقیم تهران برگزار کنند !؟ بعد از این تبیعض ها ، ازپیش آمد وقایع و جنایات بلوچستان تعجب می کنید؟

IV-آزادی انسان در انتخاب دین و مذهب .

قریب به اتفاق انسانها ، در انتخاب دین و مذهب ، چه در گذشته و چه امروز ، هرگز آزاد نبودند و آزاد نیستند. باورهای دینی و مذهبی یک ملت ویا به عبارت دیگر یک واحد سیاسی ، تابعی است ، از شرایط جغرافیائی ، تاریخی ، سطح علمی ،دست آورد تکنو لوژیکی، وقدرت نظامی ، قوانین حاکم در روابط خانوادگی در یک مقطع تاریخی مشخص است . مجموعه این پارامتر هائی (کمیت های ثابت ) هستند ، که در انتخاب دین و مذهب آن ملت نقش دارند .انسان ها از چهار طریق ، به پیروی یک دین و مذهب روی میآورند

1- پیروی از دین و مذهب پدر ، چون در مسحیت ، و اسلام ، پیروی از دین مادر ،در یهود ، که در واقع نوزاد خود به خود ، مستقیمأ به پیروی آن دین و مذهب در میآید ، بدون آنکه حق انتخاب داشته باشد . قریب به اتفاق ملت های دنیا ، دین و مذهب خود را از پدر و مادرخود به ارث برده اند ، بدون آنکه در باره آن دین و مذهب ، مطالعه و یا تفحص و تحقیق بکنند ، یا حتی از محتوی فلسفی و دینی کتاب های مقدس آگاه باشند. بخش عظیم پیروان دین اسلام ، بی سواد هستند و از خواندن و نوشتن محروم اند. چند درصد مسلمانان در جهان ، از مفاهیم قران اگاه هستند ،و می توانند خود قران را بخوانند و درک بکنند ؟.

2- یک عده بخاطر شرایط فوق العاده ، برای حفظ جان و مال خود ، دین و مذهب نیروی متخاصم غالب و اشغالگر را یا قبول می کنند ،و یا تظاهر به قبول آن می نمایند . بعد از حمله اعراب مسلمان وشکست نظامی ایران دین اسلام به عنوان دین نیروی غالب بر ملت ایران تحمیل شد .ایرانیان دین اسلام را از طریق مبلغین دین اسلام، برمبنای سنجش عقلی ومنطق ، نپذیرفتند ، بلکه برای حفظ جان و مال خود در مقابل نیروی متخاصم ، به اسلام گرویده اند.. نظیر این مثال تاریخی را ، در گسترش سایر ادیان ،خصوصأ مسحیت مسلح به پشتیبانی نیروی نظامی روم باستان ،و مبلغان این دین ، در اروپا و بعدأ با قدرت توپ و تفنگ و کشتی های جنگی قدرت های استعماری غرب و نفوذ آنها در قارهً آمریکاو آفریقا وسایر نقاط دنیا را می توان یاد آورشد، که مسحیت را به اقصا نکات جهان بردند .

3- یک عده بخاطر دسترسی به امتیازات مادی و اجتماعی ، دین و مذهب خود را تغیر می دهند . به عنوان مثال ، یک عده از ایرانیان بعد از انقلاب و حاکمیت ولایت مطلقه فقیه ، به کشورهای مسیحی مهاجرت کردند ،و در این کشور ها برای برخورداری از بعضی از امتیازات ،به ظاهر به مسیحیت روی آوردند. بعضی از ایرانیان هم ، دین زردشت پیامبر ایران باستان را قبول کردند.

4- گروهی نیز که البته تعداد آنان در تمام دنیا و در بین مذاهب بسیارمحدود هستند ، بعد از مطالعه و مطابقت اصول و قوانین مذاهب مختلف ، برمبنای عقل ،شعور و منطق و ارزشهای جهانشمول انسانی ، دین خود را انتخاب میکنند. ،و یا تا آخر عمر درجستجوئی بی پایان دین و مذهبی هستند ، که با معیار و ارزشهای معنوی و فلسفی درون خود مطابقت داشته باشد. چه بسا نیز به آن دست نمی یابند .این گروه در فرهنگ وادبیات اروپا بهAgnostique آقیونستیک و یا شکاک های معروف هستند، که در طول عمر درزمینه ً باورهای دینی ، در حال شک وتردید زندگی می کنند . این امر دلیل بر آن نیست که چنین انسانها نسبت به ارزشهای معنوی ، پاکدامنی ، احترام به حرمت و کرامت انسانی ، عدالت ، بی تفاوت باشند .در بین شخصیت های معروف مهم ادبی و علمیدر طول تاریخ ایران ،چون عمر خیٌام و جلا ل الدین رومی معروف به مولانا را می توان از این گروه آقیونستیک ها دانست ، ولو اینکه مولانا در فرهنگ واندیشه ایرانی ، به عارف معروف ، و ابیات اش در باره ً جلال و عظمت خدا ،و پیامبران اش ، شهرهً عالم و آفاق است آ ولی در نهایت یک آقیونوستیک بود .

