14 December 2006

تلاش آنلاین . / . داريوش همايون

پیکار رهائی و بازسازی ايران از هر سو آسيب ديده است
و نه تنها از سوی کسانی که در سازگارکردن خود با واقعيات از آن سوی بام می افتند.
آنها که شب و روز کارشان دشنام دادن و حمله به اين و آن است
در رماندن و بيزار کردن هزاران ايرانی از هر چه مبارزه است
سهم بيشتری داشته اند.



ما به عنوان مخالفان
نمی توانيم همچون بخشی از رژيم عمل کنيم


مصاحبه تلاش آنلاین
(به مناسبت انتخابات شوراها...)
با

داريوش همايون


تلاش ــ انتخابات جديد مجلس خبرگان، مياندوره ای مجلس شورای اسلامی و شوراهای شهری زمينه بحث دوباره بر روی سياست تحريم يا شرکت در انتخابات را فراهم نموده است. در درجه نخست بفرمائيد؛ در وضعيت امروز ايران و احتمال تغييرات جديدی که در سطح بين المللی و در رابطه با مسئله ايران می رود، بازتاب اين تغييرات احتمالی بر روی توازن نيروها در داخل دستگاه حکومتی و جناح های مختلف آن چه بوده و اين انتخابات به ويژه انتخابات مجلس خبرگان رهبری چقدر از آن متأثر خواهد بود؟

داريوش همايون ــ هنوز بسيار مانده است که امريکا و بريتانيا درِ گفتگو و از آن دور تر معامله را با جمهوری اسلامی بگشايند. با اينهمه نمی توان حساسيت بيش از اندازه سياستگران اسلامی را به رابطه با امريکا ناديده گرفت. نزديک شدن با امريکا يا ادامه دشمنی با آن از سه دهه پيش مسئله اصلی سياست های داخلی و خارجی رژيم بوده است؛ رقابت برسر اينکه کدام گروه ابتکار مذاکرات با امريکا را در دست داشته باشد مسئله مهم ديگری است. اما نبرد انتخاباتی که در پيش است در ميدان های ديگری جريان دارد. در اين انتخابات يک طرف برای موجوديت خود می جنگد.

تلاش ـ در باره اين مجموعه انتخابات آنچه که روشن است؛ مردود بودن هرگونه شرکت در انتخابات مجلس خبرگان از سوی همه نيروهای خارج از دايره خودی هاست. نه ماهيت بسته انتخابات اين نهاد و نه حساسيتی که برای حفظ کل نظام و حفظ قدرت ولايت فقيه و رهبری دارد، جای هيچگونه توجيهی برای توصيه به شرکت در آن باقی می گذارد. اما در باره نهادهای ديگر اين نظام و از جمله شوراهای شهری وضع به گونه ديگری است. بی ترديد در شرايط سختی که پس از تشکيل دولت احمدی نژاد بر کشور حاکم شده است، نيروها و نهادهای مستقل و نيمه مستقل ، نيمه علنی و مخفيی که از هرگونه تلاش برای باز شدن فضای جامعه باز نمی نشينند، اين انتخابات را زمينه ای برای فعاليت های جديد و بسيج نيروهای مأيوس شده خود خواهند ديد. آيا اين طريق را می توان روزنه ای برای تغيير وضعيت کنونی ديد؟ آيا شرکت با چنين قصدی در انتخابات شوراهای شهری می تواند موفقيت های قابل لمسی ببار آورد؟

داريوش همايون ــ اين درست است که در انتخابات شورا ها ناراضيان فرصتی دارند که با بهره گيری از کارنامه مصيبت بار دار و دسته جمکرانی، جبهه خود را تقويت کنند ولی باز تا تغيير وضع کنونی راه درازی است و انتخابات شورا ها تنها می تواند موقعيت آنان را در انتخابات مهم تر آينده بهتر سازد. اينهمه البته بستگی به اين دارد که کمبود های بزرگ خود را چه در سازماندهی و چه استراتژی برطرف سازند؛ امری که ما هنوز نشانه ای بر آن نمی بينيم. کارنامه مهم ترين هماوردان "حکومت پادگانی" کنونی، چای زيادی برای خوشبينی به آينده آنان نمی گذارد. ما می دانيم که نيرو های قابل ملاحظه ای در جامعه هستند که آرزوی دگرگونی های اساسی دارند ولی رهبری آنان تا کنون با عناصر ناتوان و بی شهامتی بوده است که يک فرصت را پس از ديگری از دست داده اند. انتخابات خبرگان اصلا در جهارجوب حوزه جريان دارد و از اين مقوله ها بيرون است.

تلاش ــ آيا در اين زمينه ميان مواضع ايرانيان تبعيدی مخالف نظام دينی با هموطنانمان که در داخل کشور و درمرکز رودرئی با رژيم و زير فشار سياست های سرکوبگرانه آن قرار دارند بايد همسوئی و يگانگی وجود داشته باشد؟ به عبارت ديگر آيا تعيين تکليف برای مردم در داخل و توصيه به شرکت يا تحريم انتخابات از بيرون از مرزهای کشور درست است؟ جايگاه اصول و مبارزات آزاديخواهانه پرنسيب های ارزشی در مخالفت با رژيم اسلامی از يکسو و احترام به تجربه ها و تلاشهای مردمی که از هر وسيله برای بهبود وضع خود می کوشند از سوی ديگر را چگونه می توان توضيح داد و توجيه نمود؟

داريوش همايون ــ ما در بيرون هستيم و در نتيجه نمی توانيم مانند نيرو های درون رفتار کنيم. مردمان گوناگونند و بسته به نگرش و منافع خود واکنش های گوناگون دارند و تاثير رهنمود ها از بيرون بسيار محدود خواهد بود. ما می بايد به اصول خود وفادار باشيم و با فراز و نشيب های ناگزير افکار عمومی يا بخش هائی از آن مواضع خود را جابجا نکنيم. اگر کسانی تصميم به پشتيبانی از گروه های ناراضی بگيرند به دليل تشويق ما نخواهد بود. آنها به کارکرد سياستگران رقيب دارو دسته فرمانروای کنونی می نگرند. آنچه در ايران به نام جناح اصلاح طلب شهرت يافته تاکنون بيشتر مردم را نا اميد کرده است. با اينهمه نمی توان کسانی را که بهر دليل و نه کمتر از همه به اميد بهبود اوضاع در انتخابات شرکت می جويند نکوهش کرد. مردم حق دارند از وسائلی که در اختيار دارند بهره گيرند. ما نيز وظيفه داريم برای آنچه نيست و می بايد باشد مبارزه کنيم. در جاهائی ما به درون نزديک تر و در جاهائی از آن دور تر می شويم ولی لازم نيست پيوسته در عم آن باشيم. هيچ کس در ايران انتظار ندارد که ما چنان رفتار کنيم که گوئی سايه زندان در پشت سر ماست.


