18 November 2008

هفت خوان رستم یا هفت شهر بند 3 ماده 18 "قانون" گذرنامه و خروج زنان از "کشور" آخوندها

بند 3 ماده 18 قانون گذرنامه:   صدور گذرنامه و خروج از کشور زنان متاهل

خروج از کشور،
با اجازه شوهر، با اجازه دولت !


زهره ارزني


ما ایرانیان و ما زنان برای سفر به اکثر کشورهای جهان بایستی تهمیدات زیادی به عمل آوریم . آخر خیلی از کشورها برای ورود به خاک کشورشان از اتباع ایرانی ویزا طلب می کنند که بعضی مواقع گرفتن این روادید مثل هفت خوان رستم یا هفت شهر عشق عرفا می ماند حالا بماند باقی مقدمات سفر.

این هفت خوان رستم جنبه داخلی هم دارد. فردی بعد ازاین همه دردسر عازم فرودگاه می شود که کشور را برای مدتی به مقصد کشور دیگر ترک کند اولین کاری که باید انجام دهد تحویل بار و گرفتن کارت پرواز و تودیع عوارض خروج هست و با اتمام این کارها مسافر خیلی آسوده خاطر راهی قسمت کنترل گذرنامه می گردد تا با ضرب مهر خروج کشور را ترک کند اما امروزه برای خیلی از افراد این قسمت از کار سخت ترین قسمت از مسافرتشان شده است. با تصور آزادالخروج بودن می روند اما متوجه می شوند که نمی توانند بروند و به جهت ممنوع الخروج شدن هم به جای مهر خروج برگه ای دریافت کنند با این مضمون که که فرد ممنوع الخروج است و گذرنامه اش هم ضبط می شود. این همه ماجرا نیست.

اخیرا برخود جدیدی هم باب شده است. گذرنامه شخص در بخش کنترل هم مهر خروج می خورد اما آن طرف گیشه ماموری منتظر وی ایستاده و یا از بلندگوی فرودگاه اسمش را پیج می کنند که به فلان قسمت برود و یا حتی از هواپیما پیاده اش می کنند و در صورت اعتراض فرد فقط یک کلمه جواب داده می شود « تو ممنوع الخروجی» .البته فردی که در همان قسمت کنترل متوجه می شود بلافاصله برمی گردد و می تواند حداقل چمدانهایش را تحویل بگیرد اما اگر فرد را از هواپیما پیاده کنند و یا با ماموری که گفته تو ممنوع الخروجی به جدل بپردازد ممکن است که چمدانهایش بدون خود او حتی راهی سفر شود.

البته دستورالعملی وجود دارد که به افراد حق می دهد که به اداره گذرنامه مراجعه کنند و سوال کنند که ممنوع الخروج هستند یا نه .

محروم شدگان از حق سفر

در مواد 16 و17 قانون گذرنامه مقنن دقیقا مشخص کرده که مراجع ذیصلاح چه اشخاصی را می توانند ممنوع الخروج کنند یا به اداره گذرنامه دستور دهند که از دادن گذرنامه به فرد مورد نظر امتناع نمایند. با مطالعه این مواد می توان این اشخاص را به چهار دسته تقسیم کرد : 1 -بدهکاران قطعی مالیاتی و بدهکارانی که که به موجب صدور حکم قطعی دادگاه و یا صدور اجرائیه در اجرای ثبت سازمان ثبت اسناد واملاک بدهی آنها محرز شده باشد .2- افرادی در خارج از ایران به سبب متکدی ولگردی و... دارای سوءشهرت باشند 3-افرادی که به موجب دستور مقامات قضایی ممنوع الخروج شوند. ضمنا ماده 133 قانون آئین دادرسی کیفری هم به دادستان این اختیار را داده است که علاوه بر صدور قرارهای تامین ذکر شده در ماده 132 همان قانون و با توجه به اهمیت ودلایل جرم دستور ممنوع الخروج شدن متهم را هم صادر کند . البته مدت آن شش ماه است و بایستی قرار صادره به شخص ابلاغ شود و فرد ممنوع الخروج شده ظرف بیست روز از زمان ابلاغ حق اعتراض به قرار صادره دارد .4-کسانیکه مسافرت آنها به خارج از کشور به تشخیص مقامات قضایی مخالف مصالح جمهوری اسلامی باشد 5- افرادی که اخذ گذرنامه و خروج از کشور آنها به اراده فرد دیگری محول شده است .

بدهکاران مالی

تکلیف دسته اول مشخص هست چون این اشخاص می توانند بدهی خود را طبق مقررات پرداخت کنند و از مرجعی که صادر ممنوع الخروج شدن شخص را صادر کرده نامه ای دایر بر رفع ممنوع الخروجی گرفته وبه اداره گذرنامه ارایه دهند و پاسپورت خود را پس گرفته وعازم سفر شوند .البته در این مواقع خصوصا افراد متمول می توانند در عرض یک روز این مشکل را حل کنند. به طور مثال همسر مردی مهریه خود را از طریق اجرای ثبت به اجرا گذاشته بود و در قبال آن شوهرش را ممنوع الخروج کرده بود. زوج ممنوع الخروج شده که عازم سفر بوده در فرودگاه امام متوجه ممنوع الخروجی خود می شود. او با گرفتن شماره نامه به اجرای ثبت مراجعه می کند و ظرف 4 ساعت با پرداخت اصل بدهی و نیم عشر دولتی که مبلغی بالغ بر 200 میلیون تومان می شده نامه رفع ممنوع الخروجی خود را از اجرای ثبت گرفته وبه اداره گذرنامه ارایه داده بود و صبح روز بعد به همسرش از خارج زنگ زده و گفته بود که عزیزم برو اجرای ثبت مهریه ات را بگیر . به همین راحتی می توانند ممنوع الخروجی خود را رفع کنند .

سوء شهرت داران

تصمیم در مورد دسته دوم هم که سوء شهرت دارند به عهده هیاتی است که برای این کار تشکیل می شود. برای رفع ممنوع الخروجی فرد یاد شده می تواند با انجام حسن رفتار ورفع شهبه مبنی برعدم انجام جرایم مندرج در قانون، نظر هیات مورد نظر را جلب کرده و گذرنامه اش را اخذ کند.

دارای پرونده های کیفری مفتوحه

ممنوع الخروجی دسته سوم که بدستور مقامات قضایی است معمولا در پرونده های کیفری اتفاق می افتد. مثلا فرد متهم به انجام جرمی هست و طبق قانون در پرونده کیفری قراری برای او صادرشده است. علاوه بر آن مقام قضایی می تواند وفق ماده 133 قانون آئین دادرسی کیفری ممنوع الخروجی فرد را هم صادر کند که باید این قرار صادره را هم به فرد ابلاغ کند و شخص چنانچه اعتراضی دارد به مرجع بالاتر اعتراض کند. متاسفانه با استناد به این اختیار در مواردی شاهد ممنوع الخروج شدن افرادی هستیم که از قضا فعال سیاسی یا اجتماعی هم هستند و قصد سفر سیاحتی یا کاری مثلا شرکت در سمیناری را در خارج از کشور دارند و از قضا در فرودگاه متوجه ممنوع الخروج شدن خود می شوند چون این افراد قبل از سفر پرونده مطروحه ای در دادسرا که منتهی به صدور حکم قرار تامین شود هم نداشته اند وهیچ احضاریه برای حضور در دادسرا یا ابلاغ ممنوع الخروج شدن خود دریافت نکرده اند. برخی از این ممنوع الخروج شده ها حتی بعد از اطلاع از ممنوع الخروج شدن خود به دادسرا احضار می شوند و تحقیقات از آنها به عمل می آید. البته این افراد هم اگر بعد از شش ماه مجددا ممنوع الخروج نشوند می توانند به خارج از ایران سفر کنند و اگر مقام قضایی اصرار بر ممنوع الخروجی فرد داشته باشد می تواند این قرار را تا اتمام مختومه شدن پرونده تمدید کند، لیکن پس از مختومه شدن پرونده مورد نظر دیگر نمی توان به ان دلیل فرد را ممنوع الخروج نمود .

