12 October 2007

گزينه های انحلال حکومت اسلامی (!) آخوندها... و کم خرج ترین (!) روش زور زدن "کارآگاهانه" در وقت استنغا

وبلاگ و... چه و چه و چه


گفت، شیخا ورد خوب آورده ای
لیک سوراخ دعا گم کرده ای:

گزينه های انحلال حکومت اسلامی (!) آخوندها
و عاقلانه تر ین (!) و کم خرج تربن (!) روش
زور زدن "کارآگاهانه" دروقت استنغای بویشگرانه
برای گزينش "وظيفهء اصلی و واقعی" اپوزيسيون
...............................................
دارالترجمه زبان یاجوج و ماجوج


حکومت اسلامی، با زيرکی شيطان صفتانهء خود، اکثر راه های مقاومت مدنی و اعتصاب و کم کاری در صنعت نفت را بسته است و در نتيجه مردم ايران نمی توانند در کار صدور و فروش نفت دخالت مؤثر و اخلال گرانه ای داشته باشند. اينگونه است که بنظر می رسد تنها راه چاره قانع کردن «خريدار» است به اينکه برای مدتی دست از خريد نفت خام کشيده و منبع درآمد حکومت اسلامی را قطع کند
.......

اگر اين گزينه را با گزينهء ديگری که «حمله به ايران» نام دارد مقايسه کنيم در می يابيم که برای همهء کسانی که خواستار انحلال حکومت اسلامی هستند، و از جمله اکثريت مردم به تنگ آمدهء ايران، «تحريم نفت» مسلماً راه عاقلانه تر و کم خرج تری محسوب می شود...

به همين دليل است که می انديشم وظيفهء اصلی و واقعی اپوزيسيون آن است که... بر اثر قاطع و سريع «تحريم خريد نفت» تأکيد کند

جمعه گردی های اسماعيل گوز یا نیوز پویشگرانی حاج آقا نوری علا
http://news.gooya.com/society/archives/063824.php
آدينه 20 مهر 1386 - 12 اکتبر 2007
....................

"شما،
برای مظنه زدن حرف های من،
به منبع مراجعه نياز ندارید
بايد دقت کنيد تا ببينيد
که من از کنار هم نهادن يک مشت بديهيات
چه نتايج «کارآگاهانه» ای گرفته ام" !


اسماعيل نوری علا

جمعه گردی های اسماعيل گوز یا نیوز پویشگرانحاج آقای نوری علا
http://news.gooya.com/society/archives/057174.php
آدینه 21 بهمن 1385

04 October 2007

شعری از جمشید پیمان: و تو پر بودی ، از هوائی که ز تو پر می گشت

و تو پر بودی ،
از هوائی که ز تو پر می گشت


جمشید پیمان


در ورای حیرت هرجائی ات
این جان سرگردان و تـنها،
چرخ چرخان بود.
آرزوی مانده در جانت ،
به ضرباهنگ پرسوز حروف قرمز قلب ات ،
به هر سویی گریزان بود .
گوش هایت
ـ گوشي هی های وهو هوی و هیاهوـ ، را
گوش تا گوش ،
سینه ای آواز بخشیدی.
شعله های سرخ فام جست و جو را
زیر پلک بسته ات ، پرواز بخشیدی .
این طرف ،
حیرانی ات را
در میان کعبه ی « من ـ هو»ي منصوری ، پراکندی.
و در آن سو،
بایزید و شطح و طامات جهان گیرش
عرصه های منظر و منظور جانت را ، لبالب کرد .
یعنی از نو این فلک را ،
سقف بشکستی !
وز درون حیرت ات ، طرحی نو ، افکندی .
حیرت هرجائی ات اما
در گریز از پند و پندار قلم موی هزاران گونه رنگین ات ،
شکل دیگر می گرفت و خاطرت را از خیالی کهنه ، می فرسود.
بی نهایت های فراخ تـنگ چشم غبار اندود
پند و پندار و پر و پرواز و پرهیز و پریشان حالی ات را
دعوتی ناب و کرامت بار ، می فرمود .
سفره ، اما ،
از سفر،
ازسور ،
از اسفار ،
خالی بود .
و تو پر بودی
از هوائی که ز تو پر می گشت .
و تو ، هی خالی گشتی
و تو ، هی پـر گـشـتـی
و تو ، هــی !