تلاش ــ گفته می شود که برخلاف انتخابات مجلس خبرگان و مجلس شورای اسلامی، امکانات کمتری برای کنترل کانديداهای شوراها وجود داشته و شانس عبور نمايندگان غيرخودی از فيلترهای سخت گيری و ورودشان به شوراهائی که در مناطق کمتر مهم مانند شهرهای کوچک و بی اهميت تر از نظر حکومت، وجود دارد. فرض بر صحت اين اميدواری، شانس چنين نمايندگانی برای تأثيرگذاری و تغيير وضعيت چقدر خواهد بود؟

داريوش همايون ــ به خوبی احتمال دارد که نماينگانی کمتر خودی به شورا ها راه يابند ولی غير خودی ها در ايران همان اندازه با دشمنی خودی ها روبرويند که با کمتر خودی ها. اصلاح طلب و جمکرانی در اين زمينه فاصله چندان با يکديگر ندارند. اصلاح طلب برای مشارکت در قدرت مبارزه می کند و از چنبش مردمی، از نافرمانی مدنی، و از به خطرافتادن نظام به همان اندازه بيمناک است. استدلال اصلی او اين است که بهتر از جمکرانی می تواند رژيم را نگهدارد.
در آنجا که به تغيير وضع ارتباط می يابد، شورا های شهر ها با دايره تنگ اختياراتشان بخت چندانی ندارند و بيش از تخته پرشی برای انتخابات آينده نخواهند بود. در بيشتر شهر های ايران شورا ها حتا در همان دايره تنگ نيز از کار زيادی بر نيامده اند.

تلاش ــ طرفداران شرکت در انواع انتخابات تحت کنترلی که از سوی حکومت برگزار می شود ـ به ويژه انتخاباتی که مربوط به يکی از نهادها به قول آنان «نهادهای جمهوريت نظام» می گردد ـ هرگز از تکرار اين نکته خسته نشده و نمی شوند که تحريم انتخابات دوره پيشين رياست جمهوری موجب به قدرت رسيدن دولت احمدی نژاد و سخت تر شدن اوضاع شده است. آيا چنين تحليلی پايه ای در واقعيت دارد؟

داريوش همايون ــ برای پاره ای دوستان همان لفظ جمهوری بس است که رژيم جمهوری اسلامی را نيز در پرتو بهتری ببينند. "نهاد های جمهوريت نظام" تنها هنگامی شايسته پشتيبانی هستند که اثری از زندگی در آنها باشد و روياروی دستگاه های سرکوب و غارتگری بايستند، بگذريم از اينکه "جمهوريت" مورد نظر دوستان با اينهمه محدوديت ها و دست بردن ها، از نامزدی گرفته تا خواندن رای ها، سازگاری ندارد. اما گناه پيروزی احمدی نژاد را در جا های ديگری می بايد چستجو کرد. دوستان فراموش نکنند که احمدی نژاد دربرابر رفسنجانی پيروز شد و انتخابات رياست جمهوری به دنبال يک سلسله انتخابات ديگر بود که در همه آنها مردم بيشتر با پا های خود رای دادند. تحريم کنندگان دست کم اعتبار خود را با پشتيبانی از رفسنجانی ها پائين نياوردند. آيا به سود مبارزه می بود اگر همه مبارزان و نه پاره ای از آنها داغ رفسنجانی ها را بر پيشانی داشته باشند؟
هيچگاه نمی بايد فراموش کرد که ما بيرون از کشوريم و اين مزيت و وظيفه را داريم که بکلی بيرون از اين نظام فعاليت کنيم. من می پذيرم که مبارزه و مخالفت با هر رژيمی صورت ها و درجات گوناگون به خود می گيرد و نمی توان حکم داد که همه راه و روش يگانه ای درپيش گيرند. از اين رو به خود حق نمی دهم کسانی را که حتا از بيرون می کوشند با قواعد رژيم بازی کنند و از هر کمترين فرصتی برای اندکی بهتر کردن اوضاع بهره گيرند نکوهش کنم. اگر عناصری در مخالفان می خواهند با بخشی از رژيم که به نظرشان بهتر می رسد نزديک باشند و آنان را تقويت کنند اختيار خود را دارند و محکوم کردنشان درست نيست. هر کس از هر راهی به نظرش بهتر می آيد دستی در کاستن از بار شوربختی ملی برمی آورد.
ولی ما به عنوان مخالفان رژيم نمی توانيم بخشی هم از خود آن، اگرچه به عنوان منتقد يا مخالف مشروط،، باشيم. شان مخالفت در اوضاع و احوالی که ايران از آن رنج می برد و هيچ نيازی به دراماتيک کردن ندارد، عرضه کردن يک جايگژين (آلترناتيو) دربرابر رژيم است که ناچار می بايد تفاوت های بنيادی با آن داشته باشد. بجای آنکه مخالفان به نام مصلحت و عملگرائی به رنگ رژيم درآيند می بايد کوشيد که عناصری از رژيم ريزش کنند و خود را با مخالفان همانند سازند. مخالفانی که هر روز به سياست های رژيم اسلامی و سياستگران تردامن آن آلوده شوند و يک روز از خاتمی دربرابرناطق نوری دفاع کنند و روز ديگر از رفسنجانی دربرابر احمدی نژاد و فردا مثلا از احمدی نژاد دربرابر جنتی، ديگر نمی توانند چايگزين رژم بشمار آيند. شناخت و در شمار آوردن تفاوت های ميان جناح ها و شخصيت ها و سياست های رژيم البته هم از نظر سياسی و هم اخلاقی لازم است. اگر ما چشم خود را حتا بر کمترين تابش (نوانس) ببنديم از سياستگر به هوچی هائی فروکاسته می شويم که سی سالی است افشاگری می کنند و دشنام و اتهام می پراکنند.
اما شناخت واقعيات و سازگار کردن سياست ها که اگر نباشد سياست را به خيالبافی می کشاند با همرنگ شدن با هر گوشه ای از رژيم تفاوت دارد. جمهوری اسلامی می خواهد همه چيز را در کشور ما انحصار کند. نمی بايد اجازه داد که مخالفت و مبارزه و استراتژی پيکار را هم به انحصار خود درآورد. دربرابر چنين نظام حکومتی و گروه فرمانروائی که کمر به تباه کردن سرتاسر جامعه ايرانی بسته است گروه های مخالفی نيز می بايد باشند که برای يک نظام بکلی متفاوت بجنگند. سياست همه اش مصالحه و تن دردادن به کمترين درچه پليدی و جنايت نيست. درشرايط عادی البته می بايد سازش را با مبارزه درهم آميخت تا پيکره سياسی body politics بتواند يکپارچه برای خير عمومی کار کند. در شرايط عادی، جايگزين وضع موجود، با آن در مخالفت وجودی نيست و مخالف، بهای متفاوت بودنش را با زندان يا اعدام و شکنجه نمی پردازد.
ما در ايران با سياست چنانکه در دمکراسی های ليبرال ورزيده می شود سروکار نداريم. گروه هائی در رقابت با پکديگر ولی همدست در يک طرح کلی، سه دهه است کشور ما را دچار يک ايدئولوژی و نظام مذهبی کرده اند که نزديک است چيزی از آنچه به نام ايران می شناختيم باقی نگذارد. طرح کلی ديگری دربرابر اين آزمايش ويرانگر و مايه شرمساری جهانی ما، هست که می بايد از سوی مخالفان عرضه شود. آنها نيز می بايد در فضای آزاد دمکراسی های غربی، در رقابت با يکديگر ولی همدست در آن طرح کلی، بکوشند که ايران را از اين پارگين بيرون بکشند.
سياستگران مخالف اگر در دام سياست های رژيم بيفتند به اين معنی که فاصله ای ميان مصلحت و سازشکاری نشناسند اعتبار و کارسازی خود را به عنوان مخالف از دست خواهند داد. اين بازی بسيار ظريفی است و بيشتری در آن بازنده شده اند. به نام واقع بينی و مصلحت گرائی نمی بايد با هر که يک آب شسته تر است و از آن بد تر با کسانی که به هيچ آبی شسته نخواهند شد يکی شناخته شويم. در خود ايران به اندازه کافی هستند ايران دوستان و آزاد منشانی که از ناچاری به "مار غاشيه" پناه می برند. ما ناچار نيستيم. ما ارزش مبارزات آنهارا هرکدام در اندازه خود می شناسيم و همين بس است که رابطه با درون را نگهدارد. اما معيار های ما برای کسانی که در آزادی بيرون يا در اسارت درون برای دمکراسی پيکار می کنند نمی تواند يکی باشد.
از اينجاست که هيچ ضرورتی ندارد خود را موظف بدانيم که در برابر هر رويدادی موضع بگيريم و از جمله برای هر انتخاباتی اعلاميه صادر کنيم. اصلا در اين عادت اعلاميه صادر کردن در هر مورد می بايد بازنگری کرد.