مولوی میگوید :
روزها فکر من این است و همه شب سخنم، که چرا غافل از احوال دل خویشتنم .
از کجا آمده ام ، آمد نم بهر چه بود ؟ به کجا میروم آخر ؟ ننمائی وطنم ؟



و حکیم عمر خیام نیز همین سئوال را در یک سبک دیگر ، این بار از خود می پرسد.
از آمدنم نبود گردون را سود وز رفتن من جاه و جلالش نفزود .
وز هیچ کسی نیز دو گوشم نشنود کاین آمدن و رفتنم از بهر چه بود؟ .


ملاحظه می شود که این جنگهای مذهبی که در طول تاریخ ، باعث قتل و ویرانی های بیکران شده اند و هنوز هم در عصر حاضر در گوشه و کنار دنیا ملاحظه می شود ، در تحلیل نهائی ، اختلافات ناشی از سلطه گری ،و دست یابی به ثروت های ملل مختلف است،و هیچگونه ربطی به حاکمیت ارزشهای انسانی نیست.اینجاست که به این موضوع اساسی برمی گردیم ، وقتیکه قریب به اتفاق انسان ها ، پراکنده در کرهً خاکی ، در انتخاب دین و مذهب ، از خود کوچکترین آزادی را ندارند ، بلکه قبل از تولد شان دین و مذهب شان برای قد و قوارهً آنها خیاطی شده است ، چرا این چنین تعصب ، ودر صورت امکان زورگوئی و تحمیل دین و مذهب خود را به سایرین ، مبادرت می ورزند ؟ انسانی که درانتخاب دین خود آزاد نبوده و آزاد نیست ، چگونه می تواند در باره دین و مذهب دیگران قضاوت بکند ؟

درست در راستای این واقعیت جوامع بشری ، و ویرانی و جنگ های خونینی که در طول تاریخ بنام دین و مذهب ،رخ داده است ، فلاسفه به این نتیجه رسیده اند ،که برای حفظ ارزش های معنوی دین و مذهب، از یکطرف ،و آرامش و صلح دربین انسانها ، برای ادارهً جامعه، نظامی را انتخاب بکنیم ، که دین از سیاست کاملأ مجزا باشد. وقتی کانت ارزش انسان را بایسته قطعی (مقوله قطعی ) می نامد ، در حقیقت ارزش انسان را در جایگاه والای خود قرار میدهد.هیچ نظامی حق ندارد انسان ها را بخاطر باورهای فکری ،عقیدتی و دینی شان، از حقوق انسانی ، محروم بسازد .

«...کانت تصریح می کند که احترام به منزلت انسان ، توسط انسان را نمی توان با خود خواهی طبیعی حیوانی مقایسه کرد، چراکه چنین احترامی نتیجهً آزادی است . انسان تنها موجودی است که با اتکا بر شعور خود می تواند تشخیص دهد ، که دنبال کردن اهداف خود خواهانه ، سود بیشتری در بر دارد. اما اگر انسان داوطلبانه و مطابق ارادهً آزاد خود ، از ظلم و ستم نسبت به همنوعان خود صرفنظر کند واز اهداف خود خواهانه فاصله بگیرد، دیگر نه از قوانین طبیعی ، بلکه از قا نونیت اخلاقی پیروی کرده است . همین قانون اخلاقی است که تنها در انسان وجود داردو منزلت وارزش والای او را متعین می سازد.با مرزی که کانت میان منزلت و قیمت می کشد ، می توان سه ویزگی برای منزلت انسان به مفهوم کانتی آن بر شمرد:

نخست اینکه ، منزلت نوعی را بطه است ،و نه صفت . به عبارت روشن تر ، منزلت چیزی در انسان نیست ، بلکه رابطه ای میان انسان ها است. رابطه ای که انسان بر پایه انسانیت میان خود و دیگران مستقر می کند. هر آینه تلاش کنیم که این منزلت را به صفاتی متصل کنیم ، ویژگی یگانه آنرا سلب و آن را محدود کرده ایم. درست به همین دلیل ، باید از یک پارچگی و « خدشه ناپذیری » حرمت و منزلت انسان سخن گفت . خدشه نا پذیری » منزلت انسان طبعأ به این معنا نیست که حرمت هیچ انسانی خدشه دار نمی شود ، بلکه به معنی پیوند نا گسستنی میان همهً انسان ها ست و هرکس منزلت انسانی را خدشه دار کند ، بیش از قربانی ، منزلت خود را خدشه دار کرده است.( قطع دست ، و ستگسار کردن انسان ها در ولایت مطلقه فقیه در ایران امروز ، نشانه ای ازبی حرمتی به منزلت انسان ها در این نظام است )