29 September 2007

آوای دانشگاه: گزارش نشست مشترک بسیج و سپاه با فرزندان چه گوارا

نشست مشترک بسیج و سپاه

با فرزندان چه گوارا


آوای دانشگاه



دانشگاه تهران ،دانشکده ی فنی– 3 مهر 1386 . سومین روز از چهار روز برنامه ی
بسیج دانشجوئی دانشگاه علوم پزشکی تهران با عنوان " چه مثل چمران " !

سناریوی چند قسمتی دعوت از چهره های چپ شناخته شده ی دنیا به تهران و سپس اهدای چفیه به همراه ماچ و بوس و دست فشردن با بسیج و سپاه چندی است که درجمهوری اسلامی ایران شکل گرفته است. .این بار فرزندان ارنستو چه گوارا به دعوت بسیج به ایران آمده اند.کامیلو گوار (پسر ارنستو ) و آلیدا گوار (دختر او).
" چه مثل چمران" قرار است ایهام داشته باشد. هم حرف "چ" به کار ساختن دو کلمه ی "چه گوارا" و "چمران" می آید و هم "چه "-چه گوارا- مثل " چمران " است ! بگذریم از کارنامه ی کاری چمران و داستان های مربوط به آن.
کل سناریو عبارت است از: 4 روز پخش فیلم از آمریکای لاتین و کوبا و در سومین روز برنامه ی سخنرانی فرزندان چه گوارا و مهندس مهدی چمران (برادر دکتر چمران)و مهندس (!) حاج سعید قاسمی .
قرار است " چه گوار " مثل چمران باشد! و نه برعکس.(که حتی بر عکس آن هم مضحک است!)
کتابچه ا ی که اول برنامه به دست می دهند سراسر پر است از مقالاتی که بدجوری سعی دارد نهضت اسلامی ایران ،نهضت مستضعفان ،حزب الله لبنان،رادیکالیسم اسلامی و همه و همه را همپایه و در راستای جریان کمونیستی-چریکی چه گوارا بداند. و حتی چه گوارا را تقلیل دهد به- به اصطلاح - عدالت طلبی مذهبی.و چه مقاله ها که سعی شده نقش مذهب و عرفان را در آمریکای لاتین و شخص چه گوارا کشف و سپس برجسته کند!
برنامه ساعت 3 شروع می شود.از قبل لااقل 60 درصد ظرفیت سالن را بسیجیها (ی دانشجو؟) پر کرده اند دو نفر آنها در پشت سر من صحبت می کنند. (آماده باش اگر درگیری پیش اومد حالشون رو بگیریم) .
بسیجیها دورتادور سالن تصاویر بزرگ مبارزان مختلفی را در کنار رهبران رادیکالیست اسلامی در دست گرفته اند- خمینی،سید حسن نصراله،چه گوارا،رهبران حماس و .......!
سخنران اول مهندس حاج سعید قاسمی است.
مجری بسیجی گاف می دهد در معرفی او:
"ایشان سابقه ی حضور در لبنان ،فلسطین،جنگ ایران-عراق،بوسنی هرزگوین را دارد و البته ناظر(!)
اتفاقات امروز در عراق ! "حالا می شد اصلا به این شکل لو ندهند حضور خودشان را در عراق .
"ایشان یک چریک انقلابی و یک مبارز بین المللی هستند."
حاج سعید از تمامی امکانات تاتری برای جلب نظر شنوندگان استفاده می کند از پوز خند های بی جا و بغض و سکوت و .... حاج سعید تلاش می کند "چه گوارا" را در " مقطع زمانی خودش " قابل احترام جلوه بدهد و " اگر امروز مرحوم "چه" ! زنده بود حتما در لبنان و در کنار حزب الله بود !"
حاج سعید از اعتقادات مذهبی و ایمان به خدا و مسیح در " چه گوارا" پرده بر میدارد . و در حالی که صفحاتی کاملا" بی ربط به این موضوع را از مقالات چه می خواند بغض می کند!
او می گوید در جنگ ایران و عراق دو ابرقدرت شرق و غرب، هم کمونیسم منحط و هم امپرایالیسم خونخوار آمریکا در مقابل " حضرت روح اله " ایستادند چون" انقلاب حضرت روح الله انفجار نور بود!"