بی دلیل ها! برای حفظ مصالح نظام

دسته چهارم افرادی هستند ممکن است هیچ پرونده کیفری هم نداشته باشند یعنی مرتکب هیچ اتهامی نشده باشند فقط به جهت اینکه سفر انها بر خلاف مصالح جمهوری اسلامی باشد بدستور مقامات قضایی ممنوع الخروج می گردند و تاکید نگارنده بر این مسئله که اینگونه افراد پرونده کیفری ندارند برای این است در پاراگراف قبل این مسئله توضیح داده شد. پس این افراد به جهت حفظ مصالح نظام ممنوع الخروج می گردند. تکلیف این افراد مبهم هست چون قانونگذار نه مرجعی را مشخص کرده که بتوانند نسبت به این قرار اعتراض کنند و نه مدتی برای این نوع ممنوع الخروج ها مشخص شده است، ممکن است سالیان سال این مهر قرمز ممنوع الخروجی بر روی پرونده گذرنامه چنین شخصی جا خوش کند.

حق سفر یکی از حقوق طبیعی افراد هست و هیچ مقامی مگر در شرایط خیلی استثنایی و آن هم به مدت محدود نباید این حق را از فرد بگیرد و شخص نداند به چه دلیلی نمی تواند به دیگر کشورها سفر کند .

زنان متاهل! برای حفظ مصالح شوهر

دسته پنجم افرادی هستند که گرفتن گذرنامه وخروج از کشور آنها منوط به اراده یک فرد است نه یک مرجع و آن فرد کسی نیست جز شوهر زنان متاهل و ولی فرزندان زیر 18 سال. البته استدلال برای فرزندان زیر 18 سال تا حدودی طبیعی است چون افراد زیر 18 سال طفل محسوب می شوند. البته در اکثر کشورهاصدور گذرنامه و خروج از کشور افراد زیر 18 سال منوط به اجازه هم پدر و هم مادر هست اما در کشور ما چنین نیست.

اما در مورد زنان متاهل بند 3 ماده 18 قانون گذرنامه صریحا اعلام کرده که صدور گذرنامه و خروج از کشور زنان متاهل منوط است به رضایت شوهر شان و مخاطب آن هر کدام از ما زنان متاهل می توانند باشند که به صرف اراده همسر از گرفتن گذرنامه و خروج از کشور محروم می شویم . این رضایت یک حق کلی هست که به شوهر داده شده البته یک استثناهایی به آن وارد شده است که شخص ممنوع الخروج شده در موارد "اضطراری" می تواند با موافقت دادستانی گذرنامه بگیرد منتها اضطرار تعریف نشده است اما شورای نگهبان در نظریه شماره 1352 به تاریخ 19/4/1363 اعلام کرده « اطلاق ماده 18 قانون گذرنامه نسبت به بانوانی که حجه الاسلام ( حج تمتع ) برذمه دارند با موازین شرعی مغایرت دارد . » پس در مورد حج تمتع زنان مشکلی ندارند. فقط از زیارتها در مورد حج تمتع این اختیاررا دارند نه بیشتر و در موارد اضطرار هم دادستانی است که دایر بر صدور یا عدم صدور گذرنامه نظر می دهد.

به هر حال این امر فقط با اعلام کتبی شوهر به اداره گذرنامه اتفاق می افتد نیاز به هیچ دلیل ومدرکی هم ندارند و مدت زمان هم ندارد و منتفی شدن آن منوط هست به اعلام انصراف از طرف شوهر یا متارکه یا فوت زوج متاسفانه در مواقع اضطرار معمولا یک بار فکر می کنم به مدت محدود از طرف دادستانی اجازه داده می شود. تعداد زنان ممنوع الخروج شده توسط شوهران شان در دسته معمولا کم هم نیست اما چون در جراید مثل ممنوع الخروجی فعالان اجتماعی یا سیاسی عنوان نمی شود کسی مطلع نمی شود. البته آمار دقیقی هم در دست نیست بعضی مواقع اتفاق می افتد زنانی که از همسرشان طلاق گرفته اند در فرودگاه متوجه می شوند که زوج قبل از طلاق زنش را ممنوع الخروج کرده است و حتی بعد از متارکه هم به خودش زحمت نداده که به همسر سابق خود بگوید به اداره گذرنامه برو و مشکلت را با ارایه سند طلاق رفع بکن. و این زنان بعد از کلی دوندگی وکلی هزینه کردن برای یک سفر در فرودگاه می فهمند که همسر سابق شان آنها را ممنوع الخروج کرده است. نه تنها سفر را از دست می دهند که باید به اداره گذرنامه مراجعه کنند وسند طلاق شان را ارایه دهند تا بتوانند گذرنامه شان را پس بگیرند .

البته گاه نیز اتفاق می افتد بعضی از زنان که اختلاف خانوادگی دارند، یا می خواهند برای جدایی اقدام کنند، اما به جهت نوع شغلشان مرتبا سفر خارج از کشور دارند، می ترسند برای متارکه اقدام کنند چون ممکن است توسط شوهرانشان ممنوع الخروج شوند. بنابراین مدتها تلاش می کنند بلکه زوج را راضی کنند که به صورت توافقی جدا شوند. بعضی مواقع حتی زن مجبور می گردد ترک دیار کند بعدا به وکیلی وکالت دهد که برای متارکه اش اقدام کند .

به نظر میرسد مخاطبین این دسته بیش از دیگر دسته ها مورد اجحاف قرار دارند چون یک اراده بر حق سفر آنها حاکم هست آن هم شوهر ! این اراده با همان اندیشه مردسالارانه در قانون که می تواند زوجه را از سفر بازدارد هم اکنون گریبان برخی فعالان زن را هم گرفته است. منتها با این تفاوت که در اینجا اراده دولت بر حق سفر زنان حاکم است.

......................

مواد قانونی

قانون گذرنامه :

ماده 16: ( اصلاحی 3/8/1362 ) باشخاص زیر هیچ نوع گذرنامه برای خروج از کشور داده نمی شود :

1- کسانیکه به موجب اعلام کتبی مقامات قضایی حق خروج از کشور را ندارند.

2- کسانیکه در خارج از ایران بسبب تکدی ویا ولگردی ویا ارتکاب سرقت و کلاهبرداری وویا به عنوان دیگر دارای سوءشهرت باشند.

3- کسانیکه مسافرت آنها به خارج از کشور به تشخیص مقامات قضایی مخالف مصالح جمهوری اسلامی ایران باشد .

تبصره 1- رسیدگی و تشخیص افراد مذکور در بند 2 این ماده واحده بعهده کمیسیونی مرکب از نمایندگان

1- وزارت کشور

2- وزارت دادگستری 3- وزارت امورخارجه 4- شهربانی جمهوری اسلامی 5- وزارت اطلاعات که بدعوت وزارت کشور تشکیل خواهد شد ، می باشد

ماده 17 : دولت می تواند از صدور گذرنامه وخروج بدهکاران قطعی مالیاتی واجرای دادگستری وثبت اسناد و متخلفین ازانجام تعهدات ارزی طبق ضوابط ومقرراتی که در آئین نامه تعیین می شود جلوگیری نماید .

بند1- ماده 18 اصلاحی (23/5/1370) صدور گذرنامه و تمدید و صدور اجازه خروج انفرادی اشخاص کمتر از 18 سال تمام و کسانیکه تحی ولایت و یا قیمومیت می باشند یا اجازه کتبی ولی یا قیم آنان فقط در موارد ذیل امکان پذیر خواهد بود .

بند3-همان ماده: زنان شوهر دار ولو کمتر از 18 سال تمام با موافقت کتبی شوهر ودر موارد اضطراری اجازه داستان شهرستان محل درخواست گذرنامه که مکلف است نظر خود را اعم از قبول درخواست ویا رد آن حداکثر ظرف سه روز اعلام دارد کافی است . زنانی که با شوهر خود مقیم خارج هستند و زنانی که شوهر خارجی اختیار کرده و به تابعیت ایرانی باقی مانده اند از شرط این بند مستثنی می باشند .

ماده 19 در صورتیکه موانع صدور گذرنامه بعد از صدور آن حادث شود یا کسانیکه بموجب ماده 18 صدور گذرنامه موکول به اجازه آنان است از اجازه خود عدول کنند از خروج دارنده گذرنامه جلوگیری و گذرنامه تا رفع مانع ضبط خواهد شد .

ماده 133 قانون آئین دادرسی کیفری با توجه به اهمیت ودلایل جرم دادگاه می تواند علاوه بر موارد مذکور در ماده قبل قرار عدم خروج متهم را از کشور صادر نماید . مدت اعتبار این قرار شش ماه است و چنانچه دادگاه لازم بداند می تواند هر شش ماه یک بار آن را تمدید نماید .این قرار پس از ابلاغ ظرف 20 روز قابل اعتراض در دادگاه تجدیدنظر استان می باشد .