تلاش ـ انتخابات دور گذشته و دستکاريهائی که در آن به منظور رساندن رقم شرکت کنندگان به سقف بيشتر از شصت درصد صورت گرفت، هرچند نشانگر توجهی است که رژيم اسلامی به اين امر و به منظور نشان دادن پايگاه خود در جامعه و يا حداقل تلقين کنار آمدن اکثريت مردم با اين حکومت است، اما از سوی ديگر با باز بودن دست رژيم در دستکاری در هر انتخاباتی و اساساً آزاد نبودن آنها، همواره ريختن و تهيه رأی 60 درصدی امکان پذير است. و نتيجه آن بی تأثيری فزاينده نقش مردم و کنار کشيدن آنها از حوزه فعاليت و طرح مطالبات خود و عدم شرکت در فرآيند انتخابات در عمل است است. بنابراين و به اين ترتيب سياست تحريم چه تأثيری می تواند داشته باشد؟ در هر صورت مردم بدون آن که در جائی بازتاب يابد ميل به شرکت در انتخابات نخواهند داشت.

داريوش همايون ــ اين بسته به تشخيص رای دهندگان است که سودی در شرکت در انتخابات ببينند يا نه. در انتخابات شورا ها موضوعات محلی، از جمله رقابت ها و دسته بندی های خانوادگی و خاندانی، جای مهم تری دارد و تحريم کردن و نکردن عملا بی اثر است. مردم در جاهائی به سود خود می دانند که برای جلوگيری هم شده رای بدهند. جمهوری اسلامی نظام درهم جوش آشفته ای است و با کزه شمالی و حتا سوريه تفاوت دارد. رای دادن در اين نظام در پاره ای اوضاع و احوال می تواند تا اندازه های معينی اثرگذار باشد. در اين نمی توان ترديد کرد که مثلا در عراق صدام حسين هيچگاه به اندازه جمهوری اسلامی نگران انتخابات نمی بودند.

تلاش ــ تلاشهای تبليغاتی نيروهای طرفدار شرکت در انتخابات حکومت اسلامی در ميان صف مخالفين اين رژيم همواره دارای دو سمت و سو بوده است. يکی تلاش برای عبور از فيلترهای حکومتی و به منظور نفوذ در ارگانهای انتخابی با هدف تغيير توازن نيرو و ايجاد تغييراتی در نظام به نفع دمکراسی. ديگری نفی و تخريب هرگونه حرکتی که در جهت شکل گيری نطفه ها و پايه های نزديکی ميان نيروهای لائيک و دمکرات که راه حل تغيير ساختاری نظام را در بيرون از آن جستجو می کنند.
درست است که تلاش اين نيروها برای رفتن به درون نظام به قصد متحول ساختن آن به نفع دمکراسی هرگز نتيجه ای در بر نداشته است، اما از سوی ديگر تلاشهای بيرون از اين نظام نيز تا کنون به سرانجامی دلگرم کننده و اميد بخش نرسيده است. نتيجه چنين وضعيتی گسترش يافتن و دامنه دارتر شدن يأس و نااميدی مردم و تن در دادن هرچه بيشتر آنان به بقای نظام اسلامی است. چگونه ميتوان بر چنين وضعيتی غلبه نمود؟

داريوش همايون ــ پيکار رهائی و بازسازی ايران از هر سو آسيب ديده است و نه تنها از سوی کسانی که در سازگارکردن خود با واقعيات از آن سوی بام می افتند. آنها که شب و روز کارشان دشنام دادن و حمله به اين و آن است در رماندن و بيزار کردن هزاران ايرانی از هر چه مبارزه است سهم بيشتری داشته اند. نمی توان انکار کرد که نه کار کردن از درون رژيم به چائی رسيده است و نه هنوز از بيرون توانسته ايم دمکراسی را به ايران بياوريم. ولی هيچ کس زمان و موعد معينی نگذاشته است. کار ما به اين سادگی ها نيست و شکيبائی و پابرجائی و هشياری قابل مقايسه با عزم و توانائی های رژيمی که تنها در انديشه ماندن است می خواهد. چنانکه اشاره شد ما نبايد تلاش برای دگرگون کردن نظام را از درون از سوی هرکس باشد محکوم بدانيم زيرا آن هم سودمندی های خود را دارد. هر بخش نيرو های مخالف حق دارد استراتژی خود را برگزيند.
من استراتژی مبارزه از بيرون رژيم را کارساز تر می دانم و ممکن است زمانی هم برسد که اين هردو استراتژی همگرا شوند. در بيست ساله پايانی سده بيستم در بسياری کشور ها چنين روی داد و وجود ارتباطات گسترده ميان عناصر مخالف از مکتب های گوناگون به انتقال آرام قدرت کمک کرد. درست تر آن است که به هر که جز ما انديشيد به چشم خائن و بدخواه ننگريم و فضای سياست را از غوغا و هوچيگری پاک نگهداريم. زمان هائی می رسد که انسان می بايد بتواند حتا از روزنه دشمن خويش به منظره بنگرد

13 December 2006

سيد ايمان (كوروش) ضيابري: اين همه پول و اين همه دروغ فقط بر سر هفت صندلي..