او می گوید اگر این جنگ نبود حتما شما ها - یعنی فرزندان چه گوارا- زودتر به ایران می آمدید ."می دانم قلبتان برای آمدن به ایران می تپیده ،حالا ما در کنار هم هستیم تا تاکتیک ها یمان را یکی کنیم". می گوید " امروزه کمونیسم همانطور که حضرت روح الله پیش بینی کرد به زباله دان تاریخ پیوسته است و تنها راه نجات جهان، نهضت عدالت جویانه ی دینی و توحیدی است".
حاج سعید تمام تلاش خود را برای لجن مال کردن ایده ها ی کومو نیستی " چه گوارا" به کار می برد او حتا به کامیلو(پسر چه) رو میکند و می گوید " شما پسر برومند مرحوم چه هم از لحاظ ظاهری و قیافه شایسته هستید واز آن مهمتر هم اکنون تجربه ی درخشان مسلمانان مبارز را پیش رو دارید پس از شما دعوت می کنم به صف ما بپیوندید و مانند پدرتان وارد صحنه ی مبارزه ی واقعی شوید!"
حاج سعید بارها اشاره می کند نه مردم کوبا نه فیدل و نه چه گوارا هیچ کدام سوسیالیست و کمونیست نبوده اند و این را بارها فیدل اذعان کرده است.او از تنفر فیدل و چه گوارا و مردم کوبا از شوروی سوسیالیستی به خاطر همه ی عملکرد هایش صحبت می کند . حاج سعید جابجا فرزندان چه را خواهر آلیدا ! و برادر کامیلو ! خطاب می کند.
او در پایان بسیار راضی از سناریویی که نوشته و قرائت کرده از صحنه پائین می آید و در ردیف اول می نشیند.
بعد از حاج سعید،مهندس مهدی چمران صحبت میکند.مهدی چمران دو دوره است که رئیس شورای شهر تهران است. در دور اول احمدی نژاد با کمک فشارهای همو به شهرداری تهران گماشته شد و همین مهدی چمران و حمایت های بی دریغ اش از احمدی نژاد در مقام شهردار تهران و بعد ها تا نامزدی ریاست جمهوری و سپس ریاست جمهوری احمدی نژاد ادامه یافت تا اینکه پس از به قدرت رسیدن احمدی نژاد همیشه در کنار او حضور داشت . مهدی چمران رفیق گرمابه و گلستان احمدی نژاد است.حالا مهندس مهدی چمران از برادرش " دکتر مصطفی چمران" و در مورد شخصیت و زندگی او صحبت میکند.
از نبوغ او در علم فیزیک و مبارزات او و اینکه می توانست در آمریکا بماند و تدریس کند ولی مبارزه را انتخاب کرد . او لبنان را پایگاهی کرد برای مبارزه با رژیم شاه و مبارزه با اسرائیل .
مهدی از دست نوشته های مصطفی چمران می خواند و آنقدر حرف می زند که بسیج دانشجوئی سه بار با گذاشتن برگه جلوی او اخطار می دهد که وقتش تمام شده است.مهدی چمران اشاره ای به چه گوارا نمی کند.
سپس نوبت به فرزندان " چه گوارا" میرسد.همه منتظرند که آنها در مقابل مواضع شیطانی و سراسر تحریف آمیز حاج سعید و دیگران چگونه موضع گیری می کنند.
از فرزندان چه گوارا ،دخترش (آلیدا گوارا) صحبت می کند.
اولین جمله ی آلیدا آب پاکی روی دست تمام حضرات می ریزد.آنجا که برنامه با قران آغاز میشود و از مجری و حاج سعید و هر نقل قول از " حضرت امام" با نام خدا و آیات و احادیث به زبان عربی است،و هر صحبتی و آوردن نام خمینی با صلوات همراه می گردد و از قران و اسلام و حتی مذهبی بودن چه گوارا صحبت می شود.آلیدا اینگونه آغاز می کند:

"به نام مردم کوبا سلام!"
" ما ملتی سوسیالیست هستیم "تمام نقشه های حاج سعید و بسیج و سپاه و جمهوری اسلامی برای بهره برداری از این برنامه نقش بر آب می شود.آلیدا در طول صحبت های حاج سعید وقتی که مترجم برای او ترجمه می کرد به حالت اعتراض و عصبانیت و نفی ،سرش را تکان می داد .اکنون با همین دو جمله ی اول آلیدا حاج سعید و دیگران سر به زیر انداختند.آلیدا می گوید" ما ممکن است اهداف مشترکی با هم بیابیم ،اگر چه تفاوت فرهنگی داشته باشیم"او می گوید " ملت کوبا با اندیشه های سوسیالیستی آبدیده شده.ما در کنار مردم آنگولا جنگیدیم . یک میلیون کوبائی در آنجا جنگیدند" او می گوید " مردم کوبا همواره از کمک های شوروی قدردانی می کنند و این مساله ای که در مورد اختلاف گفته میشود هیچ گاه به این شکل وجود نداشته است "
آلیدا سرش را به طرف حاج سعید بر می گرداند می گوید " لطفا همیشه سعی کنید اندیشه های چه را از روی کتاب های اصلی پیدا کنید و مطالعه کنید". اشاره ی او به کتابی است که حاج سعید از روی آن روخوانی کرد و از آن کشف کرده که چه گوارا مذهبی بوده و به خدا و مسیح اعتقاد داشته. آلیدا می گوید " اگر واقعا آن مطالبی که شما خواندید از کتابی به قلم پدرم ارنستو چه گوارا است پس مطمئنا ترجمه ی آن اشتباه است!"
آلیدا می گوید " پدر من هرگز از خدا صحبت نکرد!او هیچ گاه با خدا ملاقات نکرد!"
تعدادی از دانشجویان با گفتن این جمله توسط آلیدا کف می زدند بسیجی ها سر بر می گردانند که این تعداد را شناسایی کنند احتمال ایجاد تشنج در جلسه می رود.
حالا سکوت برقرار شده .
نفس ها در سینه حبس شده است!
حاج سعید دیگر کامل خم شده روی زانوهایش و سرش کاملا پائین است.
مهدی چمران که حیثیت سیاسی اش برای شرکت در اینچنین جلسه ای - که قرار نبود به اینجا ها کشیده شود - زیر سئوال رفته است آماده است تا در لحظه ای مناسب از پشت میز مشترکی که روی صحنه قرار دارد و با فرزندان چه گوارا پشت آن نشسته اند، برخیزد. عصبی شده است.
آلیدا اضافه می کند: "پدر من می دانست حقیقت مطلقی در کار نیست، کدام حقیقت مطلق؟ او اطمینان داشت ذهن انسان بر اساس تجربه می تواند ظرفیت آموختن بی نهایت داشته باشد"
سپس از زندگی چه گوارا می گوید. از سفرهایش در جوانی. " وقتی که یک شب با یک زوج سرخ پوست کمونیست گفتگو می کند آنجاست که می فهمد او نیز یک کمونیست است.پس پدر من مطمئنا کمونیست بود."