تبصره – در صورت فسخ قرار توسط مرجع صادرکننده یا نقض آن توسط مرجع تجدید نظر و یا صدور قرار منع پیگرد یا موقوفی تعقیب یا برائت متهم دادگاه بدوی مکلف است مراتب را بلافاصله به مراجع ذی ربط اطلاع دهد

http://salam-democrat.com/
سلام دمکرات

17 November 2008

سقط جنين، پاره‌‏گي‌‏ رحم، نازايي ثانويه،خونريزي طولانی... به دليل بارداري ناخواسته ... و از ترس آبرو


سقط جنين
به دليل بارداري ناخواسته ... و از ترس آبرو


به گفته متخصصان زنان و زايمان، سقط‌‏هاي غيرقانوني جنين باعث ورود عفونت به خون مادران شده و علاوه براين عوارضي همچون ناباروري تا پايان عمر وحتي مرگ را به دنبال دارد.

به دنبال افزايش سن تجرد در کشورکه برخي از صاحبنظران دليل آن را محدوديت‌‏هاي اقتصادي درمسير ازدواج مي‌‏دانند يک جراح ومتخصص زنان و زايمان با هشدار نسبت به افزايش و عوارض سقط‌‏هاي غيرقانوني‌‏گفت: اغلب دختران و زناني با طيف سني 30 تا 50 سال هستند که به دليل بارداري ناخواسته و از ترس آبرو به سقط جنين اقدام مي‌‏کنند.

يکي از نتايج سخت بودن شرايط ازدواج براي جوانان برقراري روابطي به دور از نظارت والدين و خانواده در ميان برخي از جوانان است و چنانچه داوري درباره پيامدهاي اخلاقي و ارزشي اين روابط را مسکوت بگذاريم پيامدهاي ديگر اين روابط از جمله ‌‏سقط‌‏هاي غيرقانوني و خطرناک‌‏، لزوم آگاهي‌‏بخشي به‌‏جوانان به‌ ويژه دختران و زنان دوچندان‌‏ مي‌‏شود.

دکتر ژانت مهجوري‌‏که جراح ومتخصص زنان و زايمان است دراين‌‏باره مي‌‏گويد:‌ متاسفانه گاهي شاهد انجام عمل سقط جنين توسط ماماهايي درکشور هستيم که شرايط انجام آن را رعايت نمي‌‏کنند و عوارضي همچون پاره‌‏گي‌‏رحم، نازايي ثانويه،خونريزي طولاني و سقط ناقص راموجب مي‌‏شوند.

وي مي‌‏گويد: در مواردي‌‏که با اينگونه مراجعان برخورد کرده‌‏ام اغلب دختران و زناني با طيف سني 30 تا 50 سال هستند که به دليل فقر مالي و از روي ناچاري به عقد موقت تن داده‌‏اند. اين افراد وساير کساني‌‏که به سقط روي مي‌‏آورند، به دليل بارداري ناخواسته، فقر فرهنگي، عدم‌‏آگاهي ازروش‌‏هاي جلوگيري از بارداري نوين و ترس‌‏ از آبروي خود، حاضرمي‌‏شوند با جان خود بازي کنند.

مهجوري با اشاره به يکي از تجربيات خود درباره فردي که با مراجعه به مراکز غير قانوني سقط جنين، با حالتي رو به مرگ، درمقابل چشمان ديگر کودکانش به بيمارستان آورده شده بود ادامه داد: با اينکه اين بيماراز شدت خونريزي دچار شوک شده بود اما هرچه که اصرارکرديم که بگويد به کدام مرکز رفته است، مي‌‏گفت ازمن‌‏ خواسته‌‏اند که دست روي قرآن بگذارم و قسم بخورم که حرفي نمي‌‏زنم ومرکز را لو نمي‌‏دهم.‌‏

به گفته متخصصان زنان و زايمان، سقط‌‏هاي غيرقانوني جنين باعث ورود عفونت به خون مادران شده و علاوه براين عوارضي همچون ناباروري تا پايان عمر وحتي مرگ را به دنبال دارد.

به گفته‌‏اين‌‏متخصصان، از سوي ديگر مراکز غيرقانوني سقط جنين شرايط و امکانات بهداشتي و استريليزه را دارا نيستند و حتي اين عمل خطرناک، دربرخي از مطب‌‏هايي انجام مي‌‏شود که شرايط وامکانات لازم را ندارند انجام مي‌‏شود.

يکي از افراد مراجعه کننده به اين مراکز غير قانوني سقط جنين مي‌‏گويد: با چشماني بسته من را واردخانه‌‏اي کردند تا مسيررفت وآمد را يادنگيرم و در اين خانه توسط ماما و بدون بيهوشي‌‏جنين خود را سقط کردم.

اطلاعات نت

http://www.ettelaat.net

15 November 2008

آتشسوزی در نیاگارای لیلا، پس از توقیف "شهروند " به دلیل چاپ "ویژه نامه " برای لاهوتی که پسر خمینی را آمر آتشسوزی در یکی از سینماهای قم معرفی کرده بود

آتش سوزی در نیاگارای لیلا، پس از توقیف شهروند به دلیل چاپ

چرا سینما نیاگارا در آتش سوخت

آتشسوزی شدیدی که در سینما نیاگارا واقع در خیابان شاه (جمهوری) رخ داد خاطره تلخ آتشسوزی سینما رکس در آبادان را زنده کرده و موجب بروز شایعاتی مبنی بر عمدی بودن این آتشسوزی بوسیله بنیادگرایان شده است .لیلا حاتمی هنرپیشه معروفی که سفرهایش به خارج از کشور با جنجال زیادی همراه بود از مالکین این سینما است.وی که از هواداران سید محمد خاتمی است چندی پیش پشتیبانی خود را برای کاندید شدن خاتمی در انتخابات ریاست جمهوری اعلام کرده بود [اینجا] .

لیلا حاتمی که هنگام اطفاء حریق در محل حاضر شده بود از شدت تاثر و شایدبه دلایل ناگفتنی دیگر از سخن گفتن با خبر نگاران خود داری کرد.

مالکیت سینما نیاگارا به علی حاتمی سینماگر معروف در رژیم گذشته تعلق داشت .این سینما که یکبار دیگر نیز در زمان افتتاح دچار آتشسوزی شده بود چندی پیش به طور کامل بازسازی شد و کافه ای به نام "آنتراکت " در طبقه دوم آن تاسیس شد . این کافه که بوسیله لیلا حاتمی و همسرش علی مصفا اداره می شد تبدیل به یکی از مراکز مورد علاقه روشنفکران تهرانی شده بود.

در این باره ، لیلا حاتمی به نشریه سینما می گوید : ".. من و پدرم این سینما را پانزده سال قبل در اختیار گرفتیم و من این سینما را از پدررم به ارث بردم. در واقع حضور ما در دنیای سینما به مفهوم توانایی ما در اداره مناسب یک سالن سینما نیست. این موضوع بسیار مشکل است به خصوص اینکه سالن سینمای مذکور در منطقه دیگری قرار دارد که کاملا تجاری شده است. گمان کردیم که با برگزاری مراسمی دانشجویان و بخش خاصی از مردم را جذب کنیم. در این کافه هم قصد نداشتم مکانی شیک برای طبقه‌ای خاص ایجاد کنم، بلکه قصد داشتم یک مکان طبیعی، ساده و شاعرانه فراهم کنم که هر کسی گمان کند در خانه خود حضور دارد. کافه مفهوم خود را در فرهنگ کنونی ما از دست داده است. من تنها خواستم این مفهوم را بازگردانم..."

این زوج هنرمند از سال گذشته سالن شماره 2 سینما رابه نمایش فیلمهای کوتاه با مضامین اجتماعی اختصاص داده بودند . از جمله فیلمهای نمایش داده در این سینما "هم سایه" ساخته علی مصفا با بازی هدیه تهرانی و محمد صالح علاء و "قایق های من" ساخته صفی یزدانیان با بازی علی مصفا و صدای لیلا حاتمی بود.در فیلم "همسایه"، مردی به رفتار همسر خود مشکوک است و صداهایی می شنود که بوی خیانت از آن ها می آید و در پایان در می یابیم که صداهایی که می شنود، انعکاس خیانت خود اوست .عده زیادی از روحانیون نمایش اینگونه فیلمها را مستهجن دانسته و اسباب گمراهی جوانان مسلمان می دانند. خوشبختانه به علت شروع آتشسوزی در اوایل بامداد روز جمعه این آتشسوزی تلفاتی به همراه نداشته است .