روزهاي نزديك به انتخابات است. در پوسترها، بانرها، ريسه‌هاي نور و رنگ، رقص و آوازها، كارناوالها و شعبده‌بازيهايي كه شما مي‌بينيد، ميلياردها ميليارد تومان پول خوابيده است. و هزاران هزار كلمه دروغ.
من از دروغهاي تو مي‌ترسم

سيد ايمان (كوروش) ضيابري

وبلاگ ابمان امروز
http://kouroshz.blogfa.com/post-210.aspx


آن يكي گفته بود اگر راي بياورم، هر روز دم در خانه‌ي يكي از شماها را دارم جارو مي‌زنم.
آن يكي مي‌گفت حقوق از شورا نمي‌خواهم، چون "ارق" وطن دارم... شايد خوب مي‌دانست در شورا حقوق نمي‌دهند كه حق جلسه مي‌دهند...
آن يكي مظهر سواد و دانش، با مدرك كارشناسي ارتباطات، از "جامعه"ي نمدار جوانه‌ي كوچك مي‌گويد. فارغ از اينكه ريشه‌ي احساسات انساني به طور كلي اينجا خشكانيده شد...
بگذريم!

آن يكي جان پدر و مادرش و روح رفتگانش را قسم مي‌داد كه رايش بدهند...
آن يكي مي‌گفت اگر راي بياورد، فلان شهر را به نيويورك تبديل مي‌كند از فرط احداث تقاطع غيرهمسطح، تا جايي كه بچه‌ها هر وقت دلشان گرفت، بيايند روي اين تقاطع‌هاي به هم پيوسته و تودرتو، سرسره‌بازي كنند...
يكي گفته بود روان آتكينسون را مي‌آورم كنسرت موسيقي سنتي اجرا كند...
آن يكي هم مي‌گفت شما فقط راي بدهيد، خودم برايتان هر روز خروس مي‌خوانم
يكي ديگر هم اسمش "شعبان پريز" بود، يك چيزي در مايه‌هاي "عسگر گاري‌چي" كه تحصن‌كنندگان به شاه عبدالعظيم گفته بودند هدف ما از انقلاب مشروطه، تبعيد او از قم به خارج از مرزهاست تا امنيت در كشور برقرار شود
يكي هم گفته بود تو فقط راي را به صندوق بريز، من آنقدر اصلاح‌طلبي مي‌كنم كه همه از دم كچل بشوند
يكي هم كه مي‌گفت اگر دكتر احمدي‌نژاد رجايي زمانه است، پس من هم احمدي‌نژاد زمانه هستم.
و جالبتر آن كسي كه مي‌گفت مقر سازمان ملل را به دارغوزآباد سفلي مي‌آورم اگر راي بدهيد
و آن يكي هم كه مي‌گفت روي دست ابطحي مي‌زنم بس كه وبلاگ بنويسم، شما فقط رايت را بده!

رشت چند روز پيش خيلي باراني بود. همه‌ي خيابانها شده بودند مرداب. تا گردن داخل آب مي‌رفتي. يك گزارش تصويري مبسوط گرفتم كه مي‌گذارم. هيچ چيز را هم محو و بلار نمي‌كنم تا خودتان چهره‌ها را ببينيد و شعارها را بخوانيد و مقايسه كنيد با شهري كه با هر نم نم باراني به ونيز بدل مي‌شود و آنگاه كانديداهايي كه داعيه‌ي ساختن اين شهر را دارند.

دلم مي‌سوزد. مي‌ترسم. مضطربم. باران مي‌بارد، سيل‌آساست. و رعد و برق مي‌زند. و اين آدم بزرگها دروغ مي‌گويند. دروغهاي ترسناك. مثل رعد و برق، مثل سيل...

پاي سفر داري اگر، مهتابو بردار و بيا
فرياد كن هر واژه رو، با دستهاي بي‌ادعا
دست تو فانوس شب جادويي از آغوش ما
از واژه‌ها طرحي بكش، با هر اشاره هر نگاه
مي‌خونم از چشماي تو، حتي اگه تو نشنوي
با من بيا با گوش دل، تا آخر اين مثنوي...

از محمدرضا بابت عكسي كه گرفت ممنونم


03 December 2006

زینت میرهاشمی: شگردهای ارتجاعی در برابر اعتراضهای دانشجویی

مسئول کمیته معارف دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران جنوب، روز شنبه 11 آذر در رابطه با روابط دانشجویان در دانشگاهها گفت: «فرهنگ تفکیک دختر و پسر باید در جامعه نهادینه شود.»


شگردهای ارتجاعی در برابر اعتراضهای دانشجویی


زینت میرهاشمی


عبدالوحید وفایی از موضعی ارتجاعی در چالشهای پیش روی با حرکتهای دانشجویی «تفکیک آنها از یکدیگر» و ایجاد انجمنهای مذهبی را، راه حلی برای کاهش مشکلات در دانشگاهها دانست. جمهوری اسلامی طی 27 سال علیرغم استفاده از تمامی شگردهای ایدئولوژیک و مذهبی اش در تبدیل دانشگاه به مسجد، قبرستان و مکانی برای ازدواج با گرفتن جشنهای جمعی ازدواج و دادن «وام ازدواج» در تسلط داشتن قکری بر دانشجویان و جوانان ناموفق بوده است.

مسئول گروه دینی دانشگاه آزاد اسلامی در مورد دانشجویان دختر گفت: «یکی از دغدغه های اصلی دختران دانشجو ازدواج و در پسران اشتغال است.» این دیدگاه ارتجاعی و عقب مانده نسبت به دختران دانشجو، که بیش از 65 درصد قبولی در مدارج عالی تحصیلی را به خود اختصاص داده اند در فرایند خانه نشین کردن زنان بعد از تحصیل است.

انجمنهای اسلامی دانشجویان که از ابتدا دست ساخته و با هدف ایدئولوژیک سیاسی در دانشگاهها با حضور نمایندگان ولی فقیه و بسیحیهای دانشجو ساخته شد امروز تبدیل به جایگاهی شده که رژیم ولایت فقیه را با همه ارگانهای سرکوبگرانه اش به چالش کشیده اند.

اقدام برای تشکلهای دموکراتیک و انتخابات واقعی در این نهادها رشد کرده است. دانشجویان در برابر انتصابهای تحمیلی مسئولان دانشگاهها و نمایندگان ولی فقیه، جدال هر روزه دارند و اعتراضهای دانشجویی در کادر خواسته های دانشجویی ساختار نظام را به چالش گرفته است.

اعتراض به پدیده دانشجویان ستاره دار و محرومیت آنها از ثبت نام برای ادامه تحصیل و یا اخراج و محرومیت دانشجویان فعال موضوع مشخصی است که رژیم از گستره آن و سازمانیابی این اعتراضها هراس دارد. دانشجویان پلی تکنیک روز شنبه 11 آذر در اعتراض به محروم کردن دانشجویان ستاره دار با تحصن خود مانع ورود وزیر علوم به دانشگاه شدند.

