14 December 2008

تضاد تئوری نسبيت فرهنگی(!) شصتمين سالگشت صدور اعلاميه ی حقوق بشر و سی امین سالگرد طواف اپورتونیستی به دور حجر السود

دارالترجمه یاجوج و ماجوج / کوتاه و گويا و مستحب و فرا نو


"نسبيت" فرهنگی(!)
شصتمين سالگشت صدور اعلاميه ی حقوق بشر
و سی امین سالگرد طواف اپورتونیستی به دور حجر السود


تضاد تئوری نئو سکولاریستیها (!) ی کاشف (!) داروی ضد "تبعيض و نابرابری ها" از یک سو،
پررویی یک جفت حاج خانوم از سوی دیگر
...............

" تضاد تئوری «نسبيت فرهنگي» با حقوق بشر/
در ارتباط با شصتمين سالگشت صدور اعلاميه ی حقوق بشر، در همه جای دنيا … توجه به تبعيض و نابرابری ها… بيش از سال های گذشته بود… اما، به نظر من، مهم ترين قدمی که امسال در بزرگداشت حقوق بشر برداشته شده، از سوی دو تن از فعالين حقوق بشر بود … اين دو فعال حقوق بشر، خانم شيرين عبادی و آقای ...بودند…. جبهه گيری اين شخصیت ها در برابر «نسبيت فرهنگی» از آنجايي اهميتی ويژه می يابد که هر دوی آن ها افراد سرشناس مسلمانی هستند...
خانم شيرين عبادی، بعنوان يک حقوقدان، ساختار «شورای حقوق بشر» را از يکسو، و «نقض حقوق بشر» در کشورهای اسلامی را، از سوی ديگر، به پرسش گرفت"!
حاج خانوم شکوه می زادگی،
در سی امین سالگرد
"مشرف" شدن اپورتونیستی اش به درگاه خانه خدا
(حاج خانوم شکوه محترمه از یلدای پیرارسال "افتخارات" طواف به دور حجر السود را "پژوهشگرانه" و نیوزکیلاریستی "پاک (!)" کرده است)
گوی انیوز
http://news.gooya.com/politics/archives/2008/12/080738.php

شنبه 23آذر 1387 ـ 13 دسامبر 2008
.............................
"در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران تنها منبع قانون‌گذاری مبانی اسلامی است. در یک چنین نظم سیاسی، به نظر می‌رسد قانون‌گذاری بر پایه‌ی ضوابط جهانی حقوق بشر غیرممکن باشد.
در این موقعیت به‌خصوص قانون‌گذاری بر مبنای برابری امری است دشوار و شاید دست نیافتنی.
اصل 4 قانون اساسی ایران دستور می‌دهد:
همه قوانین و مقررات مدنی، جزایی، مالی، اقتصادی، اداری، فرهنگی، نظامی، سیاسی، و سایر امور، باید بر اساس مبانی اسلامی تدوین و تصویب شده باشد"!
مهرانگیز کار
(حقوقدانی که دو زاریش ماشاللا دیر افتاد، اما خدا را شکر که افتاد)
سایت گذار
http://www.gozaar.org/template1.php?id=1163&language=persian
دو شنبه 18 آذر 1387 / 8 دسامبر 2008
.............................
... تمرین ....
..............

"آکادمی پروتستان توتسینگ... اعلام کرد،
شیرین عبادی به عنوان "مسلمان واقعی" بر این باور است که
«هیچ تناقضی میان اسلام واقعی و حقوق بشر»
وجود ندارد" !
صدای آلمان
http://www.dw-3d.de/dw/article/0,2144,3318068,00.html
چهارشنبه 18 ارديبهشت 1387 - 7 مه 2008
..............................

... تمرین ...
...............
اصل سوم قانون اساسی آلمان:

1- همه افراد در مقابل قانون برابرند.
2- مردان و زنان حقوق متساوي دارند.
3- مجاز نیست که هيچ فردی، به مناسبت جنسیتش، خانواده اش، نژادش، زبانش، زادگاهش، اعتقاداتش، ، دیدگاههای مذهبي يا سياسيش، به طور مثبت یا منفی مورد تبعیض قرار گیرد.
http://www.bundestag.de/parlament/funktion/gesetze/grundgesetz/gg_01.html

حاج خانوم شکوه می زادگی

13 December 2008

سلام علیکم! با شکنجه‌های فراوان نتوانستیم اقراربگیریم ، مجبور شدیم دسته‌جمعی به او تجاوز پی در پی کنیم تا به حرف در آید

یکی نیست از این ضربه خورده مغزی و یا به اصطلاح نویسنده و یا نویسندگان این کتاب، سئوال کند که آیا سندی در آرشیوهای این شکنجه‌گران امنیتی، نه فقط در ایران بلکه در تمام کشورهای استبدادی،وجود دارد، که در آن نوشته شده باشد،"ازآنجائیکه چریک فدایی را با شکنجه‌های فراوان نتوانستیم به حرف بیاوریم، مجبور شدیم دسته‌جمعی به او تجاوز پی در پی کنیم تا او به حرف در آید" و یا ..... چیزی از این قبیل؟

مگر از خائنین، انتظار دیگری هم هست!

پویان انصاری


یک لحظه در خلوت خود، تصور کنید کتابی به چاپ میرسد که عنوانش "چریک های فدایی خلق، از نخستین کنش ها تا بهمن 1357" باشد! خوب تا اینجا اشکالی ندارد، اما چه کسی آنرا نوشته است؟ باز هم مهم نیست! فرض کنید خانم یا آقایی با مشخصات زیر باشد:

نام: "مزدور"
نام خانوادگی: "جیره خوار"
شغل: "وزارت اطلاعاتی"

بازهم می ‌شود یکجوری این را قبول کرد. چرا که همه آدمها نباید دارای یک نام و نشانی مشخص بوده و یا شغلی شرافتمندانه داشته باشند! بعدش هم، ازاین حرکت نکنید که پدر ومادر بیچاره‌اش این نام را برایش انتخاب کرده‌اند.نامی است که " افتخار " داشتنش بنا به نوکری درازمدت در نظام جنایتکار جمهوری اسلامی در ایران به او داده شده است.

این کتاب از چه جهنمی بیرون آماده است؟ نگاهی به مشخصات کتاب می‌کنیم از موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی .... فکر نکنید، از موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی سوئیس یا ... بیرون آمده است! نه بابا،این موسسه ریشه در جهنم جمهوری اسلامی دارد و درست از این‌رو دارای مشخصات خاص خود است! تکلیف کتابی که از دل رژیم تبهکاری چون جمهوری اسلامی بیرون بیاید و در موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی آن تدوین شده باشد، روشن است. شک دارید؟ طی این ٣٠ سال تنها یک نمونه نشان بدهید(به خصوص در رابطه با انقلابیون و مبارزان سیاسی)که رژیم یک روده راست تو شکمش باشد که این دومی‌اش باشد. کتابی در ٩٨٤ صفحه که باید ده برابر تعداد صفحاتش، ضد و نقیض‌ها و حقه بازیهای زیرکانانه و خائنانه‌اش را در آورد و نوشت. کتابی که با زیرکی خائنانه خاص خودش،و به خیال باطلش، ارزش مبارزاتی چریکهای فدایی را زیر سئوال می‌برد و و باز هم به خیال تفکر خائنانه‌اش، سعی در لکه‌دار کردن شخصیت والای آنها، می‌کند.کتابی که از همان زمانی که شروع به خواندن آن می‌کنید به خوبی درک می‌کنید که چه گروه حرفه‌ای‌ای،آنهم از رزیلانه‌ترین نوعش،در تلاش نابودی مبارزه والای یک نسل مبارزه‌ای که در تمام شئون احتماعی آن دوره، رخنه کرده بود، هستند.