آتش سوزی در این سینما چند روز پس از توقیف نشریه شهروند به دلیل چاپ ویژه نامه ای از آیت الله لاهوتی صورت گرفت . . آیت الله لاهوتی که به نحو مرموزی در زندان جان داد در مطلبی که در اوایل انقلاب در روزنامه کیهان چاپ شد ، احمد خمینی را آمر آتش سوزی در یکی از سینماهای قم معرفی کرده بود

آیت الله لاهوتی که به نحو مرموزی در زندان جان دادصندلیهای سوخته خاطره سینما رکس را زنده می کند

12 November 2008

خبر اين جنايت وحشيانه كه حتي در سايتهاي خود رژيم نيز منعكس شد, با ديواره سكوت برخي رسانه هايي كه مدعي مبارزه با سانسور هم هستند برخورد كرده است



«يك بام و دو هوا»ی سیاسی تا به كي؟


حسين اخوان توحيدي
AKHAVAN1384@yahoo.f

بار ديگر جنايتي دهشتناك و قابل پيگيري حقوقي به وقوع پيوست. سايت وزارت اطلاعات («ايران ديدبان»), در 11 آبان87 خبر اين جنايت را با عنوان «مرگ يك تروريست در زندان» اعلام كرد.

خبرها حاكي از اين است كه عبدالرضا رجبي, از اعضاي سازمان مجاهدين, در زير شكنجه در روز 7 آبان 78 در زندان گوهردشت جان باخت و ايادي وزارت بدنام اطلاعات جسدش را با مغزي متلاشي شده و سينه شكافته به خانواده اش در ماهیدشت کرمانشاه براي به خاك سپردن تحويل دادند و عكس پيكر سلاخي شده او در برخی سايتهاي خارج كشور منعكس شد. تحويل جسد شكنجه شده به خانواده, نشان از گستاخي بي حد و حصر شكنجه گراني دارد كه با كمال بي شرمي و بدون پرده پوشي دست به جنايتي اين چنيني مي زنند و براي ايجاد رعب جسد شکنجه شده را به خانواده اش نيز تحويل مي دهند.

اما خبر اين جنايت وحشيانه كه حتي در سايتهاي خود رژيم نيز منعكس شد, با ديواره سكوت برخي رسانه هايي كه مدعي مبارزه با سانسور هم هستند برخورد كرد و مثل ديگر خبرهاي اين چنيني مورد سانسور قرارگرفت.

در دستگاه فكري گردانندگان رسانه هايي مانند بي.بي.سي, راديو فردا و راديو زمانه, كه گويي جز براي حفظ همين رژيم سراسر جنايت و فساد, دغدغه يي ديگر ندارند, دو نوع زنداني سياسي وجود دارد: نوعي كه بايد براي برانگيختن موج هرچه گسترده تر حمايت هاي داخلي و بين المللي با تمام وجود آن را تبليغ كرد و براي بلندآوازه كردنش از بام تا شام گلوپاره كرد. كه نمونه اش را در مورد اكبر گنجي شاهد بوديم. و يك زنداني سياسي ديگر مانند عبدالرضا رجبي, كه حتي نام بردن از او هم ممنوع باشد. از بيم آن كه پخش خبرش باعث تكدّر گردانندگان حكومت شكنجه و ترور شود.

اين رسانه ها كه در آغاز تاٌسيس مدعي بودند كه با تبليغ پيگير عليه هر نوع سانسور, تيغ سانسورچيان را كند خواهند كرد, در عمل, خود، سانسورچيان ماهري شده اند, كه البته اين كار بي بهره هم نيست و گاه قيمت پخش نكردن خبري خاص, دهها برابر پخش آگهي برايشان سودآور است. اينها گاه دست حكومت استبدادي را نيز در اين زمينه از پشت مي بندند. برنامه سازان كاركشته و آموزش ديده در دو نظام سركوب, كه كارچرخان اين رسانه ها هستند, در تحريف و قلب واقعيتها استادي و مهارت خاصي از خود نشان مي دهند. در عوضي نشان دادن آدرس و سياه را سفيدنشان دادن يَد طولايي دارند و نان را هم به نرخ روز مي خوردند و تبديل شده اند به سوپرماركتهاي خبري كه صدها فرسنگ با يك رسانه مردمي و حق گرا فاصله دارد. برخي از اين رسانه ها در تابلوي تبليغاتي شان هم مي نويسند كه به هيچ سازمان و گروه و حزبي وابستگي و تعلق ندارند و تمام آگهي ها را هم «ازمابهتران» به آنها مي دهند و محض رضاي خدا و بي چشمداشت پخش مي كنند. امّا دم خروس را همه مي بينند جز آنهايي كه سرشان را در برف فروبرده اند.

سي سال است كه هر روز شكنجه و زندان و اعدام نصيب مردم ايران و مبارزين شده است؛ نبردي ناعادلانه بين آنان كه با زور سرنيزه بر سرنوشت مردم مسلط شده اند و خود را قيّم مردم مي دانند و بر سر چاه نفت نشسته اند و از ارث پدري شان به هركس كه بخواهند مي دهند, در عوض قسمت مردم ايران زندان و شكنجه و اعدام بوده است.

وقتي در سال 1359 افشاگريها درباره شكنجه زندانيان سياسي بالاگرفت و حتي بني صدر, رئيس جمهور وقت, در سخنراني اش گفت كه در ايران چند نوع زندان وجود دارد, خميني هياٌتي را ماْمور كرد كه به «شايعه شكنجه» رسيدگي كند و آن هياٌت هم پس از ديدار از زندانها اعلام كرد كه در زندانهاي ايران هيچكس شكنجه نشده است و خميني هم در واكنش به افشاگريهاي مجاهدين در مورد شكنجه هايي كه اعضا و هوادارانشان در زندانها ديده بودند, جمله يي گفت كه خيلي زود بر سرزبانها افتاد به اين مضمون كه آنها (مجاهدين) «خودشان, خودشان را شكنجه مي كنند» تا ما را بدنام كنند. حالا هم شايد خودشان, خودشان را در زندان گوهردشت كشته اند تا ولي فقيه را بدنام كنند. زهرا كاظمي, دكتر زهرا بني يعقوب, ولي الله فيض مهدوي, حجت زماني, و آخرين آنها ـ عبدالرضا رجبي ـ را خودشان پس از شكنجه هاي قرون وسطايي كشته اند تا «سربازان گمنام امام زمان» (شكنجه گران وزارت اطلاعات) را بدنام كنند.

اگر امروز يقه ولي فقيه را به خاطر جناياتش نگيريم, فردا زنداني ديگري به قربانگاه خواهد رفت و ما با سكوتمان جاده صاف كن آن جنايت بوده ايم.

ما تنها در مراسم و يادمان ها حاضر مي شويم تا سخنراني كنيم يا سخنراني بشنويم و اشكي بريزيم. حال آن كه بايد ما با مبارزه مشترکمان علیه رژیم سرکوبگر کاری کنیم که درب قتلگاه اوين و صدها زندان ديگر براي هميشه بسته شود و به موزه جنايتهاي ديكتاتورها در ايران تبديل گردد.

راديوها و تلويزيونها و سايتهايي كه طي اين سالها خود را قيّم مردم ايران قلمداد مي كنند و يك روز رفسنجاني و ديگر روز خاتمي را به سادگي در ماه مي نشانند, همواره در اين سالهاي حكومت سياه آخوندها, دموكراسي شان جاده يك طرفه يي بوده است. اينها كارگزاراني ايراني دارند كه از اين راه نان مي خورند و در وارونه نشان دادن و قلب واقعيتها يدِ طولايي دارند و كاملاً حواسشان جمع است كه خبر و گزارش و گفتاري را پخش نكنند كه به كيان رژيم قمه به دستان بربخورد و در مسير «بردنها و بردنها» دست اندازي ايجاد شود. من و تو بايد قرباني شويم تا سور و ساتشان برقرار باشد. در همان روزهايي كه زندانيان صدصد به جوخه اعدام بسته مي شدند, اين رسانه ها حتي خبرش را پخش نکردند، اما مثلاً وقتي آقاي «ج» كارمند بيمه هاي اجتماعي, در ساعت غيراداري راننده ابراهيم يزدي، دستگير مي شود, جنجالي به پا مي كنند كه آن سرش ناپيداست! گويي كه تلاششان بر اين است كه اخباري را كه ممكن است به تريج قباي آخوندها بربخورد, نه تنها پخش نكنند بلكه براي خوشنودكردن هرچه بيشتر آنها, وارونه جلوه دهند و در تبلیغ این که این رژیم ماندنی است و اپوزیسیونی ندارد که تهدیدی برایش باشد، سنگ تمام بگذارند. اكبر گنجي ها هم که تمام تلاشهاششان این است که همین رژیم قرون وسطایی را با اندکی بزک غرب پسندانه، سرپانگهدارند، همراه با سركردگان رژيم ورد هر روزشان اين بوده و هست كه اين رژيم اپوزيسيوني ندارد و حکومتگران ولایت مدار، تا ساليان سال حكومت خواهند كرد و بايد «در دل دوست به هرحيله رهي بايد كرد», و گرنه درب معاملات كلان و پرسود بسته خواهد شد. حتي برخي از اینها مانند صادق زیباکلام، پا را فراتر مي گذارند و اعلام مي كنند كه «اگر این نظام سقوط کند آزادی، دموکراسی و توسعه اقتصادی و اجتماعی نیز بیش از 50 سال به عقب برخواهدگشت» ) ایرنا، 29 اردیبهشت 1384 (.