«دانشجويان حاضر در تحصن امروز، پلاکاردهايي با مضامين اعتراضي نسبت به سياستهاي وزارت علوم در ايجاد محدوديت براي دانشگاهها و دانشجويان و تصاوير ياشار قاجار و روزبه رياضي (دانشجويان سه ستاره پلي تکنيک)، متين مشکين (دانشجوي اخراج شده دکتراي پلي تکنيک)، کيوان انصاري (دانشجوي بازداشت شده دکتراي پلي تکنيک) و علي عزيزي، عباس حکيم زاده و مجيد توکی ( دانشجويان تعليق خورده و ممنوع الورود پلي تکنيک) را به ديوار هاي مجاور کلاس نصب کردند.
وزير علوم با مشاهده اين وضعيت ترجيح داد با دانشجويان روبرو نشود و همراهان وي، او را به مکاني بيرون از دانشگاه منتقل نمودند.» (خبرنامه امیرکبیر)


ایران نبرد www.iran-nabard.com

شادي امين: این سناریو برای کیست؟

مصاحبه 321 ثانیه ای هنرپیشه ایرانی به هالیوود راه یافته ، شهره آغداشلو ، با رادیو بی بی سی ، در چند روز گذشته عکس العمل هایی را بر انگیخت که عمدتا از موضع نقد و برخورد به موضع گیری به غایت ارتجاعی ایشان در مورد " حجاب اجباری " و بازگشت به جمهوری اسلامی است.
به راستی این سناریوی 5 دقیقه ای برای کیست؟

این سناریو برای کیست؟


شادي امين


شهره آغداشلو سالهاست مقیم آمریکاست. او توانسته به پشتوانه آزادی های به دست آمده و حاصل مبارزات زنان و نیروهای مترقی آمریکا، حداقل از آزادی پوشش و برخی آزادی های دیگر اجتماعی در آنجا بهره جسته و به عنوان یک زن در حرفه خود به کار مشغول شده و به ایفای نقش های مورد علاقه اش بپردازد.

ایشان پس از بیش از 25 سال به یکباره به یاد فیلمسازان "خوب" * و هنرمندانی که برایشان "خیلی احترام قايل است" نظیر کیارستمی و مهرجویی افتاده و هوس بازی در فیلم های آنان را دارد. البته ایشان متاسف است که" پیشنهادی برای بازی در فیلم های ساخت ایران به وی نشده است" ، البته او اجازه نمیدهد که این آزردگی احیاناُ باعث نقد مناسبات حاکم بر ایران گردد و فوراُ برای بیننده توضیح میدهد که:"شاید نقشی برای من ندارند و یا شاید محدودیتی دارند."

شاید!؟

هنرپیشه اصلی این سناریو خانم آغداشلو، بلافاصله بر هیجان مصاحبه افزوده و در پاسخ مصاحبه گر که از او میپرسد:"اگر به شما پیشنهاد بدهند شما حاضرید؟" پاسخ میدهد:" بله من هیچ مشکلی ندارم، خیلی هم خوشحال میشم"

در حقیقت اساس مصاحبه برای گفتن همین یک تقاضا است که رک و پوست کنده آن میشود: اگر با سیاست شما همخوانی دارد ، من حاضرم. اگر فکر میکنید حضور من در عرصه سینمای ایران برای شما امتیازی می آورد و باز به توهم وجود آزادی در ایران دامن میزند، من حاضرم. اگر شما کمی مرا تحمل کنید و چشمتان را بر ادعاهای گذشته من ببندید، من حاضرم بر اجساد زنان و کودکانی که در دوره شما و به یمن قوانین شما خونشان بر زمین ریخته شد ، نقش زنی با عفت و فریب خورده را بازی کنم. و دست آخر خانم آغداشلو با زبانی که "آنان" آن را خوب میفهمند در واقع میگوید: از من تصور غلط نداشته باشید، درست است که من در برخی از نقش ها حتی نیمه عریان ظاهر شده ام، درست است که در نقشی دیگر زنی گریخته از جهنم شما را بازی کردم، اما به واقع اینها هیچیک به معنای این نیست که من زنی آزاده هستم و از آزادی و هویت انسان دفاع میکنم من آن موقع "جوان" بودم و گذشت زمان به من درس هایی داده است. درست است که من حتی همین مصاحبه را بدون حجاب انجام میدهم اما میتوانم "آزادانه" به حجاب اجباری شما تن دهم و بپذیرم این"قانون شماست". و البته از این هم فراتر میروم و مبلغ این میشوم که این قانون مورد علاقه زنان ایران است و من "چون به حریم و حرم آنان وارد میشوم ، باید رعایت کنم! و نتیجه اینکه من هم قابل معامله هستم ، نرخ را تعیین کنید!

ایشان در این مصاحبه همچنین به نقد خود و مرزبندی با گذشته اش پرداخته و در پاسخ مصاحبه گر که میپرسد یعنی حاضرید حجاب سر کنید ، میگوید:" برای کیارستمی ، برای داریوش مهرجویی ، برای هنرمندانی که خیلی برایشان احترام قائلم و کارشان را دوست دارم ، بله حجاب سر میکنم ، 10 سال پیش میپرسیدید میگفتم نه! جوان بودم میگفتم به هیچ وجه من الوجوه! این اصلا یک رفتار reactionary (مصاحبه گر ترجمه میکند: ارتجاعی) بله ، ارتجاعی از من است بر علیه آنهایی که میخواهند این را به زور بر سر من بکنند. (یعنی 10 سال پیش ایشان حجاب را اجباری و به زور میدانست / ش.ا.) و ادامه میدهد:"اما گذشت زمان درسهایی به آدم میدهد. اگر من علاقمندم با آنها کار بکنم ، این من هستم که وارد حریم و حرم آنها میشم و باید رعایت کنم. به هر شکل قانونشان است."

در اینجا باید از خانم آغداشلو پرسید ما را احمق فرض میکنید یا خودتان را به حماقت زده اید؟ حجاب "قانون" کیارستمی ، داریوش مهرجویی و هنرمندانی که خیلی برایشان احترام قائلید" است یا قانون جمهوری اسلامی؟

در مقابله با همین "قانون" و "قوانین" دیگر 27 سال است که در این کشور زنان و مردان بسیاری رنج میبرند، فعالیت میکنند، دستگیری و زندان و شکنجه را به جان میخرند و در گور های گمنام و دسته جمعی به خاک می افتند و باز میگویند نه! ایشان با وقاحت "ندامت" خود را تحت عنوان رشد فکری تحویل ما میدهد.

اصلا اگر قوانین به صرف "قانون" بودنشان پذیرفته میشدند و بشریت علیه ظلم و بی عدالتی در قوانین به پا نمیخواست و سکوت میکرد که ما اکنون اینجایی که ایستاده ایم نایستاده بودیم، هنوزدر همان آمریکا زنان از حق رای برخوردار نبودند، هنوز قوانین برده داری بر جهان حاکم بود به دورتر ها نمیرویم ، هنوز سیاهان حق سوار شدن وسایل نقلیه عمومی را نداشتند و ... و همه میدانیم که کسانی مانند "رزا پارک" شجاعانه علیه این قوانین به پا خواستند تا ما از حداقل های انسانی به دست آمده در زندگی خود بهره گیریم.