یکی نیست از این ضربه خورده مغزی و یا به اصطلاح نویسنده و یا نویسندگان این کتاب، سئوال کند که آیا سندی در آرشیوهای این شکنجه‌گران امنیتی، نه فقط در ایران بلکه در تمام کشورهای استبدادی،وجود دارد، که در آن ( مثلأ در رابطه با ایران ایران) نوشته شده باشد،"ازآنجائیکه چریک فدایی را با شکنجه‌های فراوان نتوانستیم به حرف بیاوریم، مجبور شدیم دسته‌جمعی به او تجاوز پی در پی کنیم تا او به حرف در آید و یا ..... چیزی از این قبیل؟

خیلی ساده است: وقتی نمونه‌ای از این گونه مسائل در هیچیک از این آرشیوها پیدا نمی‌شود، به همین راحتی بسیاری از اسناد دیگری که می‌تواند نقش جهنمی مامورین امنیتی را در رابطه با انقلابیون و یا پایداریهای انقلابیون را نشان دهد، وحود نداشته باشد.

در سراسر کتاب به نُدرت با شکنجه گر و شکنجه‌هایی که در زندانها به چریکهای فدایی دادند، روبرو می‌شوی، ( البته یک جایی قلم از دستشان خارج میشود و اشاره‌ای که مثلأ آثار خیلی کمی از کبودی که شاید حای یک سیلی آنهم خیلی یواش در بدن بهروز دهقانی باشد، دیده می‌شود که البته حتمأ باید آن راهم با میکروسکوب دید) .

نویسنده یا نویسندگان کتاب، برای " اثبات خائن بودن " مسعود احمدزاده، در صفحه ٣٩٩ چنین استدلال می‌کند: .... زیرا وی ( احمدزاذه) در پنجمین جلسه بازجویی که در تاریخ ١٠ مرداد ١٣٥٠ انجام شد، شماره تلفن منزل چنگیز قبادی را فاش می‌سازد .... مامورین از این محل حدود ٤٨ ساعت مراقبت می‌کنند، ولی هیچگونه رفت و آمدی را مشاهده نمی‌کنند، ....

این موجود دو پا در صفحه ٣٩٧ می‌نویسد: .. در تاریخ ٤ مرداد ١٣٥٠مسعود احمدزاده را طی عملیاتی دستگیر می‌کنند. اولأ چرا احمدزاده در همان بازجویی روز اول چیزی نگفت؟ (بگذریم از اینکه ایشان در سراسر کتاب طوری در مورد چریکها نوشته است که گویا آنها خیلی دوست داشتند زود دستگیر شوند تا بتوانند در همان بازجویی اول همه چیز را لو دهند!).

طبق آن اصلی که نویسنده کتاب هم آنرا خوب می‌داند، همیشه قرار بر این بود که اگر رفیقی به دام افتاد از ٢٤ تا ٤٨ ساعت مقاومت کند،که بقیه رفقا بتوانند "محل و یا خانه تیمی" را تخلیه کنند. طبق شواهد، مسعود از همان روز اول بازجویی به زیر شکنجه رفت. به تاریخ‌ها بار دیگر و این بار درست با چشمانی باز نگاه کُنید. (چشم خائنین باید در چنین مواقعی بسته باشد). مسعود احمد زاده به جای ٢٤ ساعت ٦ روز مقاومت کرد، و طبق نوشته کتاب زمانی اطلاعاتی در مورد محل داد که دیگر مامورین کسی را در آنجا نیافتند. یعنی چنگیز قبادی و همسرش که در آنجا با مسعود هم خانه بودند به دام مامورین نیفتادند و طبق قرار، رفقا پس از به دام افتادن مسعود سریعأ خانه را تخلیه کرده بودند. این اسمش خیانت نیست! آنچه به راستی خیانت است نوشته های نویسنده یا نویسندگان است که در خدمت ملاهای با عبا و بی عبا قرار گرفته و هجویات خود را بر روی کاغذ می‌آورند.

نویسنده یا نویسندگان در سراسر کتاب از "تصفیه درونی" که گویا چریکها به انجام رسانده‌اند مینویسد و لی باز طبق معمول یادش می‌رود که چه گفته است! در رابطه با دعوت همکاری مجاهدین بخش مارکسیستها از چریکهای فدایی در صفحه ٧٩١ و ٧٩٢ مینویسد: عقب نشینی چریکها دو علت داشت: بدنامی پیش از اندازه کودتاچیان سازمان محاهدین در محافل مبارزاتی و پرهیز از تصفیه‌های بعدی که می‌توانست موجودیت چریکها را به مخاطره افکند.

خوب ابله، تو که در سراسر کتابت مرتبأ از تصفیه درونی چریکها داد سخن داده‌ای، که مثلأ جسد فلان چریک را در کنار خیابان پیدا کردند، و تو بیمار روانی (و نه مامورین امنیتی) تفسیر می‌کنی که این جسد مثلا جنازه جمشید رودباری بوده است و از آنجائیکه در خواب دیده‌ای که او روزی به مسعود احمدزاده گفته است که بالای چشمت ابروست، یقینأ مسعود دخلش را در آورده است! اینان که تا این حد تصفیه درونی می‌کنند چرا باید به طور ناگهانی با توجه به "بدنامی مجاهدین بخش مارکسیستی" از امکان بروز تصفیه بترسند؟

همانطور که گفتم سراسر این کتاب سرشار از تحریف و تلاش برای لکه‌دار کردن شخصیت انقلابی چریکهای فدایی است. اما باور کنید که نفس انتشار چنین کتابی در خود حقانیت مبارزه چریکها را ثابت کرده و خشم انسان‌های آزادیخواه و سیاسی را با هر مرام و مسلکی که باشنند، علیه خائنین، بیشتر و بیشتر باز می‌کند. ما باید با سعی و کوشش مبارزات خودمان را به اشکال گوناگون افزایش دهیم. باشد روزیکه چهره این نوکران رژیم‌های جنایتکار، برای مردم دربندمان آشکار شود.

12 دسامبر ٢٠٠٨ - استکهلم
pouyan49@yahoo.se

11 December 2008

میدان زنان از همۀ صاحبنظران، کنشگران و محققان مسائل زنان دعوت می کند


فراخوان مقاله : زنان ایران، سی سال پس از انقلاب

میدان زنان

انقلاب اسلامی ایران و نظام برآمده از آن زندگی زنان در ایران را از وجوه گوناگون تحت تأثیر قرار داده و انتظار بر این است که بسیاری از روندهای آینده را نیز تحت الشعاع قرار دهد. بررسی و تحلیل تجارب این چند ساله خاصه در آستانۀ سی سالگی انقلاب برای درک شرایط امروز و استراتژی های آیندۀ جنبش زنان اهمیت بسیار دارد.

معتقدیم که از ابتدای انقلاب تاکنون جامعۀ ایران شکلگیری دو موج برگشت را از نقطه نظر سیاست های جنسی و جنسیتی شاهد بوده است. منظور از موج برگشت رویه های محافظه کارانه در سطوح سیاسی، فرهنگی و اجتماعی ای است که « ایجاد» یا «بازگشت» به وضعیتی را در دستور کار خودقرار می دهند که تصور می شود برای زنان ایده آل است. اگر چه این وضعیت ها هرگز ما به ازایی خارجی و عینی نداشته است، اما توجیه گر نابرابری جنسیتی در اشکال گوناگون آن و پشتوانۀ مهندسی اجتماعی ای بوده است که هدف آنها در نهایت حفظ و تقویت نظم پدرسالار و مذکر است.

از سوی دیگر به نظر می رسد موج های برگشت زمانی شکل می گیرند که زنان دست آوردهای ناچیزی داشته اند، اما در آغاز راه اند و تا پایان دادن به مناسبات نابرابر جنسیتی هنوز راه درازی در پیش دارند.