از این شیفته حفظ نظام ولایت باید پرسید که حکومتکران در این سی سال چه گامی در جهت اعتلای «آزادی، دموکراسی و توسعه اقتصادی و اجتماعی» برداشته اند که ایشان این چنین از پسرفت 50ساله آن دم می زنند.

امروز در راديوهايي مانند «راديو زمانه» كه مدافع «اپوزيسيون قانوني» رژيم است, كسي را به اين كاري نيست كه بر سر مردم رنجديده ايران چه مي آيد, بلكه دعوا بر سر تصاحب غنايم بادآورده يي است كه دولت هلند در اختيار گردانندگان اين راديو گذاشته است. اين جماعت هم مانند همكارانشان در راديو بي بي سي, و راديو فردا و... دهها سايت «نفتي» ديگر دموكراسي را از ما قربانيان رژیم ولایت طلب مي كنند و از ما مي خواهند كه قربانيان سربه راهي باشيم و گرنه ما را «تروريست» خواهند ناميد.

همين راديوهاي طرفدار دوآتشه «دموكراسي»آنچنانی بارها از جداشدگان از سازمان مجاهدين (بخوانيد اطلاعاتي ها و توّابين), كه تشت رسوايي آنها بر سر هر كوي و برزن به صدا درآمده, خبر و كنفرانس جعلي پخش كرده اند, يعني به مصاحبه شونده مي گويند كه از او چه مي خواهند که بگوید.
اين را مستند مي گويم. در حقيقت اينها چوب زير بغل رژيم شده اند. حالا يكي از همان مجاهديني كه توّابين به ظاهر برايش اشك تمساح مي ريختند در زير شكنجه هاي وحشيانه به شهادت رسيده است. اما اين رسانه هاي معلوم الحال و «توّابین» معلوم الحال تری که میدان این رسانه ها چراگاه همیشگی آنهاست، كلامي در باره اين فاجعه نگفتند, و حال آن كه اگر يكي از مجاهدين مي بريد, حتماً او را حلوا حلوا مي كردند. بی تردید، اين سیاست یک بام و دو هوا، براي رضاي رژيمي صورت مي گيرد كه همه سرمايه هاي ملي ايران را به حراج گذاشته است و به ثَمَن بَخس در اختيار اربابان اين رسانه ها مي گذارد.

البته, پشت و پناه مردم ايران و فرزندان دلير و ازجان گذشته شان صاحبان سرمايه و كارتلهاي نفتي و تسليحاتي نيستند. اين را خوب مي دانستيم. اما براي آنهايي كه دل در گرو آزادي ايران دارند, مي گويم: عبدالرضا رجبي از همه چيز خود به خاطر آزادي فرداي مردم وطنش فداكرد و در قربانگاه سر به راه آرمانهايش گذاشت و جان فداكرد, امّا تسليم دونان نشد.

بگذاريد خون فرزندان دلير مردم ايران را صاحبان سرمايه و همدستانشان مباح نمايند. اما آنها هرگز قادر نخواهند بود از مبارزه مردمي كه عزم خود را براي رهايي جزم كرده اند, جلوگيري كنند. مبارزه ادامه خواهد يافت و تا روز پيروزي, اين راه, رهروان صديق و دلير, مانند عبدالرضا رجبي, بسيار به خود خواهد ديد. ساده انديشان و حسرت به دلها بدانند كه آخوندها هرگز ثروتها و قدرت بادآورده را با هيچكس تقسيم نخواهند كرد. براي حفظ و بقاي اين حكومت گاه شبي هزاران نفر را به جوخه تيرباران سپرده اند. خودتان را با وعده هاي توخالي گول نزنيد. سرنوشت مردم ايران را فرزندان لايق و شريفشان رقم خواند زد و شما هرگز نمي توانيد خللي در عزم سترگ آنها براي برچيدن اين رژيم قرون وسطايي وارد كنيد.

يادتان هست كه همين راديو تلويزيون ها براي اكبر گنجي چه غوغايي به پاكرده بودند؟ مثل اين كه ايشان تنها زنداني سياسي اين سالها بوده است. او در زندان از «خودي»ها بود و از امكاناتي برخوردار بود كه «خودي»ها از آن برخوردارند. او وقتي از زندان نامه مي نوشت فرداي آن روز بر روي تلكس همه خبرگزاريها مخابره مي شد. براي چندمين بار از آخوندها رودست خورديد. گنجي بلاگردان آخوندهاي حاكم شده است. تا ديروز دور دنيا مي گشت و در حمايت از رژيمي كه گويا آماج قريب الوقوع جنگي ناخواسته از طرف «شیطان بزرگ» است, از شخصيتهاي سياسي و علمي امضا جمع مي كرد و وقتي آن بازار از رونق افتاد و كسي براي حمايت از رژيمي كه هميشه با بحران آفريني و جنگ ادامه حيات داده است, دستي نجنبانيد و حناي آن غوغاسالاريها بي رنگ شد, حالا دم گرفته است كه رژيم اپوزيسيون ندارد و حالا حالاها ماندگار است و بايد با او كنار آمد. گنجي ها و رسانه هايي كه با او براي حفظ و بقاي رژيم ولايت همنوا هستند, از اين كه يك مجاهد به خون غلتيده شادمان هم شده اند. مگر همين گنجي كه از بنيان گذاران سپاه پاسداران است, در چند ساله اول حكومت آخوندي, دست در خون همين مجاهدين يا مردم به پاخاسته كردستان نداشت.

مگر سپاه پاسداران و بسيجيها نبودند كه بعد از فتواي خميني به كشتار گروههايي كه در كردستان فعال بودند و هوادارانشان به كردستان يورش بردند و روستاهايي مانند قته لان را قتل عام كردند؟ اكبر گنجي با چنين سابقه يي اكنون دم از اين مي زند كه رژيم اپوزيسيون ندارد و با او بايد به هر طريقي كنار آمد و رنگ و ننگش را به جان خريد.

مگر همين بي بي سي نبود كه يكي از گويندگانش به نام باقر معين وقتي به دستور گردانندگان رژيم بيش از ده هواپيما به شهر اشرف يورش بردند و براي نابودي آن يكي دو ساعت بر سر آن بمب ريختند و ساكنانش را از هوا به رگبار بستند اعلام كرد كه اگر «ما» يك هواپيما از دست داديم در عوض هزار نفر از مجاهدين را ازبين برديم. براي باقر معين و همگامان داخلي و خارجي او, كه از شهادت هزار مجاهد غرق در شادي و شعف مي شود, از كف رفتن يك مجاهد حتي در زير وحشيانه ترين شكنجه ها نه تنها تاٌثرآور نيست بلكه باعث انبساط خاطر و شادماني هم است.

البته اگر براي دست اندركاران راديوها و تلويزيونها و سايتهاي جك استرايي و ايران گيتي شهادت يك مجاهد حتي آن قدر ارزش ندارد كه خبر كوتاهي از آن پخش كنند, اما براي مردم رنجديده و داغدار ماهيدشت كرمانشاه كه قدرشناس اين جانبازيها هستند, در سخت ترین شرایط فرزندانشان را تنها نمی گذارند و براي گرفتن انتقام اين خون به ناحق ريخته شده, روزشماري مي كنند.