دوم اینکه ، منزلت یک مقام و موقعیت فطری انسانی است و نه یک امر اکتسابی ، به عبارت دیگر ، منزلت انسانی در وجود انسان مستتر است وحاصل تلاش و شایستگی نیست .در نتیجه توانائی های جسمی و روحی یک فرد نمی تواند منزلت او را نسبت به فرد دیگر ارتقا بخشد .( نظام کاستی روحانیون حکومتی در ایران ، که خود را به عنوان نماینده خدا بر روی زمین ، بر ملت تحمیل می کنند ، که درست برخلاف اندیشه کانت است ،و این حضرات این منزلت خود را ناشی از کسوت روحانیت خود می دانند ، به عبارت دیگر این منزلت مصنوعی و اکتسابی را برای خود یک حق مسلمو منتسب به اوامر و دستور خدا می دانند !.)

سوم این که ، منزلت انسان همواره به مثابه یک وظیفه قابل درک است و نه یک امتیاز . انسان ها برخلاف حیوانات قادرند کنش خود را در مقابل ذات های خردمند دیگر توجیه کنند. چنین امری اما نه به عنوان یک لذت یا بهره ، بلکه به مثابه یک وظیفه اخلاقی قابل درک است .آزادی اراده ً انسان ، یعنی مسئولیت پذیری و رفتار مسئولانه او ، و این معنائی جز این ندارد ، که انسان نه تنها می تواند ، بلکه موظف است کنش (رفتار ) خود را در مقابل دیگران توجیه کند . بنا برین ، پذیرفتن منزلت انسان نه یک بازده در زمینه شناخت نظری ، بلکه حامل بصیرت و درایتی عملی ، عنایت و بذل و توجه ، تجربه و از خود گذشتگی است . توانائی تو جیه کنش خود نزد دیگران ،همزمان نوعی بایسته اخلاقی است . به این اعتبار ، منزلت هم موهبتی برای انسان است و هم تحمیلی به او . با توجه به همین استدلا لات است که کانت نخستین آغازه « بایسته قطعی » را بصورت گزاره زیر فرمول بندی می کند :«چنان رفتار کن که بشریت را چه در شخص خود و چه در شخص هر کس دیگر ، همواره همزمان به مثابه غایتی به شمار آری و نه هرگز فقط به مثابه وسیله ای ». (ادامه دارد )

(*)-ماخذ از :nouveau vocabulaire philosophique .لغات جدید فلسفه –به زبان فرانسه انتشارات Arman Colin-چاپ پاریس تاریخ 1968

- (**)ماًخذ بخش های مربوط به اندیشه های منتسکیو –ژان ژاک روسو-مانئول کانت ، از سایت :فلسفه وحقوق بشر –ویکیپدیا –http://fa.wikipedia.org/ است .ضمن پوزش از مترجم ناشناس آن مقاله ، از اینکه نام ایشان را در این جا قید نمی کنم ، فقط بخاطر این است که در سایت ، نام ایشان قید نشده است.زحمات با ارزش این مترجم ناشناس ، کاملأاز جانب این صاحب قلم و خوانندگان مورد احترام و قدردانی است .

- به قلم کاظم رنجبر ، دکتر در جامعه شناسی سیاسی .kazem.randjbar@wanadoo.fr

- اقتباس بطور کامل و یا به اختصار با ذکر نام نویسنده ، ماًخذ ، و سایت عصر –نو ، بلا مانع است .

- -----------------------------------------------------------------------------------------------
- معجون «جمهوری اسلامی ،مردم سا اری دینی ، و روشنفکر دینی »
- از منظر جامعه شناسی سیاسی

- بخش دهم (جهان اسلام بیمار است ) ادامه دارد

09 July 2006

علی جوادی: اکبر گنجی متهم است


اکبر گنجی متهم است
علی جوادی

نقش اکبر گنجی در سازماندهی سرکوب اپوزیسیون توسط سپاه پاسداران چه بوده است؟
نقش اکبر گنجی در کشتار و قتل عام خونین سال۶۰ چه بوده است؟