نخستین موج برگشت با تأسیس نظام اسلامی و به دنبال آن غلبۀ گفتار بنیادگرای فقهی بر جامعه شکل گرفت که نه تنها دست آوردهای حد اقلی ای را که زنان پس از سال ها مبارزه به دست آورده بودند، به پرسش گرفت، بلکه روند حذف و طرد زنان از جامعه و تشدید نابرابری جنسیتی در تمامی عرصه های زندگی زنان را در دستور کار قرار داد. این موج برگشت با آغاز جنگ تحمیلی شدت یافت و با وجود مقاومت های گستردۀ زنان در تمام سال های جنگ ادامه داشت. موج برگشت نخست با رشد نابرابری جنسیتی در عرصه های اجتماعی و فرهنگی نیز همراه شد. در مجموع می توان گفت این موج برگشت ساختارهای ناتوان کننده را بر ضد زنان چه در عرصۀ سیاسی و چه در عرصه های اجتماعی و فرهنگی تقویت کرد.

با پایان یافتن جنگ زنان بر شدت مقاومت های فردی و جمعی خود در برابر ساختارهای ناتوان کننده افزودند و توانستند دستاوردهای محدودی را هم برای خود رقم زنند. با اینهمه سیاست های نخستین موج برگشت در تمام سال های پس از جنگ در دوره های سازندگی و اصلاحات نیز با شدت و ضعف ادامه داشت.

سیطرۀ مجدد بنیادگرایی بر عرصۀ سیاسی در سالیان اخیر موج برگشت دیگری را رقم زده است که رد آن را در بسیاری از دیدگاه ها و رویه های دولت و نهادهای حکومتی در سا ل های اخیر می توان پی گرفت. این موج نیز از نو دستاوردهای حد اقلی زنان در سال های اخیر را به پرسش گرفته است. همچون نخستین موج برگشت، در این موج نیز سیاستگزاری های معطوف به نابرابری جنسیتی با تقویت کلیشه های زن ستیز در حوزه های فرهنگی و اجتماعی همراه بوده است.

مطالعۀ دلایل شکلگیری موج های برگشت اول و دوم ، آسیب شناسی جنسیتی آنها در عرصه های کلان سیاست گزاری، بررسی پیامدهای نامطلوب آنها در عرصه های فرهنگی و اجتماعی ، و نهایتاً نحوۀ اثرگذاری آنها بر رشد نابرابری های جنسیتی در ایران پس از انقلاب ضروری به نظر می رسد.

بررسی این روندها را ذیل چهار مقولۀ زیر جای داده ایم که عبارتند از : نخست، آسیب شناسی سیاستگزاری های موج های برگشت در ایران بعد از انقلاب که به بررسی سیاست های کلان جنسیتی اختصاص دارد؛ دوم، مقاومت هایی که زنان و مردان به صورت فردی و جمعی در برابر ساختارها و رویه های ناتوان کننده از خود نشان داده اند؛ سوم، آسیب شناسی پیامدهای فرهنگی و اجتماعی موج های برگشت که نابرابری جنسیتی را تشدید کرده است ؛ و چهارم، سکسوآلیتۀ زنان که به دلیل مقاومت های آنان در برابر کالایی شدن روابط جنسی در موج های برگشت، تا حدی به حوزه ای زیرزمینی بدل شد، اما غالباً پیامدهای نامطلوب بسیاری برای زنان به همراه داشته است.

1- آسیب شناسی سیاست گزاری های جنسیتی در موج های برگشت اول و دوم:

-جداسازی جنسیتی: پارک ها، مدارس، دانشگاه ها، وسائل نقلیۀ عمومی،و ...
-قوانین: سنگسار، اعدام، قوانین خانواده، حضانت، دیه، ارث،و ...
-سیاست های بدن، پوشش و عفاف: ورزش بانوان، حجاب، چادر، چادر ملی، طرح امنیت اجتماعی، طرح های ملی عفاف و ...
-سیاست های آموزشی: منع دختران از تحصیل در رشته های خاص ، سهمیه بندی جنسیتی، بومی سازی، خوابگاه های دانشجویی دختران، کتاب های درسی، کاهش سنوات تحصیلی، و ...
-مشارکت سیاسی زنان: حضور زنان در تصمیم گیری های سیاسی، احزاب، مجلس، هیأت دولت، مشارکت زنان در بسیج و سپاه، و ...
-سیاست های رسانه ای در مورد زنان: صدا و سیما، نشریات دولتی و ...
- تحلیل گفتارهای جنسیتی حوزه های علمیه، مرکز مطالعات زنان، کتب و رسائل عملیۀ فقهی، تحلیل گفتاری مراکز سیاستگزاری دولتی در امور زنان: مرکز امور زنان و خانواده، شورای فرهنگی و اجتماعی زنان، شورای عالی انقلاب فرهنگی، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، سازمان تبلیغات اسلامی و ...
-تحلیل جنسیتی سیاستگزاری های اقتصادی: دورۀ جنگ و دورۀ دولت نهم :تحلیل سیاست های اقتصادی در دورۀ جنگ و تأثیر آن بر زندگی زنان (کوپنی شدن، دفترچۀ بسیج، و ...)، اشتغال زنان، زنان کارگر، تشکل های کارگری زنان و ...


2- آسیب شناسی پیامدهای فرهنگی و اجتماعی موج های برگشت:

-خشونت و آزار جنسی: تجاوز، آزار جنسی فیزیکی و کلامی در فضاهای عمومی و خصوصی، قتل های ناموسی، ختنۀ زنان، تجاوز به محارم، و...
- تقویت کلیشه های زنانه و مردانه: جراحی های زیبایی، لوازم آرایش، رژیم های لاغری، و ...
- سیاست های مربوط به اقلیت های قومی و دینی و تأثیرشان بر تشدید نابرابری جنسیتی


3- زیرزمینی شدن سکسوآلیته و آسیب شناسی آن:

- صیغه، اختلالات جنسی، روابط خارج از زناشویی، دختران فراری، روسپی گری، سقط جنین و ...


4-مقاومت های فردی و جمعی زنان در برابر سیاست گزاری های موج های برگشت:

- مقاومت در جنبش: جنبش زنان، کمپین یک میلیون امضاء، کمپین مبارزه با سنگسار، مشارکت مردان در جنبش زنان، و ...
- ورود زنان به دانشگاه ها و تحصیلات تکمیلی
- رسانه: نشریات زنان، روزنامه ها، وبلاگ ها، وبسایت ها، نشر کتاب، و ...
-ادبیات و هنر: زنانه شدن هنر، ادبیات، سینما، فیلم، و ...
- رویکردهای نوین فقهی و تفسیری، فمینیسم اسلامی و ...
- مقاومت در عرصه های اقتصادی: کارآفرینی زنان، توانمندی اقتصادی زنان و ...
میدان زنان از همۀ صاحبنظران، کنشگران و محققان مسائل زنان دعوت می کند تا مقالات تحلیلی و پژوهشی خود را تا تاریخ اول بهمن ماه 1387 به آدرس ایمیل زیر ارسال فرمایند. مقالات برگزیده در مجموعه ای به چاپ خواهد رسید. یادآور می شود در صورت تمایل مؤلفان، مقالات آنها در سایت نیز منتشر خواهد شد.

آدرس ایمیل:

30years.women@gmail.com

08 December 2008

د و با ره می شود ا ز عشق گفت و ز یبا شد. د و با ره می شود، آ ری اگر به پیوند یم. هلا! توا ن همه عا شقا ن د ر تبعید هلا! توا ن همه عا شقا ن د ر ایران


دفترشعر: از میان گمشده ها
سالهای 66-1365




د و با ره می شود ا ز عشق گفت و ز یبا شد .  د و با ره می شود، آ ری اگر به پیوند یم. هلا! توا ن همه عا شقا ن د ر تبعید هلا! توا ن همه عا شقا ن د ر ایرا ن


دوباره می شود آری...