(مردم ماهیدشت کرمانشاه بر مزار مجاهد شهید عبدالرضا رجبی)


آقاي اكبر گنجي, اگر دهها هزار تيرباران شده, صدها هزار زنداني سياسي و صدها هزار تبعيدياني كه براي زدودن خاك وطنشان از لوث وجود دستاربندان قداره بند, اپوزيسيون نبودند, پس چه بودند؟ آيا آنها براي تفريح و هواخوري به اوين برده شده بودند يا همگامان آنها, براي تفريح و تفرّج, ننگ زندگي در زير چتر حكومت استبدادي را بر رنج غربت ترجيح دادند و چندين دهه از بهترين سالهاي عمرشان را دور از يار و ديار به سربرده اند؟ شايد از اين كه اينان گوش به فرمان امام شيّاد شما نبودند, حاضر نيستيد آنها را به عنوان اپوزيسيون بپذيريد؟

آقاي گنجي, شما همان كسي هستيد كه وقتي به خارج فرستاده شديد همه جا از آنهايي كه جگرگوشه هايشان به دست جلادان مردم فريب پرپر شدند و همه هستي شان به باد هوارفت, خواستيد كه «ببخشند, اما فراموش نكنند». از كيسه خليفه, خوب خاصه خرجي مي كنيد. در قانون هيچ كشوري قاتل و متجاوزان به عِرض و ناموس مردم بخشيده نمي شوند. بايد كسي كه دستش به جنايت آلوده است و آمر يا عامل شكنجه و كشتار است, محاكمه شود و به جزاي اعمالش برسد. خود شما هم اگر ريگي به كفشتان نيست و مانند حجاريان دست در كشتار نداشته ايد, چرا اين چنين براي جلادان دل مي سوزانيد و براي نجات آنها از مجازاتي كه استحقاق آن را دارند, گلوپاره مي كنيد؟ شما در هفته نامه «صبح امروز», از شماره 23فروردين تا 14تيرماه 1378 در پنج شماره در مطلب دنباله داري با عنوان «خون به خون شستن محال آمد محال» همين بخشودن قاتلان و شكنجه گران را به طور مبسوط تشريح كرديد و في الواقع در دفاع از آنها سنگ تمام گذاشتيد. درست است كه خون را با خون نمي توان شست امّا وقتي جلادان و شكنجه گران, با فتوا و تاٌييد سركردگان رژيم, بي وقفه, رجبي ها را در زير شكنجه به شهادت مي رساند يا به جوخه تيرباران مي سپارند, اگر شما همدست قاتلان و شكنجه گران نيستيد و تقلاها و تلاشهايتان براي گرم نگهداشتن هرچه بيشتر اين تنور سركوب و كشتار براي ازميان بردن همان اپوزيسيوني كه مدعي هستيد, وجود خارجي ندارد, سمت و سو نگرفته است, چرا اين چنين براي دستگاه سركوبگري دل مي سوزانيد كه همچنان گرم در كار كشتار و شكنجه است؟

از سعيد حجاريان نام بردم. سندش را هم در اينجا مي آورم: كيهان 12فروردين 1379در باره اونوشت: «او و همكارانش طي يك شب دهها تن از اعضاي گروههايي را كه عليه نظام دست به سلاح برده بودند, كشتند. روز بعد مابقي آنها را براسان موازين قضايي اعدام كردند».

يا اين خبر خبرگزاري «ايسنا» كه در روز اول مهرماه 1381 مخابره كرد: «حجت الاسلام حسين اربابي فر, مدير كل امور استانهاي صدا و سيما, گفت: يكي از كساني كه دم از صلح و حقوق بشر و دموكراسي و مردم سالاري مي زند و به مغر متفكر اصلاحات معروف است (سعيد حجاريان), در همين شيراز يكي را بازجويي مي كرد, اين آدم را به درخت بست. دستش را با طناب به تراكتور بست و با تراكتور حركت كرد تا بازوي اين فرد كنده شد. در آن زمان متديّنين اعتراض كردند كه اين چه وضع برخورد است؟ اين كار را كسي كه اكنون مخالف خشونت است انجام داد».

شگفتا حالا همانها ادعاي اصلاح طلبي و دفاع از حقوق بشر دارند و خود را سخنگو و مدافع حق و حقوق همانهايي قلمداد مي كنند كه به دست خود اين جلادان يا همدستانشان به مسلخ رفته اند. اينها تا در قدرت بودند, به احدي رحم نكردند, امّا حالا كه از «خر مراد» به زير افتاده اند, بر كرسي قضاوت نشسته و ادعامي كنند قاضي بي طرف هستند. در صورتي كه اگر دلسوز مردم بودند, وقتي بر سرير قدرت نشسته بودند, دست به اين همه ستم و ظلم نمي زدند. بر كسي پوشيده نيست كه منبر رفتن امروز اينها براي دموكراسي و برگزاركردن سمينارهاي رنگارنگ در اين باره دامي است براي فريب مردم و تداوم هرچه بيشتر سياستهاي سركوبگرانه يي كه در اين سي سال سياه بارها تجربه شده است.

چه كسي در اين ترديدي دارد كه در سركوب مردم اسلامشهر و قزوين و مشهد و خرم آباد و شيراز و كوي دانشگاه تهران, و در ترورها و قتلهاي روشنفكران همين «دوآتشته»هاي ديروز و واخورده هاي امروز, عامل رده اول بودند.

اكبر گنجي ها كه دم از «شفافيت» مي زنند، مگر خميني نبود كه از پدران و مادران خواسته بود كه اگر فرزندانشان اعلاميه هاي گروههاي مخالف نظام را به خانه مي آورند, به كميته ها اطلاع بدهند تا براي دستگيريشان اقدام كنند؟ مگر خميني نبود كه فتواي گسيل نوجوانان بر روي مين را صادركرد؟ چرا يك كلمه از جناياتي كه در زمان او و به فتواي او صورت گرفته و هم اكنون نيز به فتواي جانشين خاص او صورت مي گيرد, نمي گوييد و او را همچنان امام و مبرّا از عيب مي دانيد. اگر چنين برخوردي رذالت و شيّادي نيست پس چيست؟

شما كه امروز دم از دموكراسي و استيفاي حقوق مردم مي زنيد, در اين سي سال دستتان يا مستقيم در جنايتهايي كه به دست يا فرمان گردانندگان رژيم صورت گرفته دخالت داشته يا آن را تاٌييد كرده ايد. شماها زماني كه در قدرت بوديد, مانند گردانندگان امروزي رژيم هر صداي مخالفي را در گلو خفه كرده و ميدان فعاليت آزادانه سياسي را به كلي مسدود كرديد و با اجراي «سياست حذف» به جز «خودي ها», مجموعه نيروهاي سياسي را از ميدان به دركرديد. براي هر تشكل سياسي فضاي رشد و امكان بقا را به كلي بستيد و به هر ترفند و نيرنگ براي ازميان بردن و پاشاندن آنها دست زديد. في المثل «حجت الاسلام سيد محمود دعائي» در زندان با حسين روحاني از گردانندگان سازمان پيكار گفتگو مي كند و به او مي گويد شما حسابتان از ديگران جداست و حقتان محفوظ است. به شرط اين كه با ما همكاري كنيد. دعايي به او قول مي دهد اگر همكاري كني اعدام نخواهي شد. روحاني همه اطلاعاتش را در مورد اعضاي زنداني سازمان پيكار و افرادي كه هنوز دستگير نشده بودند در اختيار بازجويان اوين مي گذارد. اما پس از تخليه كامل اطلاعات, او را اعدام كردند. دعايي با روحاني سابقه آشنايي داشت. زماني كه دعايي گوينده راديو «نهضت روحانيت» در بغداد بود, حسين روحاني هم در برنامه فارسي ديگري در همان راديو فعال بود و آن دو يكديگر را از سالها پيش مي شناختند. حسين روحاني را اعدام كردند اما تنها امتيازي كه برايش قائل شدند اين بود كه اجازه دادند خانواده اش مراسمي برايش برگزار كنند.

يكي از زندانيان سياسي مي گفت: پدر اسفنديار زًجاجي كه براي ملاقات فرزندش به اوين رفته بود, با اسدالله لاجوردي, مشهور به «قصاب اوين», بحث مي كند و با توسل به آيات قرآن جوابش را مي دهد. لاجوردي دم درب اوين گلوي او را مي گيرد و جورابي را در دهانش فرومي كند و گلويش را آنقدر فشار مي دهد تا خفه مي شود. اي مدعيان امروزي دموكراسي! مگر نه اين است كه آن روزها همه اين جنايتها را كه امام شيادتان دستورش را مي داد تاٌييد مي كرديد.