اکبر گنجی از سازماندهان و بنیانگذاران سپاه پاسداران رژیم اسلامی است. اکبر گنجی از جانب خمینی ریاست دایره سیاسی سپاه پاسداران را عهده دار بود. اکبر گنجی در دوران سرکوب خونین ۱۳۶۰ که چند ده هزار نفر اعدام و تیرباران شدند یکی از عناصر کلیدی رژیم اسلامی در سازماندهی تیم های تعقیب و مراقبت و دستگیری و شکنجه نیروها و سازمانهای اپوزیسیون بود. در آن دوران اکبر گنجی از مقامات درجه اول نیروهای امنیتی رژیم بود. برخی از زندانیان سیاسی سابق شاهد نقش او در بازجویی های اوین در سال ۶۰ بوده اند. اکبر گنجی متهم به شرکت در سرکوب خونین سال ۶۰، در دوران استقرار حاکمیت رژیم اسلامی و سازماندهی دستگاه سرکوب سپاه پاسداران است و باید در مقام متهم به نقش و پرونده او رسیدگی شود. اکبر گنجی باید به اتهامات فوق پاسخ بگوید!

اکبر گنجی باید پاسخ بگوید!

اکبر گنجی امروز مدعی پرچمداری آزادی زندانیان سیاسی شده است، به کشتار و قتل عام ۶۷ اعتراض کرده است اما تاکنون در مورد قتل عام سال ۶۰ سکوت کرده است. چرا؟ چرا اکبر گنجی به اعدامهای سال ۶۰، به سازماندهی بزرگترین و دهشتناکترین انواع و اقسام سیستمهای شکنجه و سرکوب در این سالها اعتراضی ندارد؟ آیا تابوتها، قفسها و وحشیانه ترین انواع شکنجه ها و تیربارانهای سال ۶۰ مورد انتقاد اکبر گنجی نیست؟ آیا اکبر گنجی از تجاوزاسلامی به دختران زندانی قبل از اعدام بی خبر است؟ آیا اکبر گنجی از دستور خمینی در بیرون کشیدن خون زندانیان قبل از اعدام و انتقال آن به جبهه های جنگ بی خبر است؟ نقش اکبر گنجی در این فجایع چه بوده است؟ چه میزان از تزلزل رژیم اسلامی اکبر گنجی را به نقد قتل عام خرداد ۶۰ خواهد رساند؟ اکبر گنجی نه تنها انتقادی به قتل عام ۶۰ نکرده بلکه از هم اکنون در تلاش برای نجات سران جانی رژیم از دست عدالت اجتماعی اسلامی، خواهان بخشش این جانیان اسلامی پس از محاکمه آنها شده است.

مرکز پیگرد سران رژیم به جرم جنایت علیه مردم در ایران خواهان پیگرد و محاکمه تمام آمرین و عاملین جنایت علیه مردم ایران است. این خواست عادلانه مردم در ایران گوشه ای از تحقق عدالت اجتماعی و قضایی در فردای سرنگونی رژیم اسلامی است.

علی جوادی
مرکز پیگرد سران رژیم اسلامی به جرم جنایت علیه مردم

عباس رضایی: آ یا حمله به چپ سازمان دهی شده است؟

آ یا حمله به چپ سازمان دهی شده است؟

عباس رضایی

مدتی است فعالین و احزاب و سایتهای اینترنتی چپ مورد هجوم عده ای ناشناس قرار گرفته اند. از نمونه های جالب می توان افترا ها به فعالین چپ مانند، فواد شمس، سازمانی مثل گارد آزادی و سایتی مثل من و پالتالک را نام برد.عده ای انگار سازمان داده شده اند تا علیه مدرنیسم و چپ در جامعه کاغذ سیاه کنند.

گذشته همه این سازمانها و فعالین سیاسی مورد هجوم کاملا روشن است. اینها نیرو های هستند که کوتاه نیامده اند ، باج نداده اند و خود را سوار هر موجی نکرده اند.باید جلوی این تروریسم اینترنتی را گرفت.

من معتقد به ازادی بدون قید و شرط بیان هستم. معتقدم انسان ها حق دارند هر گونه که فکر می کنند حرف بزنند و بنویسند. اما به این هم اعتقاد دارم که ما هم حق داریم علیه این توحش راست بنویسیم و از خود دفاع کنیم. من دفاع از همجنبشی های خود را حتی اگر با انها اختلافات عمیقی داشته باشم در این شرایط دفاع از خود می دانم.

اما چه شده است؟ این حملات هیستریک آیا سازمان داده شده هستند؟ یا قدرت چپ که در دو ماه اخیر خود را نشان داده است، اینگونه راست جامعه را چه در اپوزسیون و چه در داخل حکومت ، گیج کرده است تا هراسیمه به چپ در جامعه حمله کنند

این سولات باید جواب بگیرد و فعالین این جنگ فرسایشی علیه رادیکالیسم در جامعه ایران باید رسوا شوند

http://www.javanx.blogsky.com/?PostID=239