مینا اسدی




به جا ی کشت، کشاورز را درو کردند
به جا ی نا ن
به تساوی گلوله قسمت شد
توان کا رگران را

دو باره ظلم خرید
د و باره زاغه نشینا ن
به زاغه بر گشتند
دو باره طاهره ها
از گرسنگی مردند
دو باره راضیه بر فقر خویش
راضی شد.
شب، از عدا لت خود قصه ها ی کاذ ب ساخت
د و باره بر سر این خا ک
دیو وحشت ومرگ
نشست وگفت :
که خرزهره بهترازیا س است
سموم زرد خزان زد به جنگل انبوه.
دوباره بر نفس عاشقا ن آ زادی
نفیر دیو وزید و چراغ ها را کشت.
دوباره
ساد ه ترین حرف
تیر با را ن شد
دو باره
هر چه زمین بود گو ر یاران شد
دو با ره
هر چه که رشتیم
پنبه شد در باد.
هلا! توا ن همه عا شقا ن د ر میهن
هلا! توا ن همه عا شقا ن د ر تبعید
د و با ره می شو د، آ ری
به با غ گل رویا ند
د و با ره می شود، آر ی
به دشت سبزه نشاند
د و با ره می شود از خا نه ها ی شا د گذ شت
د و با ره می شود ا ز کو د کا ن
ترا نه شنید
د و با ره می شود ا ز عشق گفت و ز یبا شد
د و با ره می شود، آ ری
اگر به پیوند یم
به د ید گا ن پر از انتظا ر شب زد گا ن
د و با ره می شود، آ ری
اگرشکسته شود
شب سکوت و شب ترس ویأ س ما
یارا ن
هلا! توا ن همه عا شقا ن د ر تبعید
هلا! توا ن همه عا شقا ن د ر ایرا ن.

د و با ره می شود ا ز عشق گفت و ز یبا شد .
د و با ره می شود، آ ری اگر به پیوند یم.
هلا! توا ن همه عا شقا ن د ر تبعید

هلا! توا ن همه عا شقا ن د ر ایرا ن



 دفترشعر: از میان گمشده ها سالهای 66-1365    د و با ره می شود ا ز عشق گفت و ز یبا شد . د و با ره می شود، آ ری اگر به پیوند یم. هلا! توا ن همه عا شقا ن د ر تبعید هلا! توا ن همه عا شقا ن د ر ایرا ن   دوباره می شود آری...   مینا اسدی     به جا ی کشت، کشاورز را درو کردند

ما همه سرباز توئيم خمينی ...گوش به فرمان توئيم خمينی ... خمينی ی عزيزم... بگو تا خون بريزم

-
قتل دکتر کاظم سامی , با ضربات متعدد چاقو وقمه بر سر و صورت او.
- قتل داريوش و پروانه فروهر با ضربات متعدد چاقو و قمه. گفته شده است :
- قتل منوچهر صانعی و فيروزه کلانتری با ضربات متعدد چاقو و قمه
- قتل حميد حاجی زاده و پسر ۹ ساله اش با ۳۷ ضربه چاقو وقمه.
- قتل ابراهيم زال زاده با ضربات چاقو و قمه
- قتل مهندس جواد امامی ( کارشناس دادگستری ) و همسرش سونيا آل ياسين با ضربات چاقو و قمه
- قتل کشيش هاپيک هوسپيان , با ضربات چاقو و قمه
- قتل فيض الله مخوباد (۷۷ساله , عضو جمعيت يهوديان ) , که بعد از کشتن او چشم های اش را از کاسه در آورده بودند ( به گزارش سازمان عفو بين الملل) .
- قتل حاج محمد ضيايی ( از رهبران اقليت سنی ) با ضربات چاقو و قمه ( سر جسد از بدن جدا شده بود. )
- قتل فريدون فرخزاد با ضربات متعدد چاقو و قمه .
- قتل عبدالرحمن برومند با ضربات متعدد چاقو
- قتل دکتر شاپور بحتيار و دستيارش با ضربات چاقو


جايگاه "چاقو و قمه" در حکومت اسلامی

مسعود نقره کار

رئيس "جمهور"حکومت اسلامی آقای دکتر احمدی نژاد در زنجان گفتند, ملت ايران, يعنی امت حزب الله, با " چاقو " دست و پای بد خواهان به حقوق ملت ايران , و مخالفان , را قطع خواهد کرد.

تهديد آقای " دکتر" با چاقوی خوش جنس و خوش دست زنجان , آنهم درکشوری با دستگاه های عريض وطويل امنيتی و نظامی و نيروهای آزموده و با تجربه و سلاح های مدرن - که بمب اتمی هم به آن اضافه خواهد شد- و نيز معرفی امت شان به عنوان ملتی "چاقو کش " , تعجب و اعتراض عده ای را برانگيخت . اين برانگيختگی ی تعجب و اعتراض پيرامون بيانات آقای رييس جمهور حکومت اسلامی , متاسفانه نشان از بی اطلاعی برانگيخته شدگان از جايگاه چاقو و قمه در ذهنيت و فرهنگ حکومت اسلامی ( که قمه زنی يکی از بارقه های چنين ذهنيت و فرهنگی است ) , و رابطه ی تاريخی و حسنه مسلمين و رهبرانی چون آقای احمدی نژاد با اين آلات قتاله دارد. چاقو و قمه ," لتوت و لشوش متدين " , ايجاد رعب ووحشت و آزار بارگی عناصر تاريخ ساز حکومت اسلامی هستند. برای اينکه اين رابطه و عناصر " تاريخساز" نشان داده شود به چند نمونه , آنهم نه از دور دست های تاريخ , از صفويه به اين سو اشاره می کنم :

در دوران صفويه چاقوکشان و قمه کشان و اوباشان شيعه، نه فقط در مقام رهبری و در ميان درباريان , در برخی از نيروهای مسلمان بيرون از حکومت از" بازوان مسلح" حضرات بودند. تاريخ صفويه تاريخ خنجرودشنه وسرهای بريده و شکم های دريده نيز بود. "تولائيان و تبراييان" , بويژه تبراييان , قمه زنان و قمه کشان متبحری بودند که "عمرسوزان و قمه زنی و دسته راه انداختن و ايذا و آزار و غارت منازل مخالفان عقيدتی و سياسی" کارشان , و همراه با قزلباشان سربريدن سنی ها و ديگر اقليت های مذهبی وظيفه شرعی شان بود. اين دو گروه، و گروه های ديگر فشار و کشتار را, برخی از روحانيون و "ظل الله"ها شکل داده و رهبری و تقويت می کردند. ظل الله هايی که برای روکم کنی دشمنان و مخالفان سرها و دست ها و پا های بريده رد و بدل می کردند .! در کشتار های سنی کشی تبريز دريدن شکم زن های حامله با قمه و چاقوو خنجر از افتحارات و ثواب آلات قمه کشان و چاقو کشان صفويه بود . گروه ها ی قمه کش و چاقو کش به اشکال و انواع مختلف، برخی با پول و امکانات و مقام، برخی با تهييج و تحريک احساسات وطن پرستانه و کيش شخصيت و جماعتی نيز با تحريکات و وعده های مذهبی ی آن جهانی، به فشار و کشتار دست می زدند .در دوران قاجاريه, که دوران سر بريدن و پوست کندن وبويژه کور کردن نيز بود , گروه های متعدد " چاقوکشان و قمه کشان و اوباشان و لوطيان " يا گروه های "لتوت و لشوش" فعال بودند , به ويژه در جريان جنبش مشروطه، که برخی را پادشاهان و حکومتی يان و برخی را روحانيون سر و سامان می دادند. نمونه اند "استرداران و شترداران نتراشيده دژآگاه و اوباشان سنگلج و چاله ميدان و..." که به مجلس و مجلسيان حمله می کردند و يا چاقو کشان و قمه کشان و "... کلاه نمدی های محلات و اشرار" در ميدان توپخانه شعار می دادند:
"ما چای و پلو خواهيم
مشروطه نمی خواهيم"
و عده ای از مردم را مورد ضرب و شتم قرارمی دادند ومی کشتند.