از مکزیک و آشنایی "چه" با فیدل می گوید و از اینکه آنجا چه گوارا زندانی می شود و هنگامی که همه آزاد می شوند به جز چه گوارا. "می دانید چرا پدر من آزاد نشد؟ میدانید چرا ؟ " سکوت کامل برقرار میشود.پاسخی از کسی برنمیخیزد." من به شما میگویم چرا: چون او صراحتاً گفته بود من کمونیست هستم و فیدل آنقدر آنجا ماند تا چه گوارا آزاد شود و از آنجا ارتباط عمیق آنها شکل گرفت"
در آنجا در مکزیک فیدل کاسترو بی شک یک مارکسیست- لنینیست بود و چه گوارا هم مارکسیست لنینیسم را پذیرفته بود. "شما از کدام خدا و پیغمبر حرف می زنید؟ چه گوارا فقط یک پیامبر را ملاقات کرد و قبول داشت و آن هم فیدل بود!"
در اینجای سخنان آلیدا مطمئنم که تمام برنامه های بعدی این جلسه از جمله پرسش و پاسخ او لغو شدند. چون سخنان آلیدا صریح، قاطع و خدشه ناپذیر بود و تمام خیمه شب بازی بسیج و سپاه را به درست و به سختی برهم زد.
آلیدا می گفت "دوست دارم رودررو با زنان ایران حرف بزنم میخواهم مستقیما با آنان سخن بگویم و از اعتقادات آنها و حرفهایشان بشنوم " او می گفت "ارزشهای چه گوارا بدون تحریف و مصادره به مطلوب می تواند جهانی باشد، همانطور که هست "
سخنان آلیدا خیالم را راحت میکند. چرا که در این همه مدت شاهد ماچ و بوسه های چاوز، مورالس، اورتگا و... با رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی بوده ایم. حقا که" چه گوارا چیز دیگری است" و از فرزندان چه گوارا هم درست همین انتظار می رفت. بعد از سخنان آلیدا دو کتابچه راهنمای توریستی ایران به او و برادرش اهدا شد و بی درنگ آنها را از روی صحنه به پایین آوردند و از در کناری خارج کردند. بسیجی ها اجازه ندادند کسی دنبال آنها برود و فرزندان چه همراه سفیر کوبا و هیات همراه به سرعت به بیرون از دانشگاه برده شدند.
حالا من مانده ام بسیج با آبروریزی پیش آمده چه باید بکند و سانسور خبری بخش های اصلی حرفهای آلیدا چه فیلم تازه ای از این نشست را به وجدان عمومی جامعه و جهانیان ارائه خواهد کرد؟
اما از خود میپرسم : این چه قدرتی است در چه گوارا که فرزندان او از پس نزدیک به 4 دهه ، اینچنین بارور از دانش راستین و مالامال از عشق به خلق و جسور و مسامحه ناپذیر میکند؟
درود بر آلیدا گوارا ! درود بر کامیلو گوارا !
برقرار باد کمونیسم! زنده باد ارنستو چه گوارا!