در روز 15 فروردين 1363 كه صحبت از اين بود كه لاجوردي از اوين خواهد رفت, 123 نفر از زندانيان سياسي را هم مي آورند كه آنها را تعيين تكليف كند. لاجوردي همه آن 123 نفر را اعدام مي كند, حتي آنهايي را كه محاكمه شده و به زندان محكوم شده بودند. شاپور عليقلي و شادلو و... از آن شمارند. در دفتر دفن اموات بهشت زهرا, در تاريخ 18 فروردين 1363, نام اين 123 نفر از تيرباران شدگان ثبت شده است. اگر نمي دانيد بدانيد كه در بهشت زهرا قطعه هاي 41ـ 78 ـ 91 ـ 92 ـ 93ـ 94ـ 97ـ 100, در دوران حكومت همين مدعيان اصلاحات از زندانيان سياسي پر شده است. آن روزها اكبر گنجي ها يا عامل و دست اندركار اين جنايات بودند و يا آنها را تاٌييد مي كردند و براي حفظ نظام اين جنايات را ضروري هم مي شمردند.

امّا, كلام آخر: اين حاكميت در اين سي سال جز زندان و شكنجه و اعدام و سنگسار و فقر و فساد و گسترش اعتياد و نابودكردن بود و نبود سرزمين ايران رهاوردي نداشته است. بايد دست به هم داد و به قول زنده ياد دكتر ساعدي, اين «چَنگار»ي را كه به جان مردم افتاده است از پاي درآورد. تقدير ايران و ايراني در حال رقم خوردن است, با ايستادگي در برابر اين هيولاي ويراني و مرگ، دِين خود را به جانباختگان دلير ملت ايران ادا كنيم.

22 آبان 1378 (12 نوامبر2008)

11 November 2008

بحث شیرین: همه میدونن، حضرت رهبر داده، خوبم داده ، اما حالا طبق اصل 110 قانون (!) اساسی میگه تجاوز بود و چه و چه


از دست این رهبران معصوم

علی ناظر



انتخابات ریاست جمهوری آمریکا که تمام شد و معلوم شد چه کسی رییس جمهور خواهد شد، مک کین در گوشه ای از سخنرانی خود به هوادارانش گفت: در این مدت "ما" خیلی فعالیت کردیم، تا آنجایی که امکان داشت سعی خودمان را کردیم، ولی موفق نشدیم. این شکست شما نیست، بلکه همه تقصیر از من است.

برای اینکه فراموش نکنیم مک کین چه کسی است و به کجا وصل است، کوتاه سخن بکویم که ایشان فردی راست، طرفدار سرمایه داری، و با سوابقی بسیار محافظه کار است. اما، همین فرد راست، می داند که چگونه با مردم صحبت کند، چگونه بار و احساس مسوولیت را از دوش مردم برداشته و همه تقصیرات را از آن خود کند.


پیش تر از این هم نوشته بودم که چگونه هیلری و بیل کلینتون برای موفقیت باراک اوباما (رقیب درون حزبی هیلری) سنگ بر سینه زدند. چگونه از پای ننشستند تا اوباما و حزب دموکراتها پیروز شد.


حالا کمی به خودمان ایرانی ها نگاه کنیم.


رهبران ما که قربانشان بگردم اصلا اشتباه نمی کنند. گویی معصوم به دنیا آمده اند و معصوم تر هم از دنیا خواهند رفت، و تازه پس از مردن هم می شوند "اسطوره" که با هیچ مدادپاک کنی نمی شود غلط های املایی و انشایی و خطی آنها را پاک کرد و از ارج آسمان به زمین شان کشاند. اصلا رهبر شده اند که اشتباه نکنند. اگر هم که اشتباه کردند (استغفرلله)، فورا آن را می اندازند به گردن ابر و باد و مه و خورشید. دوست می شود مزدور و خائن و .... خواسته و ناخواسته تیزهوش بودن دشمن نادیده گرفته می شود؛ و خلاصه اینکه تا تمام تقصیر به گردن کس دیگری اندخته نشود، نه خود رهبر و نه هوادارانش دست از سر مردم بر نمی دارند.


نمی خواهم به تاریخ 30-40 سال اخیر رهبران چپ و راست و ملی و مذهبی و مسلح و خلع سلاح شده بپردازم. آن باشد برای یک روز دیگر. می خواهم فقط به اتفاقات همین امروز بپردازم.


تفسیر را هم با اجازه می سپارم به دست خود خواننده.


اوائل امروز، یک مرتبه و بدون هیچ مقدمه ای از هاشمی رفسنجانی رییس خیلی از نهادهای تصمیم گیرنده، از جمله تشخیص مصلحت، مطلبی کامل و چندین صفحه ای که نتیجهء " پرسش و پاسخ مكتوب با پايگاه اطلاع رساني دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آيت‌الله خامنه‌اي" بود در سایت دولتی فارس منتشر شد. پیش از ادامه، لازم است روی این نکته تکیه کنیم که این پرسش و پاسخ با خبرنگار فارس نبوده، محاوره ای نبوده، و فارس در گزارش آن اشتباه نکرده است، بلکه پرسش و پاسخ با دفتر حفظ و نشر آثار خامنه ای و مکتوب بوده است.


خبرگزاري فارس: "آيت‌الله هاشمي رفسنجاني اعلام كرد: رهبري وظيفه نظارت بر سند چشم انداز 20 ساله را كه به مجمع تشخيص مصلحت تفويض كرده بودند، پس گرفته‌اند." از این روشن تر نمی شود. حضرت رهبر یک مسوولیتی را داده بود الان هم بنا به قانون اساسی جمهوری اسلامی آن را پس می گیرد. برای اینکه کسی کج نفهمد و یا بعدا بامبول در نیاورد هاشمي رفسنجاني تأکید می کند:" در واقع وظيفه‌اي را كه به مجمع تفويض كرده بودند، به نوعي پس گرفتند. اگر ايشان دوباره بخواهند، مجمع مي‌تواند براساس الزامات، شاخص‌ها و آيين‌نامه‌هايي كه دارد، نظارت را به طور جدي شروع نمايد. " رفسنجانی سپس به مشکلات جاری اقتصادی و جامعه و ... پرداخته و انتقادات بسیاری از موقعیت کنونی می کند. (یادآوری اینکه همه به دفتر ...خامنه ای و مکتوب ارسال شده بوده است).


من امروز وقتی این متن را خواندم چند سوال به ذهنم خطور کرد (که در همان موقع متن سوالاتم و این پرسش و پاسخ [که در وبلاگم منتشر شده بود] را جهت اطلاع به تعداد کثیری ایمیل کردم) " پرسش و پاسخ زیر که در سایت دولتی فارس منتشر شده حاکی از تشدید اختلافات و تضادهای درون نظام است. آیا نظام جمهوری اسلامی در حال فروپاشی است، و یا اینکه وارد پروسه بازتعریف رفتار خود، با در نظر گرفتن شرایط حاکم بر روند اقتصاد و جامعه است؟ آیا این پرسش و پاسخ نوعی از اعتراف به شکست در پیشبرد اهداف سند است؟ آیا رفسنجانی به زبان اشهد خود از شکست جمهوری اسلامی برای مبارزه با طاغوت، فساد، آسیب های اجتماعی، فقر و، و وابستگی نظام به خارج صحبت نمی کند؟ چرا رفسنجانی مجبور به انجام این "پرسش و پاسخ" شده است؟"


همزمان، نبوی از همان نهاد تشخیص مصلحت در گفتگویی بر بسیاری از همین نکات تأکید می ورزد، اما دقایقی بعد این خبر (خبر 1) از صفحه اول سایت فارس حذف می شود و می رود آن پشت ها. و ساعتی بعد کلیه سایت های وابسته به جمهوری اسلامی گزارش می دهند که " اخيراً آيت‌الله هاشمي رفسنجاني به سئوالات پايگاه اطلاع‌رساني دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آيت‌الله خامنه‌اي در مورد چشم‌انداز جمهوري اسلامي ايران و اصلاح سياست‌هاي كلي اصل 44 پاسخ مكتوب داده‌اند كه متأسفانه در تنظيم نهايي و بازخواني مجدد متن مكتوب مصاحبه، در قسمتي از آن اشتباهي صورت گرفته كه ضمن پوزش از آيت‌الله هاشمي رفسنجاني، موسسه فرهنگي پژوهشي انقلاب اسلامي و رسانه‌هاي همگاني، جهت تنوير افكار عمومي و خوانندگان محترم آن پايگاه خبري و ديگر رسانه‌ها به اطلاع مي‌رساند؛ نظارت تفويضي توسط رهبري معظم انقلاب به مجمع تشخيص مصلحت نظام همچنان به قوت خود باقي بوده و به هيچ وجه پس گرفته نشده است؛ لذا اصل جمله ايشان به اين شرح بوده است:
"در واقع وظيفه نظارت بر حسن اجراي سند چشم‌انداز و سياست هاي كلي اصل 44 توسط مقام معظم رهبري به مجمع تشخيص مصلحت نظام تفويض شده است كه مجمع بر اساس تعيين شاخص‌ها و الزامات و آيين‌نامه‌هايي كه تهيه كرده است نظارت را به طور جدي دنبال مي‌نمايد."