احمد کسروی درباره اوباشان و چاقو کشانی که برای نمونه "... در مقام عربده و حرکات وحشيانه برآمدند و (علی آقا صراف) و (اسمعيل خياط) را بی موجبی مجروح سخت و (عنايت الله) مظلوم را مقتول و آويزه درخت کردند" می نويسد:
«چون بايستی سردستگان اوباشان گرفته شوند و صنيع حضرت و مقتدر نظام و ديگران پنهان شده بودند، تنها حاجی معصوم نامی از آنان دستگير گرديد. بدينسان آشوب توپخانه پايان پذيرفت. ليکن اين زمان يک گرفتاری ديگری پديد آمد، و آن اين که اوباشان که گريزان و نهان می بودند، شب ها بيرون آمده و هر که را می يافتند می زدند و لخت می کردند، و چون پشتشان به شاه و پيرامونيان او گرم می بود و مجلل السلطان پيشخدمت شاه نگهداری و پشتيبانی از آنان دريغ نمی گفت، بی باکانه به هر سياه کاری برمی خاستند. چنان که بهاالواعظين را که يکی از نمايندگان مجلس می بود کتک زده سر و رويش را بخستند، و در شب چهارشنبه هفدهم دی ماه (۳ ذيحجه) هشت تن از آنان به خانه فريدون زردشتی که يکی از بازرگانان می بود رفته و آن بيچاره را بيدار گردانيده نخست پانصد و شصت تومان پولش را گرفته و سپس در برابر چشم زنش با قمه او را کشتند. پيدا می بود که کشندگان همان اوباشان می باشند. از آن سوی شيخ محمود به ورامين رفته در آن جا آسوده می زيست. روی هم رفته ديده می شد که دربار به کيفر دادن اوباشان گردن نگزارده، و پيمان او در اين باره جز فريب نمی بوده. از شهرها در اين باره تلگراف می رسيد و در مجلس نيز گفتگو می رفت، ولی نتيجه نمی داد.»
و چندی بعد چاقو و قمه ی مورد علاقه مسلمين در دست اوباشان " متدين " , نواب صفوی و برادران امامی , ابتدا زخم بر پيکر احمد کسروی نشاند و سرانجام جان او و دستيارش را گرفت.

اين چاقو و قمه, حتی در دستان مريدان آيت الله کاشانی و اعضای فداييان اسلام , مثل" شعبان جعفری", نيز همان چاقو و قمه ی مورد علاقه مسلمين اوباش بود که پس از کودتای بيست و هشت مرداد دکتر فا طمی را " کاردی " کرد, و در دستان مريدان آيت الله خمينی , طيب حاج رضايی ( غلوم فاطمه زهرا ونوکر امام حسين ) و " حسين آقامهدی " در ميدان بار فروش ها ی تهران با مهارت " تيزی کش ها" ی " نابغه " نفس کش می طلبيد و اين و آن را کاردی می کرد . نه فقط شعبان جعفری , ساير مريدان و همراهان آيت الله کاشانی هم بهتر از " شعبون بی مخ" نبودند ," شعبون خان" روايت می کند :
".......ما گفتيم که " آقا حال شما خوبه ؟" ( آيت الله کاشانی) گفت:" خفه شو پدر سوخته!" حالا نگو من که ديروزاونجا مثلا" گفته بودم آقا رو فلان.....يه چيزی از دهنم پريده و اين ناراحت شده ! سيد ممد اومد گفت : " چه مزخرفی گفتی به آقا ديروز؟" , گفتم : من که ميدونی نوکر آقام. من آقا رو دوست دارم. مدتيه دنبال ايشون هستم, چقدر بالای ايشون مبارزه کردم, من که چيزی نگفتم ... خسته بودم!" هيچی....درد سرتون ندم , روز بد نبينی, ريختن سر ما. اول تو خونه يه عده ای ريختن سر ما . با اينا بزن بزن کرديم. منم اونوقت يوقور بودم.تا کارمون کشيد تو پامنار. يه گزن زدن تو پای من ,...با گزن کفاشی ...يه گزنم زدن تو دستم, يه درفشم فرو کردن توی سفيد رونم که از همه زخما کاری تر بود, درفش فوری می کشه. خلاصه با سيخ نونوايی و هر چی دم دستشون رسيده بود اومده بودن......"
حاج مهدی عراقی از بنيان گذاران "فدائيان اسلام" و "هيئت های مؤتلفه اسلامی" در خاطرات خود که با عنوان "ناگفته ها" چاپ شده است، گفتنی ها در باره "چاقو کشان و قمه کشان " اسلام را با "افتخار" می گويد:
«... نواب صفوی به اين فکر می افتد که يک محفلی، يک سازمانی، يک گروهی، يک جمعيتی را برای مبارزه به وجود آورد. اين فکر به نظرش می آيد که از وجود افرادی استفاده بکند که تا الان مخل آسايش محلات بوده اند. مثل اوباش ها، گردن کلفت ها, لات ها، به حساب آن ها که عربده کش های محلات بوده اند...» .
حاج عراقی ماجرای حمله به روزنامه ساعد را که کاريکاتور نواب صفوی را چاپ کرده بود را نيز شرح می دهد:
«... رفيقمان گفت برويم سر پاچنار من يک مشت از اين لات و لوت ها را جمع می کنم... رفتيم زورخانه و ديديم يک مشت جاهل های کوتاه و بلند، خلاصه يا علی يا علی دارند ورزش می کنند. گفت بيائيد برويم، راه افتادند آمدند اول خيابان فردوسی... گفتيم حمله به چاپخانه... همه چاپخانه را اين بچه ها پذيرايی کردند. جعبه هايی که تويش حروف بود از طبقه دوم همه اش می آمد تو حياط. دو سه تا از اين بچه ها با چوب افتادند به جان ماشين می خواستند با چوب، ماشين را بشکنند، گفتم بابا اين که با اين شکسته نمی شود، يک دست زديم خلاصه اش اين ديس از زير ماشين آمد بيرون و حروف ها ريخت زمين... رفتيم تو قسمت حروف چينی، ديديم کليشه ها آن وسط است چاقو را بچه ها در آوردند، کليشه ها را تکه تکه کردند و حروف را هم ، همه را به هم زدند.»

حاج عراقی درباره طيب و ناصر جيگرکی و رمضون يخی و... نقش آن ها در خرداد ۴۲ می گويد:

«... منزل آقا (خمينی) بوديم آن جا اسم طيب خان وسط آمد... آقا درآمد گفت که اينها علاقمند به اسلام هستند... نوکر امام حسين هستند... خلاصه رفتيم خانه طيب خان... طيب صد تومان داد به پسرش اصفر گفت می دوی عکس آقا خمينی را می خری می بری تو تکيه... ناصر جگرکی، از گردن کلفت های باغ فردوس و چهارراه مولوی بود، هنوز ما از ساعت حرکتمان قدری مانده بود که خبر آوردند اين فرد با تعدادی نزديک به ۲۰۰ الی ۳۰۰ تن از الوات های آن جا به قول خودش، ازين تيغ کش ها دارند می آيند.»
محسن رفيقدوست, از" تيزی کش " خيابان لرزاده و خيابان خراسان ,در سال ۱۳۴۲ شاهد يک درگيری ميان آخوندها و مأمورين بود، که مأموری آخوندی را با چوب می زند. سال ها بعد با شخصی مواجه می شود که شبيه آن مأمور بود. رفيقدوست با سه نفر از علما، منجمله مهدوی کنی مشورت می کند. حضرات فتوی می دهند که آن شخص مهدورالدم است، رفيقدوست اين بار چاقو وقمه بکار نمی برد و به تجربه ديگری روی می آورد , او
" با يک چماق کلفت مردک بيچاره را شبی در حال رفتن به منزلش در سه راه سوسکی غافلگير کرده و با ضربه ای چماق به کله اش او را به زمين می اندازد و با هفت هشت ضربه محکم او را به قتل می رساند، و در پايان ضمن شرح اين واقعه افاضه می فرمايند که انشاالله خداوند قبول فرمايند."
در حکومت اسلامی نه فقط رهبران و سازمانگران "الواط و اشرار و عوام های بازاری"، خود الواط و اشرار و عوام های بازاری هم بخشی از حکومت شدند.