کاوه

پيامی به مردگان سياسی دوران توٌحش "وحدت" فردانيت خر دم دار

وبلاگ و... چه و چه و چه


پيامی به مردگان سياسی دوران توٌحش "وحدت" فردانيت خر دم دار
دارالترجمه زبان یاجوج و ماجوج.
............


"بجای اينکه بگوئيم
ما خواستار وحدت ملی، مدرن شدن کشور و ايجاد زيربناهای اقتصادی پايداريم،
فقط می گوئيم «سلطنت طلبيم» …از مصدق آيت الله مصدق می سازيم و از شاه حجه الحق شاه شاهان...

ما جز بدهی به آيندگان چيزی در جيب نداريم…
اگر خود نمی خواهيم يا نمی توانيم به خطاهای گذشته مان اعتراف کنيم
لااقل بگذاريم ديگران …به سوی
عضويت در تشکيلاتی که بر مدار خردمدار اعضاء خود بپا می شود
تغيير مسير دهند... آقايان! مبارزان! خستگی ناپذيران!"

اسماعيل نوری علا
جمعه گردی های اسماعيل گوز یا نیوز پویشگران حاج آقای نوری علا
http://news.gooya.com/society/archives/063434.php
آدينه 6 مهر 1386 - 28 سپتامبر 2007
...........................

" توسل به داروی خوش ظاهر «وحدت» را
امری مربوط به اعصار خشن تاريخ ماقبل مدرن می دانم
و احتراز عاقلانه از آن را رمز ورود به جهان مدرن تلقی می کنم...
جهان متمدن اما
هفتاد و دو ملتی را کنار هم نشانده است و ... وحدت کلمه را
متعلق به دوران توحش تاريخ خود می دانند" !

اسماعيل نوری علا
جمعه گردی های اسماعيل گوز یا نیوز پویشگرانحاج آقای نوری علا
http://news.gooya.eu/society/archives/057769.php
آدینه ۱۱ اسفند ۱٣٨۵ - ۲ مارس ۲۰۰۷
...................

"شما،
برای مظنه زدن حرف های من،
به منبع مراجعه نياز ندارید
بايد دقت کنيد تا ببينيد
که من از کنار هم نهادن يک مشت بديهيات
چه نتايج «کارآگاهانه» ای گرفته ام.

اسماعيل نوری علا
جمعه گردی های اسماعيل گوز یا نیوز پویشگرانحاج آقای نوری علا
http://news.gooya.com/society/archives/057174.php
آدینه 21 بهمن 1385

24 September 2007

شکا یت به سازمان ملل

امضاها
.............
زندانیان سیاسی ایران را آزاد کنید
امضا

22 September 2007

بفرمایید ... این گوی و این میدان

دومین گرد همایی کُشتار زندانیان سیاسی دهه 60 با وجود کمبودهایی که داشت، کمترین کاری که کرد، خاری شد در چشم هوادران خجالتی جمهوری اسلامی در "خارج" از کشور، به خصوص در این شرایط حساس و عُمر تبعید طولانی و خیل "آدم های سیاسی" و "هنرمندان" که در ابعاد مختلف چهار دست و پا بسوی حکومت جمهوری اسلامی شیرجه میروند

بفرمایید ... این گوی و این میدان...

پویان انصاری





واقعأ دنیای عجیب و غریبی است، همه چیز به هم ریخته، همه واژه ها قاطی پاتی شده، معیارها و پرنسیبها از بین رفته، و خیلی چیزهای دیگر...!

خوب، در این دنیای آشفته، انتظار همه چیز را باید داشت، وقتی که سفیه عالیقدر رهبر ضد امپریالیسم میشود و زندانی سیاسی، همسر شکنجه گرش میشود و به عنوان زن مبارز شکنجه شده به بیرون صادر میشود، تا نقش مبارزان واقعی را که با مقاومت در برابر شکنجه گران حماسه آفریدن به اشکال مختلف خنثی کند! نباید هم تعجب کرد।

ولی این تکنولوژی بیچاره، باعث شده که هر بی سر و پایی دست به قلم ببرد و هر خُزعبلاتی را به خُورد ِ خواننده دهد و در این وضعیت گل و گشاد جای تعجب نیست که هر از راه رسیده ای، قلم بردارد و به انسانهایی که نمیخواهند سکوت کنند سیخی فرو کند।

اگر حرکت نکنی و ساکت باشی، چه چیزهایی ( البته از نوع وحشتناکش ) که نصیبت نمیشود؟! وای بروزی که آدم معروفی هم در زمینه ایی باشی، آنوقت است که آن چیزها از حدخودش بیرون میرود و به تهمت، افترا و توهین..... ختم میشود!