اگر قوانین به صرف "قانون" بودشان پذیرفته میشدند و بشریت علیه ظلم و بی عدالتی در قوانین به پا نمیخواست و سکوت میکرد هنوز کودکان دختر در همه جا زنده به گور میشدند، هنوز زنان از آزادی سقط جنین برخوردار نبودند، هنوز اعدام و شکنجه در سراسر جهان امری بدیهی و روزمره بود و هنوز کوره های آدم سوزی در قلب اروپا بر پا بود و هنوز....

مصاحبه کوتاه و گویای ایشان اما نشان از سناریویی دارد که بر خلاف تصور برخی دوستان نقد کننده آن خطابش نه زنان و تبعیدیان بلکه همکاران "مورد احترام ایشان" و رژیم جمهوری اسلامی است.

آری شهره آغداشلو آزاد است که به هر توجیهی دست یازد و قبل از هر نتیجه ای اطرافیانش را نیز با چنین مصاحبه هایی آماده سازد، اما واقعیت امر این است که هدف از این مصاحبه نه در میان گذاشتن یک نظر و تصمیم با "هم سرنوشتان یا هموطنان" است بلکه بیش از هر چیز طرح یک تقاضا از "همکاران" و "صاحبان قانون" است.

هر روز در اطراف ما عده بیشتری به این موج برگشت از گذشته و بازگشت به ایران میپیوندد، مصاحبه ای هم با بی بی سی انجام نمیدهند، آرام و سرخورده و البته با ادعا های فراوان میروند و برخی با "هزار چهره" باز میگردند.


اگر خانم آغداشلو و امثال ایشان برای فراهم کردن مقدمات سفرشان به چنین مصاحبه هایی نیاز دارند، این نیاز ایشان است، به ما "که هنوز جوان هستیم و میگوییم نه!" ربطی ندارد، خودمان را بیش از این مشغول آغداشلو و شرکاء نکنیم، فاجعه در جای دیگری است.

ShadiAmin@web.de


* کلمات داخل گیومه از مصاحبه شهره آغداشلو با بی بی سی بر گرفته شده است.

02 December 2006

وبلاگ منطقه مرده: سعیدی سیرجانی، شهسوار عرصه آزادگی


سعیدی سیرجانی((اگر همین فردا شب خدای ناکرده یکی از شما ها به سراغ تلویزیون متروکه رفتید و روشنش کردید و به جای برنامه های البته متنوع موعظه و سینه زنی و نوحه خوانی،عکس مرا بر صفحه تلویزیون دیدید که در حضور قاضی شرع و خبرنگاران عرب و عجم مثل شاخ شمشاد روی صندلی نشسته ام و به قول جوانان پیشتاز مشغول افشاگری ام و شرح و توصیف خیانت ها و جنایت هایی که مرتکب شده ام و دروغ هایی که در سی چهل سال اخیر به خورد خلق الله داده ام و تماس هایی که با دبیر اول سفارت شوروی و یا مستشار سفارت امریکا داشته ام و پول هایی که بابت جاسوسی گرفته ام و از این قبیل حرف ها...از همین الان تعهد اخلاقی بسپارید که به جانم نیفتید))

سعیدی سیرجانی(ای کوته آستینان)

سعیدی سیرجانی
شهسوار عرصه آزادگی

وبلاگ منطقه مرده


ششم آذر ماه، دوازدهمین سال روز قتل علی اکبر سعیدی سیرجانی نویسنده و پژوهنده آزاده ی ایرانی است. نویسنده ای که با شجاعتی مثال زدنی و نثری فاخر و قدرتمند و البته پر از اشاره و کنایه به پیکاری نا فرجام با دغل بازان و ریاکاران زمان پرداخت و عاقبت جان خود را در این راه از دست داد؛ راهی که البته آگاهانه بود چنان که سعیدی سیرجانی می نویسد :((... به یک نکته اعتقاد دارم و آن بی ارزشی زندگی آدمیزاده است در برابر آزادی و آزادگی))و در نامه اش خطاب ملت ایران دعایشان می کند که ((...الهی صدای چکمه فاشیسم به نحوی گوش نازنینشان را نیازارد که مجبور شوند از جان خود مایه بگذارند و برای بیداری ملت به استقبال اجل محتوم بروند))

سعیدی سیرجانی در سال های سیاه دهه ی شصت و اوایل دهه هفتاد خورشیدی با انتشار کتاب هایی چون: ای کوته آستینان_سیمای دو زن_ ضحاک مار دوش_در آستین مرقع_ته بساط _بیچاره اسفندیار و...همزمان در دو جبهه به مبارزه می پرداخت یکی اینکه با زبانی تمثیلی و دو پهلو به انتقاد از فضای سیاسی و جو امنیتی پلیسی جامعه و همچنین سوء استفاده ی زاهدان نو مسلمان از اعتقادات مردم ساده اندیش می پرداخت و دیگر اینکه تصویری تازه و متفاوت از متون کلاسیک فارسی و شاعرانی چون حافظ و فردوسی و نظامی و ...ارائه می کرد

اولین بار به طور اتفاقی با آثار سیرجانی آشنا شدم در اتاق دوستی نشسته بودم و منتظرش بودم و برای گذشتن وقت کتاب روی میز را برداشتم و شروع به خواندن کردم کتاب ته بساط سیرجانی بود نثر جذاب و قدرتمندش و همچنین نگاهش به عصر حافظ و در کنار آن مقایسه ی رندانه ی حکومت امیر مبارزالدین(حاکم به ظاهر متشرع و جبار عصر حافظ) با عصر کنونی مرا سخت مجذوب ساخت؛ منی که تا دیروز حافظ شیراز را شاعری از همه جا بی خبر,در خود مانده و عارف مسلکی الکلی! می شناختم با حافظ جدیدی آشنا شدم با شاعری سیاسی و و آگاه که در اشعارش با لحنی دو پهلو به مبارزه رزق و تزویر و ریا می رود. سیرجانی خود حافظ زمان بود البته نه آن حافظ تقلبی حمال سنت ها و اخته که فقط به درد تفال می خورد سیرجانی حافظ رند زمانه بود: (( حافظ نه تنها مدیحه نمی گوید که مردانه در برابر ستمگری می ایستد و با فریاد استاده ام چون شمع مترسان زآتشم خلق را حیران شجاعت خود می کند و با تعریض های همه کس فهم که در اثنای غزل می گنجاند موثر ترین شب نامه های روزگار را به قلم می آورد))

شرح آثار، نوشته ها و اندیشه ی سعیدی سیرجانی به قدری مفصل است که در قالب یک پست وبلاگی نمی توان به خوبی و تمام و کمال به آن پرداخت فقط امیدوارم اگر این سطور را می خوانید هر طور که شده به سراغ های کتاب های سیرجانی بروید و از آن همه شعور و شیوایی قلم محظوظ شوید انتشارات پیکان در سال هشتاد و سه برخی از کتاب های سیرجانی را تجدید چاپ کرده است کتاب هایش را بگیرید و بخوانید و با اندیشه های آزاد مردی آشنا شوید که در نامه اش خطاب به شخص اول مملکت می نویسد:((...بگذارید آیندگان بدانند که در سرزمین بلاخیز ایران هم بودند مردمی که که دلیرانه از جان خود گذشتند و مردانه به سراغ مرگ رفتند))

علی اکبر سعیدی سیرجانی(1373-1310) در تاریخ 22 اسفند 1372 در تهران بازداشت شد و پس ازحدود ده ماه زندان در روز ششم آذر ماه هفتاد و سه در زندان در گذشت وی در طی این مدت زیر شکنجه های باند سعید امامی مجبور شد در برنامه تلویزیونی " هویت" (به شیوه ی پاکسازی های استالینی) به خیانت های خود اعتراف کند؛ قبل از دستگیری او نشریاتی چون کیهان،کیهان هوایی پاسدار اسلام.و ...به لجن پراکنی علیه او پرداخته بودند.