مهدی عراقی – که خمينی او را برادر خوب و فرزند عزيزش می دانست – عسگراولادی , " دکتر" مهدی عبد خدايی ( ضارب دکتر فاطمی و نماينده مجلس شورای اسلامی ) ,محسن رفيقدوست , لاجوردی , هادی غفاری , خلخالی و... از همان فردای پيروزی انقلاب بهمن آشکارا به سازمان دهی امثال طيب ها و ناصر جيگرکی ها و رمضون يخی ها و امير مو بور ها و باقر کچل ها و مرتضی تکيه ها ی پير و جوان و مسلمان نما تر پرداختند، و دست در دست اينان آزار و کشتار دگرانديشان و دگررفتاران را آشکار و نهان آغاز کردند، و ده ها گروه فشار (چماق دار) و کشتار، و "چاقوکشان و قمه کشان محفلی" در تهران و شهرهای مختلف شکل دادند.

اين جماعت و گروهها برای اولين بار در جريان تظاهرات ميليونی مردم در تهران در تاسوعا و عاشورای سال ٥٧ به طور سازمان يافته و با شعارهايی نظير
"مرگ بر کمونيست که ميگه خدا نيست" و "حزب فقط حزب الله، رهبر فقط روح الله" , " حزبشون حزب هچل , رهبرشون لنين کچل " , با حمله به صفوف نيرو های چپ و دموکرات حضور خود را اعلام کردند. بسياری از افراد اين گروه شناخته شده بودند ,چاقو کشها و لاتهای محلاتی نظير ميدان مولوی و دروازه غار و دروازه قزوين, که در محله های خود به باج گيری، دزدی وجاکشی معروف بودند , جماعتی که بتدريج در کميته ها و سپاه پاسداران و وزارت اطلاعات و بسيج , و يا در مقام بازجويان و شکنجه گران در زندان ها بکار گمارده شدند.

حمله چاقو کشان و قمه کشان و چماقداران به کتابفروشی ها و کتاب سوزان ها، حمله اينان به دفتر روزنامه ها، حمله به گردهمايی های سياسی و فرهنگی، حمله به زنان و ضرب و شتم آنان و کشتار مخالفين حکومت در تهران، کرمان، ترکمن صحرا، کردستان, قائم شهر، بندر انزلی، جهرم , کرمانشاه و... نمونه هايی از اعمال و جنايات همين "لتوت و لشوش" است. نعره های " چاقو کشان و قمه کشان " حکومت اسلامی هرگز از گوش و هوش تاريخ ميهنمان محوشدنی نيست:
"ما همه سرباز توئيم خمينی
گوش به فرمان توئيم خمينی
خمينی ی عزيزم
بگو تا خون بريزم"
و نسل بعد از شعبان جعفری ها و طيب حاج رضايی ها و ناصر سوسکی ها و مهدی قصاب ها و حسين آقا مهدی ها وعسگراولادی ها و رفيقدوست ها و لاجوردی ها و هادی غفاری ها و خلخالی ها و...، يعنی زهرا خانوم ها و فاطمه کماندو ها و ده نمکی ها و الله کرم ها و سعيد عسکرها و سعيد امامی ها و ازغدی ها و حاجی بخشی ها... و گروه هايی همچون "انصار حزب الله" و "فدائيان اسلامی ناب محمدی"، "سپاه سربلند محمد" و... هزاران سرباز گمنام خمينی سيمای واقعی خمينيسم را با برافراشتن چاقو و قمه و چماق نشان داده اند, گروه هايی که حتی بازداشتگاه ها , شکنجه گاه ها و قتلگاه های مخفی دارند.

نگاهی به چند نمونه از قتل های سياسی ی زنجيره ای و خارج کشور, که چاقو کشان و قمه کشان حکومت اسلامی مرتکب شدند , نشان از جايگاه پر اهميت و محبوبيت اين آلات قتاله در ميان اين جماعت , و بالطبع رييس جمهور محبوب شان آقای احمدی نژاد دارد:
- قتل دکتر کاظم سامی , با ضربات متعدد چاقو وقمه بر سر و صورت او.
- قتل داريوش و پروانه فروهر با ضربات متعدد چاقو و قمه. گفته شده است :
«فروهر را با ۲۶ ضربه چاقو در طبقه پايين خانه‌اش کشته بودند و پروانه همسرش را دقايقی بعد با ۲۵ ضربه. آنها هر دو بيمار بودند. فروهر از درد پا می‌ناليد و چندی پيش تحت يک عمل جراحی قرار گرفته بود و همسر ۶۰ساله‌اش هنگامی که ضربه‌های چاقو را دريافت می‌کرد سخت گرفتار آنفلوآنزا بود."
- قتل منوچهر صانعی و فيروزه کلانتری با ضربات متعدد چاقو و قمه
- قتل حميد حاجی زاده و پسر ۹ ساله اش با ۳۷ ضربه چاقو وقمه.
- قتل ابراهيم زال زاده با ضربات چاقو و قمه
- قتل مهندس جواد امامی ( کارشناس دادگستری ) و همسرش سونيا آل ياسين با ضربات چاقو و قمه
- قتل کشيش هاپيک هوسپيان , با ضربات چاقو و قمه
- قتل فيض الله مخوباد (۷۷ساله , عضو جمعيت يهوديان ) , که بعد از کشتن او چشم های اش را از کاسه در آورده بودند ( به گزارش سازمان عفو بين الملل) .
- قتل حاج محمد ضيايی ( از رهبران اقليت سنی ) با ضربات چاقو و قمه ( سر جسد از بدن جدا شده بود. )
- قتل فريدون فرخزاد با ضربات متعدد چاقو و قمه .
- قتل عبدالرحمن برومند با ضربات متعدد چاقو
- قتل دکتر شاپور بحتيار و دستيارش با ضربات چاقو
و ده ها نمونه دیگر
.......................................

برخی از منابع مقاله:

* آزاربارگی – ساديسم ( وام گرفته از داريوش آشوری )
۱- ناصر زرافشان، تبارشناسی چماقداری، مروری بر پيشينه و ريشه های تاريخی چماقداری در ايران، نشريه حقوق بشر، شماره ۵۲، بهار ۱۳۸۲.
۲- احمد کسروی، تاريخ مشروطه ايران، چاپ شانزدهم، صفحه ۵۲۸.
۳-محمد ارسی، نخستين حلقه های قتل های زنجيره ای، انتشارات دهخدا، ۱۳۷۹.
۴- ناصر امينی، ماهنامه ايرانيان (نيويورک ).
۵- حسين بروجردی، پشت پرده های انقلاب اسلامی، بهرام چوبينه، نشر نيما، آلمان.
۶- هادی غفاری که مقرش "مسجدالهادی" در خيابان "تهران نو" – دماوند- بود، جدا از سازمان دادن گروه های فشار و کشتار( چاقو کشان و قمه کشان )، اموال مردم را نيز به غارت می برد و با شرکت های خارجی نيز زد و بند داشت، تا آن حد که "دادگاه ويژه روحانيت" نيز صدايش درآمد، و اعلام کرد: «هادی غفاری يک بار در مهر ماه ۱۳۶۸ به مدت يک هفته و مرتبه دوم در شهريور ماه ۱۳۶۹ همراه با خانواده به مدت چند هفته به دعوت شرکت ژاپنی "ان. ئی. س" به ژاپن رفته است».
۷- گفت و گو شهروند با امير فرشاد ابراهيمی، شماره ۵۴۰، سال ۱۳۸۰.( ر.ک به سايت امير فرشاد ابراهيمی)
۸- محمدحسن ضيائی فر، دبير کميسيون حقوق بشر اسلامی، همشهری، شماره دوشنبه ۲۹ تير ماه ۱۳۷۷.)، شماره ۴۴، آذر ۱۳۷۷
۹- هما سرشار , شعبان جعفری , نشر ناب , ۱۳۸۱, لس آنجلس

07 December 2008

رهبر "معظم(!)" که قرار بود "فتنه برخي از ضد انقلابيون را باطل" کند خرفهم شد که زمین سخت دانشگاه جای شاشیدن نیست



امروز بی بی سی از "لغو دیدار رهبر ایران با دانشجویان به مناسبت 16 آذر" خبر داد.