اگر سمینار زنان تشکیل شود، و شاعران، نویسندگان مبارز و یا هنرمندان مردمی و یا فمنیست ها و یا شخصیت های سیاسی در آن شرکت نکنند، آنهایی که نه سر دارند نه پا ( البته پا را که فکر کنم همه داشته باشند چرا که باید بدوند سر کامپیوتر، ولی سر، را در آن شک دارم چونکه بلاخره در سر گویا مغزی هم باید باشد!) شروع میکنند به انتقاد ، که مثلأ، ای مردم مبارز، ای نیروهای آزادیخواه، ( نه بابا، فکرهای عجیب و غریب نکنید، منظور ما نیستیم، بلکه مقصود چندین میلیون ایرانی است که فقط نشسته اند تا ببینند این بی سر و پا های همیشه در صحنه چه میگویند! ) چه نشسته اید که در چنین شرایط حساسی که مردم را در میهنمان قتل عام میکنند، فلان نویسنده، فلان شخصیت سیاسی، فلان سینماگر، فلان سازمان سیاسی، فلان شاعر و فلان فمنیست که خود را مدافع زنان میداند سکوت کرده و در این مجامع شرکت نمیکند،این فلان، فلان شده ها کجا هستند؟! هیچ کاری که نمیکنند، چرا حدالاقل در این گردهمایی ها حضورندارند؟!

اگر تظاهراتی علیه رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی برپا شود و تمام کسانیکه که در بالا از آنها یاد کردم خودشان را به این تظاهرات برسانند و در آن شرکت کنند باز همان بی سرو پا ها که تاریخچه قدیمی دارند (شاهدی از زمان کودتای 28 مرداد نقل میکند که همان ماشینها و سرنشینهایی که یکروز قبل میگفتند مرگ بر شاه، روز بعد فریاد مرگ بر مصدق میزدند!) این دسته از هنرمندان و یا افراد سیاسی را مورد هجوم قرار میدهند و فریاد بر می آورند که چرا اینها همه جا هستند؟! خلاصه اینکه همان فرصت طلبان زمان مصدق ارث خودشان را به این دسته از حضرات داده اند، دردسرتان ندهم هر حرکتی بکنی و یا نکنی، نیش را خواهی خورد،بقول معروف شاید هم نیش عقرب از روی کینه نیست اقتضای طبیعت اش همین است!

ولی خودمانیم، بر پدر و مادر این تکنیک و تکنولوژی امپریالیستی، نه ببخشید سرمایه داری لعنت ( اصلأ گور پدرشان، فرقی ندارند! ) که به ما اجازه میدهد هرچه دلمان میخواهد در کامپیوتربگوییم و بنویسیم، جالب است نه؟!
خودمانیم، هیچ چیز راحت تر از این نیست که سایتی ویا وبلاگی داشته باشی و عُقده های خود را در آن بریزی نه خرجی دارد نه جُرمی و نه ..... راحت توی خانه ات جای دنج بنشینی و چای رنگارنگ سفید و قرمز هم جلویت باشد و بنویسی ....

آنهم چه نوشتنی! که خودت فقط کیف میکنی و وقتی که می بینی آن دسته از هنرمندان که تو از آنها به هر دلیلی خوشت نمی آید و آنها حامل نظرات تو نیسیتند، ولی همیشه در مجامع مردمی حضور دارند جوش می آوری و ناگهان کُنترل مغزی ات را از دست میدهی و به آنها حمله می کنی و خودت را پُشت واژه های انقلابی قایم میکنی که: فلان، فلان شده ها، چرا نگفتی سوسیالیسم تنها راه نجات بشریت است، آی سیاسی چرا از کمونیست دفاع نکردی آی شاعر، چرا نگفتی این فقط طبقه کارگر است که ما را از چنگال رژیم نجات میدهد و ....

از اینرو خشمگین میشوی و سرت را به در و دیوار میکوبی که ناگهان کامپیوتر به دادت میرسد، شوربختانه اینقدر هم فهم دموکراسی تان بالا رفته که با نام مُستعار و در دفاع از تُهمت و افترا و توهین در قالب، آزادی، شروع به "نوشتن" میکنی و خیالت هم راحت است که کسی ترا نمیشناسد ولی معلوم است هرکس که هستی، ظاهرأ دوست ما هستی و بما که میرسی ضمن تأیید نظرات ما برای ما آرزوی پیروزی میکنی! اما از آنجائیکه دو دوزه بازی میکنی و معلوم نیست که بدنبال چه چیز هستی به تکنولوژی بی در و پیکر پناه میبری! بالاخره در میان این همه سایت و وبلاگ، سایتی هم پیدا میشود که از آزادی تهمت و فحش و ناسزا دفاع کند و ترا چاپ کند و همین برای تو بس، که عُقده خود را خالی کنی و هم صاحب سایت مفتخر، از اینکه از آزادی بدون قید وشرط تهمت و ناسزا دفاع کرده است!