همانطور که مشاهده می شود،


1- اشتباه از سوی دفتر رفسنجانی بوده و نه رهبر.


2- اشتباه را رفسنجانی نکرده بلکه آن منشی بخت برگشته انجام داده است.


3- آنقدر مساله اساسی بوده که تصحیح آن در عرض چند ساعت لازم به نظر رسیده و یک نفر باید با عذر خواهی تقصیر را به گردن بگیرد.



سوالی که دوباره به ذهن من خطور کرد این است که " چرا رفسنجانی بجای رهبر "غلط کردم" می گوید؟ از سوی دیگر چه شده که دفتر رفسنجانی چنین "اشتباه" فاحشی کرده است؟ آیا اینگونه پوزش خواهی ها شکاف ایجاد شده را پر خواهد کرد؟ بپذیریم که دفتر رفسنجانی در این یک مورد اشتباه کرده است، در باره بقیه صحبت های رفسنجانی رهبر چه می گوید؟ آیا رفسنجانی تمامیت نظام را به زیر سوال نبرده است؟"



گویی جنگ جناح ها بالا گرفته است. و خامنه ای با تمام توش و توان بر آن است که لگام نظام اسلامی از کف ندهد.


محسن رضایی در بازگویی این اختلافات می گوید:" اكنون ايران در آستانه يك تمدن سازي جديد قرار دارد و در اين شرايط همه چيز باز توليد مي‌شود و بايد با چشماني باز و بدون هرگونه تعصب و شيفتگي تحولات اخير دنيا را مورد موشكافي قرار دهيم. [...] در آستانه آغاز چهارمين دهه انقلاب اسلامي نيازمند آينده نگري و درك صحيح گذشته هستيم. [...] كشور ما هم اكنون از نظر فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي با مشكلات جدي روبرو است و عقب ماندگي‌هاي زيادي در اين عرصه‌ها داريم" و همزمان 60 اقتصاد دان در نامه ای به احمدی نژاد می نویسند " در اين وضعيت بسيار حساس، دولت مصمم است سياست‌هاي گسترده‌اي را تحت عنوان طرح تحول اقتصادي به مورد اجرا گذارد. ما از تبعات طرحي‌که با شتابزدگي و در بستر نامساعد ملي وبحران جهاني به‌اجرا درخواهدآمد، بيمناكيم. از اينرو لازم ديديم با تحليل وضعيت اقتصاد کشور، علل پيدايش بحران کنوني، راه‌هاي برون رفت از اين تنگناها را با مردم شريف ايران، نمايندگان مجلس شوراي اسلامي و دولت محترم درميان بگذاريم. شايد قبل از آن‌که معضلات کشور حادتر شود، بتوان اصلاحات لازم را به موقع در آن اعمال کرد." و نبوی [همانجا] به گونه ای به ریشهء اختلاف اشاره می کند "رهبري در همان متن اصلي سند ما اضافه‌ي خيلي دقيقي داشتند. سندي كه ما تهيه كرده بوديم، اين بود كه ايران در افق چشم‌انداز 1404 كشوري است توسعه‌يافته و از نظر اقتصادي و علمي و فن‌آوري مقام اول را در منطقه‌ آسياي جنوب غربي دارد و براي جهان اسلام الهام‌بخش است با تعامل مؤثر و سازنده در روابط بين‌الملل. رهبر انقلاب عبارت «با حفظ هويت اسلامي و انقلابي» را به اين متن اضافه كردند. البته ما اين عبارت را در توضيحات سند داشتيم، اما ايشان اين عبارت را به متن اصلي سند اضافه كردند. همچنين ما راجع به هويت، در توضيحات مطالبي داشتيم كه «متعهد به انقلاب و نظام اسلامي و شكوفايي ايران و مفتخر به ايراني بودن» اما ايشان عبارات «متعهد به انقلاب و نظام» و «با هويت اسلامي و انقلابي» را هم در متن اضافه كردند."


آنچه که در این یادداشت مهم است این جنگ های داخلی نیست. آخوندها عادت به این بحث های حوزوی و بی نتیجه دارند. آنچه که مرا به فکر انداخته این است که تا کی رهبران جرأت اعتراف به اشتباه خود را ندارند؟ چرا خامنه ای و یا هر رهبر ایرانی (در داخل نظام یا خارج از نظام) نمی تواند به زبان اشهدش بگوید که در فلان مساله اشتباه کرده است؟ چه موقعی و چگونه این فرهنگ نامیمون که جامعه ما را سالهاست به عقب می کشاند، تغییر خواهد کرد؟


شاید سفر عطاالله مهاجرانی به تهران برای تغییر همین رفتار ها در درون نظام باشد؟




برگرفته از وبلاگ چپ و راست (در حال تنظیم و بازسازی - http://chaporast.blogspot.com )


18 آبان 1387

09 November 2008

هفتاد وچهارمين روزتحصن خانواده هاي مجاهدان اشرف و حاميان مقاومت درميدان ناسيون شهر ژنو




هفتاد و چهارمين روز تحصن
خانواده هاي مجاهدان اشرف
در ژنو


هفتاد وچهارمين روزتحصن خانواده هاي مجاهدان اشرف و حاميان مقاومت درميدان ناسيون شهر ژنو، با پيامهاي حمايت انجمنها و جوامع ايراني، حمايتهاي فزاينده شهروندان سوئيسي و راهپيمايي در مقابل دفتر سازمان ملل برگزار شد.

برنامه با خواندن جمعي سرود اي ايران آغاز شد و با راهپيمايي متحصنان با پرچمهاي برافراشته با شعارهاي اشرفي قهرمان حمايتت مي كنيم و شعارهايي به زبانهاي فرانسه و انگليسي ادامه يافت.
آن گاه پيام حمايت جامعه فارغ التحصيلان و متخصصين ايراني مقيم اسكانديناوي، توسط نماينده يي از آنان قرائت شد.

در اين پيام گفته شده است: جامعه متخصصين ايراني مقيم اسكانديناوي افتخاردارد كه براي حمايت از مجاهدان اشرفي در اين تحصن شركت كرده و از جوامع بين المللي و حقوق بشري مي خواهد تاحفاظت اشرف را به نيروي چندمليتي واگذاركند. تحصن ژنو و نيويورك تا احقاق حقوق قانوني اشرفيان ادامه خواهد داشت و اين حق ماست كه براي آزادي و رهايي مردم محروم و در زنجيرمان از چنگ دژخيمان رژيم آخوندي تلاش كنيم.

سپس مادر صالحيار يكي از مادران شهداي مجاهد خلق و مادر دو مجاهد اشرفي طي سخناني گفت: ما مادران، پدران وخانواده هاي اشرفيهاي دلاور اينجا جمع شده ايم تا حقوق قانوني فرزندانمان كه براي آزادي ميهنشان ازچنگ ديوسيرتان پليد حاكم بر ايران، راحت و آسايش را بر خود حرام كرده اند، محقق گردد. اخيراً اظهاراتي راجع به انتقال حفاظت اشرفيان شنيده مي شود، در حاليكه همه مي دانيم رژيم ايران در عراق نفوذ تروريستي دارد و تحصن ما در اينجا نيز براي ممانعت از توطئه هاي رژيم عليه ساكنان اشرف است و ازنيروهاي آمريكا مصرانه مي خواهيم تا هنگامي كه در عراق هستند از حفاظت اشرف حتي لحظه يي غافل نشوند.

در جريان اين تحصن، 4 هيأت از سوي متحصنان به ارگانها و مقامات حقوق بشري مراجعه كردند و خواستهاي خود مبني بر تضمين حفاظت اشرف را به اطلاع آنها رساندند