چند روز پیش یا یادداشت «عقب نشینی رهبر معظم» یادآور شده بودم که حضور رهبر در محیط دانشگاه، تنها یک پُز توخالی است.


بنا به گزارش بی بی سی – این یار غار، «هنوز دلیلی برای لغو این مراسم اعلام نشده است» - آنچیز که عیان است چه حاجت به بیان است.


چرا رهبر جا زد؟

علی ناظر


رهبر معظم که قرار بود "فتنه برخي از ضد انقلابيون را باطل" کند در همان روز به نتیجه رسیده بود که زمین سخت دانشگاه جای شاشیدن نیست. مخصوصا، در این برهه از زمان که اوباما در حال برنامه ریزی استراتژی خارجی خود است، سولانا برای رژیم دو بسته تشویقی جدید ارسال کرده و ضرب العجل هم داده است، کشمکش های درونی (چند نمونه [1]، [2]، [3]، [4] ) به نقطه ای رسیده که خود حضرات از امکان فروپاشی نظام جمهوری اسلامی عرق بر پیشانی دارند، نرخ فروش نفت زیر مبلغ برنامه ریزی شده رسیده و ایران می رود تا دچار بحران اقتصادی کمر شکن شود (چند نمونه [5]، [6])، و بوی الرحمن برچسب تروریستی به مشام می رسید، رهبر معظم تصمیم گرفته اند که بهتر آن است تا آبروی نداشته خود را در گردهمایی 16 آذر به تاراج دانشجویان نگذارد.


جا زدن رهبر، مؤکد ترس نظام از «بحران فروپاشی» است که بر جان رژیم افتاده باشد. قاسمییکی از فعالان بسیج دانشجویی در سخنرانی دو آتشه ای بر این نکته صحه گذاشته و در میان شعار های مرگ بر آمریکا، مرگ بر شیوخ آمریکایی، و مرگ بر... به رئیس مجلس اسلامی و نماینده قم اعتراض می کند که "ما از آقاي لاريجانيسوال داريم كه شما همايش 30 سال قانون‌گذاري را به نام وحدت ملي برگزار كرديد، آيا اين افراد همه خودي بودند؟ مگر اينها كساني نبودند كه به رهبر نامه نوشتند كه جام زهر را بنوش؟ و اين افراد همان كساني هستند كه آن تحصن را انجام دادند. كه در اين هنگام همه شعار دادند «مرگ بر منافق.»" . این سخنان شداد در هنگامی ایراد می شد که گروه دیگری از دانشجویان با خواندن «یار دبستانی» متشنج بودن محیط را برجسته می کردند. با توجه به تشدید تشنج ها نظام اسلامی ضرورت «حضور گسترده نیروهای امنیتی و گارد ویژه در اطراف دانشگاه تهران» را تشخیص داده که بی شک سرکوب بیشتری را بهمراه خواهد داشت.


حائز اهمیت است که این «جا زدن» و «عقب نشینی رهبر معظم» را بعنوان یک نقطه عطف و عقب نشینی نظام در سرکوب دانشجویانارزیابی نکنیم، هرچند نشانه ای از هراس رهبر سرکوبگران داشته باشد.


بنا به تحقیقی«خانم شکوفه آذر به مناسبت ۱۶ آذر به عمل آورده ۵۶۱ دانشجو در سال گذشته ـ از ۱۶ ‏آذر ۱۳۸۶ تا ۱۶ آذر ۱۳۸۷ ـ به کمیته های انضباطی ودادگاه ها احضار شده و یا تعلیق از تحصیل، ‏محرومیت، اخراج، بازداشت، و درنهایت رفتن به زندان مواجه شده اند. این گزارش می افزاید که دانشجویان ‏آزاد شده دانشگاه های ایران برای آزادی خود ۸میلیارد و۴۴۰ میلیون تومان وثیقه سپرده اند.‏» - یعنی هر سه روز یک تجمع دانشجویی.


در عین حال، بنا به گزارش های متعدد در رسانه های خودی رژیم، دانشجویان از امنیت برخوردار نبوده و لباس شخصی ها و دانشجویان بسیجی به بهانه های مختلف دانشجویان «دگرخواه» را مورد ضرب و شتم قرار داده و به قتل رسانده اند. «1 آذر 1387 - خبرنامه امیرکبیر: [1 آذر 1387] یکی از دانشجویان دانشگاه جندی شاپور در اثر درگیری با یک دانشجوی دیگر بر اثر ضربه چاقو مجروح و جان خود را از دست داد. دکتر خواجه‌لو در گفتگو با خبرنگار آفتاب: [30 آبان 1387] «شنبه گذشته حدود ساعت ۶ بعدازظهر یک دانشجو دانشگاه زاهدان خارج از دانشگاه با دانشجوی دانشگاه آزاد که در مجاورت دانشگاه زاهدان قرار دارد درگیر می‌شود و پس از‌ آن به داخل محوطه دانشگاه می‌آید در همین حال دانشجوی دانشگاه آزاد نیز با سه همراه دیگر برای تلافی وارد دانشگاه می‌شود».» شایان توجه تشابه متد در انجام این دو قتل است. هر دو در خارج از محیط دانشگاه مورد حمله قرار گرفته اند، هر دو ضارب دانشجو بوده اند. این دو اتفاق به تشنج در داخل دانشگاه انجامید، که حاکی از متشنج بودن محیط دانشگاه و آماده بودن دانشجو برای برخورد های عکس العملی است.


نارضایتی دانشجویان و «سیاه نمایی» در میان مردم و فعالان غیر خودی درون نظام، یکی دیگر از دلایل جا زدن رهبر است که در گفته های عليرضا داوري[مديركل پژوهش و بررسي‌هاي خبرگزاري ايرنا] به وضوح دیده می شود «بر اساس تحقيقي كه انجام داده‌ايم از سال 68 تا خرداد 76 هيچ موردي از توهين مستقيم به رئيس‌جمهور ديده نمي‌شود و در اين دوره 189 مورد سياه‌نمايي اقدامات آقاي هاشمي ديده مي‌شود. داوري افزود: در دوران اصلاحات 543 مورد سياه‌نمايي اقدامات دولت خاتمي و 5 مورد توهين به رئيس‌جمهور مشاهده مي‌شود. اما تنها در طول سه سال حاكميت دولت نهم 1689 مورد توهين مستقيم به آقاي احمدي‌نژاد و 39 هزار و 682 مورد سياه‌نمايي اقدامات دولت ثبت شده است.»


علیرضا داوری مصلحت نظام را در نظر گرفته و آمار توهین ها و سیاه نمایی ها به رهبر معظم فاش نکرده است. سوزاندن عکس رهبر معظم، همچون رییس جمهور مهرورز می توانست حداقل عکس العمل دانشجویان باشد. به هر دلیلی، رهبر نتوانست در این یک مورد "فتنه برخي از ضد انقلابيون را باطل" کند.


آنچه که می ماند، درک درست خواستهای دانشجویان "دگرخواه" است.


من به عمد و برای اولین بار ترم "دگرخواه" را در ارتباط با دانشجویان استفاده می کنم. به نظر من در این برهه از زمان ، نسبت دادن دانشجویان به هر گروه و سازمان سرنگونی طلبی باعث بسته شدن دست دانشجویان شده و به رژیم دستاویز هر چه سرکوب بیشتر دانشجویان را می دهد. دیگر اینکه، من معتقد نیستم که کلیه دانشجویان خواهان و هودار یک سازمان و گروه سرنگونی طلب بخصوص هستند، هرچند که خواهان سرنگونی نظام جمهوری اسلامی باشند. بی شک، شعار های دانشجویان بیانگر باور های سیاسی آنها می باشد. استفاده از ترم "دانشجویان دگر خواه" به جنبش دانشجویی امکان بسط و رشد می هد.