***

دومین گرد همایی کُشتار زندانیان سیاسی ده 60 در کُلن آلمان بر گزار شد، این گردهمایی با وجود کمبودهایی که داشت اما کمترین کاری که کرد، خاری شد در چشم هوادران خجالتی جمهوری اسلامی در خارج از کشور، به خصوص در این شرایط حساس وعُمر تبعید طولانی و خیل آدم های سیاسی و هنرمندان خجالتی که در ابعاد مختلف چهار دست و پا بسوی حکومت جمهوری اسلامی شیرجه میروند।

همین بس، که همین دور هم جمع شدن ها نشان میدهد که هنوز انسان هایی هستند که در این شرایط یأس و ناامیدی، در حد توانایی خود به اشکال مختلف علیه رژیم قرون وسطایی جمهوری اسلامی مبارزه می کنند، هنوز هستند زندانیان سیاسی شکنجه شده، شاعران مبارزی که سر پا ایستاده اند و با شعرهایشان خیلی ها را میسوزانند، هستند هنرمندان مُتعهد و انسان های مبارزی که با شرکت خود در این مجامع نمیگذارند که این روزها به دست فراموشی سپرده شود।

آهای آدمها، که انگشت شمار هستید ولی هر یک با 10 و20 نام مُستعار! اراجیف سرهم میکنید و به جز نق، نق کردن کاری دیگر ندارید؟! یک لحظه فکر کنید، که این گردهمایی تشکیل نمیشد؟ آیا واقعأ فکر میکنید کمکی به جنبش مردمی میشد؟ و یا اینکه رژیم جمهوری اسلامی از بین میرفت؟ آیا چنین گرد همایی هایی سد راه مبارزات کارگری، دانشجویی و زنان در ایران است؟ شرکت نکردن زندانیان شکنجه شده سیاسی، هنرمندان مردمی، شاعران، سینماگران و انسانهای آزادیخواه در چنین سمینارهایی شما را راضی میکند؟ یقین دارم که نبودن اینها در چنین مجامعی هواداران جمهوری اسلامی را بسیار خوشحال میکند ، شما چرا .... ؟!

اما من آدم مُنصفی هستم شاید هم حق با شما باشد و سمینارهایی با این نوع زندانیان شکنجه شده، شاعران، خوانندگان و منتقدان سینمایی و سیاسی ها و فمنیستها .... سد راه مبارزات مردم تحت ستم است، اگر نظر شما این است، از شما خواهشمندم لطف کنید، قدم رنجه بفرمائید و سمیناری در هر موردی که دوست دارید علیه رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی ترتیب دهید، هنرمندان و زندانیان شکنجه شده مورد نظر خودتان را جمع کنید و کاری کنید کارستان! و پوزه رژیم جنایتکار اسلامی را به خاک و خون بمالید!!

در خاتمه باید بگویم که بقول معروف، به کوری چشم جمهوری اسلامی و هوادارانش، ما هیچوقت چنین روزهایی را فراموش نمیکنیم و همیشه در حد توانایی خودمان در چنین مجامعی گرد هم جمع میشویم و یاد یاران مبارز و جان باخته را گرامی میداریم، و باز یاد آور میشوم، آن کسان دیگر، که فکر میکنند از راه های دیگری میتوانند یاد این عزیزان را گرامی دارند به جای این همه گزافه گویی بفرمایند و خودشان عمل کنند، این گو ی و این میدان....

سپتامبر 2007 – استکهلم