((عجبا که سرنوشت ما ملت آزمایش آزموده هاست آن هم به صورتی رنگین تر و سنگین تر. در دوران سلطه ی آریامهری هم وزارت اطلاعاتی بود و سانسور مطبوعاتی ، خود بنده بار ها ممنوع القلم شدم و طعم خفقان را چشیدم تلخ بود اما نه به این تلخی، مغرضانه بود اما نه بدین ناشیگری...))

یادش گرامی باد


.......................

در همین رابطه بخوانید:

کلوب سعیدی سیرجانی

سعیدی سیرجانی نویسنده مقتول و فراموش شده_مسعود برجیان

دردنامه ای به سعیدی سیرجانی_مسعود برجیان

شیخ ریا_شعری از سعیدی سیرجانی

سیمای دوزن_قسمتی از کتاب سیمای دوزن سیرجانی

وبلاگختر سعیدی سیرجانی-سایه سعیدی سیرجانی

01 December 2006

شهرام فرزانه‌فر ./. آ ذر محلوجيان

تازه ترين کتاب آذر محلوجيان رپرتاژی در باره زرتشتيان در تبعيد است که به زبان سوئدی و توسط توسط انتشارات اطلس سوئد در ۲۵۶ صفحه منتشر شده است.

پارسيان که ۱۲۰۰ سال قبل در پی اشغال ايران .توسط اعراب، از ايران به هند مهاجرتکردند هويت بنيادين خود را حفظ کرده‌اند

پارسيان هند کماکان نمود و جنبه‌هايی از موجوديت انسان‌ها در تبعيد را به تصوير می‌کشند. عده ای از آنها هنوز از چگونگی جلای وطن و مهاجرتشان به گونه‌ای صحبت می‌کنند که گويی همين ديروز سر از هندوستان در آورده‌اند. پارسيان اقليتی کوچک اما محترم، با نفوذ و قدرتمند در جامعه‌ی هند به شمار می‌آيند که هويت خود را حفظ کرده و به آن واقفند.

چگونه ممکن است يک قوم تبعيدی پس از گذشت ۱۲۰۰ سال هنوز موجوديت داشته و هويت خود را حفظ کرده باشد؟ اين سئوالی است که آذر محلوجيان در کتاب خود "ما چون طلا می‌درخشيم" به آن می‌پردازد. او که خود بيست سال تجربه جلای وطن و زندگی در تبعيد را تجربه کرده است، سعی می‌کند با نگاهی عميقتر به موضوع مورد علاقه‌اش يعنی مهاجرت و تبعيد بپردازد.
او که احساس تبعيديان را بخوبی درک می‌کند، در پی آن است که بفهمد شرايط زندگی در تبعيد، چه تغييری در ديدگاه افراد نسبت به موطن خويش ايجاد می‌کند. "ما چون طلا می‌درخشيم" سفرنامه ايست جذاب در باره هند، ايران و سوئد.

رپرتاژی در باره زرتشتيان در تبعيد
“ما چون طلا می‌درخشيم”

................................................

گفتگوی شهرام فرزانه‌فر با
آذر محلوجيان




خانم آذر محلوجيان تازه‌ترين کتاب شما رپرتاژی در باره زرتشتيان در تبعيد است. چه شد که اين موضوع را انتخاب کرديد؟

مثل اکثر ايرانی‌ها به شناخت گذشته تاريخی و فرهنگ ايران علاقمند بودم و در ضمن همانطور که از کتاب‌های ديگرم بر می‌آيد سال‌هاست که مسأله تبعيد ذهن مرا به خود مشغول کرده بود. من بدنبال ِدانستن تاريخچه تبعيد در ايران بودم و به اينجا رسيدم که اولين گروهِ تبعيدی ايرانی در تاريخ ما همان زرتشتيان هستند که پس از حمله اعراب به هند رفتند. بعد به فکر مقايسه زندگی تبعيديان ايرانی دوره مدرن -يعنی نسل ما- و اولين گروه تبعيديان ايرانی -يعنی پدران همين پارسيان امروز هند- افتادم.

از چه امکانات و منابعی برای تهيه اين رپرتاژ استفاده کرديد؟

از هر امکانی که به نظرم می‌رسيد. از تهيه کتاب به فارسی در ايران، پرس‌وجو، تماس با دوستانِ مطلع، سفر به هند، مصاحبه با پارسيان در بمبئی و دهلی و چند نقطه ديگر هند، معاشرت با آنها و حتا اقامت چند هفته‌ای در منزلِ آنها، خواندن کتاب‌هايی که درباره آنها به فارسی، سوئدی و انگليسی نوشته شده.

آيا از حمايت مالی و يا پشتيبانی نهاد خاصی برای تهيه اين رپرتاژ برخوردار بودید؟

طبيعتاً. بدون حمايت مالی هرگز نمی‌توانستم اين کتاب را بنويسم. هزينه سفرم از طريق بورسيه يک مؤسسه‌ی فرهنگی سوئدی پرداخت شد.

پس اين کار را خودتان انتخاب کرديد و به انجام رسانديد و مأموريت ژورناليستی و سفارشی نبود؟

کار دل خودم بود. مأموريت يا سفارشی از طرف هيچ نهاد يا فردی در کار نبود، بلکه پروژه‌ام را به اين مؤسسه ارائه کردم و اعتماد اين مؤسسه به من برای انجامِ اين کار تحقيقی باعثِ اهداء بورسيه به من شد.

چرا بين سفر اول و شروع کارتان در رابطه با اين پروژه و به اتمام رساندن آن اين همه وقفه افتاد؟

من کارم را با همان سفر اول در پايان ۱۹۹۹ شروع کردم و تا تابستان ۲۰۰۱ که به ايران رفتم ادامه دادم. بعد از چاپ کتاب "بازگشت به ايران" در سال ۲۰۰۴ پروژه پارسيان هند را ازسر گرفتم و تا اکتبر امسال يکسره وقتم صرف اين کتاب شد. در اين مدت ۲ بار ديگر به بمبئی رفتم. آخرين سفرم در فوريه و مارس ۲۰۰۶ بود تا بتوانم اطلاعاتم را به روز کنم.