.........................


chaporast@ymail.com

(وبلاگ چپ و راست – آرشیو در سایت بحران)

------------


پانویس ها

(برگرفته از آرشیو وبلاگ چپ و راست)


[1] انتقاد موتلفه اسلامی - 28 آبان 1387) - محمد نبی حبیبی [دبيركل حزب موتلفه اسلامی ]: «شعار نجات ايران همان شعار اپوزيسيون خارج از كشور است؛ اين شعار شايسته آقای خاتمی و دوم خردادی‌‏ها برای ورود به انتخابات رياست جمهوری نيست».


[2] گداپروری - 29 آبان 1387) - احمدی نژاد: خطاب به آنها مي گويم هدفمند کردن يارانه ها عين عدالت است.شما به ملت ايران توهين نکنيد.[...] آيا اگر همه اين يارانه ها را عده اي قليل مثل شمايي که جيب هايتان پر است، شکم هايتان سير است و ثروتتان از پارو بالا مي رود ، بخوريد اين گداپروري نيست اما اگر در بين ملت توزيع شود، اين گدا پروري است؟ وي اظهار نظرهاي اين افراد را توهين به ملت ايران دانست و گفت: شما ملت را نمي شناسيد. شما از ملت فاصله گرفته ايد . [...] شما ملت را خودتان ، خانواده هايتان، هم حزبي هايتان و اطرافيانتان مي شناسيد. بياييد ببينيد ملت اينها هستند که در ميدان زنجان و خيابان هاي زنجان و کشور آماده براي فداکاري در راه انقلاب و ساختن کشورند. [...] ما مصمم هستيم ريشه هاي اصلي مشکلات اقتصادي کشور را به مردم معرفي و علاج کنيم و به رغم بد انديشي بعضي انسان هاي خودخواه ، به فضل الهي مشکلات را درمان کنيم و اقتصاد را با قدرت به پيش ببريم. [...] در عرصه اقتصاد، بايد بيماري هاي اقتصادي را که موجب بي عدالتي ، فقر و ايجاد فاصله ، ياس و دردسر ملت است، علاج کنيم.


[3] - دشمنی های اصلی - 28 آبان 1387) - حمید رسایی: ‌ما بايد حقيقتا مرز دوستي و دشمني را مشخص كنيم. امروز كساني با هم مقابله و معارضه مي‌كنند كه به اصل اسلا‌م، به حاكميت اسلا‌م، به برخاسته بودن دولت از دين، يعني اتحاد دين و سياست، به اصول مبنايي قانون اساسي، مثل اصل چهارم و پنجم و مساله ولا‌يت فقيه و ديگر چيزها حقيقتاً معتقدند، اينها با همديگر سر جزئيات و قضاياي كوچك، آنچنان معارضه‌اي مي‌كنند و آنچنان جنجالي عليه هم راه مي‌اندازند كه دشمني‌هاي اصلي در حاشيه امن و دشمن‌هاي اصلي در سايه قرار مي‌گيرند. دشمن‌هاي اصلي چه كساني‌اند؟ آن كساني كه با اصل نظام اسلا‌مي مخالفند.


[4] - شارلاتان هاي سياسي و مطبوعاتي - 26 آبان 1387)
سرمقاله کیهان: آيا اين بازي مداوم در زمين دشمن نيست كه آقاي يونسي وزير اطلاعات دولت سابق خبر دهد «من بارها به برخي احزاب اصلاح طلب گفتم كه شما نمي توانيد هم حاكم باشيد هم اپوزيسيون. اين قابل جمع نيست. هم در دولت هستيد و هم مي خواهيد اپوزيسيون باشيد»؟ آيا بازي در زمين دشمن غير از اين است كه خبرنامه داخلي حزب مشاركت در شماره اوايل مهرماه امسال خود بنويسد «اجماعي گسترده از نيروهاي سياسي و فرهنگي حامي دوران اصلاحات شكل گرفته كه در آن لائيك ها تا مراجع ديني و مذهبي ]؟![ حضور دارند»؟! نسبت مدعيان خط امام در حزب مشاركت و نامزد حزبي روحاني شان با لائيك هايي كه با اصل دينداري و مسلماني لجاجت و كينه دارند چيست؟ شارلاتان هاي سياسي و مطبوعاتي كدام بي بندوباري ايدئولوژيك را در برخي احزاب و حلقه هاي مدعي اصلاحات يافته اند كه تر و خشكشان مي كنند و قربان صدقه آنها مي روند؟ آيا طمع بيگانگان و دنباله هاي داخلي آنان جز به اين خاطر است كه جريان سرگردان مدعي اصلاحات، سر اسلحه را به سوي خود و جبهه خودي نشانه رفته اند و سرنا را از سر گشادش مي نوازند؟ اين كه كسي بگويد بايد اصلاحات را در داخل از حالت تدافعي به حالت تهاجمي درآورد و همزمان بگويد در مواجهه با خارج تند و تيز سخن گفته ايم و بايد از اين تند و تيزي كاست، آيا جز به مفهوم شليك به خود است؟ كسي باور مي كند كه اين طيف از اصلاح طلبان با بازي در زمين دشمن، مقرب آنها شود؟ يا فقط از شانه هاي آنها براي بالارفتن از ديوار كشور و ملت استفاده مي شود و بعد مي شود اين نردبان را به زير و دور انداخت؟


[5] - (بی عرضگی - 28 آبان 1387) - اکبر اعلمی: در طول بيش از دو دهه قبل از دولت احمدي‌نژاد، ايران اقتصاد خود را با بشكه‌اي بين هشت تا 15 دلار نيز اداره كرده است، ‌اما طي سال‌هاي 84 الي شهريور 87 به دليل افزايش بي‌سابقه قيمت نفت، درآمد ارزي ايران تا سقف 260 ميليارد دلار افزايش يافت كه حدود 58 درصد كل درآمد ارزي اين كشور در 27 سال قبل از دولت نهم بوده است. در اثر اين افزايش قيمت، دكتر احمدي‌نژاد بدون اينكه منابع را به خوبي مديريت كند، به كمك درآمدهاي نفتي اقدام به واردات بي‌رويه كالا كرد تا از اين طريق تورم فزاينده ناشي از سياست‌هاي نادرست خود را مهار كند تا جايي كه طبق گزارش بانك مركزي ميزان واردات كشورمان تنها در سال گذشته 48 ميليارد دلار اعلام شده است و اين در حالي است كه صادرات غيرنفتي در همان سال 21 ميليارد دلار برآورد شده است. از طرفي گرچه بودجه سال 87 با نفت بشكه‌اي 70 دلار بسته شده اما شواهد حاكي است كه دولت با دور زدن بودجه و برداشت از حساب ذخيره ارزي مخارج خود را با بيش از 70 دلار تنظيم كرده است.


[6] - قوانين اقتصادي ما فاقد سواد است - 11 آبان 1387) - صادق خرازي گفت: به دليل اينکه اقتصاد ايران پويا و فعال نيست در مواجهه با بحران مالي جهان ناچاريم امتياز بدهيم.سفير سابق ايران در فرانسه [...] درباره تاثير بحران مالي دنيا بر اقتصاد ايران اظهار داشت: اقتصادايران پويا و فعال نيست. شايد اگر قطعنامه‌‏هايي که عليه ايران صادر شد را نداشتيم، معلوم نبود در اثر بحران‌‏هاي مالي و اقتصادي دنيا چه ضربه‌‏هايي از اين شرايط مي‌‏خورديم و چه تاثيري بر اقتصاد ما مي‌‏گذاشت.