آيا کارهای ديگری در اين زمينه و بخصوص به فارسی انجام شده است؟

کتاب‌های زيادی در باره زرتشت و دين زرتشتی به فارسی و به زبان‌های غربی نوشته شده. ولی توجه نويسندگان بيشتر معطوف به دين زرتشت و چگونگی اجرای آئين‌ها و مراسم و مناسک مذهبی بوده است. پارسيان هند خودشان کتاب‌های زيادی در مورد گذشته و حال نوشته‌اند، ولی تبعيد، مهاجرت، زندگی در غربت و حفظ هويت و پايداری فرهنگی موضوع اصلی اين کتاب‌ها نبوده‌اند و من بعنوان خواننده اين خلاء را حس ميکردم و در حقيقت کتاب حاضر شرح جستجوی من است برای يافتن پاسخِ برای پرسش‌هايی که برای خودم مطرح بوده است.

منظور از پارسیان چیست؟ آیا زرتشتیانی که مجبور به جلای وطن شدند فقط پارس‌ها یا به عبارتی دیگر فارس‌ها بودند؟
در هند اين گروه به پارسی معروف شدند. يعنی کسانی که از پارس يا فارس که ايالت بزرگی در ايران بود آمده‌اند و اين نام روی آنها باقی مانده است.

برخورد پارسيان هند با شما چگونه بود؟

خيلی خوب، آنها بسيار مهمان‌نواز و مهربان بودند و به من از هر جهت کمک کردند.

آيا آنها از انتشار کتاب شما به زبان سوئدی اطلاع دارند؟

دوستان پارسی من در هند از چاپ کتاب اطلاع دارند و بسيار علاقمند و کنجکاو هستند که بدانند من درباره‌‌شان چه نوشته‌ام. البته اين خيلی طبیعی است، چون می‌‌خواهند بدانند من پس از اين سفرها چه برداشتی از زندگی آنها داشته‌ام.

اگر ممکن است بطور اختصار نحوه و دلايل مهاجرت پارسيان را توضيح دهيد؟
ايرانی‌هايی که بعد از اشغالِ ايران به دين اسلام نگرويدند نه فقط بايد جزيه پرداخت می‌کردند، بلکه مورد تبعيض و اذيت و آزار قرار می‌گرفتند. عده‌ای از آنها که در بينشان موبدان زرتشتی هم بودند، ايران را ترک کردند. تعدادی حتا به چين رفتند، ولی بزرگترين گروه با قايق از طريق تنگه هرمز به هند رفتند و در ايالت گجرات ساکن شدند. البته در راه بسياری از آنها تلف شدند.

موقعيت کنونی پارسيان در هند چگونه است؟

آنها صاحبان سرمایه، صنایع و مشاغل علمی و فرهنگی هستند. پارسیان از موقعیت اجتماعی بسيار خوبی برخوردارند و به صداقت و درستی مشهورند. هندی‌ها با احترام از آنها ياد ميکنند.

رابطه آنها با فرهنگ ايران چگونه است؟

رابطه اصلی از طريق دين زرتشت است و ايران را زادگاه پيامبر و دين خود می‌شناسند. در کتاب هم اشاره کردم که افراد هرچه مذهبی‌تر باشند نوستالژی‌شان نسبت به ایران بيشتر است. آنها فارسی نمی‌دانند ولی تقريباً همه از شاهنامه با افتخار و به عنوانِ ميراث فرهنگی‌شان ياد ميکردند. بجز کسانی که به ايران سفر ميکنند و تماس دائم دارند، برای اکثریت آنها ايران در هاله ای اساطیری پوشيده شده است، کشوری است که پدرانشان در ۱۲۰۰ سال پيش مجبور به ترک آن شدند.
البته بايد زرتشتی‌‌هايی را که ِ در گذشته‌ای نه چندان دور، در دوره شاه يا بعد از انقلاب به هند مهاجرت کردند (همان‌ها که در هند بنام "ايرانی" و نه "پارسی" خوانده می‌شوند و در کتاب شرح دادم) را جدا کرد. آنها طييعتاً به فرهنگ ايرانی و زبان فارسی تسلط دارند.

پارسیان هند به چه زبانی سخن می‌گويند؟

بستگی دارد با چه کسی و از چه طبقه‌ و گروه اجتماعی صحبت کنيد، در بمبئی انگليسی بلد بودند، در گجرات بودند پارسيانی که انگليسی حرف نمی‌زدند. ولی همانطور که ميدانيد هند کشوری است که مردم آنجا به حدود ۳۰۰ زبان و لهجه صحبت ميکنند. در نتيجه دانستن يک زبان کافی نيست و بسياری افراد چند زبانه هستند. پارسيان بمبئی بيشتر به انگليسی و ماراتی (زبان ايالت مهاراشترا) صحبت ميکنند و افراد مسنشان گجراتی و حتا روزنامه‌هایشان به انگليسی يا گجراتی است. البته شاعر و نويسنده‌هايی را ملاقات کردم که به چند زبان رايج در هند کاملاً مسلط بودند.

آيا از رپرتاژ شما نتيجه‌ی خاصی هم می‌توان گرفت يا تنها يک رپرتاژ به مفهوم مستند سازی از يک پديده‌ی اجتماعی را می‌توان از آن ارزيابی کرد؟

من هدفم شرح بيطرفانه زندگی آنها بود تا خواننده خودش بتواند نتيجهگيری کند. ولی خودم به اين نتيجه رسيدم که داشتن هدف مشخص (نجات دين زرتشتی)، پشتکار، سختکوشی و استفاده از فرصتها (که جنبه منفی آن همکاری با استعمارگران انگليسی در هند بود) و اتحاد بين پارسيان، عامل تعيين کننده در بقا و دوام و موفقيت پارسيان بود و آينده آنها در گرو انجام رفرم و انطباق دين با شرايط زندگی مدرن است.

استقبال جامعه فرهنگی سوئد از اين کتاب بسيار خوب بود و در روزنامه‌ها و راديوی سوئد مطرح شد. حتا نویسنده و منتقد سوئدی Joar Tiberg کتاب شما را يک سرمشق برای رپرتاژ نويسی و پژوهشی گيرا خواند. دليل اين انعکاس و استقبال به نظر خود شما چيست؟

شايد در کنجکاوی سوئدی‌ها نسبت به زرتشت و دين زرتشتی و اينکه يک گروه کوچک تبعيدی بتواند پس از قرن‌ها دين و هويت خود را حفظ کند. غير منتظره بودن موضوع کتاب هم بی‌تاثير نبود.

آيا تصميم داريد اين کتاب را به زبان ‌های ديگر از جمله فارسی نيز منتشر نمائيد؟

هنوز تصميمی نگرفته‌ام. اگر امکانش باشد، با کمال ميل. چرا که نه؟

آيا پروژه ديگری به همين شکل در دست داريد؟

در ذهنم با چند موضوع کلنجار ميروم ولی هنوز زود است که در باره‌اش چيزی بگويم.

با سپاس از وقتی که در اختيار ما قرار داديد
..........................

برای تهیه این کتاب به آدرس زیر می توانید مراجعه فرمائید:

http://www.azar.se



............................................................................................
ایران امروز
http://www.iran-emrooz.net/index.php?/social/more/11095/